تبليغاتX
اهل سنت خراسان

سوگند به غیر خدا، توسل و طلب فریادرسی از مخلوق

 

أ سوگند: آن است که در آن نام فرد و یا چیز محترمی به طور خاص، برای تاکید حکمی ذکر شود. این در حالی است که تعظیم [مطلق] حق خدای متعال است. اجماع علمای اسلام بر این است که سوگند تنها به اسم و صفات خدا جایز است و بس، لذا سوگند به غیر خدا به هیچ وجه جایز نیست[1].


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 15:38 | لینک ثابت |

 

دعاي ندبه

و خرافات آن

 

بسم الله الرحمن الرحيم وله الحمد

و بعد: مسلمين زمان فرقه فرقه شده و هر فرقه مقلد دانشمندان خود و يا مقلد پدر و مادرند در امور دين.

وهيچيک حاضر نيست بمنطق ديگري گوش دهد و اگر اشتباهاتي در امور دين دارد برطرف کند  ﴿كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴾. هرحزبي بآنچه نزد شان هست خوشحالند. ولي از آنجا که خدا از تفرقه منع کرده و اهل تفرقه و موجدين تفرقه را مشرک خوانده و در سورة روم آية 32 فرموده: ﴿مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴾ يعني نباشيد از مشرکين از آنانکه تفرقه ديني آوردند و شيعه شيعه يعني دسته دسته شدند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 12:47 | لینک ثابت |

«خرافات» پیرزن مبتلائی است که خود را به گردن صاحبش آویزان می ‌کند ...!

«توحید» در بدو امر ویران می ‌کند ... بعد ساختمانی از جدید بنا می نهد ...!

بازگشت و توبه‌ی یک فرد «قبر پرست» سهل و ساده نیست...!

«توحید» به ارادة آگاهانه نیاز دارد.

به دلیل بیشتر از یک سبب در نوشتن این اعترافات متردد بودم بعد به دلایلی چند اقدام به نگارش آنها نمودم و در واقع اسباب تردد و اقدامم یکی بود. بعد ترسیدم که برخی این عنوان را بخوانند و بگویند ما را به خرافی پنداشتن یکی از بزرگان «قبر پرست» چه حاجت؟، اما به منظور اینکه برخی از خوانندگان محله ‌ای که من قبل از تصحیح عقیده ‌ام در آن زندگی می ‌کردم اعترافات مرا بخوانند و آنرا بفهمند و بدینوسیله از ظلمت خرافات رهائی یافته وارد فضای نورانی توحید شوند، آری فقط به همین خاطر بود که خواستم حقیقت وضعیت و عقیدة خود را بر مردم بنمایانم شاید سبب هدایت بعضی از آنها به سوی توحید شود؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 20:43 | لینک ثابت |

داستان تهمت به حضرت عايشه

حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در هر سفر

یكی از همسران خویش را به همراه می بردند در باز

گشت از سفری حضرت عایشه رضی الله عنها همراه

ایشان بودند و در یكی از استراحتگاههای وسط راه

حضرت عایشه از كجاوه ( اتاقكی كه بر روی شتر قرار

میدادند ) خارج شدند و برای قضای حاجت از كاروان دور

رفتند ناقوس حركت در این بین به صدا در آمد و شتربان

كجاوه را بربالای شتر قرار داد غافل از اینكه عایشه در

میان آن نیست و ساربان كاروان را به حركت در آورد .

عایشه رضی الله عنها كه برگشت دید كه ای داد و بیداد

كاروان رفته است چون یقین داشت بدنبالش خواهند آمد

در جای خود نشست . قانون این بود كه همیشه پشت

سركاروان و بافاصله فردی حركت میكرد تا اشیاء بجامانده

را جمع آوری كند در آن سفر این وظیفه به حضرت صفوان

محول شده بود او وقتی به عایشه رسید گفت ( سبحان

الله زن رسول خدا ) و دیگر بدون آنكه كلمه ای بگوید

شتر را خواباند تا عایشه بنشیند و دهانه شتر را گرفت و

حركت كرد تا به كاروان رسید اما همین اتفاق ساده

سوژه خوبی برای منافقان بود كه بگویند بله زن جوان

است و مرد جوان و از این حرفها كه قلم را نمی رسد كه

جسارت كند و بنویسد اما حرفها كه پخش شد و تا آنكه

آیات برائت عایشه در سوره نور نازل شد و درقسمتی از

آیات آمد . (إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَهُ فِي الَّذِينَ

آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَهِ (النور:19) (آنان كه

دوست دارند تا فاش شود تهمت بدكاری در بین ایمان

آورنده گان برای آنها در دنیا و آخرت عذابی درد ناك

است .) درسوره احزاب آیه 58 درهمین رابطه می

فرماید . (وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا

اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَاناً وَإِثْماً مُبِيناً) (الأحزاب:58) (و

آنها كه آزار میدهند زنان و مردان مؤمن را به تهمت عمل

بدی كه انجام نداده اند پس بدرستیكه بردوش خود بار

گرانی از گناه آشكار و پنهان را نهادند ) بهر حال ما این

آیات را نیاوردیم كه حضرت عایشه را از زنان مبرا كنیم

خوشبختانه در این مورد كسی با ما اختلاف ندارد ما آیه

را شاهد آوردیم تا مطلب دیگری از آن گواهی بیاوریم

نخست اینرا بگویم كه شیعه نیز در اینكه آیات فوق در

حق عایشه است با ما متفق است پس توجه كنید خدا

چه می گوید .

 

(وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ)(الأحزاب:58)

(كسانیكه آزار میدهند ( باتهمت زدن ) زنان و مردان

مؤمن را ) منظور از مؤمنات در اینجا حضرت عایشه و از

مومنین حضرت صفوان است پس خدا كه آنها را از زمره

مومنین و مومنات می نامد آیا برایمان حقی باقی می

ماند.كه ایشان را كافریا منافق بدانیم . یا وقتی در آیات

زیر می خوانیم : (إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلاتِ

الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ)

(النور:23) ( و كسانیكه اتهام به بد كاری میدهند زنان

نیكوكار ایمان آورنده بی خبر از همه جای را ، خدا آنها را

در دنیا و آخرت لعنت میكند و برای آنها عذابی بزرگ

است ) منظور از محصنات غافلات مؤمنات حضرت عایشه

است .پس ما چگونه بعد از آنكه خدا ( جل و علا ) به

عایشه لقب های عظیم میدهد .حی یكیش لقبهاى كه

اگر یكى از آن در حق هر زنى دیگر نازل مى شد براى

افتخارش كافى بود . چگونه بعد از همه اینها به عایشه

بد میگوییم ؟و او را منافقه و مغرض می شناسیم ؟ باز

گوئی این ماجرا در قرآن با آیه ای پایان می یابد كه اگر

مسلمانان با دقت به آن توجه كنند دیگر از میان آنها

كسی پیدا نخواهد شد كه در حق حضرت عایشه زبان

درازی كنند . مگر آنكه بنام مسلمان و در دل منافق

باشد . مگر آنكه به قرآن ایمان نداشته باشد آیه می

فرماید :(الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ

لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّأُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ

مَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ) (النور:26) (زنان نا پاك لایق مردان نا

پاكند و مردان خبیث برای زنان خبیث استند و زنان پاك

مال مردان پاكند و مردان پاك مال زنان پاك اند آنها برئ

اند از آنچه كه ( منافقان ) میگویند و برای آنها آمرزش و

رزق كریم است )این آیه یعنی چه ؟ یعنی اگر عایشه

خبیث بود باید نصیب خبیث می شد و اگر طیبه و پاك و

پاكیزه بود باید حق طیب و پاك میشد و این آیه در باره

عایشه است زیرا از برائت او از تهمت صحبت

میكند .خوب آدمهای حسابی ! عایشه نصیب كی بود از

لحظه بلوغ نصیب رسول خدا شد و پیامبر در حالی از

جهان فانی رحلت نمود كه سرشان بر سینه عایشه بود

و پس از وفات رسول الله حضرت عایشه تا آخر عمر

شوهر هم نكرد و در همان اطاق كه ده سال با پیامبر

سپری كرده بود باقی عمر را نیز به سر برد و پیامبر در

حق او فرموده كه ( او زن من در بهشت است )‌.و این

اظهر من الشمس است ، كه بعد از خدیجه ، عایشه

بیش از زنان دیگر عزیز و مورد توجه پیامبر صلی الله علیه

و آله وسلم بوده است . روزی كه افترا زدن به عایشه

ورد زبانها شد حضرت عمر رضی الله عنه به حضرت محمد

صلی الله علیه آله وسلم عرض كرد . ( یارسول الله تو

یادت میآید كه یكبار در نماز ، لباست آلودگی داشت و

جبریل بتو خبرداد خوب خدائی كه راضی نشده آلودگی را

در لباس تو ببیند چطور امكان دارد كه زنت را ، شریك

زندگیت را ، آلوده ببیند و خبرت ندهد .)

حضرت عمر در پایان این جمله فریاد زد . ( هذا بهتان

عظیم ) ( این افترائى بس بزرگ است .) وخداوند (ج) آیه

نازل كرد وحرف عمر راتایید فرمود و عیناً تكرار كرد. آیه

آمد كه( هذا بهتان عظيم ) سورة النور آية 16

كجاست عمر تا امروز ببیند كه برخى از مسلمین به

حضرت عایشه تهمتى بزرگتر از زنا را نسبت میدهند ؟ به

ام مومنان اتهام كفر و نفاق و ارتداد میاورند؟ كجاست

عمر تا نعره بزند .( سبحانك هذا بهتان عظيم ) سورة

النورآية 16 حالا كه او نیست بیایید اى مسلمانان یكصدا

براى حفظ ناموس پیامبر بگوییم .( سبحانك هذا بهتان

عظیم )بعضى از دانشمندان شیعه كه علم خویش را در

راه رشد مردم بكار نمى گیرند مثال عجیبى میاورند و مى

گویند . ( این تازگى ندارد كه زن پیامبرى فاسد باشد

بیش از این زن حضرت لوط و زن حضرت نوح نابكار بودند )

آنها در این دلیل تراشى به همان شیوه عجیب یعنى

قیاس خود متوسل مىشوند درجواب باید گفت .( این كه

حرف نشد ! زن حضرت لوط و نوح فاسد بودند كه بودند

به زن پیامبر چه ربطى دارد با این استدلال چرا زن

حضرت على نباشد ( استغفرالله ) ما الان گفتیم كه خدا

آلودگى را بردامان پیامبر خویش تحمل نمى كند وبه

همین دلیل است كه زن نوح را غرق كرد وبرسر زن لوط

باران آتش بارید ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍اما با زن محمدصلی الله علیه وآله وسلم

چه كرد‍‍‍؟ محمد صلی الله علیه وآله وسلم تا لحظه مرگ

در اتاق عایشه در كنار عایشه بود خدا در باره زن پیامبر

ما جز خوبى نفرموده است . آخر اینها چه وجه تشابهى

بین حضرت عایشه وزنان حضرات نوح و لوط یافتند . حتى

ببینید بعد ها وقتى كه بین على و عایشه اختلاف بروز

كرد و على پیروز شد بر سرزن پیامبر باران آتش نباراند ویا

او را غرق نكرد بلكه با احترام تام او را به خانه پیامبر بر

گرداند پس این یك قانون كلى است كه خبیث باطیب

یكجا نمى توانند باشند چنانكه بین لوط بین نوح و زنش و

بین آسیه و فرعون جدائى افتاد و اگر تا آخر عمر یكجا

بودند این معنى را دارد كه یا هر دو پاكند ویا هر دو نا

پاك . تا نظر علماى شیعه چه باشد.

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 23:58 | لینک ثابت |

ياری جستن از زهرا و ائمه، يا از خالق آنها؟

وقتی که مسلمانان در غزوه بدر نیاز به کمک پیدا کردند. الله سبحانه وتعالي

از دعای آنها خبر داده که می‌گوید: ﴿إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ

فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ

مُرْدِفِينَ. [سوره انفال, آيه: 9].

«به یاد آرید هنگامی را که استغاثه و زاری به پروردگار خود می‌کردید پس

دعای شما را اجابت کرده که من سپاهی منظم از هزار فرشته به مدد شما

می‌فرستم».

در حالی که پیامبر (صلي الله عليه وسلم) زنده بود و در میان آنها بود و نیز

امام علی و سیده فاطمه (رضي الله عنها) در مدینه بود ولی با وجود آنها

مسلمانان ندایشان را تنها به سوی الله سبحانه وتعالي کردند. چونکه هیچ

کس غیر از الله مالک نفع و ضرر نیست و محمّد (صلي الله عليه وسلم)

بشر و مخلوقی است که مالک نفع و ضرری برای خود نیست پس چطور

می‌تواند مالک نفع و ضرر دیگری شود؟!

الله سبحانه وتعالي از زبان فرستاده گرامیش محمّد (صلي الله عليه وسلم)

کلامی را نقل می‌کند که متوجه تمامی مردم اعم از کافر و مسلمان می‌شود:

﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ

وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً

وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً. [سوره كهف, آيه:

110].

«ای رسول بگو به امت که من مانند شما بشری هستم تنها فرق من با شما

این است که به من وحی می‌رسد که الله ی شما یکتاست و هر کس به ل

قای او امیداروار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش الله  احدی را

با او شریک نگرداند».

و همچنین می‌گوید که: ﴿قُلْ إِنِّي لاَ أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلاَ

رَشَداً$  قُلْ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ

مِن دُونِهِ مُلْتَحَداً$ إِلاَّ بَلاَغاً مِّنَ اللَّهِ وَرِسَالاَتِهِ.

[سوره جن, آيه هاي: 21- 23].

«و باز بگو که من مالک و قادر برخیر و شر شما نیستم بگو که ابداً کسی

مرا از قهر الله تعالي نميتواند در پناه بگيرد و به غیر او هیچ گریزگاهی

نخواهم یافت. تنها وظيفه من تبليغ رسالت الله سبحانه و تعالي مي باشد».

پس رسول، بشری است که از جانب الله جهت تبلیغ فرستاده شد و کرامت

و عظمت وی بخاطر این است که الله سبحانه وتعالي وی را از میان سایر

افراد بشر برگزیده است و او را برای نبوّت انتخاب کرده است. در اخلاق

و رفتار و شخصیت نمونه و الگو است. ولی با وجود این عظمت برای

خود یا دیگری مالک هیچ نفع و ضرری بجز مقدورات بشری نیست. (به

نص قرآن کریم) پس با این وجود حال آنهایی که پایین مرتبه‌تر از پیامبر

هستند و دارای فضیلت و علم کمتری نسبت به اولیاء و ائمه و صالحین

هستند، چگونه می‌باشد؟

این مثال در مورد پیامبر(صلي الله عليه وسلم) بود و حال مثال دیگری در

مورد حضرت ابراهیم که دوست الله سبحانه وتعالي است و الله سبحانه

وتعالي در مورد او در قرآن می‌فرماید: ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ

حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا

بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ

وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا

بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ

وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا

وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ. [سوره ممتحنه, آيه: 4].

«برای شما مؤمنان، بسیار پسندیده و نیکوست که به ابراهیم و اصحابش

اقتدا کنید که آنها به قوم مشرک خود گفتند ما از شما و بتهای شما که به

جای الله می‌پرستید به کلی بیزاریم ما مخالف و منکر شمائیم و همیشه میان

ما و شما کینه و دشمنی خواهد بود تا وقتی که به خداي یگانه ایمان آرید

إلا آنکه ابراهیم به پدر خود گفت من برای تو از الله آمرزش می‌طلبم و

دیگر من بر نجات تو از قهر و غضب الله هیچ کاری نتوانم کرد. بارالها ما

در عالم بر تو توکل کردیم و از همه رو به درگاه تو آوردیم و بازگشت

تمام خلق به سوی توست».

و همچنین عیسی (عليه السلام) آن پیامبر گرامی که بر دستان وی معجزه‌ها

ایجاد می‌شد (مثل خلق به إذن الله سبحانه وتعالي و زنده کردن مردگان به

اذن الله سبحانه وتعالي)که الله سبحانه وتعالي در مورد وی می‌فرماید: وقتی

که مسیحیان می‌پنداشتند که حساب روز قیامت در دست عیسی مسیح

است و این کار از طرف الله سبحانه وتعالي به او سپرده شده و اعتراف

می‌کردند که او فرزند الله است و روح الله سبحانه وتعالي در مسیح تناسخ

پیدا کرده همچنانکه در عقیده‌هایشان ثابت است الله سبحانه وتعالي چگونه

آنها را اجابت کند.

الله سبحانه وتعالي متعال می‌فرماید: ﴿مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ

رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا

يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ

أَنَّى يُؤْفَكُونَ $ قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ

يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلاَ نَفْعاً وَاللّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ .

[سوره مائده, آيه: 75- 76].

«مسیح بن مریم پیامبری بیش نبود که پیش از او نیز پیامبرانی آمده‌اند و

مادرش هم زنی راستگو و با ایمان بود و هر دو به حکم بشریت غذا تناول

می‌کردند بنگر چگونه ما آیات خود را روشن بیان می‌کنیم آنگاه بنگر که

آنان چگونه به الله دروغ می‌بندند؟ بگو ای پیامبر شما کسی را غیر الله

می‌پرستید که مالک هیچ سود و زیانی نسبت به شما نخواهد بود الله است

که می‌شنود و به احوال همه داناست».

الله سبحانه وتعالي بیان کرده که مسیح بشری است که غذا می‌خورد و به او

محتاج است و به کسی که او را خلق کرده نیازمند است و به او ضرر نیز

می‌رسد آنگاه که الله را فراموش کند. پس چطور دعا و استغاثه و نذر و

قربانیهای خود را تقدیم کسی می‌کنند که مالک هیچ نفع و ضرری نیست.

و نسبت به الله سبحانه وتعالي شنوا و دانایی که نجواهای آنها را می‌شنود و

به درون آنها آگاه است خود را به جهالت می‌زنند.

و به این علت الله سبحانه وتعالي می‌فرماید: ﴿قُلْ فَمَن يَمْلِكُ مِنَ

اللّهِ شَيْئاً إِنْ أَرَادَ أَن يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ

وَمَن فِي الأَرْضِ جَمِيعاً وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ

وَالأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ

شَيْءٍ قَدِيرٌ. [سوره مائده, آيه: 17].

«بگو کدام قدرت می‌تواند کسی را از قهر و قدرت الله نگه دارد، اگر الله

بخواهد عیسی مریم و مریم و هر که در روی زمین است را هلاک

می‌گرداند که آسمانها و زمین و هر چه بین آنهاست همه ملک الله است. هر

چه را بخواهد خلق می‌کند و او بر همه چیز تواناست».

برای اینکه بیان کند که مسیح (عليه السلام) و مادرش با وجود جلال و

ارزش و منزلتی که دارند اگر الله سبحانه وتعالي بخواهد آنها را هلاک کند،

کسی نمی‌تواند جلو آن را بگیرد. پس اگر مسیح و مادرش نمی‌توانند

ضرری را از خود برانند پس چطور دعا و استغاثه متوجه آنها می‌شود؟!

بنابراین انبیاء و ائمه و صالحان مالک نفع و ضرری برای خود نیستند. و

کسی که دعا و استغاثه به درگاه آنها بکند و قربانی و نذورات خود را

تقدیم آنها بکند قطعاً به الله سبحانه وتعالي شرک ورزیده است.

پس این توجیه قرآنی زیبا را مشاهده می‌کنیم که می‌فرماید: ﴿فَاعْلَمْ

أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ﴾. [سوره محمد،

آيه 19].

«پس بدان که هیچ الله ئی جز الله ی یکتا نیست و تو بر گناه خود آمرزش

طلب».

و نفرموده «فقل لا اله إلاَّ الله» چون کلمه «لا اله إلاَّ الله»

راحت‌تر بر زبان جاری می‌شود ولی فهم معنا و منظور این آیه و مجسم

کردن آن بر روی زمین و تحقق معنای آن هدفِ مورد نظر می‌باشد.

این برای کافران مکّه راحت بود که بگویند «لا اله إلاَّ الله» ولی آنها

می‌دانستند که چیزی که از آنها خواسته شده بیش از مجرد و صرف ادای

این جمله می‌باشد آنها ایمان داشتند که الله سبحانه وتعالي خالق آنهاست

همچنانکه الله سبحانه وتعالي می‌فرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ

خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ﴾. [سورهء زخرف,

آيه: 87]. و ﴿وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ

وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ﴾. [سورهء زمر, آيه: 38].

ولی آنها الله سبحانه وتعالي را با پادشاهان زمان خود و زمانهای دیگر

مقایسه می‌کردند که آنها به کسی اجازه ورود نمی‌دادند مگر اینکه واسطه

مقّرب و نزدیکی نزد وی داشته باشند.

می‌گفتند: الله سبحانه وتعالي، بسیار عظیم و عزیزتر از آن است که ما چیزی

را از وی بخواهیم و الله سبحانه وتعالي شأنی والا دارد و ما گناهکاریم،

چطور می‌توان مستقیماً از وی طلب کرد بایستی که واسطه‌هایی باشند که

شفاعت ما را بکنند و الله سبحانه وتعالي از این داستان آنها خبر داده است

و می‌فرماید: ﴿وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ

إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى﴾. [سوره زمر, آيه: 3].

«آنان که غیر الله را به دوستی و پرستش گرفتند و گفتند ما آن بتان را

نمی‌پرستیم مگر برای اینکه ما را به درگاه الله  نیک مقرب سازند».

یعنی ما عبادت (دعا و نذر و قربانی) خود را تقدیم آنها می‌کنیم تا ما را به

الله سبحانه وتعالي نزدیک کنند. و هچ گمان و ظنّی نداشتند که چه کسی

آنها را خلق کرده و چه کسی روزیِ آنها را می‌دهد و هنگام سختیها به آنها

کمک می‌کند.

ولی آیا الله سبحانه وتعالي این ایمان را از آنها قبول می‌کند؟ و آیا این اقرار

آنها به الله ی یگانه با وجود شریک قرار دادن دیگری در دعا و عبادت

نفعی برای آنها دارد؟

الله سبحانه وتعالي در مورد آنها و کسانی که از آنها پیروی می‌کنند

می‌فرماید: ﴿وما يُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إلاَّ وَهُمْ

مُشْرِکُونَ. [سوره يوسف, آيه: 106].

«بیشتر آنها به الله ایمان نداشتند مگر اینکه به او شرک می‌ورزیدند».

و به این دلیل الله سبحانه وتعالي محمّد (صلي الله عليه وسلم) را فرستاده و

رسول را بر آتش جهنّم شاهد گرفت آنگاه که با وی در مورد آن شرک

می‌جنگیدند و از آن دفاع می‌کردند. پس اقرار آنها به الله سبحانه وتعالي

نفعی برای آنها ندارد چون عبادت را متوجه دیگری می‌کنند.

فلان و فلان از عشیره پیامبر (صلي الله عليه وسلم) نزد الله سبحانه وتعالي

گرامی نیستند، مگر اینکه از شرک اعلام بیزاری کرده باشند. و از آن کناره

گرفته باشند در دین اظهار محبّت به مشرکان وجود ندارد. ابولهب عموی

پیامبر (صلي الله عليه وسلم) بود ولی این فامیلی و خویشی نفعی برای وی

نداشت چون به الله سبحانه وتعالي شرک می‌ورزید. پس کسی که به غیر

الله استغاثه بَرَد و در آنچه که جز الله کسی قادر به انجام آن نیست از

دیگری کمک بخواهد و نذر خود را تقدیم غیر الله  کند و از مردگان دعا

بخواهد قطعاً برای الله سبحانه وتعالي شریک قائل شده است.

و بشر امروز گرامیتر از قوم نوح (عليه السلام) نزد الله سبحانه وتعالي

نیستند. آنگاه که به وی مشرک شدند، همگی آنها را هلاک گردانید، جز

عده کمی از مومنان که نجات یافتند. خیلی از آنهایی که غیر الله را

می‌خواهند و از غیر الله کمک می‌طلبند، با وجود آنکه خود را مسلمان و

منتسب به اسلام می‌دانند ولی این اسمی است که بهره‌ای از حق نبرده و

اصلاً توحید با شرک سازگاری ندارد چقدر الله سبحانه وتعالي این کثرت

انسانها را سرزنش می‌کند که پایه‌های گمراهی را بنیان می‌نهند و می‌فرماید:

﴿إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ

يَشْكُرُونَ﴾. [سوره يونس, آيه: 60].

«همانا الله سبحانه وتعالي فضل بسیاری نسبت به مردم دارد ولی اکثر آنها

سپاسگذار نیستند».

می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ﴾.

 [شعراء، آيات: 158،139،121،103،67،8 و ...].

ومی‌فرماید: ﴿لَقَدْ جِئْنَاكُم بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ

كَارِهُونَ. [سورهء زخرف, آيه: 78].

«ما راه الله و آیین حق را برای شما آوردیم ولی اکثر شما از قبول حق

کراهت داشتید».

و می‌فرماید: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم

مُّشْرِكُونَ﴾. [سورهء يوسف, آيه: 106].

«بيشترشان به الله ايمان نميآورند مگر اينكه شرك ميورزند».

و آیات در این مورد زیاد می‌باشند.

منتسب شدن شخصی به اسلام برای وی شرف و افتخار می‌باشد. ولی

هنگامی که برای الله شریک قرار دهد و شریکانی را در دعا کردن هنگام

سختی و سستی برای وی قرار بدهد الله سبحانه وتعالي از ایمان او و

عبادت و اسلام او بی‌نیاز است.

الله سبحانه وتعالي می‌فرماید: ﴿إِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ

عَنكُمْ﴾. [سوره زمر, آيه: 7]. «اگر کفر بورزید قطعاً الله سبحانه

وتعالي از شما بی‌نیاز است».

و همچنین می‌فرماید: ﴿إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَمَن فِي الأَرْضِ

جَمِيعاً فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ﴾. [سوره إبراهيم, آيه:

 8].

«اگر شما و همه اهل زمین یک مرتبه کافر شوید الله از همه بی‌نیاز است و

محتاج عبادت و شکر خلق نیست».

پس برای انسان درست نیست که به عنوان و لقبی ملقب شود ولی معنا و

مفهوم آنرا رها کند، به عبارت «لا اله الا الله» تمسّک بجوید ولی در حرکات

و سکناتش به معنای این عبارت طعنه بزند، و شب و روز به الله سبحانه

وتعالي شرک بورزد و تصور کند که فقط شهادت لفظ «لا اله الا الله» او را از

آتش جهنم و کفر دنیا و آخرت می‌رهاند و نجات می‌بخشد.

یک بار کتاب «اکسیر الدعوات»[1] را که کتاب دعاست و میان شیعه‌ها

خیلی رایج است برداشتم و در این کتاب عنوان «استغاثه از فاطمه (رضي

الله عنها)، را بارها مشاهده کردم که مؤلف در آن جا گفته بود؛ (در شهر

مکه دو رکعت نماز می‌خوانی و بعد از اینکه سلام دادی، 3 بار الله اکبر بگو

و زهرا را به پاکی یاد کن و به سجده برو و صد بار بگو: ای مولای من یا

زهرا کمکم کن، سپس طرف راست صورتت را بر زمین بگذار و دوباره آن

عبارت را تکرار کن و سپس به سجده برگرد و دوباره آن عبارت را تکرار

کن، سپس طرف چپ صورتت را بر زمین بگذار و دوباره آن عبارت را

تکرار کن و سپس به سجده برگرد و آن عبارت را صد و ده بار تکرار کن

و نیازت را بگو که به اذن الله سبحانه وتعالي حاجتت روا می‌شود)!

میان کسانی که از مخلوق کمک می‌گیرند، مخلوقی که مالک حیات و مرگ

خودش نیست و مالک رزق خود نیست تا آن را به دیگری بخشد و میان

کسی که از آن فریادرس کمک می‌گیرد آنگاه که او را اجابت می‌کند و

سختی را از او می‌زداید فرق آشکاری وجود دارد.

 


[1]- ص 410.

 

 

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 18:12 | لینک ثابت |

اهل بيت (رضوان الله عليهم) از الله سبحانه وتعالي مدد

می‌جستند تو از چه کسی مدد می‌جويی؟

ابن بابویه قمی (ملقب به صدوق) در کتاب خود، توحید، صفحه 194 و

کتاب الخصال ص 593 از سلیمان بن مهران از امام صادق از پدرش محمد

باقر از پدرش علی بن حسین از پدرش حسین بن علی از پدرش علی ابن

طالب روایت می‌کند که حضرت محمّد (ص) فرمود: همانا الله سبحانه

وتعالي 99 اسم دارد که هر کس آنها را بر شمارد داخل بهشت می‌شود

سپس اسامی زیادی را از جمله (الغیاث) ذکر کرد.

شیخ ابن فهد حلی در کتاب خود (عده الداعی) صفحه 307 در تفسیر اسم

(الغیاث) در مورد الله سبحانه وتعالي می‌گوید: (الغیاث به معنای المغیث

است به خاطر این به صورت مصدر آمده تا نشانگر کثرت فریاد رسی وی

باشد که فریاد رس مظلومین است و دعای درماندگان را برآورده می‌کند).

جای بسی تعجب است کسی که محتاج است و نیازمند، ربّ را چگونه

می‌خواند در حالی که ربّ و خالق خود را به فراموشی سپرده است؟

هر مسلمانی می‌داند که شخص امام نیازمند خالق و متواضع وی و محتاج

او می‌باشد. و هنگام نیاز از او کمک می‌جوید و شب و روز وی را

می‌خواند پس چطور بنده با دعا و مناجات روی به سوی امام آورده و آن

خالق بخشنده شنوای هر شکایتی را رها می‌کند؟!

امام صادق مثال زیبایی را برای مسلمانان آورده که برای تأکید مثالش این

جمله را آورده که «لا یستغاث إلاَّ بالله تعالی» و همانا که

مخلوقات ضعیف و متواضع این ربّ عظیم هستند که این انسان قادر

نیست نفع و ضرری را به خود برساند ابن بابویه قمی در کتاب (التوحید)

صفحه 230 از حسن عسکری در مورد «بسم الله الرحمن الرحیم» روایت

می‌کند که: الله همان کسی است که هنگام نیازمندیها و سختیها و هنگامی

که از همه جا قطع امید کرده، پرستیده می‌شود و هنگامی که هیچ وسیله‌ای

جز او نمانده، گفته می‌شود (بسم الله) یعنی همه کارهایم را با یاری الله

سبحانه وتعاليی انجام می‌دهم که عبادت جز شایسته وی شایسته دیگری

نیست، فریادرسی که هر گاه خوانده شود به فریاد می‌رسد و  اجابت

کننده‌ای که هر گاه وی را بخوانند، اجابت می‌کند. شخصی از امام صادق

پرسید ای فرزند رسول الله (صلي الله عليه وسلم)، به من بگو الله  کیست؟

امام صادق پاسخ داد که آیا تا بحال کشتی سوار شده‌ای؟ گفت : آری، امام

گفت: آیا کشتی تو دچار شکستگی شده به گونه‌ای که کشتی دیگری نباشد

که تو را نجات دهد، یا شناگری که تو را از آب در بیاورد؟ گفت: بله امام

گفت در آن موقع دلت به کسی خوش بود که تو را از آن ورطه نجات

بدهد؟ گفت: آری گفت آن کس همان قادر متعال می‌باشد که در

صورت نبودن منجی تو را نجات می‌دهد و قادر به یاوری توست آنگاه که

یاوری نباشد.)

و در روایت دیگری آمده: (خدايي که هنگام نیاز و مشکلات، هر مخلوقی

از تمام غیر او قطع امید می‌کند و وسیله‌های غیر او همه بریده می‌شوند و

به این ترتیب تمامی رؤسای دنیا و بزرگواران آن هر چند که بی‌نیاز باشند

و نیازی غیر از الله نداشته باشند نیازهایی پیدا می‌کنند که جز الله سبحانه

وتعالي قادر به آن نیست. پس از غیر الله می‌برند و به سوی او می‌آیند تا

مشکلشان برطرف شود و آنگاه به شرک خود باز می‌گردند. امّا الله سبحانه

وتعالي می‌شنود و می‌گوید: ﴿قُلْ أَرَأَيْتُكُم إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ

اللّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن كُنتُمْ

صَادِقِينَ # بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ

إِنْ شَاء وَتَنسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ﴾. [سورهء انعام, آيه

هاى: 40- 40].

پس الله سبحانه وتعالي به بندگانش می‌فرماید: ای نیازمندان به رحمت من،

همانا من در هر حالی نیاز را بر شما لازم می‌گردانم و ذلّت بندگی را در هر

وقتی بر شما لازم می‌کنم. در هر کاری که مشکل پیدا می‌کنید مرا فریاد

می‌کنید و عنایت و نهایت آن کار را می‌خواهید. پس من اگر خواستم که

آنرا به شما عطا کنم کسی نمی‌تواند مانع من شود و اگر نخواستم که آنرا

به شما بدهم کسی نمی‌تواند آن را به شما عطا کند پس من شایسته‌تر

هستم که از من بخواهید و برتر از آن هستم که به من تضرّع کنید، پس

هنگام شروع هر کار کوچک و بزرگی بگوئید : «بسم‌الله الرحمن الرحیم»

یعنی در این کار از الله سبحانه وتعالي کمک می‌گیرم که عبادت فقط

شایسته اوست و فریادرس و اجابت کننده فقط اوست)[1].

با تأمل در کلام امام صادق و امام عسکری در می‌یابیم که آنهایی که هنگام

سختیها به غیر الله پناه می‌برند چقدر از تعالیم آنها دور افتاده‌اند.

همان‌طور که بیان شد امام صادق برای آن مرد بیان کرد که رهاننده از

سختیها و رنجها فقط الله سبحانه وتعالي می‌باشد و گفت که آیا در آن ورطه

نابودی دریا، دلت بجایی بسته بود که تو را نجات دهد؟ گفت آری و امام

گفت: آن چیز همان الله قادر متعال می‌باشد که آنجا که ناجی نیست نجات

می‌دهد و آنجا که فریاد رسی نیست به فریاد می‌رسد و نگفت که اگر

مصیبتی برای تو پیش آمد از زهرا تقاضای کمک کن یا از من بخواه که

حاجتت را برآورده می‌کنم.

و با تأمل در این سخن امام صادق که به آن مرد گفت(آیا در آن ورطه

نابودی دریا دلت به جایی بسته بود که تو را نجات دهد؟) در می‌یابیم که

قلب پناهگاه شرک الله سبحانه وتعالي نمی‌باشد پس کسانی که قلبشان

هنگام سختیها و رنجها با انبیاء و ائمه و صالحان می‌باشد، کجا و موحد

خدا شناسي که هنگام سختیها دلش فقط با الله است و او را می‌خواند و از

او کمک می‌جوید و با تواضع و فروتنی از او می‌خواهد،کجا؟ در حالی که

می‌داند این ربّ است که قادر به زدودن و بر طرف کردن مشکل و ضرر

اوست.

این دیدگاه اهل بیت (رضوان الله عليهم) در مورد این مسأله است که کاملاً

روشن و آشکار می‌باشد مثل همان مسأله خواستن غیر الله که واضح و

آشکار بود.

این امام علی بن حسین (زین العابدین) است که در نهایت تذلّل الله ی

خود را می‌خواند و می‌گوید: (بار الها تو سرور و مولای من هستی و من

تنها یک عبدم و آیا جز مولی کسی به عبد رحم می‌کند؟! مولای من، سرور

من تو عزیر و بزرگواری و من ذلیلم و آیا کسی جز عزیز به ذلیل رحم

می‌کند؟! سرورم و مولای من تو خالقی و من مخلوق و آیا کسی جز خالق

به مخلوق رحم می‌کند؟! مولای من و سرورم تویی بخشنده و من گدا آیا

کسی جز بخشنده به گدا کمک می‌کند؟! مولای من و سرورم تویی

فریادرس و من مظلوم و بیچاره و آیا کسی جز فریاد رس به مظلوم رحم

می‌کند؟![2]‌‌.

تا به تمامی مردم اعلام کنند که الله سبحانه وتعالي فریاد رس است و امام،

مالک هیچ چیزی برای خودش نیست جز اینکه از الله سبحانه وتعالي طلب

یاری و رحمت و عفو و مغفرت کند.

امام محمّد باقر از جدة خود فاطمه زهرا روایت می‌کند و می‌گوید : (فاطمه

دختر پیامبر (صلي الله عليه وسلم) بعد از وفات پدرش 60 روز درنگ کرد

و بعد به شدت مریض شد و از دعاهای وی در زمان آه و ناله این بیماری

است که می‌گوید: ای الله همیشه زنده و جاوید برحمت خود مرا یاری ده،

بارالها مرا از آتش جهنم دور بدار و مرا وارد بهشت ساز و به پدرم محمد

(صلي الله عليه وسلم) ملحق کن)[3].

پس نگاه کن که فاطمه زهرا، سرور زنان جهان به چه کسی پناه می‌برد و از

او کمک می‌خواهد علی رغم محبّتی که نسبت به پدرش محمّد (صلي الله

عليه وسلم) داشت از الله سبحانه وتعالي می‌خواهد که وی را به او ملحق

سازد و از رسول الله مدد نجست بلکه از ربّ او و ربّ خودش کمک

خواست.

و این امام جعفر صادق است که نیاز خود را به الله سبحانه وتعالي آشکارا

اعلام می‌کند و به او امیدوار است و می‌گوید: پروردگارا تو سخن مرا

می‌شنوی و جایم را می‌بینی و عالم به درون و برون من هستی و چیزی از

امورات من بر تو پوشیده نیست و من بینوای فقیر و درمانده مظلوم و

بیمناک دلسوزی هستم که به گناه خود اعتراف می‌کنم از تو مصرّانه به

عنوان یک درمانده می‌خواهم و به عنوان یک گناهکار ذلیل به درگاهت

گریه و زاری می‌کنم و به عنوان یک خائف بینوا تو را می‌خوانم دعای

کسی که گردنش را برای تو فرو می‌آورد و اشکهایش را برای تو جاری

می‌سازد و ترس و خوف را برای تو رام میسازد و در پیشگاه تو تضرع و

زاری می‌کند. بارالهامرا جزء بدبخت‌ها قرار نده و برای من رئوف و مهربان

باش، ای کسی که بهترین مسؤول و بهترین بخشنده هستی و سپاس برای

پروردگار جهانیان)[4].

و امام جعفر صادق به پیروانش نماز حاجت را می‌آموخت و می‌گفت:

(وقتی که شب سپری شد برخیز و دو رکعت نماز با سوره ملک بخوان و

سپس برای الله سجده کن و او را دعا کن و بگو: پروردگارا چشمها در

خوابند و ستارگان چشمک می‌زنند و تو زنده وجاوید هستی و تو را

خواب و چرت فرا نمی‌گیرد. و شبهای تاریک و آسمانهای برج‌دار و زمین

هموار و دریای عظیم و پرآب و تاریکیهای پشت سر هم از تو پوشیده

نیست. ای فریادرس نیکوکاران و فریاد رس درماندگان، به رحمت خود مرا

یاری ده)[5].

پس بنگر که آن امام از که مدد می‌جوید و به درگاه چه کسی دعا

می‌خواند؟

آن امام از پروردگارش یاری می‌جوید و پیروانش را می‌خواند که هنگام

نیاز از الله سبحانه وتعالي کمک بخواهند نه از خود امام و امام صادق خبر

داده است که یاری جستن از الله سبحانه وتعالي سنّت انبیاء از آدم تا خاتم

(محمد(صلي الله عليه وسلم) بوده است.

امام صادق می‌گوید که: (سه چیز است که در انبیاء از آدم تا زمانی که به

پیامبر رسیده، تناسخ پیدا کرده و آن اینکه هنگامی که از خواب بر می‌خیزند

بگویند: بار الها از تو ایمانی را می‌خواهم که قلبم به آن مژده بدهد، و یقینی

را می‌خواهم تا بدانم جز آنچه که در سرنوشت من است برایم پیش

نمی‌آید و مرا به قسمتی که برایم فراهم شده راضی بگردان تا دوست

نداشته باشم آنچه را که عقب افتاده جلو بیاندازم و آنچه را که جلو افتاده

عقب بیاندازم. ای همیشه زنده جاوید به رحمت خود مرا یاری ده، و مقامم

را شایسته‌گردان و یک لحظه مرا به خود وانگذار و بر محمّد (صلي الله

عليه وسلم) و آل او درود بفرست)[6].

پس زمانی که انبیاء و آل بیت به الله سبحانه وتعالي پناه می‌برند و از او

کمک می‌خواهند تو از چه کسی کمک می‌خواهی؟

 


[1]- توحید، ابن بابویه قمی، ص 231.

[2]- صحیفه سجادیه، ص 386.

[3]- بحار الانوار مجلس، ج 43، ص 217.

[4]- بحار الانوار، مجلسی، ج، 91، ص 225.

[5]- مکارم اخلاق، طبرسی، ص 337.

[6]- کافی، کلینی، ج 2، ث 542.

 

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 17:32 | لینک ثابت |

مظلوميت زهرا رضي‌الله عنها

يكي از بزرگترين قضايايي كه ميان اهل سنت و شيعه    

كينه و دشمني را شعله‌ور مي‌كند قضيه‌ي ظلم بر

حضرت زهرا رضي‌الله عنها مي‌باشد.

ما و شما كه در آن زمان وجود نداشته‌ايم، محبت و علاقه

من به حضرت علي رضي‌الله عنه ايجاب مي‌كند كه

شهادت و گواهي او را در اين زمينه بپذيرم، و گمان

مي‌كنم كه شما خواننده عزيز نيز چنين هستنيد....

حضرت علي رضي‌الله عنه حضرت عمر رضي‌الله عنه را با

الفاظي ستوده كه گوياي تقوا و پرهيزگاري و عدم امكان

وقوع چنين ستمي از ايشان است، بلكه خبر داده كه

حضرت عمر رضي‌الله عنه با دامني پاكيزه و كمترين عيب

از دنيا رفته است و اكنون شما را با امام علي رضي‌الله

عنه تنها مي‌گذارم كه خود برايتان سخن بگويد...

ايشان حضرت عمر رضي‌الله عنه را به بهترين وجه ممكن

ستوده است، حضرت علي رضي‌الله عنه در مدح عمر بن

الخطاب {و بنا به قولي، ابوبكر } فرمده است:« لله بلاء

فلان[48]- أي عمر علي الارجح - لقد قوم الأود و راوي

العمد و أقام السنة و خلف البدعة و ذهب نقي الثوب،

قليل العيب، أصاب خيرها و اتقي شرها، ادي لله طاعته و

اتقاه بحقه، رحل و تركهم في الطريق متشعبة لا يهتدي

إليها الضال و لا يستيقن المهتدي....[49]»

« خداوند به او- عمر- خير دهد! كه كجي‌ها را راست كرد

و بيماريهارا مداوا نمود، سنت را به پاداشت و فتنه را

پشت سر گذاشت با جامه‌اي پاك و كم عيب از اين جهان

رخت بربست به خير و نيكي آن رسيد، از شر و بدي آن

رهايي يافت، وظيفه خويش را نسبت به خداوند انجام داد

و آنچنان كه بايد از مجازات او مي‌ترسيد، خود رفت و

مردم را برسر چند راهي باقي گذاشت كه نه گمراهان

در آن هدايت مي‌يافتند و نه هدايت يافتگان به آن يقين

پيدا مي‌كردند».

خداوند گوينده را خير دهد، چه سخن زيبا و رسايي

است، اين سخن حضرت علي رضي‌الله عنه كاملاً موافق

با وصفي است كه خداوند از مهاجرين، من جمله حضرت

عمر رضي‌الله عنه، بيان نموده است، اما متأسفانه اين

سخن خوشايند شيعه نيست؛ زيرا اين سخن مانعي در

جلوي رويشان است و اين امر شيخ ابن ميثم بجراني[

50]را وا داشته تا چنين بگويد: « بدان كه اين سخن براي

شيعه سوال برانگيز است، زيرا آنها مي‌گويند: اين

ستايشي كه در باره يكي از آن دو نفر- ابوبكر يا عمر -

است، مخالف با اجماع ما بر تخطئه‌ي ابوبكر و عمر و

غصب خلافت توسط آنان مي‌باشد، يا اين كه اين سخن

از حضرت علي رضي‌الله عنه نيست و يا اين كه اجماع ما

اشتباه است».

تلاشهاي گسترده‌ي شيعه براي رد كردن اين گفتار روان

و فسيح حضرت علي رضي‌الله عنه واقعاً‌شگفت انگيز

است، گويا مي‌خواهند حضرت علي رضي‌الله عنه، فقط با

مطابق با ميل آنان سخن بگويد، آيا نزد شيعه حتي با

درصد پايني هم احتمال نمي‌رود كه اين كلام حضرت

علي رضي‌الله عنه واقعاً ستايشي بجا و مطابق با

واقعيت باشد؟ !!.

برخي از شيعه كوشيده‌اند تا اين گفتار را تأويل كنند،

يكي از آنان مي‌گويد: حضرت علي براي به دست آوردن

دل مردم چنين فرموده است؛ زيرا مردم در باره‌ي شيخين

ابوبكر و عمر - اعتقاد راسخ و محكمي داشتند، اين

سخن به معناي متهم نمودن حضرت علي رضي‌الله عنه

به دروغ گويي به خاطر دنياست، ايشان از چنين افترايي

پاك و مبرا ست از اين گذشته آيا اگر حضرت علي

رضي‌الله عنه واقعاً نمي‌خواست كه آنان را بستايد، به

اين همه تأكيد و مبالغه نيازي بود؟!...

اي خردمندان: اگر واقعيت اين باشد كه عمر حضرت

فاطمه رضي‌الله عنها را نزده و به سوختن خانه‌اش تهديد

نكرده و اين حكايت افسانه‌اي دروغين باشد به شما چه

زياني مي‌رسد ؟ مگر شما آرزو نمي‌كنيد كه كاش

حضرت فاطمه رضي‌الله عنها را اذيت و آزار نمي‌كرد؟!.

اين شهادت و گواهي حضرت علي رضي‌الله عنه است

كه حضرت عمر رضي‌الله عنه پاك دامن و با كمترين عيب

از دنيا رفته، عبادت پروردگارش را انجام داده و پرهيزگاري

نموده است، آيا آيه‌هاي واضح و آشكار و اين گواهي

حضرت علي رضي‌الله عنه كافي نيست براي اين كه

حقيقت را بپذيريم و افسانه‌هاي دروغين را دست آويز

قرارندهيم و اصحاب رسول‌الله صلي‌الله عليه وسلم را

متهم نكنيم كاري كه در قيامت بر ايمان هيچ سودي

نخواهد داشت؟ !!.

چه شهادت عظيمي و چه شاهد با عظمتي، اكنون كه

اين مطلب را درك كرده‌ايم پس تعجب نمي‌كنيم كه

حضرت علي رضي‌الله عنه يكي از فرزندانش را عمر بنامد

و يا دخترش را ام‌كلثوم را به نكاح حضرت عمر رضي‌الله

عنه در آورد.

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 7:22 | لینک ثابت |

شبهاتي پيرامون‌عقايد شرك‌آميز ‌

شبهاتي‌پيرامون‌عقايد مردم‌امروزي‌وجود دارند كه‌مستمسك‌گروهي‌از مردم‌در

 

عقيده‌به‌جواز توسّل‌و استغاثه‌و استعانت‌به‌غير خدا شده‌است‌و بر اساس‌آن‌،

 

مسلكهاي‌پوچ‌و بيهوده‌اي‌بنا نهاده‌اند كه‌فضاي‌توحيد خالص‌را آلوده‌و

تيره‌ساخته‌و از

رونق‌انداخته‌و بسياري‌از مسلمانان‌امروزي‌را به‌جاهليّت‌تاريك‌و گمراه‌، دچار

كرده‌اند.و

جالب‌اينجاست‌كه‌اكثر اين‌مدّعيان‌، كساني‌هستند كه‌خود را صاحبان‌علم‌و

دين‌مي‌دانند

و هميشه‌با قرآن‌كريم‌و احاديث‌پيامبر -صلي الله عليه وسلم- سر و كار دارند

و با آيات‌و احاديث‌، استناد مي‌كنند!!

 

ما هر گاه‌در اين‌موضوعها وارد مي‌شويم‌و يا سطري‌و چيزي‌در مورد

آن‌مي‌نويسيم‌، خستگي‌و رنجش‌ما را فرا مي‌گيرد، كه‌مجبور هستيم‌با

آن‌درگير شده‌و بر آن‌غلبه‌كنيم‌؛ چون‌بحث‌و مجادله‌در اين‌باره‌بسيار

طول‌كشيده‌است‌با اين‌حقيقت‌كاملاً روشن‌و راه‌مستقيم‌و درست‌آشكار است‌.

به‌هر حال‌اينك‌به‌بيان‌برخي‌از اين‌شبهات‌و جواب‌درستشان‌مي‌پردازيم‌:

 

? مي‌گويند: تودة‌مردم‌معمولاً گناهكار و عاصي‌اند، و خداوند هم‌تنها

دعاي‌متّقين‌و پرهيزگاران‌را مي‌پذيرد. پس‌اگر كسي‌كه‌بار سنگين‌گناهان‌و

بديها را بر دوش‌دارد، به‌پيشگاه‌پروردگارش‌برود، دعا و خواسته‌اش‌را

اجابت‌نمي‌كند و وي‌را نمي‌بخشايد، و از طرفي‌چون‌صاحبان‌قبور ـ از قبيل‌:

انبياء، اولياء و افراد صالح‌ـ و بندگان‌مقرّب‌خدا و آبرومند درگاهش‌هستند و در

عمر خود، هميشه‌در طول‌راه‌خدا حركت‌كرده‌اند، لذا به‌فرياد خواندن‌و

حاجت‌خواهي‌از آنان‌و پناه‌بردن‌به‌قبورشان‌هيچ‌ايرادي‌ندارد، و بر

انسان‌لازم‌است‌كه‌اين‌افراد را كه‌واسطه‌هايي‌مقبول‌در درگاه‌الهي‌هستند،

براي‌خويش‌جستجو كنند!!

 

? مي‌گويند: بيگمان‌توسّل‌و استعانت‌به‌صاحبان‌قبور واجب‌است‌؛ زيرا

بدون‌شك‌تأثير صاحب‌قبر و مرده‌، قويتر از تأثير زنده‌است‌، و صاحبان‌ضرايح‌و

بندگان‌صالح‌خدا كه‌مرده‌اند، هر قدرت‌غيبي‌و تأثيري‌كه‌دارند، از خداوند

گرفته‌اند. لذا مي‌توانند به‌فرياد درماندگان‌برسند، مريضان‌را شفا دهند،

به‌نازايان‌و عقيمان‌فرزند ببخشند و...!!

 

? مي‌گويند: جايز نيست‌كه‌اين‌واسطه‌قرار دادن‌را شرك‌بدانيم‌، چون‌در

اعمال‌بندگان‌آنچه‌ملاك‌عمل‌است‌، نيّت‌است‌و كساني‌كه‌توسّل‌و التجاء

به‌صاحبان‌قبور مي‌كنند، از آن‌اراده‌شرك‌نكرده‌و حتّي‌بدان‌راضي‌نشده‌اند!!

 

? مي‌گويند: تمام‌آياتي‌كه‌در قرآن‌در اين‌زمينه‌آمده‌و توسّل‌و استغاثه‌به‌غير

خدارا جايز ندانسته‌اند، همگي‌دربارة‌مشركان‌جاهلي‌و

بتهاي‌سنگي‌شان‌نازل‌شده‌و تنها به‌آنها اختصاص‌داشته‌اند!!

 

?مي‌گويند: اصحاب‌پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و فقهاء و پيشوايان‌،

همگي‌انبياء و اولياء را وسيلة‌در پيشگاه‌خدا قرار مي‌دادند و توسّل‌مي‌نمودند.

چنانچه‌عمر بن‌خطاب‌به‌عبّاس‌رضي‌اللّه‌عنهما - عموي‌گرامي‌پيامبر -صلي الله

عليه وسلم در خشكسالي‌توسّل‌نمود!!

 

? و امّا جواب‌اين‌شبهات‌:

اينكه‌مي‌گويند: ما وجود خدا را در همه‌جا قبول‌داريم‌و او را نيز يگانه‌مي‌دانيم‌و

ليكن‌چون‌ما بندگاني‌عاصي‌و گناهكاريم‌و در پيشگاه‌خدا از

كثرت‌گناه‌روسياه‌هستيم‌، نمي‌توانيم‌مستقيماً و شخصاً به‌خداوند متوسّل‌و

پناه‌ببريم‌، لذا يكي‌از مقرّبان‌درگاه‌الهي‌را در دعاهايمان‌مي‌خوانيم‌تا

آنان‌واسطة‌بين‌ما و خدا شوند و حاجات‌ما را به‌عرض‌خداوند ـ متعال‌ـ

برسانند!!اين‌سخني‌است‌كه‌هرگز در اسلام‌، اصل‌و اساسي‌نداشته‌است‌.

خداوند مي‌فرمايد: من‌نزديكم‌و مرا بخوانيد و به‌شما پاسخ‌مي‌گويم‌، و در

آن‌هيچ‌قيد و شرطي‌همچون‌اين‌كه‌، گناهكار و عاصي‌نمي‌تواند مرا بخواند،

نفرموده‌است‌، بلكه‌فرموده‌است‌: همة‌بندگانم‌، چه‌عاصي‌و چه‌متّقي‌و

فرمانبردار مي‌توانند مرا بخوانند و نفرموده‌كه‌مقرّبان‌درگاهم‌را بخوانيد!ما

موقعي‌كه‌آيات‌قرآن‌را بررسي‌مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌كساني‌دست‌به‌دعا شده‌اند و

خداوند يگانه‌را به‌فرياد خوانده‌اند كه‌در بزرگترين‌گناهان‌ـ كه‌كفر و

شرك‌است‌غرق‌شده‌اند و با اين‌وجود هم‌خداوند دعايشان‌را

اجابت‌كرده‌است‌.ابليس‌! ـ مظهر كفر و شرك‌و پليدي‌ـ كه‌نزد خدا و

همة‌مؤمنان‌ملعون‌است‌و از فرمان‌خدا متكبّرانه‌رويگردان‌شد، مستقيماً در

پيشگاه‌خداوند دعا كرد ودعايش‌هم‌مورد اجابت‌واقع‌شد:[ قَالَ رَبِّ

فَأَنْظِرْنِي‌إِلَي‌' يَوْمِ يُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمـُنْظَرِينَ إِلَي‌' يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ] .

[ ابليس‌(دست‌به‌دعا شد و) گفت‌: پروردگارا! مرا تا روزي‌كه‌مردم‌در

آن‌زنده‌مي‌شوند، مهلت‌ده‌! (خداوند در جواب‌دعايش‌) فرمود: (درخواست‌و

دعاي‌تو قبول‌است‌و) هم‌اينك‌تو از مهلت‌يافتگاني‌تا روزي‌كه‌زمان‌آن‌(پيش‌خدا)

معلوم‌است‌]...مگر همان‌مشركان‌جاهلي‌، در مواقع‌گرفتاريها و ناراحتيها خدا را

نمي‌خواندند و دعايشان‌هم‌، مگر پذيرفته‌نمي‌شد؟! آري‌! آنها نيز

همچون‌ساير بندگان‌خدا، مستقيماً در پيشگاه‌خداوند دعا مي‌كردند و

دعايشان‌مورد اجابت‌قرار مي‌گرفت‌:[ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَئ'نَا

مِنْ هَـ'ذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا أَنْجَئ'هُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي‌الْأَرْضِ بِغَيْرِ

الْحَقِّ ] .[ خدا را خالصانه‌به‌فرياد خواندند و عبادت‌و فرمانبرداري‌را تنها از او

دانستند (و كسي‌را در خواندن‌با او نخوانند و گفتند:) اگر ما را از

اين‌حال‌نجات‌دهي‌، از زمرة‌سپاسگزاران‌خواهيم‌بود (و ديگر

به‌كسي‌روي‌نمي‌آوريم‌و هرگز جز تو كس‌ديگري‌را به‌فرياد نمي‌خوانيم‌). امّا

هنگامي‌كه‌(دعايشان‌اجابت‌شد و) خدا آنها را نجات‌داد، ناگهان‌به‌ناحق‌در

زمين‌شروع‌به‌ظلم‌و فساد مي‌كردند ] ...

 

...و آيات‌بسيار ديگر...آيا واقعاً معقول‌است‌كه‌عاصيان‌و گناهكاران‌مسلمان‌، از

حقّي‌محروم‌شوند كه‌شيطان‌و ياران‌و پيروانش‌از آن‌استفاده‌كرده‌اند و

محروم‌نشده‌اند؟! بيگمان‌هر مسلماني‌كه‌مرتكب‌گناه‌و خطايي‌شده‌باشد، بر

او واجب‌است‌كه‌به‌زودي‌و با شتاب‌، مستقيماً و شخصاً، بدون‌واسطه‌قرار

دادن‌دادن‌پيامبران‌، اولياء و هر كس‌و هر چيز ديگري‌، به‌تنها پناهگاه‌خود پناه‌برد

و دعايش‌را مستقيماً به‌او عرضه‌دارد كه‌نزديكترين‌كس‌به‌اوست‌:[ فَاسْتَغْفِرُوا

ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي‌قَرِيبٌ مُجِيبٌ ] ... [ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ

لِلْمُشْرِكِينَ ]... [ وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ

فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ ]. [ پس‌استغفار كنيد و

به‌سوي‌او برگرديد و توبه‌نماييد؛ زيرا پروردگارم‌نزديك‌و

اجابت‌كنندة‌دعاهاست‌] ... [ پس‌مستقيماً به‌سوي‌او روي‌آوريد و استغفار

كنيد و واي‌بر مشركين‌(كه‌چنين‌نمي‌كنند!) ] ... [ و كساني‌كه‌گناهان‌آشكار و

بزرگ‌و كوچك‌انجام‌مي‌دهند و بر خود چنين‌ظلم‌مي‌كنند، خدا را به‌ياد مي‌آورند

(نه‌كس‌ديگري‌را!). پس‌از خدا براي‌گناهانشان‌طلب‌بخشش‌و مغفرت‌مي‌كنند،

و چه‌كسي‌غير از خدا گناهان‌را مي‌بخشد؟! ] ...

 

? و امّا اينكه‌مي‌گويند: اموات‌و صاحبان‌قبوري‌را كه‌آنها را مي‌خوانيم‌و بدانها

متوسّل‌مي‌شويم‌، خدا و پروردگارشان‌نمي‌دانيم‌، بلكه‌معتقديم‌آنها نيز

مخلوقاتي‌مثل‌ما بوده‌، ولي‌چون‌به‌خداوند نزديك‌هستند، مي‌توانند به‌خاطر

مقام‌و منزلتشان‌، بين‌ما و خداوند واسطه‌باشند!!جهالت‌و

بي‌معرفتي‌شان‌نسبت‌به‌خدا، باعث‌شده‌كه‌گمان‌كنند خداوند

مثل‌پادشاهان‌جبّار و حكّام‌ستمگر، يا

دستگاههاي‌قدرت‌امروزي‌شان‌است‌كه‌نمي‌توان‌بدون‌واسطه‌،

به‌حضورش‌راه‌يافت‌و ارتباط‌برقرار كرد. چنين‌مدّعياني‌حقيقتاً خداي‌واحد قهّار را

نشناخته‌اند و فكر مي‌كنند كه‌كاملاً هدايت‌يافته‌اند: [ وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ

قَدْرِهِ ] .... [ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ ] . [ آنان‌، خدا را چنان‌كه‌بايد

نشناخته‌اند ] ... [ و مي‌پندارند كه‌آنها همان‌هدايت‌يافتگان‌هستند!! ]...آيا

خداوندي‌كه‌رحمتش‌وسيع‌است‌و نسبت‌به‌بندگانش‌لطف‌و مرحمت‌فراواني‌دارد،

براي‌بندگانش‌كافي‌نيست‌؟![ وَ رَحْمَتِي‌وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ] ... [ اللَّهُ لَطِيفٌ

بِعِبَادِهِ ] ... [ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ] . [ و رحمت‌من‌همه‌چيز را در

برگرفته‌است‌] ... [ خداوند نسبت‌به‌بندگانش‌لطف‌دارد ] ... [ آيا خداوند

براي‌بندگانش‌كافي‌نيست‌؟ ] ...اين‌چنين‌منطقي‌در واقع‌انكار رحمت‌خداوند

است‌؛ زيرا از رحمت‌خداوند مأيوس‌هستند: [ وَ لَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا

يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ] .[ از رحمت‌خدا مأيوس‌نشويد؛ زيرا از

رحمت‌خدا مأيوس‌نمي‌شوند، مگر قوم‌كافران‌] ...خداوند در آيات‌زيادي‌خود را

«عفوّ»، «رئوف‌»، «غفور»، «رحيم‌» و...معرفي‌فرموده‌و

به‌بندگانش‌اجازه‌داده‌است‌، هر وقت‌كه‌گناهي‌مرتكب‌شدند، نااميد نشوند و

بلكه‌به‌سوي‌خدا برگردند و مستقيماً از او بخشش‌و طلب‌عفو و مغفرت‌نمايند

كه‌خداوند چنين‌كاري‌را دوست‌دارد و با آغوش‌باز مي‌پذيرد! چنانچه‌خود

مي‌فرمايد: من‌توبه‌كنندگان‌را ـ كساني‌كه‌به‌سوي‌خدا برمي‌گردند و با

آب‌پاك‌توبه‌، آلودگيهاي‌گناهان‌را از خود مي‌زدايند ـ دوست‌دارم‌!

همچنين‌بندگان‌خود را بيش‌از طاقت‌و توانايي‌شان‌مكلّف‌نساخته‌و

نفرموده‌كه‌هرگز نبايد گناه‌و اشتباه‌كنند! بلكه‌خواسته‌است‌تا جايي‌كه‌مي‌توانند

و برايشان‌مقدور است‌، از گناه‌دوري‌كنند:

 

[ فَاتَّقُوا اللَّهَ مَاسْتَطَعْتُمْ ] ... [ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ] ... [ قُلْ يَا

عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي‌' أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ

الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ] ... [ إِنَّاللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ

الْمـُتَطَهِّرِينَ ] .

 

[ هر چقدر مي‌توانيد، تقواي‌الهي‌پيشه‌سازيد ] ... [ خداوند هيچ‌كس‌را مگر

به‌اندازة‌طاقتش‌مكلّف‌نمي‌سازد ] ... [ بگو: اي‌بندگان‌من‌! اي‌كساني‌كه‌بر

خودتان‌(با گناه‌كردن‌) زياده‌وري‌هم‌كرده‌ايد! از رحمت‌خدا نااميد نشويد؛ زيرا

خداوند تمام‌گناهان‌را مي‌بخشد ] ... [ همانا خداوند توبه‌كنندگان‌بسيار و نيز

پاك‌شوندگان‌را دوست‌دارد ] ...و در همين‌مورد به‌پيامبرش‌-صلي الله عليه

وسلم- مي‌فرمايد:[ لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ ] ...

[ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا ] . [ هيچ‌امري‌در دست‌تو (اي‌پيامبر) نيست‌.

خداوند يا توبة‌آنان‌را مي‌پذيرد و يا آنها را عذاب‌مي‌دهد ] ... [ و از او

طلب‌استغفار كن‌؛ زيرا كه‌او بسيار توبه‌پذير است‌] ...

 

در اين‌جهان‌هستي‌، كسي‌را همچون‌پيامبر -صلي الله عليه وسلم- در مقام‌و

تقرّب‌به‌درگاه‌خداوند نمي‌يابيم‌كه‌همانند او باشد. امّا چنان‌كه‌مي‌بينيم‌خداوند

اجازه‌نداده‌كه‌حتّي‌در زمان‌حياتش‌، برخي‌از گناهكاران‌براي‌استغفار و توبه‌و يا

نجات‌از عذاب‌الهي‌به‌او متوسّل‌و پناه‌آورند، و به‌او مي‌فرمايد: هيچ‌كاري‌در

دست‌تو نيست‌. اين‌من‌هستم‌كه‌يا آنها را مي‌بخشم‌و يا عذاب‌مي‌دهم‌! تو

خود نيز براي‌استغفار و طلب‌بخشش‌، بايد به‌من‌روي‌بياروي‌! پس‌اينكه‌مرد

گناهكار حالتي‌دارد كه‌به‌خاطر آن‌، هيچ‌دعايي‌از او پذيرفته‌نمي‌شود، مسلّماً

دعاي‌غير او نيز برايش‌پذيرفته‌نمي‌شود، حتّي‌اگر دعاكننده‌سرور تمامي‌انبياء

و گل‌سر سبد مقرّبان‌درگاه‌خدا باشد!! مگر نمي‌بينيم‌كه‌استغفار پيامبر

براي‌عبداللّه‌بن‌أبي‌ـ منافق‌درجه‌اوّل‌مدينه‌و سردسته‌شان‌ـ چگونه‌رد

شده‌است‌!

 

[ إِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ

لَهُمْ ] .[ مي‌خواهي‌برايشان‌طلب‌استغفار كن‌يا نكن‌! اگر چنانچه‌هفتاد بار

هم‌برايشان‌طلب‌استغفار و آمرزش‌كني‌، هرگز خداوند آنان‌را

نمي‌بخشد!! ] ...چنانچه‌زماني‌كه‌خواست‌براي‌مادرش‌، و يا ـ بنا بر روايت‌ديگر

ـ براي‌عمويش‌، ابوطالب‌ـ كه‌اگر چه‌تا آخر عمرش‌، حامي‌و پشتيبانش‌بود، امّا

همچنان‌بر دين‌پدران‌خود باقي‌ماند و ايمان‌نياورد ـ طلب‌استغفار كند، خداوند

اين‌چنين‌او را نكوهش‌فرمود:[ مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا

لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كَانُوا أُولِي‌قُرْبَي‌' ] . [ براي‌پيامبر و

مؤمنان‌شايسته‌نيست‌كه‌براي‌مشركين‌طلب‌استغفار كنند، هر چند

كه‌خويشان‌و نزديكانشان‌باشند! ] ...امّا تمام‌بندگان‌و خصوصاً مسلمانان‌و

تودة‌مردم‌حق‌دارند، بلكه‌بر آنها واجب‌است‌كه‌خداوند را بدون‌واسطه‌بخوانند و

در اين‌نوع‌عبادت‌ـ دعا و استغاثه‌ـ هرگز هيچ‌مخلوقي‌را مورد نظر قرار ندهند.

 

البته‌اين‌درست‌است‌كه‌اجابت‌دعا، مقتضاي‌اخلاص‌و تقوا مي‌باشد،

ولي‌اين‌مطلب‌با مسئلة‌مورد بحث‌ما هيچ‌رابطه‌اي‌ندارد. آيا خيال‌مي‌كنيد

كسي‌كه‌فاقد حرارت‌و صداقت‌و اخلاص‌و تقواست‌، اگر به‌مرده‌و

صاحب‌ضريحي‌پناه‌ببرد، در عوض‌آنها را نزد او مي‌يابد؟! آيا او به‌وي‌صداقت‌و

تقوا مي‌دهد؟! به‌راستي‌كه‌اين‌پنداري‌است‌باطل‌و در دين‌خدا چيزي‌را

نمي‌يابيم‌كه‌آن‌را تأييد و تأكيد كند و بلكه‌با آن‌كاملاً مقابله‌و مبارزه‌مي‌نمايد.

 

?و اينكه‌مي‌گويند: چون‌انبياء و اولياء و افراد صالح‌، بندگان‌مقرّب‌و آبرومند خدا

هستند و در طول‌راه‌خداوند حركت‌مي‌كنند، پس‌به‌فرياد خواندن‌و

توسّل‌به‌آنان‌شرك‌نيست‌و ايرادي‌هم‌ندارد! جواب‌اين‌است‌كه‌: آنان‌در

موضع‌رسالت‌و وظايف‌و تكاليف‌خود، در طول‌راه‌خداوند حركت‌كرده‌اند؛ نه‌در

مقام‌خدايي‌و پروردگاري‌! زيرا وقتي‌سخن‌از مقام‌الوهيّت‌خداوند به‌ميان‌بيايد،

ديگر طول‌و عرض‌راه‌خداوند معنايي‌ندارد، جز آن‌كه‌بگوييم‌وارد حوزة‌شرك‌و

خرافات‌شده‌اند! انبياء و اولياء و صلحاء و همه‌و همه‌مخلوق‌خدا هستند و

محدود به‌زمان‌و مكان‌. بنابراين‌همانند خدا نمي‌توانند نيّات‌و نداها و

اصوات‌بندگان‌را ـ چه‌بلند بگويند و چه‌آهسته‌ـ بشنود، و خداوند نيز اين‌صفات‌و

اين‌ويژگيها را به‌هيچ‌احدي‌نداده‌و نمي‌دهد! خداوند به‌پيامبرش‌هر چند در اينجا

مراد از مردگان‌، آن‌گمراهاني‌است‌كه‌هرگز نمي‌خواهند هدايت‌مي‌شوند ـ

مي‌فرمايد:[ وَ مَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي‌الْقُبُورِ ]. [ (اي‌پيامبر) تو هرگز

نمي‌تواني‌كساني‌را كه‌در قبرها هستند، شنوا سازي‌! ] ...خداوند مي‌فرمايد:

مرا با نامهاي‌نيكو و صفاتم‌بخوانيد، و نامها و صفاتم‌را به‌كسي‌اختصاص‌ندهيد؛

زيرا استغاثه‌و به‌فرياد خواندن‌غير خدا، در حقيقت الحاد و انكاري‌است‌در نامها

و صفات‌نيكوي‌الهي‌، و نيز بركندن‌و انتزاع‌قدرتي‌است‌از خداوند به‌كس‌ديگر، و

در يك‌جمله‌، لباس‌الوهيّت‌را بر تن‌غير خدا پوشاندن‌است‌:[ وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ

الْحُسْنَي‌' فَادْعُوهُ بِهَا وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي‌أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا

يَعْمَلُونَ ]. [ خدا داراي‌زيباترين‌نامهاست‌، پس‌او را بدان‌نامها بخوانيد و

به‌ترك‌كساني‌بگوييد كه‌در نامها و صفات‌خدا الحاد مي‌كنند و

به‌تحريف‌دست‌مي‌يازند (يعني‌صفات‌خدا را براي‌مخلوقات‌هم‌به‌كار مي‌برند).

آنان‌كيفر كار خود را خواهند ديد ] ...هر كس‌چنين‌كند و صفات‌خدا به‌غير او ـ

اگر پيامبر هم‌باشد ـ نسبت‌دهد، به‌طور يقين‌مشرك‌شده‌است‌، و

شياطين‌به‌كلّي‌عقل‌و دركش‌را ربوده‌اند كه‌ديگر نمي‌تواند بين‌خالق‌و مخلوق‌،

فرق‌بگذارد و حتّي‌مخلوق‌را ـ در برخي‌صفات‌ـ از خالق‌برتر و بالاتر بپندارد!

عجب‌است‌از اين‌انسان‌قرن‌بيستم‌! كه‌علمش‌فراگير شده‌، ولي‌بين‌خالق‌و

مخلوق‌نمي‌تواند فرقي‌قائل‌شود، و شياطين‌چنان‌عقل‌و دلشان‌را تسخير

كرده‌اند كه‌حيران‌و سرگردان‌شده‌اند:

 

[ قُلْ أَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُنَا وَ لَا يَضُرُّنَا وَ نُرَدُّ عَلَي‌' أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ

هَدَئ'نَا اللَّهُ كَالَّذِي‌اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي‌الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ] . [ بگو: آيا

چيزي‌غير از خدا را بخوانيم‌كه‌نه‌سودي‌به‌حال‌ما دارند و نه‌زياني‌؟! و آيا پس‌از

آن‌كه‌خداوند ما را هدايت‌بخشيده‌است‌، به‌عقب‌بازگشت‌كنيم‌(و دوباره‌مشرك‌شويم‌)، همچون‌كسي‌كه‌شياطين‌او را در بيابانها ويلان‌و

سرگردان‌به‌دنبال‌خود كشند؟! ]...

 

?و اينكه‌مي‌گويند: توسّل‌و استعانت‌به‌صاحبان‌قبور اشكالي‌ندارد؛ زيرا تأثير

صاحبان‌قبور قويتر از تأثير زندگان‌است‌و آنها داراي‌قدرتي‌هستند كه‌از خداوند

گرفته‌اند و لذا مي‌توانند به‌فرياد درماندگان‌برسند، مريضان‌را شفا دهند،

به‌نازايان‌و عميقان‌فرزندي‌ببخشند! جواب‌چنين‌است‌:

 

اين‌عقيده‌درست‌مانند عقيده‌و گفتار مشركين‌جاهلي‌پيش‌از اسلام‌مي‌باشد.

قرآن‌تصريح‌دارد كه‌آنها، همزمان‌با اعتقاد به‌خداوند ـ متعال‌ـ و اينكه‌خالق‌و

مالك‌و رازق‌و پناه‌دهنده‌و مدبّر و گردانندة‌جهان‌هستي‌تنها اوست‌، معتقد

بودند كه‌معبودان‌ديگرشان‌، اگر چه‌خود مخلوق‌و آفريدة‌خداوند هستند،

ولي‌رابطة‌آنها از لحاظ‌قرب‌و نزديكي‌با خداوند طوري‌است‌كه‌اگر بخواهند

مي‌توانند به‌كسي‌چيزي‌داده‌، يا از او پس‌گيرند و يا فقيرش‌گردانند. قدرت‌دارند

كه‌بيماري‌را شفا دهند و اگر خواسته‌باشند، مي‌توانند به‌كسي‌فرزند هم‌عطا

كنند.

 

آنها مي‌گفتند: خدايان‌ما اين‌گونه‌اختيارات‌جزئي‌را از طرف‌خداوند بزرگ‌دارند.

به‌همين‌دليل‌، به‌آنها متوسّل‌مي‌شويم‌تا ما را به‌خدا نزديك‌سازند و لذا

براي‌خوشنود نگهداشتن‌آنها، به‌پايشان‌قرباني‌مي‌كنيم‌، ايشان‌را

طواف‌مي‌كنيم‌، به‌خاطرشان‌نذر و صدقه‌مي‌دهيم‌و از آنها حوايج‌و دعاهاي‌خود

را مي‌طلبيم‌و آنها نيز برايمان‌برآورده‌مي‌سازند:[ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي‌اللَّهِ

زُلْفَي‌' ] ...[ وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَ لَا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هَـ'ؤُلَاءِ

شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ ]. [ ما آنان‌را عبادت‌نمي‌كنيم‌، مگر بدان‌خاطر كه‌ما را به‌خدا

نزديك‌گردانند ] ... [ آنها غير از خدا چيزهايي‌را مي‌پرستند كه‌نه‌اصلاً

بديشان‌زيان‌مي‌رسانند و نه‌سودي‌عايدشان‌مي‌سازند و مي‌گويند: اينها

واسطه‌هاي‌ما نزد خدايند! ] ...قرآن‌همين‌اعتقادشان‌را شرك‌مي‌داند، و

تمام‌اعمال‌فوق‌را عبادت‌مي‌شمارد.

اغلب‌مشركان‌جهان‌داراي‌همين‌عقيدة‌شرك‌آميز بوده‌اند، امّا تعداد

مشركاني‌كه‌در ربوبيّت‌، مالكيّت‌، خالقيّت‌، رازقيّت‌و مديريّت‌، براي‌خدا همتا و

شريك‌قائل‌باشند، بسيار كم‌و اندك‌بوده‌اند تا جايي‌كه‌مي‌دانيم‌، هيچ‌قومي‌از

مشركين‌ـ تا كنون‌ـ معبودان‌خود را با خداوند برابر نپنداشته‌اند.

قرآن‌كريم‌حتّي‌دربارة‌مشركان‌عرب‌تصريح‌دارد كه‌هر گاه‌آنان‌در

مسافرتهاي‌دريايي‌سوار كشتي‌مي‌شدند و مورد هجوم‌امواج‌سهمگين‌دريا

قرار مي‌گرفتند، تمام‌معبودان‌را فراموش‌كرده‌و فقط‌خداي‌واحد قهّار را

مي‌خواندند و تنها به‌او اميد مي‌بستند و پناه‌مي‌بردند. به‌هر حال‌از

آيات‌قرآن‌كريم‌، معلوم‌است‌كه‌آنها همزمان‌با عبادت‌خداي‌بزرگ‌و برتر، و كرنش‌و

تعظيم‌در برابر او، معبودان‌ديگر خدا را نيز عبادت‌مي‌كردند و در برابر آنها اظهار

عجز و ناتواني‌و خشوع‌مي‌نمودند؛ چرا كه‌معتقد بودند آنها اختياراتي‌از قبيل‌:

دفع‌بلا، اعطاي‌فرزند، شفاي‌مريض‌و...را دارند و مي‌توانند دعايشان‌را به‌خدا

برسانند. قرآن‌كريم‌بر همين‌عقيده‌ضربت‌سختي‌وارد نموده‌و مي‌گويد: احدي‌را

نبايد به‌جز خدا، گردانندة‌امور، مالك‌نفع‌و ضرر، خالق‌و رازق‌تصوّر نكنند و در

عبادت‌و صفات‌، كسي‌را شريكش‌نسازند و كسي‌هم‌جز با ايمان‌به‌حق‌و

عمل‌صالح‌نمي‌تواند به‌خدا تقرّب‌پيدا كند.تمام‌اين‌شبهات‌بدين‌خاطر

است‌كه‌خدا را به‌درستي‌نشناخته‌اند، و لذا او را با خلق‌مساوي‌قرار مي‌دهند!

آيا كسي‌كه‌خلق‌مي‌كند با كسي‌كه‌خلق‌نمي‌كند و خود مخلوق‌است‌، برابر و

شايستة‌پرستش‌است‌؟! آيا زنده‌با مرده‌تفاوتي‌ندارد؟! آيا كسي‌كه‌مي‌داند و

از همه‌چيز باخبر است‌، با كسي‌كه‌نمي‌داند فرقي‌ندارد؟! [ أَفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ

لَا يَخْلُقُ ] ... [ مَا يَسْتَوِي‌الْأَحْيَاءُ وَ لَا الْأَمْوَاتُ ]... [ هَلْ يَسْتَوِي‌الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ

الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ] . [ آيا كسي‌كه‌خلق‌مي‌كند،

همچون‌كسي‌است‌كه‌خلق‌نمي‌كند؟! ] ... [ زندگان‌با مردگان‌برابر

نيستند ] ... [ آيا كساني‌كه‌مي‌دانند، با كساني‌كه‌نمي‌دانند

برابرند؟! ] ...پس‌كسي‌بايد پرستش‌شود و به‌او توجّه‌گردد كه‌خلق‌مي‌كند،

روزي‌مي‌دهد، مالك‌همه‌چيز است‌، تولّد و پرورش‌و تندرستي‌و همه‌و

همه‌چيز در دست‌اوست‌و كسي‌در اين‌خصوصيّات‌، با او شريك‌نيست‌:[ وَ لَئِنْ

سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَـاوَاتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَءَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ

دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي‌بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ

مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمـُتُوَكِّلُونَ ] ... [ وَ لَئِنْ

سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّي‌' يُؤْفَكُونَ ] ... [ قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ

السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ

يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ فَذَ'لِكُمُ

اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّي‌' تُصْرَفُونَ ] ... [ قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ

وَ مَنْ فِيهَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ قُلْ مَنْ رَبُّ

السَّمَـاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيَقُولُونُ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونُ قُلْ مَنْ

بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ

لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّي‌' تُسْحَرُونَ ] ... [ اللَّهُ الَّذِي‌خَلَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِنْ

شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذَ'لِكُمْ مِنْ شَيْءٍ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي‌' عَمَّا يُشْرِكُونَ ] ...

[ ذَ'لِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَـهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلَي‌' كُلِّ

شَيْءٍ وَكِيلٍ ] .

 

[ اگر از آنان‌بپرسي‌: چه‌كسي‌آسمانها و زمين‌را آفريده‌، به‌تحقيق‌خواهند

گفت‌: خدا! بگو: آيا چيزهايي‌را كه‌به‌جز خدا به‌فرياد مي‌خوانيد، چنين‌مي‌بينيد

كه‌اگر خدا بخواه‌زيان‌و گزندي‌به‌من‌برساند، آنها بتوانند آن‌زيان‌و

گزندش‌رابرطرف‌سازند؟ و يا اگر خدا بخواهد لطف‌و مرحمتي‌در حق‌من‌روا

دارد، آنها بتوانند جلو لطف‌و مرحمتش‌را بگيرند و آن‌را باز دارند؟ بگو: خدا مرا

بس‌است‌. توكّل‌كنندگان‌، تنها بر او تكيه‌و توكّل‌مي‌كنند و بس‌] ... [ اگر از

آنان‌بپرسي‌: چه‌كسي‌خود آنها را آفريده‌، قطعاً مي‌گويند: خدا! پس‌چرا (از

عبادت‌خدا) منحرف‌مي‌شويد و

(متوجّه‌پرستش‌چيزهاي‌ديگري‌مي‌گرديد؟!) ] ... [ بگو: چه‌كسي‌از

آسمان‌به‌شما روزي‌مي‌رساند؟ چه‌كسي‌بر گوش‌و چشمها تواناست‌؟

چه‌كسي‌زنده‌را از مرده‌و مرده‌را از زنده‌بيرون‌مي‌آورد؟ چه‌كسي‌امور را تدبير

مي‌كند؟ قطعاً خواهند گفت‌: خدا! پس‌بگو: (حال‌كه‌به‌تمام‌اين‌چيزها اقرار

مي‌كنيد) چرا (تنها خدا را عبادت‌نمي‌كنيد و فقط‌از او) نمي‌ترسيد؟! آن‌،

خداست‌كه‌پروردگار حقيقي‌شماست‌(و اوست‌كه‌چنين‌است‌كه‌خود قبول‌داريد.

پس‌پرستش‌او نيز حق‌است‌و پرستش‌غير او، باطل‌). آيا سواي‌حق‌جز

گمراهي‌است‌؟ پس‌چگونه‌از راه‌به‌در برده‌مي‌شويد؟! ] ... [ بگو: زمين‌و

تمام‌كساني‌كه‌در آن‌هستند، از آنِ كيستند اگر مي‌دانيد؟ خواهند گفت‌: از آنِ

خدايند. بگو: پس‌چرا نمي‌انديشيد؟! بگو: چه‌كسي‌مالك‌آسمانهاي‌هفتگانه‌و

صاحب‌عرش‌عظيم‌است‌؟ بلافاصله‌خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌. بگو پس‌چرا

(تنها از خدا) نمي‌ترسيد؟! بگو: چه‌كسي‌فرماندهي‌بزرگ‌همه‌چيز را در

دست‌دارد و او كسي‌باشد كه‌(به‌همه‌) پناه‌دهد و كسي‌را (هم‌نمي‌توان‌) از

(عذاب‌) او پناه‌داد اگر چنانچه‌راست‌مي‌گوييد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌.

بگو: پس‌چگونه‌گول‌و فريب‌مي‌خوريد و جادو مي‌شويد؟! ] ... [ خدا

كسي‌است‌كه‌شما را آفريده‌، سپس‌به‌شما روزي‌بخشيده‌است‌. بعد شما را

مي‌ميراند و سپس‌دوباره‌زنده‌تان‌مي‌گرداند. آيا در ميان‌شركاء و

معبودانتان‌كسي‌هست‌كه‌چيزي‌از اين‌كارها را انجام‌دهد؟ خدا دورتر و برتر از

اين‌است‌كه‌برايش‌شريك‌قائل‌شوند ] ... [ آن‌خدا و پروردگار شماست‌. جز او

خدايي‌نيست‌، و او خالق‌همه‌چيز است‌. پس‌وي‌را بايد عبادت‌كنيد و همو

حافظ‌و مدبّر همه‌چيز است‌] ...در حديثي‌قدسي‌نيز آمده‌است‌: «إنني‌و

الإنس‌و الجن‌في‌نبإ عجيب‌أخلق‌و يعبد من‌غيري‌و أرزق‌و يشكر سواي‌».

«داستان‌من‌با بندگانم‌از انس‌و جنّ بسيار شگفت‌انگيز است‌!

من‌خلق‌مي‌كنم‌، امّا غير از من‌پرستيده‌مي‌شود. من‌روزي‌مي‌دهم‌، ولي‌غير از

من‌سپاسگزراي‌مي‌شود».

 

قرآن‌كريم‌، عقيدة‌اين‌مدّعيان‌را مبني‌بر توسّلات‌و تقرّباتشان‌به‌غير خدا، چنين‌رد

مي‌كند:

 

[ وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ ءَالِهَةً لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لَا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ

ضَرًّا وَ لَا نَفْعًا وَ لَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَ لَا حَيَو'ةً وَ لَا نُشُورًا ] ... [ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ

مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَا

يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ ] ... [ قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ

دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي‌السَّمَـاوَاتِ وَ لَا فِي‌الْأَرْضِ وَ مَا لَهُمْ فِيهِمَا

مِنْ شِرْكٍ وَ مَا لَهُ مِنْهُمْ ظَهِيرٍ ] ... [ قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلَا

يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لَا تَحْوِيلًا ] ... [ قُلْ أَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا

يَنْفَعُنَا وَ لَا يَضُرُّنَا وَ نُرَدُّ عَلَي‌' أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَئ'نَا اللَّهُ كَالَّذِي‌اسْتَهْوَتْهُ

الشَّيَاطِينُ فِي‌الْأَرْضِ حَيْرَانَ] ... [ وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقًا

مِنَ السَّمَـاوَاتِ وَ الْأَرْضِ شَيْئًا وَ لَا يَسْتَطِيعُونَ فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ إِنَّ اللَّهَ

يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ]... [ قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي‌شَكٍّ مِنْ دِينِي‌فَلَا

أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لَـكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي‌يَتَوَفَّئ'كُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ

أَكُونَ مِنَ الْمـُؤْمِنِينَ وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا وَ لَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمـُشْرِكِينَ وَ

لَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكَ وَ لَا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِينَ وَ

إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ

يُصِيبُ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ] .[ مشركان‌غير از خدا،

معبودهايي‌را برگرفته‌اند كه‌چيزي‌را خلق‌نمي‌كنند و

بلكه‌خودشان‌مخلوقي‌بيش‌نيستند، و مالك‌سود و زياني‌براي‌خود نبوده‌و بر

مرگ‌و زندگي‌و رستاخيز، اختيار و قدرتي‌ندارند ] ... [ آن‌كساني‌را كه‌به‌غير از

خدا به‌فرياد مي‌خوانيد و پرستش‌مي‌كنيد، هرگز نمي‌توانند مگسي‌را

خلق‌كنند، اگر چه‌همگان‌(براي‌آفرينش‌آن‌) دست‌به‌دست‌هم‌دهند، و حتّي‌اگر

مگس‌چيزي‌را از آنها ببرد، نمي‌توانند آن‌را از او پس‌بگيرند و برهانند. هم‌طالب‌

(كه‌مگس‌ناچيز است‌) و هم‌مطلوب‌(كه‌معبودان‌دروغين‌هستند) درمانده‌و

ناتوانند! ] ... [ بگو: كساني‌را فرياد بخوانيد كه‌به‌جز خدا (مدعو غيبي‌)

مي‌پنداريد. آنها در آسمانها و زمين‌به‌اندازة‌ذرّه‌اي‌چيزي‌و قدرتي‌ندارند، و در

آسمانها و زمين‌كمترين‌شراكتي‌(در خلقت‌و مالكيّت‌و تدبير و اداره‌اش‌)

نداشته‌و خداوند در ميانشان‌(نماينده‌و واسطه‌و) ياور و پشتيباني‌ندارد ]...

[ (اي‌پيامبر! به‌مشركان‌) بگو: كساني‌را كه‌به‌جز خدا (به‌هنگام‌بلا) به‌فرياد

مي‌خوانيد، (خواهيد ديد كه‌) نه‌توانايي‌دفع‌زيان‌و رفع‌بلا از شما دارند و

نه‌مي‌توانند آن‌را دگرگون‌سازند (و ناخوشيها را به‌خوشيها و

برعكس‌...تبديل‌كنند) ] ... [ بگو: آيا چيزي‌غير از خدا را

بخوانيم‌كه‌نه‌سودي‌به‌حال‌ما دارند و نه‌زياني‌؟! و آيا پس‌از آن‌كه‌خداوند ما را

هدايت‌بخشيده‌است‌، به‌عقب‌بازگشت‌كنيم‌(و دوباره‌مشرك‌شويم‌)،

همچون‌كسي‌كه‌شياطين‌او را در بيابانها ويلان‌و سرگردان‌به‌دنبال‌خود

كشند؟! ] ... [ و كساني‌را غير از خدا مي‌پرستند كه‌مالك‌كمترين‌رزق‌و

روزي‌در آسمانها و زمين‌براي‌آنان‌نيستند و نمي‌توانند و نخواهند توانست‌.

پس‌براي‌خدا شبيه‌و نظير قرار ندهيد. بيگمان‌خداوند مي‌داند و شما

نمي‌دانيد ]... [ بگو: اي‌مردم‌! اگر دربارة‌دين‌و آيين‌من‌در شك‌و ترديد هستيد

(بدانيد كه‌) من‌آن‌كساني‌را كه‌به‌غير از خدا مي‌پرستيد، نمي‌پرستم‌و

لكن‌خداوندي‌را مي‌پرستم‌كه‌شما را مي‌ميراند و به‌من‌دستور

داده‌شده‌است‌كه‌از زمرة‌مؤمنان‌باشم‌، و اينكه‌به‌ديني‌رو آور كه‌خالي‌از هر

گونه‌شرك‌و انحرافي‌است‌(و كاملاً با فطرت‌موافق‌است‌) و از

زمرة‌مشركين‌مباش‌! و به‌جاي‌خدا، كسي‌و چيزي‌را به‌فرياد و

كمك‌مخوان‌كه‌به‌تو نه‌سودي‌مي‌رساند و نه‌زياني‌. اگر چنين‌كني‌(و دعا و

عبادت‌خود را متوجّه‌غير خدا بسازي‌)، از ستمكاران‌و مشركان‌خواهي‌شد. اگر

خدا ضرري‌به‌تو برساند، هيچ‌كس‌جز او نمي‌تواند آن‌را برطرف‌گرداند، و اگر

بخواهد خيري‌به‌تو برساند، هيچ‌كس‌نمي‌تواند فضل‌و لطفش‌را از تو برگرداند.

خداوند فضل‌و لطفش‌را شامل‌هر كس‌از بندگانش‌كه‌بخواهد، مي‌كند و او

داراي‌مغفرت‌و مهر فراوان‌است‌] ...

 

اسلام‌مي‌گويد: به‌جز خدا، هيچ‌احدي‌اختيار چيزي‌را در دست‌ندارد. تولّد،

پرورش‌، حيات‌، مرگ‌، تندرستي‌، مرض‌، شفا، تنگدستي‌، توانگري‌، هدايت‌،

عزّت‌، ذلّت‌، استجابت‌، و...همه‌و همه‌چيز به‌دست‌خداست‌و بس‌:

 

[ قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمـُلْكِ تُؤْتِي‌الْمـُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمـُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ

مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَي‌' كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ تُولِجُ اللَّيْلَ

فِي‌النَّهَارِ وَ تُولِجُ النَّهَارَ فِي‌اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ

الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ ] ... [ بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعًا ]...

[ الَّذِي‌خَلَقَنِي‌فَهُوَ يَهْدِينِ وَالَّذِي‌هُوَ يُطْعِمُنِي‌وَ يَسْقِينِ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ

يَشْفِينِ وَالَّذِي‌يُميِتُنِي‌ثُمَّ يُحْيِينِ وَالَّذِي‌أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي‌خَطِيئَتِي‌يَوْمَ

الدِّينِ ] ... [ مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَ مَا يُمْسِكْ فَلَا

مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ] ... [ لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ

يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ إِنَاثًا وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ الذُّكُورَ أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا

وَ إِنَاثًا وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشَاءُ عَقِيًما إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ]. [ بگو: پروردگارا!

اي‌مالك‌همه‌چيز! تو هر كه‌را كه‌بخواهي‌، حكومت‌و دارايي‌مي‌بخشي‌و از هر

كس‌كه‌بخواهي‌حكومت‌و دارايي‌را بازپس‌مي‌گيري‌، و هر كس‌را بخواهي‌عزّت‌و

قدرت‌مي‌دهي‌و هر كس‌را بخواهي‌، خوار و ذليل‌مي‌داري‌. خير و خوبي‌در

دست‌توست‌و بيگمان‌تو بر هر چيزي‌قادر و توانايي‌. (بخشي‌از) شب‌را جزو

روز مي‌گرداني‌(و بدين‌سبب‌شبها كوتاه‌و روزها دراز مي‌شوند) و (بخشي‌از)

روز را جزو شب‌مي‌گرداني‌(و لذا روزها كوتاه‌و شبها دراز مي‌شوند) و زنده‌را

از مرده‌و مرده‌را از زنده‌پديد مي‌آوري‌، و به‌هر

كس‌كه‌بخواهي‌بدون‌حساب‌روزي‌مي‌بخشي‌] ... [ بلكه‌تمام‌كارها و امور در

دست‌خداست‌] ... [ كسي‌كه‌مرا آفريده‌است‌و همو مرا هدايت‌مي‌كند.

اوست‌كه‌مرا مي‌خوراند و مي‌نوشاند و هنگامي‌كه‌بيمار شوم‌، اوست‌كه‌مرا

شفا مي‌دهد، و آن‌كسي‌كه‌مرا مي‌ميراند و سپس‌زنده‌مي‌گرداند.

اوست‌كه‌اميدوارم‌در روز جزا و سزا گناهم‌را بيامرزد ] ... [ خداوند هر

رحمتي‌را براي‌مردم‌بگشايد، كسي‌نمي‌تواند (درِ آن‌را ببندد و) از

آن‌جلوگيري‌كند، و خداوند هر چيزي‌را كه‌بازدارد و از آن‌جلوگيري‌كند، كسي‌جز

او نمي‌تواند آن‌رها روان‌سازد، و او توانا و كاربجاست‌] ... [ مالكيّت‌و

حاكميّت‌آسمانها و زمين‌، از آنِ خداست‌و هر چه‌را بخواهد، مي‌آفريند. به‌هر

كس‌كه‌بخواهد، دختراني‌مي‌بخشد و به‌هر كس‌كه‌بخواهد، پسراني‌عطا

مي‌كند و يا اينكه‌هم‌پسران‌را مي‌دهد و هم‌دختران‌را، و (يا) هر كس‌را

بخواهد، عقيم‌و نازا مي‌كند. او بس‌آگاه‌و تواناست‌] ...واقعاً انصاف‌و

مروّت‌اعراب‌جاهلي‌بيش‌از انصاف‌مردم‌امروزي‌است‌!! آنان‌فقط‌خوبي‌و نجات‌و

فريادرسي‌را به‌معبودان‌خيالي‌خود نسبت‌مي‌دادند، امّا مردم‌امروزي‌، بدي‌و

گرفتاري‌و بيماري‌و آفت‌و مصيبت‌و ورشكستگي‌و...را به‌خداي‌ـ سبحان‌ـ

نسبت‌مي‌دهند و در مقابل‌، خوبيها را به‌شركاء پوشالي‌خود نسبت‌مي‌دهند!

مثلاً مي‌گويند: خداوند، فلان‌كس‌را مريض‌كرد، امّا پس‌از تندرستي‌مي‌گويند:

فلان‌مرده‌و صاحب‌فلان‌ضريح‌او را شفا داد!! خداوند،

به‌فلان‌كس‌فرزندي‌نداده‌است‌، امّا پس‌از اعطاي‌فرزند مي‌گويند:

صاحب‌فلان‌قبر، به‌او فرزندي‌بخشيده‌است‌!! اگر كسي‌فلج‌شود يا تصادف‌كند،

و يا به‌حوادث‌ديگر بميرد، مي‌گويند: خداوند او را فلج‌كرد! خدا خواسته‌كه‌او

تصادف‌كند! اين‌خواست‌خدا بوده‌كه‌بميرد! ولي‌اگر از همان‌بيماري‌شفا پيدا كند

و يا از خطري‌نجات‌يابد، آنگاه‌مي‌گويند: او متوسّل‌به‌فلان‌موجود يا

فلان‌بندة‌مقرّب‌خدا شد، و او را از اين‌خطرات‌نجات‌داد! لذا نام‌او را

بابركت‌مي‌دانيم‌؛ چرا كه‌جهان‌هستي‌به‌خاطر او آفريده‌شده‌و اگر وجود او نبود،

بهشت‌و جهنّم‌، دنيا و آخرت‌، و خلاصه‌جهاني‌هم‌در كار نبود!! پس‌ما

نام‌مبارك‌و مقدّسش‌را نوشته‌و به‌بازوي‌فرزندانمان‌مي‌بنديم‌و

اين‌طلسم‌باعث‌مي‌شود كه‌او را از هر خطري‌، از جنّزدگي‌، از

زخم‌چشم‌و...گرفتاريهاي‌احتمالي‌ديگر نجات‌خواهد داد و ارواح‌خبيثه‌را از او دور

مي‌سازند!!

 

اگر چنانچه‌نام‌خدا به‌تنهايي‌برده‌شود و با نامشان‌همراه‌نشود، به‌خدا

ايمان‌نخواهند داشت‌و شور و هيجاني‌به‌آنها دست‌نخواهد داد، امّا

زماني‌كه‌نام‌و ذكر خدا با يكي‌از آنها همراه‌شود، آنگاه‌به‌او ايمان‌مي‌آورند و

شادمان‌مي‌شوند! و اين‌است‌كه‌نام‌خدا را با نامهاي‌ديگر ـ در ذكر ـ برابر

دانسته‌و بر در و ديوار مساجد و... در يك‌رديف‌نوشته‌و مي‌خوانند! واقعاً بسيار

عجيب‌است‌! خدا را به‌فرياد مي‌خوانند و عهد مي‌بندند كه‌اگر آنها را

نجات‌دهد و حاجتشان‌را برآورده‌سازد، ديگر تنها او را سپاس‌خواهند گفت‌و

كسي‌را با او همراه‌و شريك‌نخواهند ساخت‌. امّا همين‌كه‌نجات‌مي‌يابند و

خواسته‌شان‌عملي‌مي‌شود، مي‌گويند: اين‌از طرف‌فلان‌مرده‌است‌! خداوند

به‌خاطر آنها ما را نجات‌داد! خداوند به‌آنها فرزند مي‌بخشد، مي‌گويند: اين‌از

جانب‌فلان‌صاحب‌قبر است‌! چنانچه‌قرآن‌به‌همين‌موضوع‌چنين‌اشاره‌مي‌كند:

[ هُوَ الَّذِي‌خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا

تَغَشَّئ'هَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ ءَاتَيْتَنَا

صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا ءَاتَئهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيَما ءَاتَئ'هُمَا

فَتَعَالَي‌اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيْئًا وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لَا

يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَ لَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَي‌الْهُدَي‌' لَا

يَتَّبِعُوكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صَامِتوُنَ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ

اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ] .

 

[ او آن‌كسي‌است‌كه‌شما را از يك‌جنس‌آفريد و همسران‌شما را از

جنس‌خودتان‌ساخت‌تا شوهران‌در كنار همسران‌بياسايند.

هنگامي‌كه‌شوهران‌با همسران‌آميزش‌جنسي‌مي‌كنند، همسران‌بار سبكي‌

(به‌نام‌جنين‌) برمي‌دارند و به‌آساني‌با آن‌روزگار را به‌سر مي‌برند. امّا

هنگامي‌كه‌بار آنان‌سنگين‌مي‌شود، شوهران‌و همسران‌، خدايشان‌را به‌فرياد

مي‌خوانند و چنين‌دعا مي‌كنند: اگر فرزند سالمي‌به‌ما عطا كني‌، از

زمرة‌سپاسگزاران‌خواهيم‌بود. امّا وقتي‌كه‌خداوند فرزند سالمي‌بدانان‌داد، در

اعطاي‌آن‌كساني‌را (از قبيل‌: مرده‌ها و صاحبان‌قبور) انباز و شريك‌خدا

مي‌سازند، و خدا بسي‌بالاتر از آن‌است‌كه‌همانند معبودان‌شود. آيا چيزهايي‌را

شريك‌خدا مي‌سازند كه‌نمي‌توانند چيزي‌را خلق‌كنند و

بلكه‌خودشان‌هم‌آفريده‌مي‌شوند؟! شركاء و معبودانشان‌نه‌مي‌توانند ايشان‌را

ياري‌دهند و نه‌مي‌توانند خويشتن‌را كمك‌نمايند! شما اگر معبودانتان‌را به‌فرياد

خوانيد تا شما را هدايت‌كنند و راه‌را به‌شما نشان‌دهند، پاسخ‌شما را

نمي‌توانند بدهند و خواسته‌تان‌را نمي‌توانند برآورده‌سازند.

برايتان‌يكسان‌است‌، خواه‌آنان‌را به‌فرياد بخوانيد و خواه‌خاموش‌باشيد و نخوانيد.

به‌راستي‌كساني‌را كه‌به‌غير از خدا به‌فرياد مي‌خوانيد،

بندگاني‌مثل‌خودتان‌هستند. پس‌آنها را بخوانيد، اگر راست‌مي‌گوييد بايد

به‌شما پاسخ‌دهند! ] ... همچنان‌كه‌مي‌بينيم‌، اين‌آيات‌ادّعاي‌كساني‌را

كه‌خيال‌مي‌كنند، افرادي‌غير از خدا هستند كه‌مي‌توانند به‌آنها فرزندي‌عطا

كنند، چگونه‌مردود و محكوم‌به‌شرك‌مي‌كنند! و مي‌گويد: آنان‌خود

هم‌نمي‌توانند برايشان‌كاري‌كنند تا چه‌رسد به‌شما!! يعني‌اگر

خودشان‌داراي‌فرزند نشدند، و خداوند نخواهد بدانان‌ببخشد، چه‌كار مي‌توانند

بكنند؟! يا اگر خودشان‌مريض‌شدند به‌چه‌كسي‌پناه‌مي‌برند؟!

 

قرآن‌نشان‌مي‌دهد، پيامبران‌الهي‌: ـ همان‌كساني‌كه‌امروز،

مردم‌به‌آنان‌متوسّل‌مي‌شوند و از آنان‌طلب‌فرزند و يا شفاي‌مريض‌مي‌كنند،

خودشان‌از خدا درخواست‌فرزند مي‌نمودند؛ نه‌غير او. چنانچه‌دربارة‌زكريا و

ابراهيم -عليهما السلام- مي‌فرمايد:

 

[ هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي‌مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ

الدُّعَاءِ ] ... [ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‌وَهَبَ لِي‌عَلَي‌الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ إِنَّ

رَبِّي‌لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ ] .[ در آنجا زكريا، پروردگارش‌را خواند و (چنين‌) دعا كرد:

پروردگارا! از جانب‌خود به‌من‌فرزند پاكي‌عطا فرما كه‌بي‌شك‌تو

شنوندة‌دعايي‌] ... [ حمد و ستايش‌مخصوص‌خدايي‌است‌كه‌به‌من‌در

زمان‌پيري‌، اسماعيل‌و اسحاق‌را بخشيد.

بدون‌شك‌پروردگارم‌شنوندة‌دعاهاست‌] ...

 

و همين‌ابراهيم -عليه السلام- كه مي‌گويد: [ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ] .

[ و هر گاه‌من‌مريض‌شدم‌، هموست‌كه‌مرا شفا

مي‌دهد ] ...همچنين‌مي‌فرمايد: آنان‌كه‌از دنيا رفته‌و مرده‌اند، نمي‌دانند

چه‌زماني‌برانگيخته‌مي‌شوند. پس‌چگونه‌مي‌توانند از احوال‌و نيّات‌و

فريادهاي‌بندگان‌خدا آگاه‌باشند؟!

 

[ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَ هُمْ يُخْلَقُونَ أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ

وَ مَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ ] . [ آن‌كساني‌را كه‌به‌جز خدا

به‌فرياد مي‌خوانيد، نمي‌توانند چيزي‌را خلق‌كنند و

بلكه‌خودشان‌خلق‌مي‌شوند! (پس‌آيا بايد مخلوقات‌ضعيف‌و همنوع‌خود را

به‌فرياد بخوانيد يا خالق‌همة‌شما و كائنات‌را؟!). آنها مرده‌اند و زنده‌نيستند، و

نمي‌دانند كه‌(هم‌خود و هم‌بندگانشان‌) چه‌وقت‌زنده‌و برانگيخته‌مي‌شوند!

خداي‌شما (كه‌بايد تنها او را بخوانيد و بپرستيد) خداي‌يگانه‌و واحد است‌]

 

?و امّا اينكه‌مي‌گويند: جايز نيست‌اين‌واسطه‌قرار دادن‌را شرك‌بدانيم‌؛ چون‌در

تمامي‌اعمالِ بندگان‌، آنچه‌معيار و ملاك‌است‌، نيّت‌است‌و كساني‌كه‌به‌قبور

بندگان‌صالح‌خدا متوسّل‌مي‌شوند، نيّتشان‌شرك‌نيست‌!! بايد در

جوابشان‌بگوييم‌:

 

اين‌سخن‌نيز به‌هيچ‌وجه‌صحيح‌نيست‌؛ زيرا در عملِ مقبول‌از نظر دين‌،

واجب‌است‌كه‌اوّل‌نيّت‌در آن‌درست‌باشد و ثانياً صورت‌و ظاهر عمل‌نيز در برابر

شرع‌باشد، و هر گاه‌به‌يكي‌از اين‌دو ركن‌عمل‌نشود و عملي‌كه‌فاقد يكي‌از

اين‌دو باشد، مقبول‌نيست‌. عملي‌كه‌ظاهرش‌برابر شرع‌باشد، اگر

چنانچه‌صاحبش‌از روي‌ريا و نفاق‌آن‌را انجام‌دهد، باطل‌است‌و نيّت‌و قصد

درست‌هم‌، اگر در راه‌درست‌و مشخّص‌شدة‌دين‌برابر آن‌عملي‌صورت‌نگيرد،

داراي‌ارزش‌نيست‌و مورد توجّه‌قرار نمي‌گيرد. مگر نمي‌بينيم‌كه‌قوانين‌بشري‌و

وضعي‌شان‌، به‌هنگام‌ارتكاب‌جرم‌و خطا، به‌حُسن‌نيّت‌فرد مُجرم‌اصلاً

اهمّيّت‌نمي‌دهند و موقع‌اجراي‌قانون‌و صدور حكم‌، به‌جهل‌نسبت‌به‌قانون‌يا

قصد و نيّت‌، توجّهي‌نمي‌كنند و اين‌عوامل‌هرگز مانع‌اجراي‌حكم‌نمي‌شود و از

اين‌طريق‌، راه‌حيله‌و نيرنگ‌را بسته‌و از حقيقت‌حمايت‌مي‌كنند!حال‌آيا دين‌خدا،

از قوانين‌بشري‌هم‌پايين‌تر است‌؟! ما چرا از اينكه‌زيارت‌كنندگان‌متوسّل‌به‌قبور

را مشرك‌بدانيم‌، بايد ترس‌و حياء داشته‌باشيم‌، در حالي‌كه‌رسول‌خدا -صلي

الله عليه وسلم- رياكنندگان‌را مشرك‌توصيف‌كرده‌و فرموده‌است‌:«الرياء

شرك‌»: «رياء شرك‌است‌!». امّا آنچه‌مي‌گويند: اصحاب‌پيامبر -صلي الله عليه

وسلم- نيز به‌غير خدا متوسّل‌مي‌شدند، به‌راستي‌كه‌سخن‌زشت‌و ناپسند و

بدون‌دليل‌و مدرك‌است‌!

 

قرآن‌كريم‌تصريح‌دارد كه‌دعاي‌انسان‌ـ زنده‌ـ براي‌خود و ديگران‌ـ و

حتّي‌براي‌مردگان‌نيز ـ كاملاً خوب‌و مطلوب‌است‌، و بر زبان‌بسياري‌از انبياء: و

صالحين‌ذكر شده‌است‌؛ از جمله‌دعاي‌ابرهيم‌و نوح‌عليهما السلام-

است‌كه‌گفتند: [ رَبَّنَا اغْفِرْ لِي‌وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ ] ...

[ رَبِّ اغْفِرْ لِي‌وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمـُؤْمِنَاتِ ] .

[ پروردگارا! من‌و پدر و مادرم‌و همة‌مؤمنين‌را در روز قيامت‌، مورد غفران‌خود

قرار ده‌] ... [ پروردگارا! من‌و پدرم‌و تمام‌كساني‌را كه‌مؤمنانه‌به‌خانة‌من‌مي‌آيند

و ساير مردان‌و زنان‌باايمان‌را بيامرز ] ...مگر نه‌اين‌است‌كه‌خداوند به‌رسولش -

صلي الله عليه وسلم ـ زماني‌كه‌زنده‌بود ـ فرمان‌داده‌كه‌هم‌براي‌خود و

هم‌براي‌زنان‌و مردان مؤمن‌، براي‌گناهانشان‌از خداوند طلب‌مغفرت‌كند؟!

[ فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَـهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمـُؤْمِنَاتِ].

[ (اي‌محمّد!) بدان‌كه‌هيچ‌خدايي‌جز اللّه‌وجود ندارد و براي‌گناهان‌خود و

مردان‌و زنان‌مؤمن‌آمرزش‌بخواه‌] ...و مگر نه‌اين‌است‌، موقعي‌كه‌رسول‌خدا -

صلي الله عليه وسلم- زنده‌بود، مردم‌و گناهكاراني‌از قبيل‌منافقان‌مدينه‌نزد او

مي‌شتابيدند و از او مي‌خواستند تا برايشان‌از خداوند طلب‌مغفرت‌و

آمرزش‌بخواهد و او هم‌چنين‌مي‌نمود؟! [ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ

فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَهَ تَوَّابًا رَحِيًما ] .[ و اگر

آنان‌بدان‌هنگام‌كه‌(با نفاق‌و دوروغگويي‌و زيرپاگذاشتن‌فرمان‌خدا) به‌خود

ستم‌مي‌كردند، به‌نزد تو مي‌آمدند و از خدا طلب‌آمرزش‌مي‌نمودند و پيامبر

هم‌برايشان‌درخواست‌بخشش‌و مغفرت‌مي‌كرد، بيگمان‌خدا را بس‌توبه‌پذير و

مهربان‌مي‌يافتند ] ...چنانچه‌خداوند، بر ما نيز ـ تمام‌كساني‌كه‌بعد از

مهاجرين‌و انصار، صحابة‌گرانقدر رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم- آمده‌و يا

خواهند آمد ـ سزاوار دانسته‌كه‌براي‌خود و براي‌آنها ـ كه‌درگذشته‌اند ـ

چنين‌دعا كنيم‌:[ وَ الَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ

سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ ] . [ و كساني‌كه‌بعد از آنان‌(اصحاب‌پيامبر) مي‌آيند و

مي‌گويند: پروردگارا! ما و برادران‌ما را، كساني‌كه‌در ايمان‌آوردن‌از ما

سبقت‌گرفته‌اند، بيامرز و ببخش‌]...

 

در احاديث‌نيز، رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم- به‌ما

فرموده‌كه‌غايبانه‌براي‌همديگر دعاي‌خير كنيم‌، و مگر در نماز

براي‌بندگان‌صالح‌خدا دعا نمي‌كنيم‌و درود و سلام‌نمي‌فرستيم‌؟!

پس‌اينكه‌عمربن‌خطاب‌از عبّاس‌ـ رضي‌اللّه‌عنهما ـ خواست‌تا

براي‌مسلمانان‌دعا كند و او هم‌دعا كرد و مسلمانان‌نيز در

اطرافش‌آمين‌مي‌گفتند، از قبيل‌همين‌دعاهاست‌كه‌بندگان‌ زندة‌خدا، از خدا

طلب‌توجّه‌و لطف‌مي‌كنند و از او مي‌خواهند بندگانش‌را مورد رحم‌و پناهش‌قرار

دهد.

 

«زبيربن‌بكّار»، دعاي‌عبّاس -رضي الله عنه ـ عموي‌پيامبر -صلي الله عليه

وسلم- ـ را به‌هنگامي‌كه‌عمر -رضي الله عنه- از او

خواست‌كه‌طلب‌نزول‌باران‌كند، چنين‌آورده‌است‌:«خداوندا!

هيچ‌بلايي‌نازل‌نشده‌است‌، مگر به‌سبب‌گناهي‌و

هيچ‌بلايي‌هم‌برطرف‌نشده‌است‌، مگر به‌سبب‌توبه‌اي‌. اينك‌مردم‌مرا به‌خاطر

مكانت‌من‌پيش‌پيامبرت‌، به‌پيشگاه‌تو متوجّه‌ساخته‌اند. اينك‌دستان‌گناهكار ما

به‌سوي‌تو برداشته‌شده‌و پيشاني‌ما با توبه‌به‌سوي‌تو روي‌آورده‌است‌. پس‌ما

را از باران‌رحمت‌خود سيراب‌گردان‌!». و همچنان‌كه‌تواريخ‌آورده‌اند، هنوز

دعاي‌عبّاس -رضي الله عنه- تمام‌نشده‌بود كه‌ناگهان‌ابرهاي‌ضخيم‌و تيره‌اي‌در

آسمان‌پديدار شدند و باران‌شروع‌به‌باريدن‌گرفت‌. البته‌اين‌تنها منحصر بر

اين‌نيست‌كه‌صالحان‌براي‌گناهكاران‌دعا كنند، بلكه‌اين‌عام‌است‌و همه‌مي‌توانند

براي‌همديگر دعا كنند. چنانچه‌رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم- از

عمربن‌خطاب‌رضي الله عنه- خواست‌كه‌برايش‌دعا كند،

همچنين‌همة‌مسلمانان‌را دستور داده‌كه‌برايش‌دعا كنند. مگر نه‌اين‌است‌كه‌بر

او ـ در نماز و غير آن‌ـ درود و صلوات‌مي‌فرستيم‌، همانگونه‌كه‌خدا در قرآن‌امر

فرموده‌است‌؟! حال‌اين‌چه‌پيوندي‌با اين‌توسّلات‌جاهلانه‌دارد

كه‌مردم‌اين‌چنين‌بدان‌گرفتار شده‌اند؟! بايد بدانند كه‌حتماً در روز

قيامت‌پشيمان‌مي‌شوند؛ چرا كه‌خالق‌را با مخلوق‌يكسان‌قرار داده‌اند:

 

[ تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي‌ضَلَالٍ مُبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ ] .[ (مشركين‌در روز

قيامت‌به‌معبودان‌خود مي‌گويند:) به‌خدا سوگند! ما در

گمراهي‌آشكاري‌بوده‌ايم‌. آن‌زمان‌كه‌شما را با پروردگار جهانيان‌(در عبادت‌و

اطاعت‌و فرمانبرداري‌و پرستش‌) برابر مي‌دانستيم‌] ...و بالاخره‌اينكه‌مي‌گويند:

تودة‌مردم‌با مشركين‌جاهلي‌فرق‌مي‌كنند؛ زيرا آنها مخلوق‌را عبادت‌مي‌كرده‌اند

و از بتهاي‌سنگي‌درخواست‌و طلب‌مي‌نمودند، امّا مردم‌امروزي‌، تنها از

مخلوق‌درخواست‌مي‌كنند و توسّل‌اينان‌به‌اولياء خدا با عبادت‌مشركين‌پيش‌از

اسلام‌، خيلي‌تفاوت‌دارد و اين‌آيات‌تماماً دربارة‌آنها و

بتهاي‌سنگي‌شان‌نازل‌شده‌است‌!! جواب‌چنين‌است‌: اين‌سخن‌نيز

مغالطه‌اي‌بيش‌نيست‌؛ زيرا دعا و درخواست‌و التماس‌و استغاثة‌غيبي‌، برابر

نصّ صريح‌قرآن‌و حديث‌ـ همانگونه‌كه‌آورديم‌ـ عبادت‌محض‌مي‌باشد. همچنين‌ـ

چنانچه‌قبلاً اشاره‌گرديد ـ بتهاي‌اعراب‌جاهلي‌، تنها در قالب‌سنگ‌نبودند،

بلكه‌به‌گواهي‌قرآن‌و حديث‌، تنديس‌و مجسّمه‌ها و يادگارهايي‌از فرشتگان‌و

افراد صالح‌بوده‌اند و گذشته‌از اين‌، چه‌در قالب‌سنگ‌باشند، و چه‌در

قالب‌انسان‌و فرشته‌و...هر چه‌مي‌خواهند باشند، باز هم‌«مِنْ دُونِ اللَّهِ»

هستند! و نشايد كه‌آنها را به‌فرياد خواند! و از طرفي‌، آنچه‌در آيات‌قرآن‌مورد

نظر است‌، عموم‌لفظ‌است‌؛ نه‌خصوص‌سبب‌! يعني‌شأن‌نزول‌، معني‌آيه‌را مقيّد

نمي‌كند. در اين‌صورت‌بايستي‌شرك‌تنها در همان‌دروه‌حرام‌و ناروا مي‌گرديد و

پس‌از آن‌، حلال‌به‌حساب‌مي‌آمد!! خداوند شرك‌را تنها بر

اعراب‌جاهلي‌حرام‌نكرده‌است‌، بلكه‌براي‌غير اعراب‌و همة‌بندگان‌خدا ـ در

تمام‌زمانها و مكانها ـ حرام‌نموده‌است‌. پس‌اينكه‌مي‌گويند:

اين‌آيات‌دربارة‌اهل‌جاهليّت‌پيش‌از اسلام‌نازل‌شده‌است‌و تنها خطاب‌بدانها بوده‌و

به‌ديگران‌اختصاص‌ندارد، اين‌سخن‌از جهالت‌و حماقت‌برخاسته‌كه‌ما اصلاً

بدان‌اهمّيّتي‌نمي‌دهيم‌و براي‌آن‌ارزشي‌هم‌قائل‌نيستيم‌و بيش‌از

اين‌هم‌بدان‌نمي‌پردازيم‌! از خداوند مي‌خواهيم‌كه‌توحيد و يگانه‌پرستي‌را

روزي‌مان‌گرداند و ما را بر آن‌بميراند و زندگي‌و مرگمان‌، با

داشتن‌آن‌همراه‌باشد.از رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم-

روايت‌شده‌است‌كه‌فرمود:«الشرك‌أخفي‌من‌دبيب‌الذر علي‌الصفا

في‌الليلة‌الظلماء و أدناه‌أن‌تحب‌علي‌شي‌ء من‌الجور و أن‌تبغض‌علي‌شي‌ء

من‌العدل‌و هل‌الدين‌الا الحب‌و البغض‌؟». «شرك‌ورزيدن‌، پنهانتر است‌از ردّ

پاي‌مورچة‌بسيار ريز بر سنگ‌صاف‌در شب‌تاريك‌! و

كمترين‌درجة‌شرك‌آن‌است‌كه‌چيزي‌از ظلم‌را دوست‌داشته‌باشي‌و با

كمترين‌چيزي‌از عدالت‌دشمني‌كني‌، و اصلاً آيا دين‌غير از حبّ و بغض‌، چيز

ديگري‌است‌؟».

 

و سپس‌اين‌آيه‌را خواند:[ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي‌يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ

لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ] . [ بگو: اگر خدا را دوست‌مي‌داريد، از

من‌پيروي‌كنيد تا خدا هم‌شما را دوست‌بدارد و گناهان‌شما را بيامرزد؛ زيرا

خداوند غفور و رحيم‌است‌]...

 

يعني‌اخلاص‌توحيد، مقتضي‌دوست‌داشتن‌عدالت‌و دشمني‌با ظلم‌و

 

ستم‌است‌. پس‌هر گاه‌انسان‌، شخص‌ظالم‌و ستمكاري‌را دوست‌داشت‌و از

عادل‌و دادگري‌بدش‌آمد، به‌راستي‌شرك‌ورزيده‌است‌!!

 

هر گاه‌اسلام‌تا اين‌اندازه‌در پاكسازي‌دلها و انتقاد از عقايد غلط‌و اشتباه‌آنان‌،

حسّاس‌و دقيق‌و گوش‌به‌زنگ‌باشد، پس‌ما چگونه‌افرادي‌را ببينيم‌كه‌در

دعاي‌خويش‌به‌غير خدا پناه‌مي‌برند و خوف‌و رجايشان‌، متوجّه‌غير اوست‌، و

آنگاه‌به‌آنها بگوييم‌: بر تو هيچ‌اشكالي‌نيست‌و مي‌تواني‌همچنان‌ادامه‌دهي‌!!

[ حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ

فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي‌بِهِ الرِّيحُ فِي‌مَكَانٍ سَحِيقٍ ] ... [ إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ

يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مِنْ دُونِ ذَ'لِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَي‌' إِثْمًا

مُبِينًا ] ... [ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ] ... [ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ

عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوَئ'هُ النَّارُ وَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ ] . [حقگرا و مخلص‌و

حنيف‌باشيد و هيچ‌گونه‌شركي‌را براي‌خدا قرار ندهيد؛ چرا كه‌هر كس‌براي‌خدا

شريكي‌قرار دهد، انگار (به‌خاطر سقوط‌از اوج‌ايمان‌به‌حضيض‌شرك‌) از

آسمان‌به‌زمين‌فرو افتاده‌است‌(و به‌بدترين‌شكل‌ممكن‌جان‌داده‌است‌) و پرندگان‌

(تكّه‌هاي‌بدن‌) او را مي‌ربايند، يا اينكه‌تندباد او را به‌مكان‌بسيار

دوري‌پرتاب‌مي‌كند! ] ... [ بيگمان‌خداوند هرگز شرك‌به‌خود را نمي‌بخشد،

ولي‌گناهان‌جز آن‌را از هر كس‌كه‌بخواهد مي‌بخشد؛ زيرا هر كه‌براي‌خدا

شريكي‌قائل‌شود، گناه‌بزرگي‌را مرتكب‌شده‌و دروغ‌بزرگي‌را

به‌هم‌بافته‌است‌! ] ... [ همانا شرك‌، ظلم‌بزرگي‌است‌] ... [ بدون‌شك‌، هر

كس‌شريكي‌براي‌خدا قرار دهد، خداوند بهشت‌را بر او حرام‌كرده‌است‌و

جايگاهش‌آتش‌دوزخ‌است‌، و ظالمان‌(همان‌كساني‌كه‌با شرك‌به‌خود

ظلم‌كرده‌اند) هيچ‌يار و ياوري‌ندارند! ] ...

 

صدق‌الله‌العظيم‌

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:36 | لینک ثابت |

استعانت‌و ياري طلبيدن‌، عبادت‌است‌

كساني‌كه‌گمان‌مي‌كنند، غير از خدا موجود ديگري‌از درون‌آنان‌آگاه‌است‌و

نيّات‌قلبي‌شان‌را مي‌داند و به‌او متوسّل‌شده‌و او را مي‌خوانند و از او

استعانت‌و ياري‌مي‌طلبند، در حقيقت‌صفات‌و ويژگيهاي‌الهي‌را به‌آن‌موجود

داده‌اند و او را در اين‌صفات‌، شريك‌خدا پنداشته‌اند.آنچه‌كه‌معروف‌و از

جمله‌بديهيّات‌اسلام‌است‌، اين‌است‌كه‌طلب‌ما از خدا و توجّه‌ما تنها بدو باشد.

چنانچه‌قرآن‌، استعانت‌را با عبادت‌همراه‌و يكي‌دانسته‌است‌:[ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ

نَسْتَعِينُ ].[ تنها تو را مي‌پرستيم‌و تنها از تو ياري‌و

استعانت‌مي‌طلبيم‌] ...يعني‌هر گاه‌سؤال‌و تقاضا و خواهشي‌داشتيم‌، تنها از

او مي‌خواهيم‌، و هر گاه‌طلب‌معونت‌و ياري‌كرديم‌، از او طلب‌كنيم‌. آيا

به‌راستي‌خنده‌آور نيست‌از كساني‌كمك‌بگيريم‌كه‌آنان‌خود براي‌خودشان‌از او

طلب‌ياري‌مي‌كنند، و به‌كساني‌متوسّل‌شويم‌كه‌خود براي‌خويش‌از هر

وسيله‌اي‌طلب‌كسب‌خير و دفع‌شر مي‌كنند و خود قادر به‌جلب‌خير خود و

دفع‌شر از خود نيستند؟! اين‌آيه‌، هويّت‌كامل‌مسلمان‌را در مقابل‌ديدگانش‌قرار

مي‌دهد و به‌او مي‌سپارد كه‌هيچگاه‌از ياد نبرد كه‌او جز بندة‌ذليل‌و فقيرِ

مالكي‌بزرگ‌و غالب‌نيست‌. وظيفة‌او گردن‌نهادن‌بي‌چون‌و چرا به‌بندگي‌و

عبادت‌خداست‌و يقين‌به‌اينكه‌نفع‌و ضرر جز از ناحية‌او نيست‌و فقط‌او را در هر

كاري‌بايد به‌كمك‌خواست‌. وقتي‌مفهوم‌عبادت‌براي‌ربّالعالمين‌ـ كه‌حمد و

سپاس‌تنها شايستة‌اوست‌ـ با جان‌انسان‌آميخته‌گرديد، ديگر حاجاتش‌را جز

به‌پيشگاه‌او نخواهد برد و مسكنت‌و نياز و شكسته‌دلي‌اش‌را صرفاً به‌درگاه‌او

متوجّه‌خواهد ساخت‌. خير و منفعت‌را جز از او نمي‌طلبد و در شرّ و زيان‌و

بلايا و مصايب‌هم‌جز به‌او پناه‌نمي‌برد و دري‌جز درِ او را نمي‌كوبد. اگر

به‌وي‌نعمتي‌داده‌شد، شكر مي‌گويد و آن‌را در جهت‌كسب‌رضايت‌بيشتر

پروردگارش‌به‌كار مي‌گيرد، و اگر از چيزي‌محروم‌ماند، ضمن‌داشتن‌اطمينان‌و

يقين‌به‌اينكه‌محروميّتش‌ماية‌خير دنيا و آخرتش‌است‌، صبر مي‌ورزد. اصلاً

همين‌رفتارهاست‌كه‌شخص‌مؤمن‌را از كافر متمايز مي‌گرداند...و

اين‌همان‌معنايي‌است‌كه‌رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم-

به‌عبداللّه‌بن‌عبّاس‌رضي الله عنهما- فرمود: «إذا سألت‌فسئل‌الله‌و إذا

استعنت‌فاستعن‌بالله‌و اعلم‌أن‌الامة‌لو اجتمعت‌علي‌أن‌ينفعوك‌بشي‌ء

لم‌ينفعوك‌إلا بشي‌ء قد كتبه‌الله‌و اعلم‌أن‌الامة‌لو اجتمعت‌علي‌أن‌يضروك‌بشي‌ء

لم‌يضروك‌إلا بشي‌ء قد كتبه‌الله‌عليك‌».«هر گاه‌طلب‌و درخواستي‌داشتي‌، از

خدا بخواه‌، و هر گاه‌ياري‌و استعانت‌طلبيدي‌، از خدا بجوي‌، و بدان‌كه‌اگر

تمام‌مردم‌براي‌رساندن‌نفعي‌به‌تو جمع‌شوند، جز نفعي‌كه‌خدا برايت‌مقرّر

فرموده‌، نصيبت‌نخواهد شد، و بدان‌كه‌اگر تمام‌مردم‌براي‌رساندن‌زياني‌به‌تو

اتّفاق‌نمايند، جز زياني‌كه‌خداوند برايت‌نوشته‌است‌، به‌تو نخواهد رسيد». هر

مسلماني‌، دست‌كم‌هفده‌بار در هر شبانه‌روز اين‌آيه‌ـ [ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ

نَسْتَعِينُ ] ـ را در نمازهايش‌تكرار مي‌كند، و چنانچه‌نمازهاي‌سنّت‌را بخواند،

آن‌را چندين‌برابر تلاوت‌مي‌نمايد و..آيا چنين‌مسلماني‌وقتي‌نماز مي‌خواند و

اين‌جملات‌را تكرار مي‌كند، مي‌داند كه‌چه‌مي‌گويد؟! آيا با خداوند

كه‌خالقش‌است‌، سخن‌مي‌گويد يا با در و ديوار اطراف‌خود؟!

 

اگر چنانچه‌مي‌فهمد كه‌چه‌مي‌گويد، در اين‌صورت‌چندين‌مرتبه‌در شبانه‌روز با

خداوند ـ متعال‌ـ عهد و پيماني‌مي‌بندد كه‌مي‌گويد: «خدايا! فقط‌و فقط‌تو را

مي‌پرستم‌و از تو ياري‌و مدد مي‌خواهم‌!». اگر پيمان‌شكني‌كند،

گناه‌بزرگي‌مرتكب‌شده‌است‌:[ وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَ

يَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي‌الْأَرْضِ أُولَـ'ئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ

سُوءُ الدَّارِ ] . [ و كساني‌كه‌عهد و پيمان‌خدا را پس‌از

محكم‌بستن‌آن‌مي‌شكنند و آنچه‌را كه‌خداوند به‌حفظ‌و نگهداري‌آن‌دستور

داده‌قطع‌مي‌كنند و در روي‌زمين‌به‌فساد و تباهي‌مي‌پردازند، نفرين‌و

لعنت‌برايشان‌است‌و سرانجام‌بدي‌دارند! ] ...مسلماني‌كه‌مرتّباً مي‌گويد:

[ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ] چگونه‌اين‌پيمان‌را فراموش‌كرده‌و همواره‌از دهها

نفر و صدها موجود ديگر غير از خداوند ياري‌و مدد غيبي‌مي‌طلبد؟

البته‌عجيب‌هم‌نيست‌!! مشركِ به‌خدا چگونه‌مي‌تواند، عهدهايي‌كه‌با خدا

بسته‌است‌، نگه‌دارد و به‌آن‌پايبند باشد؟![ كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ

اللَّهِ ] . [ چگونه‌براي‌مشركان‌، عهد و پيماني‌نزد خدا باشد (در حالي‌كه‌هر

لحظه‌پيمان‌خود را مي‌شكنند؟!)....

 

_التجاء و پناه‌بردن‌، عبادت‌است‌:

 

قرآن‌كريم‌، همچنين‌به‌روشني‌بيان‌مي‌كند كه‌مقصود از عبادت‌، علاوه‌بر دعا و

استغاثه‌و استعانت‌و التماس‌، التجاء و استعاذه‌و پناه‌خواستن‌نيز مي‌باشد:

[ بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ ] . [ بلكه‌ايشان‌جنّيان‌را

مي‌پرستيده‌اند، و اكثرشان‌بديشان‌ايمان‌داشته‌اند ] ...و اينكه‌چگونه‌جنّيان‌را

عبادت‌مي‌كردند، آيه‌اي‌ديگر چنين‌تصريح‌مي‌كند:[ وَ أَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ

يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا ] . [ و كساني‌از انسانها به‌كساني‌از

جنّيان‌پناه‌مي‌آوردند، و بدين‌وسيله‌بر گمراهيها و

سركشي‌ايشان‌مي‌افزودند ] ...اين‌آيات‌، نشان‌مي‌دهند كه‌مراد از

پرستش‌جنّيان‌، همان‌پناه‌بردن‌و نجات‌خواستن‌از بلاها و گرفتاريهاست‌، و

اينكه‌مي‌فرمايد: «اكثرشان‌بديشان‌ايمان‌داشته‌اند»، هدف‌از

ايمان‌داشتن‌به‌جنّيان‌، اين‌است‌كه‌آنها را صاحب‌قدرت‌و پناه‌دهندة‌و

نجات‌دهندة‌غيبي‌مي‌دانستند! موضوع‌پناه‌بردن‌به‌غير خدا نيز همچون‌استغاثه‌و

استعانت‌به‌غير او، در اسلام‌مردود است‌و شرك‌محسوب‌مي‌شود؛ زيرا

هيچ‌موجودي‌غير از خداوند حيّ و قيّوم‌و حاضر و ناظر، شنوا و

غياث‌المستغثين‌و ملجأ و منجي‌نيست‌. تنها و تنها اوست‌كه‌اين‌خصوصيّات‌را

داراست‌، و در اين‌صفات‌هيچ‌همتايي‌ندارد. قرآن‌كريم‌، بيان‌مي‌كند

كه‌پناهندگي‌جز به‌درگاه‌خدا نبايد وجود داشته‌باشد: [ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ

شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ ] ... [ مَا لَهُمْ

مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ ] ... [فَفِرُّوا إِلَي‌اللَّهِ ] ... [ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا

خَلَقَ ] ... [ قُلْ إِنِّي‌لَنْ يُجِيرَنِي‌مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدُ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ] .

[ بگو: چه‌كسي‌فرماندهي‌بزرگ‌همه‌چيز را در دست‌دارد و او كسي‌باشد كه‌

(به‌همه‌) پناه‌دهد و كسي‌را (هم‌نمي‌توان‌) از (عذاب‌) او پناه‌داد اگر

چنانچه‌راست‌مي‌گوييد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌] ... [ هيچ‌كس‌و

هيچ‌چيزي‌نمي‌تواند آنان‌را از (عذاب‌) خدا پناه‌دهد ] ... [ و پناهگاهي‌جز خدا

نمي‌يابم‌[ ... [ پس‌به‌سوي‌خدا بگريزيد (و تنها به‌او پناه‌ببريد)] ... [ بگو:

پناه‌مي‌برم‌به‌پروردگار سپيده‌دم‌، از شرّ هر آنچه‌كه‌خلق‌كرده‌است‌]... [ بگو:

هيچ‌كس‌مرا در برابر خدا پناه‌نمي‌دهد و من‌هيچ‌پناهگاهي‌جز او

نمي‌يابم‌] ...پي‌هيچ‌موجودي‌در جهان‌هستي‌غير از خدا نيست‌كه‌همچون‌او، از

خود استقلالي‌داشته‌باشد و پناه‌دهد و خود به‌كسي‌پناه‌نبرد، و

هيچ‌پناهگاهي‌جز درگاهش‌وجود ندارد كه‌به‌آن‌پناه‌برده‌شود.

 

_ تنها اوست كه‌به‌فريادها مي‌رسد و نجات‌مي‌دهد:

 

خداوند ـ سبحان‌ـ تنها كسي‌است‌كه‌فرياد دادخواهان‌را مي‌شنود، و از

توسّل‌متوسّلان‌آگاه‌است‌. اگر بخواهد درماندگان‌و ناتوانان‌را به‌رحمت‌خود ـ هر

كجا و هر گونه‌كه‌بوده‌، چه‌مسلمان‌و چه‌كافر باشند ـ نائل‌مي‌گرداند.مسلّماً

هيچ‌كس‌در جهان‌هستي‌غير از خدا وجود ندارد كه‌هم‌پناه‌دهد و هم‌خود

به‌كسي‌پناه‌نبرد، از همه‌كس‌بي‌نياز باشد و همه‌به‌او نيازمند باشند، و تنها

اوست‌كه‌همه‌و همه‌ـ حتّي‌مشركين‌جاهلي‌پيش‌از اسلام‌ـ در مواقع‌خطر و

اهوال‌و شدايد، به‌خدا پناه‌مي‌برند و نجات‌كشتي‌طوفان‌زدة‌خويش‌را از خداوند

قادر مي‌طلبند و همه‌ـ كافر و مؤمن‌ـ به‌او روي‌مي‌آورند و تنها از او

نجات‌مي‌خواهند. زماني‌كه‌خدا سختيها را از آنها دور مي‌سازد،

مؤمنان‌سپاسگزار و مشركان‌، دوباره‌همان‌راه‌فساد و شرك‌را در

پيش‌مي‌گيرند. قرآن‌كريم‌در جاهاي‌زيادي‌اين‌حقيقت‌را بيان‌و

به‌شيوه‌هاي‌گوناگون‌تكرار مي‌نمايد:[ وَ مَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ

فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ ثُمَّ إِذَا كَشَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ ] ...

[ قَلْ أَرَءَيْتَكُمْ إِنَ أَتَئكُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ

صَادِقِينَ بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَ تَنْسَوْنَ مَا

تُشْرِكُونَ ] ... [ وَ إِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا

كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنَا إِلَي‌' ضُرٍّ مَسَّهُ كَذَ'لِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا

كَانُوا يَعْمَلُونَ ] ... [ وَ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي‌الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ فَلَمَّا

نَجَّئكُمْ إِلَي‌الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كَانَ الْإِنْسَانُ كَفُورًا ] ... [ وَ إِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ

دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ] ... [ هُوَ الَّذِي‌يُسَيِّرُكُمْ فِي‌الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّي‌' إِذَا

كُنْتُمْ فِي‌الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَ

جَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ

لَئِنْ أَنْجَئنَا مِنْ هَـ'ذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا أَنْجَئهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ

فِي‌الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ ] ... [ قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ

تَضَرُّعًا وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَئنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْهَا وَ مِنْ كُلِّ

كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ]... [ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمـُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ

السُّوءَ...أَءِلَـهٌ مَعَ اللَّهِ ] .[ هر نعمتي‌كه‌داريد، همه‌از سوي‌خداست‌(و بايد تنها

منعم‌را پرستيد) و گذشته‌از آن‌، هنگامي‌كه‌زياني‌به‌شما رسيد

(براي‌زدودن‌ناراحتيهاي‌آن‌، دستِ دعا را تنها به‌سوي‌خدا برمي‌داريد و) او را با

ناله‌و زاري‌به‌فرياد مي‌خوانيد. (پس‌چرا در وقت‌عادّي‌جز او را مي‌پرستيد و

معبودان‌دروغين‌را به‌كمك‌مي‌طلبيد؟!). سپس‌هنگامي‌كه‌خدا زيان‌را از شما

دور كرد، گروهي‌از شما (شركايي‌را) شريك‌پرودگارتان‌مي‌كنند ] ... [ بگو:

به‌من‌بگوييد كه‌اگر عذاب‌خدا، شما را فرا گيرد يا اينكه‌قيامت‌شما به‌سر آيد،

آيا (براي‌نجات‌خود) غير خدا را به‌فرياد و ياري‌مي‌طلبيد اگر راست‌مي‌گوييد؟

بلكه‌تنها خدا را به‌ياري‌مي‌طلبيد، و اگر او خواست‌آن‌چيزي‌را برطرف‌مي‌سازد

كه‌وي‌را براي‌رفع‌آن‌به‌فرياد مي‌خوانيد، و چيزهايي‌را شريك‌خدا مي‌سازيد،

فراموش‌مي‌كنيد ].. [ هر گاه‌كه‌به‌انسان‌ناراحتي‌و بلايي‌مي‌رسد، چه‌بر پهلو

خوابيده‌، چه‌نشسته‌، و چه‌ايستاده‌باشد (براي‌رفع‌مشكل‌) ما را

به‌كمك‌مي‌خواند. امّا زماني‌كه‌ناراحتي‌و بلايي‌را (كه‌در مقابل‌آن‌درمانده‌بود) از

او به‌دور داشتيم‌، آن‌چنان‌راه‌(سابق‌) خود را در پيش‌مي‌گيرد (و خدا را

فراموش‌مي‌كند) كه‌انگار ما را براي‌دفع‌محنتي‌كه‌به‌او رسيده‌است‌، به‌فرياد

نخوانده‌است‌. (آري‌! هميشه‌) اين‌چنين‌، اعمالِ اسرافگران‌در

نظرشان‌آراسته‌شده‌است‌] ... [ هنگامي‌كه‌بلاها و ناراحتيها در درياها به‌شما

مي‌رسد (و گرفتار طوفانها مي‌شويد) جز خدا، همة‌كساني‌كه‌ايشان‌را

به‌فرياد مي‌خوانيد، از نظرتان‌ناپديد مي‌گردند. امّا زماني‌كه‌خدا شما را

نجات‌داد و به‌خشكي‌رسانيد، (از يكتاپرستي‌) رومي‌گردانيد (و

انسانهاي‌ناتوان‌و بتهاي‌بي‌جان‌را شريك‌خدا مي‌سازيد) و اصولاً انسان‌بسيار

ناسپاس‌است‌] ... [ هنگامي‌كه‌موجهايي‌همچون‌كوه‌آنها را فرا مي‌گيرد،

خالصانه‌خدا را به‌فرياد مي‌خوانند و عبادت‌و دين‌را تنها خاصّ او مي‌دانند ]...

[ اوست‌كه‌شما را در خشكي‌و دريا راه‌مي‌برد. چه‌بسا هنگامي‌كه‌در كشتيها

قرار مي‌گيريد و كشتيها با بادِ موافق‌، سرنشينان‌را (آرام‌آرام‌به‌سوي‌مقصد)

حركت‌مي‌دهند، و سرنشينان‌بدان‌شادمان‌مي‌گردند، به‌ناگاه‌باد سختي‌مي‌وزد

و از هر سو موج‌به‌سويشان‌مي‌دود و مي‌پندارند كه‌(توسّط‌مرگ‌)

احاطه‌شده‌اند، آنگاه‌خدا را به‌فرياد مي‌خوانند و طاعت‌و عبادت‌و دين‌را تنها از

او مي‌دانند و كسي‌را در خواندن‌با او نمي‌خوانند كه‌اگر ما را از

اين‌حال‌نجات‌دهي‌، از زمرة‌سپاسگزاران‌خواهيم‌بود (و ديگر

به‌كسي‌روي‌نمي‌آوريم‌و هرگز جز تو كس‌ديگري‌را به‌فرياد نمي‌خوانيم‌). امّا

هنگامي‌كه‌خدا آنها را نجات‌مي‌دهد، ناگهان‌به‌ناحق‌در زمين‌شروع‌به‌ظلم‌و

فساد مي‌كنند (و عهد و پيمان‌خود را مي‌شكنند!) ]... [ بگو: چه‌كسي‌شما

را از اهوال‌و شدايد خشكي‌و دريا رهايي‌مي‌بخشد، در آن‌حال‌كه‌(دشواريها و

گرفتاريهاي‌بزرگ‌به‌شما رو مي‌كنند و) او را فروتنانه‌و خاضعانه‌، آشكار و

پنهان‌به‌فرياد مي‌خوانيد (و مي‌گوييد:) اگر خدا ما را از اين‌اهوال‌و بلاها

برهاند، سوگند مي‌خوريم‌كه‌از سپاسگزاران‌باشيم‌؟ بگو: خدا شما را از آن‌

(شدايد) و از هر غم‌و اندوهي‌مي‌رهاند. سپس‌شما (با اين‌وجود براي‌او)

شريك‌و انباز مي‌سازيد! ] ... [ (آيا معبودان‌دروغين‌بهترند) يا كسي‌كه‌به‌فرياد

درمانده‌و مضطر مي‌رسد و بلا و گرفتاري‌را برطرف‌مي‌كند، هر گاه‌كه‌او را

به‌فرياد بخواند...آيا معبود ديگري‌با خداست‌؟!] ...آري‌! سنّت‌خدا بر

اين‌است‌كه‌اگر بخواهد به‌فرياد درماندگان‌مي‌رسد و دعايش‌را مي‌پذيرد و

پاسخ‌مي‌گويد، حال‌اين‌فرد درمانده‌و بلازده‌، هر كس‌در هر كجا باشد! حتّي‌اگر

كافر هم‌باشد، مادام‌كه‌رو به‌خدا و دل‌بدو دهد، خداوند او را

پناه‌مي‌دهد.چنانچه‌از آيات‌فوق‌پيداست‌، عادت‌اعراب‌جاهلي‌اين‌بود

كه‌زماني‌كه‌در بيابانها و درياها با خطراتي‌از قبيل‌: دزدي‌، طوفان‌دريايي‌،

طوفان‌صحرايي‌، حيوانات‌وحشي‌و درنده‌مواجه‌مي‌شدند، و يا

زماني‌كه‌مريض‌مي‌گشتند، با گريه‌و زاري‌ـ آشكار و پنهان‌ـ خدا را

براي‌نجات‌خويش‌، بدون‌شريك‌مي‌خواندند. امّا همين‌كه‌خدا آنها را از

مهلكه‌نجات‌مي‌داد، موجود ديگري‌را شريك‌خدا مي‌ساختند و مي‌گفتند:

فلان‌موجود، ما را از اين‌خطرات‌نجات‌داد و ياري‌خدا را فراموش‌مي‌كردند!

 

البته‌اين‌طرز فكر مشركين‌جاهلي‌بوده‌است. امّا وضع‌مشركين‌قرن‌بيستم!!

اسف‌انگيزتر و بدتر از آنان‌است‌! اعراب‌جاهلي‌در گرفتاريها، ابتداء خدا رابه‌فرياد

مي‌خواندند و تنهابه‌او توجّه‌مي‌كردند و او را پناهِ بي‌پناهان‌مي‌دانستند، و

هنگامي‌كه‌از گرفتاريهاي‌خود نجات‌پيدا مي‌كردند، به‌او شرك‌مي‌آوردند. امّا

امروز كه‌عصر علم‌و تكنيك‌و تكنولوژي‌جديد است‌و بشر به‌علوم‌و

فنون‌زيادي‌دسترسي‌پيدا كرده‌و در بسياري‌از جهات‌در فهم‌و شعور با

آنان‌تفاوت‌پيدا كرده‌است‌، وقتي‌با خطراتي‌رو به‌رو مي‌شوند، خدا را

فراموش‌كرده‌و غير او را براي‌كمك‌مي‌خوانند و مي‌طلبند و جز او را منجي‌خود

مي‌پندارند، و مي‌گويند: چون‌فلان‌موجود يا فلان‌بندة‌خدا

كه‌مقرّب‌درگاهش‌است‌، و لذا مشكلات‌ما را حل‌مي‌كند و او ما را از

اين‌خطرات‌و گرفتاريها نجات‌مي‌دهد!!

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:34 | لینک ثابت |

خداوند، نزديك و شنواست‌و به‌واسطه‌نياز

ندارد

 

خداوند، دور نيست‌و محدود به‌زمان‌و مكان‌نمي‌باشد كه‌بنده‌اش‌نتواند در هر

زمان‌و مكاني‌او را به‌فرياد بخواند، بلكه‌از خود بنده‌به‌او نزديكتر است‌؛ زيرا

خالق‌و مالكش‌، هموست‌و از هر كسي‌به‌او آگاهتر است‌:[ أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ

وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ] ... [ وَ مَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ ] ... [ يَعْلَمُ خَائِنَةَ

الْأَعْيُنِ وَ مَا تُخْفِي‌الصُّدُورُ ] [هان‌! كسي‌كه‌خلق‌مي‌كند، مي‌داند و او ريزبين‌و

دقيق‌و آگاه‌است‌] ... [ و ما هرگز از حال‌آفريده‌ها، بي‌خبر و غافل‌نبوده‌ايم‌] ...

[ خيانت‌چشمها و آنچه‌را در سينه‌ها پنهان‌است‌، مي‌داند ] ..آيا

به‌راستي‌خدايي‌كه‌خالق‌انسان‌است‌و از همة‌احوال‌و نيّاتش‌باخبر است‌و از

رگ‌گردن‌به‌او نزديكتر است‌، نيازي‌به‌واسطه‌دارد؟! [ وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَ

نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ] ... [ وَ نَحْنُ

أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لَـكِنْ لَا تُبْصِرُونَ ] ... [ مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَي‌' ثَلَاثَةٌ إِلَّا هُوَ

رَابِعُهُمْ وَ لَا خَمْسَةٌ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَ لَا أَدْنَي‌' مِنْ ذَ'لِكَ وَ لَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَكُمْ

أَيْنَمـَا كَانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ] .[ ما

انسانها را آفريده‌ايم‌و مي‌دانيم‌كه‌به‌خاطرش‌چه‌مي‌گذرد و چه‌انديشه‌اي‌در سر

دارد، و ما از شاهرگ‌گردن‌به‌او نزديكتريم‌] ... [ ما به‌او از شما نزديكتريم‌و

ليكن‌شما نمي‌بينيد ] ... [ مگر نمي‌داني‌كه‌خداوند هر چه‌را كه‌در آسمانها و

هر چيز را كه‌در زمين‌است‌، مي‌داند؟! هيچ‌سه‌نفري‌نيست‌كه‌با همديگر

رازگويي‌كنند و درگوشي‌حرف‌بزنند، مگر اينكه‌خدا چهارمين‌آنهاست‌، و

نه‌پنج‌نفري‌مگر اينكه‌او ششمين‌آنهاست‌، و نه‌كمتر و نه‌بيشتر از اين‌، مگر

اينكه‌خدا با ايشان‌است‌هر كجا كه‌باشند. بعداً خدا در روز قيامت‌، آنان‌را از

چيزهايي‌كه‌مي‌كرده‌اند آگاه‌مي‌سازد؛ چراكه‌خدا از هر چيزي‌با خبر و

آگاه‌است‌] ...روايت‌شده‌كه‌مردي‌نزد رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم- آمد و

پرسيد: آيا پروردگار ما نزديك‌است‌تا با او مناجات‌و نيايش‌كنيم‌، يا دور است‌تا

صدايش‌بزنيم‌؟! در پاسخ‌سؤالش‌اين‌آيه‌نازل‌شد: [ وَ إِذَا سَأَلَكَ

عِبَادِي‌عَنِّي‌فَإِنِّي‌قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ] . [ و هر گاه‌بندگانم‌از تو

بپرسند، پس‌من‌نزديكم‌و دعاي‌دعاكننده‌را هنگامي‌كه‌مرا بخواند،

اجابت‌مي‌كنم‌] ... نكتة‌جالبي‌كه‌در آية‌فوق‌جاي‌تأمّل‌دارد، اين‌است‌كه‌: در

بيش‌از ده‌جاي‌قرآن‌از رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم- پرسشها و

سؤالات‌متفاوتي‌در موضوعات‌مختلف‌به‌عمل‌آمده‌و پاسخ‌همة‌آنها با [«قُلْ»:

«بگو»] همراه‌گرديده‌است‌؛ مثلاً تنها در همين‌سورة‌بقره‌آمده‌است‌:

[ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ ] ... [ يَسْئَلُونَكَ عَنِ

الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ ] ... [ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ

قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ ] ... [ يَسْئَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ ] ... [ يَسْئَلُونَكَ عَنِ

الْيَتَامَي‌' قُلْ إِصْلَاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ ] ... [ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الَْمحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًي‌] .

[ دربارة‌هلالهاي‌ماه‌از تو مي‌پرسند. بگو: آنها زمان‌سنجهايي‌براي‌مردم‌و

حج‌است‌] ... [ از تو دربارة‌جنگ‌كردن‌در ماه‌حرام‌مي‌پرسند. بگو: در

آن‌گناه‌بزرگي‌است‌]... [ دربارة‌شراب‌و قمار از تو مي‌پرسند. بگو: در آنها

گناه‌بزرگي‌است‌] ... [ از تو مي‌پرسند كه‌چه‌چيز را صدقه‌و انفاق‌كنند. بگو:

مازاد بر نياز خود ]... [ از تو دربارة‌يتيمان‌مي‌پرسند. بگو: هر چيز

كه‌صلاح‌ايشان‌باشد، نيك‌و پسنديده‌است‌] ... [ از تو دربارة‌حيض‌مي‌پرسند.

بگو: (نزديكي‌در آن‌موقع‌) زيان‌و ضرر است‌] ...طبق‌روش‌معمول‌اين‌آيات‌ـ و ديگر

آيات‌قرآن‌ـ لازم‌بود در اين‌آيه‌هم‌گفته‌شود: [ «يَسْئَلُونَكَ عَنِّي‌قُلْ إِنِّي‌قَرِيبٌ!»:

«از تو دربارة‌من‌مي‌پرسند. بگو: من‌نزديكم‌!» ] . ولي‌اسلوب‌آيه‌برخلاف‌معمول‌،

شكل‌گرفته‌و به‌جاي‌ [ «يَسْئَلُونَكَ»: «از تو مي‌پرسند» ] ، [ «وَ إِذَا سَأَلَكَ

عِبَادِي‌»: «و هر گاه‌بندگانم‌از تو بپرسند» ] آمده‌است‌كه‌نماينگر نهايت‌لطف‌و

رحمت‌خداوند است‌كه‌جملگي‌انسانها ـ چه‌گناهكار و چه‌متّقي‌ـ را بندگان‌خود

مي‌داند و حاضر است‌جوابشان‌را نه‌در يك‌زمان‌و مكان‌مشخّصي‌، بلكه‌در هر

زمان‌و مكاني‌بدهد و هيچ‌محدوديّت‌زماني‌و مكاني‌را برايش‌،

همچون‌موضوعات‌فوق‌اختصاص‌نداده‌است‌، بلكه‌فرموده‌است‌: «بندگان‌من‌در هر

ساعت‌و در هر لحظه‌اي‌از شب‌و روز مي‌توانند مرا بخوانند!». و خداوند اين‌بار

به‌رسولش‌صلي الله عليه وسلم- دستور نداده‌كه‌به‌مردم‌پاسخ‌گويد، بلكه‌خود

شخصاً و مستقيماً مي‌فرمايد: «فَإِنِّي‌قَرِيبٌ» و بنابراين‌دلالت‌و

الهام‌اسلوب‌مذكور در دلها و انديشه‌ها اين‌خواهد بود كه‌: وقتي‌خداوند

واسطه‌اي‌را ميان‌خود و بندگانش‌قرار نداد، مثل‌اين‌است‌كه‌به‌رسولش‌صلي الله

عليه وسلم- بگويد كه‌تو، مانند پرسشهاي‌قبلي‌از قول‌من‌نگو، بلكه‌بگذار

خودم‌به‌آنها بگويم‌كه‌من‌نزديكم‌!

 

نكتة‌ديگر اينكه‌خداوند بعد از اينكه‌خود مستقيماً مي‌فرمايد: من‌نزديكم‌، ديگر

نفرمود: دعاي‌گوينده‌را مي‌شنوم‌، بلكه‌باز هم‌مستقيماً مي‌گويد:

دعاي‌گوينده‌را اجابت‌مي‌كنم‌! و از ذكر «شنيدن‌» خودداري‌فرموده‌است‌.

 

سيد قطب‌؛ در تفسير اين‌آيه‌چنين‌آورده‌است‌:

 

«اضافه‌كردن‌عباد به‌خود(در آيه وإذا سألك عبادي...)، و پاسخ‌روياروي‌و

بدون‌واسطة‌خدا بديشان‌بدين‌معني‌كه‌نفرمود: به‌آنان‌بگو:

من‌نزديكم‌...بلكه‌خداوند بزرگوار خودش‌به‌مجرّد درخواست‌بندگان‌، پاسخ‌آنها را

عهده‌دار گرديد و فرمود: من‌نزديك‌هستم‌...و نگفت‌: دعا را مي‌شنوم‌...بلكه‌در

پاسخ‌دادن‌به‌دعا و ندا شتاب‌به‌كار برد و فرمود: دعاي‌دعاكننده‌را هنگامي‌كه‌مرا

بخواند، اجابت‌مي‌كنم‌...كار حيرت‌انگيز و آية‌شگفت‌آوري‌است‌!

آيه‌اي‌كه‌به‌دل‌شخص‌ايماندار، شادابي‌فرح‌افزا و مهر خوگرانه‌و

خوشنودي‌آرام‌بخش‌و اعتماد و يقين‌مي‌بخشد...و مؤمن‌با داشتن‌اينها، در

آستان‌رضايت‌، و جوار شادي‌و نشاط‌، و پناهگاه‌امن‌و امان‌، و قرارگاه‌محكم‌و

استوار زندگي‌مي‌كند». روايت‌شده‌كه‌يك‌بار رسول‌خدا -صلي الله عليه

وسلم- ديد كه‌جمعي‌از اصحابش‌با صداي‌بلند دعا مي‌كنند، به‌آنها فرمود:

«إربعوا علي‌أنفسكم‌إنكم‌لا تدعون‌أصم‌و لا غائبا و لكن‌تدعون‌سميعا قريبا».

«چه‌خبرتان‌است‌؟! شما كه‌يك‌موجود ناشنوا و غايب‌و دوردست‌را نمي‌خوانيد،

بلكه‌داريد كسي‌را مي‌خوانيد كه‌شنوا و نزديك‌است‌».

قرآن‌كريم‌اين‌چنين‌نزديكي‌انسان‌را به‌خدا و نزديكي‌خدا را به‌انسان‌،

بيان‌كرده‌است‌. به‌طوري‌كه‌اين‌نزديكي‌عجيب‌و شگفت‌آور، افسانة‌واسطه‌ها و

دلاّلان‌و سمساران‌دين‌فروش‌را در هم‌شكسته‌است‌! سوداگراني‌كه‌خودشان‌را

حاجب‌و دربانِ درهاي‌رحمت‌واسعة‌خدا قلمداد كرده‌اند و خدا مي‌داند

كه‌آنان‌دروغگويانند! [ وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنََما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ]...

[ وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنََما كُنْتُمْ ] ... [ إِنَّ رَبِّي‌قَرِيبٌ مُجِيبٌ ] ... [ وَ قَالَ رَبُّكُمُ

ادْعُونِي‌أَسْتَجِبْ لَكُمْ ]... [ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمـُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ

السُّوءَ...أَءِلَـ'هٌ مَعَ اللَّهِ ]. [ مشرق‌و مغرب‌از آنِ خداست‌، پس‌به‌هر طرف‌رو

كنيد، خدا آنجاست‌] ... [ و او با شماست‌هر كجا كه‌باشيد ] ...

[ بيگمان‌پروردگارم‌(به‌بندگانش‌) نزديك‌و اجابت‌كنندة‌(دعاي‌كساني‌كه‌تنها او را

به‌فرياد مي‌خوانند) است‌] ... [ و پرودگار شما مي‌گويد: مرا بخوانيد،

اجابت‌مي‌كنم‌] ... [ (آيا معبودان‌دروغين‌بهترند) يا كسي‌كه‌به‌فرياد درمانده‌و

مضطر مي‌رسد و بلا و گرفتاري‌را برطرف‌مي‌كند، هر گاه‌كه‌او را به‌فرياد

بخواند...آيا معبود ديگري‌با خداست‌؟! ] ...

 

_ مرا بخوانيد، اجابت‌مي‌كنم‌:

 

خداوند مي‌فرمايد: مرا بخوانيد، اجابت‌مي‌كنم‌و نفرموده‌كه‌برويد واسطه‌بياوريد

تا شما را بپذيرم‌! بلكه‌فرموده‌: با من‌كسي‌را نخوانيد كه‌دليل‌و برهاني‌بر خدا

بودنش‌نداريد و از روي‌خيالات‌و اوهام‌، صفات‌خدايي‌برايش‌قائل‌شده‌ايد: [ وَ

قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي‌أَسْتَجِبْ لَكُمْ ] ... [ وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَـهًا ءَاخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ

بِهِ ] .[ پروردگار شما مي‌گويد: مرا بخوانيد تا اجابت‌كنم‌] ... [ هر كس‌با خدا،

معبود ديگري‌را به‌فرياد خواند، مسلّماً هيچ‌دليلي‌بر آن‌ندارد ] ...كساني‌كه‌غير

خدا را مدعو غيبي‌مي‌دانند، در واقع‌او را با خداوند مساوي‌و برابر قرار داده‌اند؛

زيرا خيال‌مي‌كنند كه‌همچون‌خدا محدود به‌زمان‌و مكان‌نيست‌، مالك‌نفع‌و

زيان‌است‌، مي‌شنود و پاسخ‌مي‌گويد، مشكلات‌و گرفتاريها را

برطرف‌مي‌سازد و...امّا وقتي‌كه‌قيامت‌برپا مي‌شود، به‌اشتباه‌خود پي‌مي‌برند

و همين‌افراد سوگند مي‌خورند كه‌ما آشكارا در اشتباه‌و گمراهي‌بوده‌ايم‌؛ چرا

كه‌مخلوقي‌را با خالق‌مساوي‌قرار داده‌ايم‌:[ تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي‌ضَلَالٍ مُبِينٍ إِذْ

نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ ].(مشركين‌در روز قيامت‌به‌معبودان‌خود مي‌گويند:)

به‌خدا سوگند! ما در گمراهي‌آشكاري‌بوده‌ايم‌. آن‌زمان‌كه‌شما را با پروردگار

جهانيان‌(در عبادت‌و اطاعت‌و فرمانبرداري‌و پرستش‌) برابر

مي‌دانستيم‌] ...آري‌! كسي‌كه‌موجودي‌را در ذات‌يا صفات‌، با خداوند برابر

بداند مشرك‌است‌، اگر چه‌اين‌عقيده‌را بر زبان‌نياورد! ولي‌همين‌اندازه‌كه‌در

درون‌معتقد باشد كه‌در هر زمان‌و مكاني‌، كسي‌ديگر نيز همراه‌خدا، صدا و

نداي‌قلبي‌اش‌را مي‌شنود و اجابتش‌مي‌كند، شريك‌تراشيدن‌براي‌خداست‌!

همان‌منطقي‌كه‌مشركين‌جاهلي‌داشتند و مي‌گفتند: آن‌كساني‌را كه‌ما

به‌فرياد مي‌خوانيم‌، بندگان‌مقرّب‌و آبرومندي‌هستند كه‌در همه‌جا حاضر و

ناظرند و صداي‌ما را مي‌شنوند و نمرده‌اند و بلكه‌زنده‌اند، و بر افكار و اعمال‌و

خواسته‌هاي‌ما باخبر و بر ما محيط‌و مسلّط‌هستند! موقعي‌كه‌قرآن‌كريم‌را

مطالعه‌كنيم‌، مي‌بينيم‌كه‌مسئلة‌خواندن‌خداوند يگانه‌به‌تنهايي‌به‌عنوان‌مدعو

غيبي‌، متجاوز از 160 آيه‌تكرار شده‌است‌كه‌در آن‌جمعاً 140 مرتبه‌جملة‌] «مِنْ

دُونِ اللَّهِ»: «غير از خدا» [ آمده‌است‌. بدين‌معني‌كه‌: هر آنچه‌غير از خداست‌،

مخلوق‌اوست‌، حال‌چه‌انسان‌باشد، چه‌حيوان‌، چه‌ماه‌و خورشيد و ستارگان‌، يا

نباتات‌و جمادات‌و...همه‌و همه‌، غير از او را شامل‌مي‌شوند؛ يعني‌خداوند ـ

كه‌خالق‌است‌ـ در يك‌طرف‌، و تمام‌موجودات‌زنده‌و غير زندة‌ديگر ـ

كه‌مخلوق‌اويند ـ در طرف‌ديگر، و در بين‌اين‌مخلوقات‌، موجودي‌شريفتر و

گراميتر و قدرتمندتر از انسان‌وجود ندارد و تمام‌پديده‌ها و موجودات‌زنده‌و غير

زندة‌ديگر براي‌او آفريده‌شده‌و مسخّر او گشته‌اند. پس‌به‌فرياد

خواندن‌موجودي‌پست‌تر و پايين‌تر از انسان‌ـ كه‌براي‌او آفريده‌شده‌اند و

حتّي‌ملائكه‌به‌مقام‌والايش‌اعتراف‌نموده‌و در مقابلش‌به‌سجده‌افتاده‌اند ـ

گمراهي‌بس‌شديد و حماقت‌و ناداني‌كاملاً آشكاري‌است‌! همچنين‌به‌فرياد

خواندن‌موجودي‌ديگر كه‌همنوع‌اوست‌ـ يعني‌انسان‌و بندگان‌اشرف‌خدا ـ نيز

امري‌جاهلي‌است‌؛ زيرا او نيز در ذات‌و صفات‌و تمام‌خصوصيّات‌انساني‌با او

برابر است‌، و كسي‌داراي‌قدرتي‌غيبي‌نيست‌كه‌او نداشته‌باشد.

به‌همين‌جهت‌، قرآن‌كريم‌خطاب‌بدانان‌كه‌همنوعان‌خود را به‌فرياد مي‌خوانند،

چنين‌مي‌فرمايد:[ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ

فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ] .[ همانا كساني‌را كه‌به‌غير از خدا به‌فرياد

مي‌خوانيد، بندگاني‌مثل‌خودتان‌هستند. پس‌آنها را بخوانيد، اگر

راست‌مي‌گوييد بايد به‌شما پاسخ‌دهند! ] يعني‌كساني‌كه‌شما به‌عنوان‌مدعو

غيبي‌مي‌خوانيد، بندگاني‌مثل‌خودتان‌فقير و محتاجند و مالك‌هيچ‌چيزي‌نيستند،

و هرگز بنده‌به‌بنده‌اي‌كه‌مانند خودش‌نيازمند و بي‌چيز است‌، متوكّل‌نمي‌شود

و التجاء و التماس‌نمي‌كند! بلكه‌فقط‌بايد به‌سوي‌خداي‌صمدي‌كه‌تنها

برآورندة‌حاجات‌و نيازمنديهاست‌ـ مستقيماً ـ رو كند و حاجاتش‌را

به‌درگاهش‌عرض‌نمايد: [ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ

لَهُ إِلَي‌' يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ] .[ و چه‌كسي‌گمراهتر از

آن‌است‌كه‌افرادي‌را به‌فرياد بخواند كه‌(اگر) تا روز قيامت‌(هم‌ايشان‌را صدا بزند)

پاسخش‌نمي‌گويند (و نه‌تنها جواب‌نمي‌دهند، بلكه‌سخنانش‌را

هم‌نمي‌شنوند) و اصلاً از دعايشان‌غافل‌و بي‌خبرند! ] ...آيا نبايد فرق‌بين‌خدا ـ

كه‌خالق‌است‌ـ و غير خدا را ـ كه‌مخلوق‌است‌ـ تشخيص‌دهيم‌؟![ أَفَمَنْ يَخْلُقُ

كَمَنْ لَا يَخْلُقُ ] . [ آيا كسي‌كه‌خلق‌مي‌كند، مانند

كسي‌است‌كه‌خلق‌نمي‌كند؟! ] ...آيا مي‌توان‌خالق‌را با مخلوق‌قياس‌كرد، در

حالي‌كه‌هيچ‌چيز و هيچ‌كسي‌مثل‌او نيست‌؟![ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ

السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ] ... [ فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ] .

[ هيچ‌كس‌و هيچ‌چيزي‌مثل‌او نيست‌و او شنوا و بيناست‌] ... [ پس‌براي‌خدا

شبيه‌و همانند قرار ندهيد (و با قياسهاي‌فاسد و تشبيهات‌ناروا، عبادت‌بتها و

معبودان‌دروغين‌را تعبير و توجيه‌نكيد). همانا خدا مي‌داند و شما

نمي‌دانيد ] ...وقتي‌كه‌خداوند، خالق‌و مالك‌همه‌چيز در جهان‌هستي‌است‌و در

ذات‌و صفاتش‌يكتا و يگانه‌است‌، و از رگ‌گردن‌به‌انسان‌نزديكتر است‌، چرا غير

او را بخوانيم‌و به‌غيرش‌متوسّل‌شويم‌و واسطه‌گاني‌را برايش‌بتراشيم‌؟! اصلاً

روح‌يكتاپرستي‌در توجّه‌مستقيم‌به‌خداوند ـ متعال‌ـ است‌و دعا و خواندن‌او،

روح‌و مغز هر عبادتي‌است‌؛ زيرا كسي‌كه‌مردم‌را به‌خواندن‌خود و يا خواندن‌غير

خدا دعوت‌مي‌كند، چون‌در عرض‌راه‌خداوند قرار گرفته‌، لذا اين‌چنين‌شخصي‌از

ريشه‌باطل‌مي‌گردد:[ ذَ'لِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ

الْبَاطِلُ ] . [ اين‌بدين‌خاطر است‌كه‌فقط‌خدا حق‌است‌و هر آنچه‌كه‌غير از او

مي‌خوانند، باطل‌هستند ] ...

 

بنابراين‌به‌فرياد خواندنِ «مِنْ دُونِ اللَّهِ» هر چه‌و هر كس‌باشد، شرك‌و

باطل‌است‌و حتّي‌نبايد همراه‌با خدا يا در كنار خدا، دعاها را متوجّه‌او ساخت‌؛

زيرا خداوند رقيب‌ندارد![ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا ] . [ پس‌همراه‌خدا،

كس‌ديگري‌را نخوانيد ] ...متأسّفانه‌بسياري‌از مردم‌از اين‌حقايق‌بي‌خبر بوده‌و

توجّهي‌به‌آن‌ندارند، و وقتي‌آنان‌به‌سوي‌خداوند يكتا و يگانه‌و بي‌نظير

دعوت‌مي‌شوند، خدا را در يگانگي‌در «دعا و به‌فرياد خواندن‌» قبول‌ندارند، امّا

وقتي‌با او كس‌ديگري‌از بندگان‌خاص‌و مقرّب‌درگاهش‌همراه‌شود، آنگاه‌خدا را

قبول‌دارند و مي‌گويند: حالا درست‌شد!![ إِذَا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَ إِنْ

يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا ] ... [ وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَـأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ

بِالْأَخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ] . [ هر گاه‌خداوند

به‌تنهايي‌خوانده‌شود، كافر مي‌شويد و اگر با او شريكي‌آورده‌شود،

آنگاه‌ايمان‌مي‌آوريد! ] ... [ هنگامي‌كه‌نام‌خداوند به‌تنهايي‌و يگانگي‌برده‌شود،

كساني‌كه‌به‌آخرت‌ايمان‌ندارند، دلهايشان‌مي‌گيرد و بيزار مي‌شود، امّا

هنگامي‌كه‌نام‌كساني‌غير از او برده‌مي‌شود، ناگهان‌شاد و

خوشحال‌مي‌شوند! ] ...اين‌آيات‌مي‌گويند: كساني‌كه‌به‌خدا و

قيامت‌ايمان‌ندارند، خدا را به‌تنهايي‌در هنگام‌خواندن‌قبول‌ندارند و بالعكس‌، با

ياد غير خدا و نام‌بردنشان‌شادمان‌مي‌شوند! آيا اين‌افكار و عقيده‌در

اين‌گونه‌افراد، شرك‌نيست‌؟! آيا غير از خدا به‌فرياد خواندن‌و يا با خدا كسي‌را

خواندن‌شرك‌نيست‌؟! اگر اين‌عقايد شرك‌نيست‌، پس‌شرك‌به‌خدا كدام‌است‌؟!

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:33 | لینک ثابت |

دعا و استغاثه‌

به‌فرياد خواندن‌، ياري‌خواستن‌، پناه‌بردن‌و طلب‌نجات‌كردن‌از هر كسي‌غير از

خدا، همچون‌مردگان‌و صاحبان‌ضرايح‌و مقامات‌، مثل‌برآوردن‌حاجات‌، شفا

دادن‌مريض‌، اعطاي‌فرزند، گشودن‌مشكلات‌، پناه‌بردن‌، طلب‌پيروزي‌بر

دشمن‌و... از جمله‌شركهاي‌ديگري‌است‌كه‌بر

توده‌هاي‌مردم‌امروزي‌پوشيده‌مانده‌است‌. به‌طوري‌كه‌اين‌نوع‌شرك‌،

عمومي‌ترين‌شرك‌در جهان‌كنوني‌است‌! و دليل‌آن‌اين‌است‌كه‌:

برخلاف‌گمان‌مردم‌كه‌دعا و استغاثه‌و استعاذه‌را عبادت‌ندانسته‌و فقط‌عبادت‌را

در نماز و زكات‌و روزه‌و حج‌و...منحصر مي‌دانند، در حالي‌كه‌ـ چنانچه‌از

آيات‌قرآن‌برمي‌آيد ـ مفهوم‌و معني‌عبادت‌ـ البته‌بخشي‌از آن‌ـ همة‌اعمال‌و

نيّتهاي‌فوق‌را دربردارد كه‌به‌طور خلاصه‌بيان‌كرديم‌:

 

_دعا و به‌فرياد خواندن‌، عبادت‌است‌:

[ وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي‌ أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي‌

سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ] ... [ قُلْ إِنِّي‌نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ

اللَّهِ لَمَّا جَاءَنِيَ الْبَيِّنَاتُ مِنْ رَبِّي‌وَ أُمِرْتُ أَنْ أَسْلَمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ] ... [ وَ

أَعْتَزِلُكُمْ وَ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللِّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي‌عَسَي‌' أَلاَّ أَكُونَ بِدُعَاءِ

رَبِّي‌شَقِيًّا فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه‌وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ ] ... [ وَ

مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَي‌' يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ

عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ وَ إِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَ كَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ

كَافِرِينَ ] .[ پروردگار شما مي‌گويد: مرا بخوانيد تا اجابت‌كنم‌. كساني‌كه‌خود

را بزرگتر از آن‌مي‌دانند كه‌مرا عبادت‌كنند، خوار و پست‌داخل‌دوزخ‌خواهند

شد ] ... [ بگو: من‌نهي‌شده‌ام‌از اينكه‌معبوداني‌را كه‌شما به‌جز خدا فرياد

مي‌خوانيد (و دعاهايتان‌را متوجّه‌آنان‌مي‌سازيد) عبادت‌كنم‌، از

آن‌زماني‌كه‌آيات‌روشن‌و دلايل‌آشكاري‌از جانب‌پروردگارم‌برايم‌آمده‌است‌و

به‌من‌فرمان‌داده‌كه‌خاشعانه‌و خاضعانه‌تسليم‌پروردگار جهانيان‌گردم‌] ...

[ (ابراهيم‌فرمود:) من‌از شما و از آنچه‌به‌جز خدا به‌فرياد مي‌خوانيد،

كناره‌گيري‌مي‌كنم‌و تنها پروردگارم‌را به‌فرياد مي‌خوانم‌. اميد

است‌كه‌دعاي‌من‌در پيشگاه‌پروردگارم‌بي‌پاسخ‌نماند. هنگامي‌كه‌از آنان‌و

آن‌چيزهايي‌كه‌به‌جز خدا عبادت‌مي‌كردند، كناره‌گيري‌كرد (و از

ميانشان‌هجرت‌نمود)، ما اسحاق‌را به‌او بخشيديم‌] ... [ و چه‌كسي‌گمراهتر

از آن‌است‌كه‌افرادي‌را به‌فرياد بخواند كه‌(اگر) تا روز قيامت‌(هم‌ايشان‌را صدا

بزند) پاسخش‌نمي‌گويند (و نه‌تنها جواب‌نمي‌دهند، بلكه‌سخنانش‌را

هم‌نمي‌شنوند) و اصلاً از دعايشان‌غافل‌و بي‌خبرند! و هنگامي‌كه‌مردم‌(در روز

قيامت‌) جمع‌مي‌شوند، همين‌به‌فريادخواسته‌شدگان‌،

دشمنان‌به‌فريادخواهندگان‌مي‌شوند (و از آنان‌بيزاري‌مي‌جويند) و عبادتشان‌را

انكار مي‌كنند ] ... همانگونه‌كه‌در اين‌آيات‌ملاحظه‌مي‌شود، هدف‌از «عبادت‌»،

همان‌«دعا» و به‌فرياد خواندن‌است‌و به‌همين‌جهت‌است‌كه‌رسول‌خدا -صلي

الله عليه وسلم- مي‌فرمايد: «الدعاء مخ‌العبادة‌»...«الدعاء هو العبادة‌». «دعا

مغز و روح‌عبادت‌است‌»...«دعا همان‌عبادت‌است‌». پس‌خواندن‌غير خدا

شرك‌است‌و كسي‌كه‌غير از خداي‌ـ متعال‌ـ را به‌فرياد بخواند، مشرك‌مي‌شود؛

زيرا او را نيز به‌خدايي‌گرفته‌و عبادتش‌نموده‌است‌: [ قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّي‌وَ لَا

أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا ] .[ بگو: من‌تنها پروردگارم‌را مي‌خوانم‌و كسي‌را با او (در

خواندن‌) شريك‌نمي‌سازم‌] ...در حال‌حاضر، توده‌هاي‌مردم‌با وجود

پيشرفتهاي‌علم‌و تمدّن‌، هنوز خيال‌مي‌كنند كه‌افراد ديگري‌نيز همانند خدا در

هر زمان‌و مكاني‌حاضرند و مي‌توانند به‌طور يكسان‌همة‌اصوات‌را بشنوند! و

حال‌آن‌كه‌اكثرشان‌ از كتاب‌آسماني‌و تعاليم‌آن‌نيز بهره‌مند هستند! به‌راستي‌،

جاهليّت‌اعراب‌نخستين‌، جاهليت‌جهل‌و ناداني‌بود و بسيار ساده‌، امّا

جاهليّت‌امروزي‌، جاهليّت‌علم‌!! و بسيار پيچيده‌است‌.آنها اگر چنين‌بوده‌اند،

ناشي‌از جهل‌و سادگي‌شان‌بوده‌و زماني‌كه‌از حقيقت‌آگاه‌شدند، ايمان‌آوردند،

امّا از مردم‌امروزي‌ديگر بعيد است‌كه‌چنين‌باشند و با وجود ترقّي‌و

بالندگي‌شان‌! هنوز در گرداب‌شرك‌و اوهام‌باقي‌بمانند! زماني‌كه‌مردم‌،

موجودات‌ديگري‌غير از خدا را به‌فرياد بخوانند، در واقع‌صفات‌خدا را

كه‌فقط‌مختصّ اوست‌، به‌آنها اختصاص‌داده‌اند و آنها را در اين‌صفات‌شريك‌او

قرار داده‌اند، و حال‌آن‌كه‌هيچ‌كس‌و هيچ‌چيزي‌مثل‌او نيست‌و تنها او

مالك‌همه‌چيز و همه‌كس‌است‌و هموست‌كه‌مي‌شنود و اجابت‌مي‌كند:[ لَيْسَ

كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ] ... [ وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ

مِنْ قِطْمِيرٍ إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَائَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ ] .

[ هيچ‌كس‌و هيچ‌چيزي‌مثل‌او نيست‌و فقط‌او شنوا و بيناست‌] ... [ و

كساني‌را كه‌به‌جز خدا به‌فرياد مي‌خوانيد،

حتّي‌مالك‌پوستة‌نازك‌خرمايي‌هم‌نيستند! اگر آنها را به‌فرياد بخوانيد، هرگز دعا

و صداي‌شما را نمي‌شنوند و (به‌فرض‌) اگر هم‌بشنوند، قدرت‌پاسخگويي‌و

اجابت‌به‌شما را ندارند! ] ...

 

_ خواندن‌غير خدا، چيزي‌جز پيروي‌از وهم‌و گمان‌نيست‌!

 

آيات‌قرآن‌، نشان‌مي‌دهند آن‌كساني‌كه‌مشركين‌به‌غير از خدا

براي‌رفع‌مشكلات‌و برآوري‌حاجات‌و نيازهايشان‌به‌فرياد مي‌خوانند ـ حال‌چه‌در

قالب‌بت‌سنگي‌باشند و چه‌اموات‌و صاحبان‌قبور ـ اصلاً صدا و دعاي‌آنان‌را

نمي‌شنوند و اگر به‌فرض‌محال‌ـ به‌گمانشان‌ـ صدايشان‌را هم‌بشنوند، هرگز

قدرت‌اجابت‌و پاسخگويي‌بديشان‌را ندارند؛ زيرا اين‌صفات‌تنها و تنها مختصّ

خداوند يگانه‌و بي‌شريك‌است‌. قرآن‌مي‌گويد: آنها

براي‌اين‌كارشان‌هيچ‌دليلي‌ندارند و فقط‌از گمان‌و خيالاتشان‌پيروي‌مي‌كنند و

اين‌معبودان‌چيزهايي‌هستند كه‌ساخته‌و پرداختة‌توهّماتشان‌است‌: [ وَ مَنْ يَدْعُ

مَعَ اللَّهِ إِلَـ'هًا ءَاخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ ] ... [ أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي‌السَّمَـ'وَاتِ وَ مَنْ

فِي‌الْأَرْضِ وَ مَا يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكَاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ

هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ ] ... [ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَ ءَابَاؤُكُمْ

مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ ] .[ هر كس‌با خدا، معبود ديگري‌را به‌فرياد

بخواند، مسلّماً هيچ‌دليلي‌بر آن‌ندارد] ... [ هان‌! آگاه‌باشيد هر كس‌كه‌در

آسمانها و زمين‌است‌، از آنِ خداست‌. كساني‌كه‌جز خدا، معبوداني‌را به‌فرياد

مي‌خوانند، پيروي‌نمي‌كنند مگر از گمانها، و ايشان‌جز به‌دنبال‌وهم‌و

خيال‌نمي‌روند و كارشان‌جز تخمين‌زدن‌و دروغ‌بستن‌نيست‌] ... [ شما

نمي‌پرستيد غير از خدا را، مگر اسمهايي‌بي‌مسمّي‌كه‌خودتان‌و پدرانتان‌بر

آنها گذاشته‌ايد، در حالي‌كه‌خداوند هيچ‌دليل‌و برهاني‌بر آنها

نفرستاده‌است‌] ...و به‌همين‌جهت‌، به‌اين‌بندگان‌گوشزد مي‌كند كه‌:[ سَوَاءٌ

عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صَامِتُونَ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ

فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ] ... [ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ

دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَي‌' يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ] .

[ برايتان‌يكسان‌است‌، خواه‌آنها را بخوانيد و خواه‌خاموش‌باشيد و نخوانيد؛ زيرا

كساني‌را كه‌به‌غير از خدا به‌فرياد مي‌خوانيد، بندگاني‌مثل‌خودتان‌هستند.

پس‌آنها را بخوانيد، اگر راست‌مي‌گوييد بايد به‌شما پاسخ‌دهند! ] ... [ و

چه‌كسي‌گمراهتر از آن‌است‌كه‌افرادي‌را به‌فرياد بخواند كه‌(اگر) تا روز قيامت‌

(هم‌ايشان‌را صدا بزند) پاسخش‌نمي‌گويند (و نه‌تنها جواب‌نمي‌دهند،

بلكه‌سخنانش‌را هم‌نمي‌شنوند) و اصلاً از دعايشان‌غافل‌و

بي‌خبرند! ] ...قرآن‌كريم‌، در اين‌باره‌مثل‌جالبي‌مي‌آورد كه‌حاكي‌از اين‌است‌:

كساني‌كه‌غير از خدا را به‌فرياد مي‌خوانند و خيال‌مي‌كنند كه‌آنها

اجابت‌كنندة‌دعاها هستند و دليلي‌در اين‌مورد ندارند، به‌مانند

تشنه‌لبي‌مي‌مانند كه‌سرابي‌را از دور مي‌بيند و دستش‌را به‌طرف‌آبِ خيالي‌!

دراز كرده‌تا از آن‌مُشتي‌برگيرد و حاجتش‌را ـ كه‌تشنگي‌است‌ـ برطرف‌سازد،

امّا هرگز حاجتش‌برآورده‌نمي‌شود و آب‌به‌لبهاي‌خشكيده‌اش‌نمي‌رسد![ لَهُ

دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ

إِلَي‌الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَ مَا هُوَ بِبَالِغِهِ ] .[ خداست‌كه‌شايستة‌دعا و نيايش‌است‌،

و كساني‌كه‌جز او را به‌فرياد مي‌خوانند، هرگز دعاهايشان‌را اجابت‌نمي‌كنند و

كمترين‌نيازشان‌را برآورده‌نمي‌سازند. آنان‌به‌كسي‌مي‌مانند كه‌(سرابي‌را از

دور ببيند و يا بر كنار آبي‌دور از دسترس‌نشسته‌باشد و) كف‌دستهايش‌را باز

و به‌سوي‌آب‌دراز كرده‌باشد تا آب‌به‌دهانش‌برسد، و هرگز

آب‌به‌دهانش‌نرسد! ] ...

 

_ هرگز ما را نخوانده‌ايد!

 

قرآن‌كريم‌باز هم‌بر روي‌اين‌معني‌پيش‌مي‌رود تا جايي‌كه‌چنين‌گوشزد مي‌كند:

بندگاني‌كه‌غير از خدا، معبوداني‌را در اين‌دنيا به‌خدايي‌گرفته‌اند و آنها را

به‌فرياد مي‌خواندند، تنها از خيال‌و گمانهاي‌خود پيروي‌مي‌كنند و اين‌معبودان‌از

دعايشان‌غافل‌و بي‌خبرند، و فرداي‌قيامت‌به‌كلّي‌شركشان‌را انكار خواهند كرد

و مي‌گويند: ما به‌شما چنين‌چيزي‌نگفته‌و نخواسته‌بوديم‌كه‌ما را با پروردگار ـ

پاك‌و منزّه‌ـ برابر و يكسان‌قرار دهيد. ما قبول‌نداريم‌و اين‌خودتان‌هستيد كه‌از

خيالات‌خود پيروي‌كرده‌ايد و ـ به‌گمان‌خود ـ ما را شنوا و اجابت‌كننده‌و نزديك‌و

آگاه‌و...مي‌دانسته‌ايد، ما را با شما هيچ‌ارتباطي‌نيست‌! بيخود ما را

دوست‌مي‌داشته‌ايد! پس‌از ما دور شويد كه‌ما دشمنانتان‌هستيم‌و از شما

كاملاً بيزاريم‌:[ إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَائَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَ

يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَ لَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ ]. .. [ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ

يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَي‌' يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ

غَافِلُونَ وَ إِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَ كَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ ] ... [ وَ يَوْمَ

نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مَكَانَكُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَكَاؤُكُمْ فَزَيَّلْنَا بَيْنَهُمْ

وَ قَالَ شُرَكَاؤُهُمْ مَا كُنْتُمْ إِيَّانَا تَعْبُدُونَ ] ... [ وَ إِذَا رَءَا الَّذِينَ أَشْرَكُوا شُرَكَاءَهُمْ

قَالُوا رَبَّنَا هَـؤُلَاءِ شُرَكَاؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِكَ فَأَلْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّكُمْ

لَكَاذِبُونَ وَ أَلْقَوْا إِلَي‌اللَّهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ ] ... [ وَ يَوْمَ

نَحْشُرُهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ ءَأَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي‌هَـ'ؤُلَاءِ أَمْ هُمْ

ضَلُّوا السَّبِيلَ قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي‌لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَ

لَـكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ ءَابَاءَهُمْ حَتَّي‌' نَسُوا الذِّكْرَ وَ كَانُوا قَوْمًا بُورًا ] ... [ وَ يَوْمَ

يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَائِكَةِ أَهَـؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ قَالُوا سُبْحَانَكَ

أَنْتَ وَلِيُّنَا مِنْ دُونِهِمْ ] .[ اگر آنها را به‌فرياد بخوانيد، هرگز دعا و صداي‌شما را

نمي‌شنوند و (به‌فرض‌) اگر هم‌بشنوند، قدرت‌پاسخگويي‌و اجابت‌به‌شما را

ندارند! و در روز قيامت‌، شرك‌ورزي‌شما را انكار مي‌كنند، و

هيچ‌كس‌همچون‌خداوندِ آگاه‌، تو را باخبر نمي‌سازد ] ... [ و چه‌كسي‌گمراهتر

از آن‌است‌كه‌افرادي‌را به‌فرياد بخواند كه‌(اگر) تا روز قيامت‌(هم‌ايشان‌را صدا

بزند) پاسخش‌نمي‌گويند (و نه‌تنها جواب‌نمي‌دهند، بلكه‌سخنانش‌را

هم‌نمي‌شنوند) و اصلاً از دعايشان‌غافل‌و بي‌خبرند! و هنگامي‌كه‌مردم‌(در روز

قيامت‌) جمع‌مي‌شوند، همين‌به‌فريادخواسته‌شدگان‌،

دشمنان‌به‌فريادخواهندگان‌مي‌شوند (و از آنان‌بيزاري‌مي‌جويند) و عبادتشان‌را

انكار مي‌كنند ] ... [ ما روزي‌همة‌مردم‌را گرد مي‌آرويم‌و

سپس‌به‌كساني‌كه‌شرك‌ورزيده‌اند مي‌گوييم‌: شما و معبودانتان‌در جاي‌خود

بايستيد. آنگاه‌آنها را از هم‌جدا مي‌سازيم‌و معبودهايشان‌مي‌گويند: شما (تنها

به‌دنبال‌خيالات‌و هواهاي‌نفساني‌خودتان‌رفتيد و اصلاً) ما را

عبادت‌نكرده‌ايد! ] ... [ و هنگامي‌كه‌مشركان‌، معبودان‌خود را مي‌بينند (كه‌در

دنيا به‌خيال‌خود مي‌پرستيدند) مي‌گويند: پروردگارا! اينان‌معبودان‌ما هستند

كه‌به‌غير از تو به‌فرياد مي‌خوانديم‌. معبودان‌مي‌گويند: بيگمان‌شما دروغگوييد!

(كِي‌ما از شما خواسته‌ايم‌كه‌ما را به‌فرياد بخوانيد و بپرستيد؟!). در آن‌روز

همگي‌در پيشگاه‌خداوند سر تسليم‌فرود مي‌آورند و آنچه‌به‌هم‌مي‌بافتند، از

آنان‌گم‌و ناپيدا مي‌شود (و مي‌فهمند كه‌معبودانشان‌، صفات‌خدايي‌ـ

آن‌گونه‌كه‌تصوّر مي‌كرده‌اند ـ ندارند) ] ... [ روزي‌را كه‌خداوند همة‌مشركان‌را

به‌همراه‌تمام‌كساني‌كه‌به‌جز خدا را مي‌پرستيدند، گرد مي‌آورد و

(به‌پرستش‌شدگان‌) مي‌گويد: آيا شما اين‌بندگان‌را گمراه‌كرده‌ايد (و

بديشان‌دستور داده‌ايد كه‌شما را براي‌خود برگزينيم‌(و بپرستيم‌) و ليكن‌، آنان‌و

پدرانشان‌را (از نعمتها) برخوردار نموده‌اي‌، تا آنجا كه‌ياد و ذكر (تو و عبادتت‌) را

فراموش‌كرده‌اند و هلاك‌گشته‌اند! [ ... [ در يك‌روز خداوند همة‌آنها را گرد

مي‌آورد و سپس‌به‌فرشتگان‌مي‌فرمايد: آيا اينان‌شما را (به‌جاي‌من‌)

پرستش‌مي‌كرده‌اند؟! مي‌گويند: تو پاك‌و منزّهي‌. (ما به‌هيچ‌وجه‌با

اين‌گروه‌ارتباط‌نداشته‌ايم‌) و تنها تو يار و ياور ما بوده‌اي‌؛

نه‌آنان‌! ] ...نكته‌اي‌كه‌در اينجا قابل‌يادآوري‌است‌، اين‌است‌كه‌: از

شيوة‌بيان‌اين‌آيات‌ـ و ديگر آيات‌قرآن‌ـ روشن‌مي‌شود كه‌هدف‌از معبودها،

همان‌فرشتگان‌و افراد صالح‌از قبيل‌: انبياء و اولياء خدا مي‌باشند و اگر

مشركان‌، مجسّمه‌ايي‌از آنان‌براي‌يادبودشان‌درست‌مي‌كرده‌اند،

عبادتشان‌براي‌آن‌بتها كه‌در قالب‌سنگ‌بوده‌اند ـ و خود مي‌تراشيدند ـ نبوده‌،

بلكه‌براي‌همين‌بندگان‌مقرّب‌خدا بوده‌كه‌معتقد بودند اين‌معبودها،

واسطه‌هاي‌بين‌خدا و ايشانند، و به‌اين‌خاطر آنها را عبادت‌مي‌كنند كه‌آنها را

به‌خدا نزديك‌گردانند:[ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا

إِلَي‌اللَّهِ زُلْفَي‌' ]. [ كساني‌كه‌جز خدا، يار و ياوراني‌را برمي‌گيرند (و

بدانان‌تقرّب‌و توسّل‌مي‌جويند، مي‌گويند:) ما آنان‌را عبادت‌نمي‌كنيم‌، مگر

بدان‌خاطر كه‌ما را به‌خدا نزديك‌گردانند] ...

 

_ سرانجام‌پشيماني است‌:

 

قرآن‌كريم‌همچنين‌اشاره‌مي‌كند كه‌: سرانجام‌پشيماني‌است‌! زيرا

تمام‌خيالاتي‌كه‌در مورد معبودانشان‌داشتند و مي‌گفتند كه‌آنان‌واسطه‌هاي‌ما

نزد خدايند و ما را به‌او نزديك‌مي‌سازند و از آتش‌دوزخ‌نجات‌مي‌دهند، برباد

مي‌روند و پس‌از اينكه‌كار از كار گذشته‌مي‌فهمند كه‌از گمراهان‌بوده‌اند و هر

چه‌داشتند، خيال‌و وهم‌بوده‌و تنها يار و ياور، تنها منجي‌و پناه‌دهنده‌، تنها

فريادرس‌و غياث‌المستغثين‌، تنها معبود برحق‌، خداست‌و بس‌:

 

[ وَ قِيلَ ادْعُوا شُرَكَائَكُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا الْعَذَابَ لَوْ أَنَّهُمْ

كَانُوا يَهْتَدُونَ ] ... [ حَتَّي‌' إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ

مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَ شَهِدُوا عَلَي‌' أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ ] ...

[ وَ لَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَي‌' كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ

ظُهُورِكُمْ وَ مَا نَرَي‌' مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ

بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ مَا كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ ] ... [ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ

أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ يَرَي‌الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ

يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ

الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذَابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ وَ قَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا

كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَ'لِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَ مَا

هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ ] ... [ قَالُوا وَ هُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي‌ضَلَالٍ

مُبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ وَ مَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمـُـجْرِموُنَ فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ وَ

لَا صَدِيقِ حَمِيمٍ فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمـُؤْمِنِينَ ] .

[ (به‌پرستش‌كنندگان‌گول‌خورده‌) گفته‌مي‌شود: معبودان‌خود را به‌فرياد خوانيد

(تا شما را ياري‌كنند). پس‌آنها را به‌فرياد مي‌خوانند،

ولي‌پاسخي‌بدانان‌نمي‌دهند. (در اين‌هنگام‌) عذاب‌را مي‌بينند و (آرزو

مي‌كنند) كاش‌! هدايت‌يافته‌و راهياب‌مي‌بودند ] ... [ تا آنگاه‌كه‌فرستادگان‌ما

(يعني‌فرشتگان‌قبض‌ارواح‌) به‌سراغشان‌مي‌آيند تا جانشان‌را بگيرند.

(بدين‌هنگام‌بديشان‌) گفته‌مي‌شود: آن‌معبودهايي‌را كه‌جز خدا به‌فرياد

مي‌خوانديد، كجايند؟! مي‌گويند: (نمي‌دانيم‌!) همگي‌از ما پنهان‌و ناپيدا

شده‌اند و به‌ترك‌ما گفته‌اند. (در اينجاست‌كه‌) آنان‌عليه‌خود گواهي‌مي‌دهند و

اعتراف‌مي‌كنند كه‌كافر بوده‌اند ] ... [ (روز قيامت‌پروردگار به‌مردم‌مي‌فرمايد:

اكنون‌) شما تك‌و تنها به‌سوي‌ما برگشته‌ايد، همانگونه‌كه‌روز نخست‌شما را

آفريديم‌و هر چه‌به‌شما داده‌بوديم‌، از خود به‌جاي‌گذاشته‌ايد (و

دست‌خالي‌اينجا آمده‌ايد) و واسطه‌گراني‌را با شما نمي‌بينيم‌كه‌گمان‌مي‌برديد

(در نزد خدا به‌فريادتان‌مي‌شتابند و) آنان‌در (عبادت‌) شما شريك‌هستند! ديگر

پيوند و ارتباط‌شما گسيخته‌است‌و چيزهايي‌كه‌گمان‌مي‌برديد (كاري‌از آنها

ساخته‌است‌) از شما گم‌و ناپديد گشته‌است‌] ... [ برخي‌از مردم‌هستند

كه‌غير از خدا، خداگونه‌هايي‌برمي‌گزينند و آنان‌را همچون‌خدا دوست‌مي‌دارند،

و كساني‌كه‌ايمان‌آورده‌اند، همة‌محبّتشان‌براي‌خداست‌. آنان‌كه‌(با

شرك‌ورزيدن‌، به‌خود) ستم‌مي‌كنند، كاش‌مي‌شد عذابي‌را مشاهده‌كنند

كه‌هنگام‌(رستاخيز) مي‌بينند، قدرت‌و عظمت‌و سلطنت‌، همه‌از آنِ خداست‌و

خدا داراي‌عذاب‌سختي‌است‌! در آن‌هنگام‌كه‌(رستاخيز فرا مي‌رسد و

پيروان‌گمراه‌شده‌از پيروان‌گمراه‌كننده‌مي‌خواهند كه‌نجاتشان‌دهند و سپس‌)

رهبران‌از پيروان‌خود بيزاري‌مي‌جويند (و نسبت‌به‌آنان‌بيگانگي‌مي‌كنند) و

عذاب‌را مشاهده‌مي‌كنند، و روابط‌(و پيوندهاي‌محبّت‌و اطاعتي‌كه‌در دنيا

داشتند) گسيخته‌مي‌گردد (و دستشان‌از همه‌جا و همه‌كس‌، و از هر

واسطه‌اي‌كوتاه‌مي‌شود و در آن‌موقع‌است‌كه‌) پيروان‌مي‌گويند: كاش‌!

بازگشتي‌(به‌دنيا) مي‌داشتيم‌تا از آنان‌بيزاري‌جوييم‌، همانگونه‌كه‌آنان‌(امروز) از

ما بيزاري‌جستند! اين‌چنين‌خداوند كردارهايشان‌را به‌گونة‌حسرت‌زا و

اندوهبازي‌نشان‌ايشان‌مي‌دهد، و (بالاخره‌) آنان‌هرگز از آتش‌(دوزخ‌)

بيرون‌نخواهند آمد ] ... [ آنان‌(كه‌معبودهاي‌دروغين‌را در دنيا مي‌پرستيدند) در

آنجا (با معبودان‌خود) به‌كشمكش‌و دشمني‌مي‌پردازند و مي‌گويند: به‌خدا

سوگند! ما در گمراهي‌آشكاري‌بوده‌ايم‌. آن‌زمان‌كه‌شما را با پروردگار جهانيان‌

(در عبادت‌و اطاعت‌و فرمانبرداري‌و پرستش‌) برابر مي‌دانستيم‌، و البته‌ما را

جز گناهكاران‌(و رؤسا و بزرگان‌و ياوران‌شياطين‌) گمراه‌نكراده‌اند. (اي‌واي‌بر

ما! امروز) ما اصلاً واسطه‌گران‌و شفاعت‌كنندگاني‌نداريم‌(و تماماً خيال‌و

گمان‌بوده‌است‌!) و هيچ‌دوست‌صميمي‌و دلسوزي‌هم‌نداريم‌(تا دست‌كم‌،

براي‌ما گريه‌اي‌سر دهد!). كاش‌! (به‌دنيا) برگشتي‌داشتيم‌تا ما هم‌از

زمرة‌مؤمنان‌مي‌شديم‌(و تنها خدا را مي‌پرستيديم‌) ] ...

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:32 | لینک ثابت |

توسّل و واسطه‌قرار دادن‌بندگان‌

 

متوسّل‌و دست‌به‌دامن‌شدن‌به‌غير خدا، موضوع‌ديگري‌است‌كه‌اسلام‌آن‌را

شرك‌دانسته‌است‌؛ زيرا هيچ‌موجود ديگري‌همچون‌خدا، خارج‌از قيد زمان‌و

مكان‌نيست‌، و قدرتي‌غيبي‌ندارد كه‌بتواند همه‌جا حاضر و ناظر و قاهر و

محيط‌بر همه‌چيز باشد كه‌مردم‌ـ در هر مكان‌و زماني‌ـ به‌او دسترسي‌داشته‌و

هر وقت‌بخواهند متوسّل‌شوند! اگر چنانچه‌موجودي‌در

جهان‌داراي‌چنين‌صفاتي‌باشد، در واقع‌همتاي‌خدا بوده‌كه‌اين‌در اسلام‌و

فقط‌اسلام‌ـ صحيح‌نيست‌و كفر و شرك‌آشكاري‌مي‌باشد.

انسان‌بايستي‌به‌موجودي‌متوسّل‌شود كه‌مقيّد به‌مكان‌و زمان‌نباشد و خود

خالق‌مكان‌و زمان‌و همه‌چيز، همه‌جا حاضر و ناظر، آگاه‌به‌همة‌كارها و امور،

همه‌چيز در دست‌او، و مالك‌نفع‌و زيان‌باشد كه‌اين‌هم‌، تنها مختصّ خداي‌ـ

سبحان‌ـ است‌و بس‌، و اگر كسي‌اين‌صفات‌را به‌موجودي‌غير از خدا

نسبت‌دهد، مشرك‌است‌و به‌عبارت‌ديگر، كسي‌كه‌به‌غير خدا ـ آگاهانه‌و يا از

روي‌ندانستن‌ـ متوسّل‌شود، دچار شرك‌شده‌است‌! قرآن‌بيان‌مي‌كند

كه‌توسّل‌به‌غير خدا، يك‌نوع‌انحراف‌عقيدتي‌و فكري‌از صراط‌مستقيم‌، و

شرك‌به‌خداوند ـ متعال‌ـ مي‌باشد. چنانچه‌مي‌فرمايد:[ وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ

هُدِيَ إِلَي‌' صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ] ... [ إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَ

أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِكَ مَعَ الْمـُؤْمِنِينَ]... [ فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ فِي‌رَحْمَةٍ

مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِيمـًا ] ... [ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ

مَوْلَئ'كُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَي‌' وَ نِعْمَ النَّصِيرُ ] . [ و هر كس‌(در تمام‌كارها) به‌خدا

متوسّل‌شود، بيگمان‌به‌راه‌راست‌و مستقيم‌رهنمود شده‌است‌] ... [ مگر

كساني‌كه‌توبه‌كنند و برگردند و به‌اصلاح‌خويش‌بپردازند و به‌خدا متوسّل‌شوند

و آيين‌خويش‌را خالصانه‌از آنِ خدا كنند (و فقط‌و فقط‌او را بپرستند و به‌فرياد

خوانند)، پس‌آنان‌از زمرة‌مؤمنان‌خواهند بود ] ... [ كساني‌كه‌به‌خدا ايمان‌بياورند

و به‌او متوسّل‌شوند، ايشان‌را به‌رحمت‌و فضل‌عظيم‌وارد خواهد ساخت‌، و در

راه‌راست‌و مستقيمي‌به‌سوي‌خود رهنمودشان‌خواهد كرد ] ... [ و به‌خدا

متوسّل‌شويد كه‌او تنها سرپرست‌و ياور شماست‌، و چه‌سرور و ياور نيك‌و

چه‌كمك‌كنندة‌خوبي‌است‌! ] ..پس‌با توجّه‌به‌اين‌حقايق‌، هر كس‌كه‌مي‌خواهد

راه‌راست‌و درست‌را طي‌كند و دين‌خود را براي‌خدا خالص‌گرداند و تنها او را

عبادت‌كند و خود را داخل‌در رحمتش‌نمايد و خدا را مولي‌و ياور خود بداند، بايد

كه‌فقط‌به‌او متوسّل‌شود و از غير او دل‌ببرد! در غير اين‌صورت‌، از راه‌راست‌و

مستقيم‌منحرف‌شده‌و همتايي‌براي‌خداوند ـ سبحان‌تراشيده‌و

مشرك‌گشته‌است‌.و امّا در مورد جُستن‌«وسيله‌» براي‌نزديكي‌به‌خدا،

قرآن‌كريم‌چنين‌مي‌فرمايد:[ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ

جَاهِدُوا فِي‌سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ]. [ اي‌مؤمنين‌! تقوا پيشه‌سازيد و

براي‌تقرّب‌به‌خدا، وسيله‌بجوييد و در راه‌او جهاد كنيد تا (از اين‌طريق‌) رستگار

شويد ] ... برخي‌از مسلمانان‌ـ امروزي‌ـ كلمة‌«وسيله‌» را در

اين‌آيه‌به‌«وساطت‌» بين‌انسان‌و خدا تعبير و تفسير كرده‌اند؛

يعني‌مؤمنان‌براي‌تقرّب‌جستن‌به‌خدا، ناگزير بايد بندگان‌خاصّش‌ـ همچون‌انبياء و

اولياء و صالحان‌ـ را واسطه‌قرار دهند. آنها معتقدند

كه‌اين‌عمل‌براي‌نزديكي‌به‌خداوند و صلاح‌و رستگاري‌، كفايت‌مي‌كند! امّا

چنين‌تعبيري‌از معناي‌«وسيله‌» ـ به‌زعم‌متوسّلين‌به‌اشخاص‌ـ با

اسلام‌مغايرت‌دارد:

_ وسيله‌، تقوا (ايمان‌به‌خدا و عمل‌شايسته‌) است‌:

 

در توضيح‌آية‌فوق‌، آيات‌ديگري‌آمده‌كه‌نشان‌مي‌دهد نزديكي‌به‌خداوند، جز با

ايمان‌به‌او و اعمال‌پاكيزه‌و پسنديده‌ـ كه‌موجب‌رضايت‌خدا و تقرّب‌بدو مي‌گردد ـ

به‌دست‌نمي‌آيد و وساطت‌هيچ‌كس‌ـ هر اندازه‌هم‌متّقي‌و به‌خدا نزديك‌باشد ـ

در تقرّب‌به‌خدا و رستگاري‌و فلاحت‌وي‌دخالت‌ندارد: [ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ارْكَعُوا

وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ جَاهِدُوا فِي‌اللَّهِ حَقَّ

جِهَادِهِ ] ... [ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ ]

 

[ اي‌كساني‌كه‌ايمان‌آورده‌ايد! (تنها براي‌خالق‌خويش‌) ركوع‌و سجده‌كنيد (و

تعظيم‌و كرنش‌بريد و به‌خاك‌افتيد) و پروردگار خويش‌را (به‌تنهايي‌)

پرستش‌نماييد و كارهاي‌نيك‌انجام‌دهيد تا رستگار شويد، و در راه‌خدا جهاد

كنيد ] ... [ و (در برابر پروردگارت‌سجده‌ببر و (بدين‌وسيله‌به‌او) نزديك‌شو! ] ...

قرآن‌كريم‌همچنين‌در نفي‌وساطت‌بين‌خدا و بندگانش‌چنين‌مي‌فرمايد [ مَنْ

عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ عَلَيْهَا وَ مَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلَعَبِيدِ ]

 

[ هر كس‌كار نيكي‌انجام‌دهد، براي‌خودش‌كرده‌است‌و هر كس‌كار

بدي‌انجام‌دهد، به‌زيان‌خود كرده‌است‌و

پروردگارت‌كوچكترين‌ظلمي‌نسبت‌به‌بندگان‌خود روا نمي‌دارد ] ...اين‌آيه‌،

مسئوليّت‌فردي‌را مشخّص‌و خاطرنشان‌مي‌سازد كه‌عمل‌انسان‌، اگر نيكو و

پسنديده‌باشد، البته‌او را به‌خدا نزديك‌مي‌سازد و همين‌عمل‌، اگر

درجهت‌شرارت‌و ناپسندي‌انجام‌گيرد، او را از تقرّب‌به‌درگاهش‌بازمي‌دارد.

پس‌نزديكي‌به‌خداوند، جز با ايمان‌به‌خدا و روز آخرت‌و

انجام‌اعمال‌شايسته‌به‌دست‌نمي‌آيد و وساطت‌كسي‌در تقرّب‌به‌خدا،

نمي‌تواند مؤثر باشد:[ وَ مَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَـ'ئِكَ لَهُمُ

الدَّرَجَاتُ الْعُلَي‌' ] .[ و هر كس‌با ايمان‌و عمل‌نيكو و

شايسته‌به‌پيش‌پروردگارش‌برود، چنين‌كساني‌داراي‌مراتب‌بالا و

درجات‌والايي‌هستند] ...اسلام‌با شرك‌و بت‌پرستي‌اعراب‌جاهلي‌جنگيد تا

همين‌وساطت‌بين‌خدا و بندگانش‌را از ميان‌بردارد و مردم‌را مستقيماً ـ

بدون‌واسطه‌ـ به‌خدا متوجّه‌گرداند، و همة‌افراد بشر را در ارتباط‌با

خالقشان‌برابر بداند.تمام‌مردم‌همانگونه‌كه‌در بشريّت‌برابرند، در ارتباط‌با خدا و

مسئوليّت‌فردي‌، در قبال‌اعمالشان‌نيز برابرند؛ زيرا در

قبال‌همين‌مسئوليّت‌فردي‌است‌كه‌جزا و پاداش‌الهي‌تحقّق‌مي‌پذيرد و

رضايت‌خدا حاصل‌و نهايتاً به‌بهشتش‌نائل‌مي‌گردد، و يا برعكس‌، خشم‌و

دوزخ‌خدا نصيبش‌مي‌گردد و از راه‌سعادت‌و فلاحت‌دور مي‌شود:[ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا

كَسَبَتْ رَهِينَةٌ] .. [ إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا ] ... [ وَ لَا

تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي‌' ] ... [ هر كسي‌در گروِ اعمال‌خويش‌است‌(و در برابر

كارهايي‌كه‌كرده‌است‌، گروگان‌مي‌شود) ] ... [ اگر نيكي‌كنيد،

به‌خودتان‌مي‌كنيد و اگر بدي‌كنيد، به‌خودتان‌بدي‌مي‌كنيد ] ... [ و هيچ‌كس‌بارِ

گناه‌ديگري‌را بر دوش‌نمي‌كشد ] ...همين‌گوناگوني‌جزاي‌الهي‌، بر

حسب‌تنوّع‌و گوناگوني‌اعمال‌است‌كه‌ثابت‌مي‌كند خداوند هرگز به‌بندگان‌خود،

ظلم‌روا نمي‌دارد: [ وَ مَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلَعَبِيدِ ] ...پس‌وسيله‌در آية‌مزبور، تنها

به‌معناي‌ايمان‌و عمل‌شايسته‌است‌كه‌مؤمن‌آن‌را انجام‌مي‌دهد و

هموست‌كه‌مسئوليّت‌آن‌را به‌عهده‌دارد.حال‌به‌بررسي‌دقيقتر آيه‌مي‌پردازيم‌:

اين‌آيه‌، ابتداء مؤمنين‌را مورد خطاب‌قرار مي‌دهد: [ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ] و ـ

مثل‌هميشه‌ـ از آنها مي‌خواهد كه‌تقوا و پرهيزگاري‌پيشه‌كنند: [ اتَّقُوا اللَّهَ ] و

براي‌اين‌كار بر آنها لازم‌مي‌داند كه‌وسيله‌و توشه‌اي‌بجويند: [ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ

الْوَسِيلَةَ ] و در راهش‌جهاد و كوشش‌كنند: [ وَ جَاهِدُوا فِي‌سَبِيلِهِ ] تا از

غضب‌خدا برهند و رستگار شوند: [ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] ؛ زيرا منزلت‌متّقين‌بالاتر

از مؤمنين‌است‌، همانگونه‌كه‌درجة‌مؤمنين‌از مسلمين‌بالاتر است‌، و

اين‌متّقين‌هستند كه‌در نزد خدا گراميتر و رستگار به‌حساب‌مي‌آيند.

بدين‌معني‌كه‌پرهيزگاران‌، علاوه‌بر ايمان‌به‌خدا و روز آخرت‌و غيب‌و ديگر

پايه‌هاي‌ايمان‌، اعمالي‌را كه‌مورد پسند و رضايت‌پروردگارشان‌است‌،

انجام‌داده‌و از اعمالي‌كه‌مورد غضب‌و خشم‌او مي‌گردد، خودداري‌مي‌ورزند و

بدين‌طريق‌تقرّب‌او را مي‌جويند.

 

اين‌است‌كه‌قرآن‌كريم‌در آيات‌بسياري‌بعد از اينكه‌مؤمنين‌را مورد خطاب‌قرار

مي‌دهد، به‌آنها امر مي‌كند: [ اتَّقُوا اللَّهَ ]؛ يعني‌متّقي‌شويد كه‌اين‌معني‌، جز

با ترك‌محرّمات‌و اعمال‌ناپسندي‌كه‌مورد غضب‌خداوند است‌، و

انجام‌اعمال‌شايسته‌اي‌كه‌همان‌وسيلة‌قرب‌الهي‌است‌، تحقّق‌نمي‌پذيرد.

به‌همين‌جهت‌، در تفسير اين‌آيه‌آمده‌است‌:[ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ارْكَعُوا وَ

اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ جَاهِدُوا فِي‌اللَّهِ حَقَّ

جِهَادِهِ ] ... [ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ ] . [ اي‌كساني‌كه‌ايمان‌آورده‌ايد! (تنها

براي‌خالق‌خويش‌) ركوع‌و سجده‌كنيد (و تعظيم‌و كرنش‌بريد و به‌خاك‌افتيد) و

پروردگار خويش‌را (به‌تنهايي‌) پرستش‌نماييد و كارهاي‌نيك‌انجام‌دهيد تا

رستگار شويد، و در راه‌خدا جهاد كنيد [ ... [ و (در برابر پروردگارت‌سجده‌ببر و

(بدين‌ وسيله‌به‌او) نزديك‌شو! [ ..امّا اكنون‌ببينيم‌كه‌قرآن‌، سيماي‌متّقين‌و

پرهزگاران‌را چگونه‌ترسيم‌نموده‌و آنها به‌چه‌اعمالي‌دست‌مي‌يازند

كه‌باعث‌تقرّب‌و نهايتاً رستگاري‌شان‌مي‌گردد:[ ذَ'لِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ

هُدًي‌لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَو'ةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ وَ

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْأَخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ أُولَـئِكَ

عَلَي‌' هُدًي‌مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولَـئِكَ هُمُ الْمـُفْلِحُونَ ] ... [ لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا

وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْأَ'خِرِ وَ

الْمَلَائِكَةِ وَ الْكِتَابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ ءَاتَي‌الْمَالَ عَلَي‌' حُبِّهِ ذَوِي‌الْقُرْبَي‌' وَ الْيَتَامَي‌' وَ

الْمَسَاكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلَ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي‌الرِّقَابِ وَ أَقَامَ الصَّلَو'ةَ وَ ءَاتَي‌الزَّكَو'ةَ

وَ الْمـُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي‌الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ

أُولَـئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولَـ'ئِكَ هُمُ الْمـُتَّقُونَ ] ... [ وَ لَـكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَي‌'...وَ

اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] ... [ قَدْ أَفْلَحَ الْمـُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي‌صَلَاتِهِمْ

خَاشِعُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَو'ةِ فَاعِلُونَ وَ الَّذِينَ

هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَي‌' أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ

مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَي‌' وَرَاءَ ذَ'لِكَ فَأُولَـئكَ هُمُ الْوَارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ

فِيهَا خَالِدُونَ ] .[ اين‌كتابي‌است‌كه‌هيچ‌شكّي‌در آن‌نيست‌و

هدايتي‌است‌براي‌متّقيان‌و پرهيزگاراني‌كه‌به‌غيب‌ايمان‌دارند و نماز را به‌پا

مي‌دارند و از آنچه‌بهرة‌آنان‌ساخته‌ايم‌، انفاق‌مي‌كنند و به‌آنچه‌بر تو نازل‌شده‌و

به‌آنچه‌پيش‌از تو فرود آمده‌، و به‌روز آخرت‌ايمان‌دارند. اينان‌هدايت‌و رهنمود

خداي‌خويش‌را دريافت‌كرده‌و اينانند كه‌رستگارند ] ... [ اينكه‌چهره‌هايتان‌را

به‌طرف‌مشرق‌و مغرب‌كنيد نيكي‌نيست‌، بلكه‌نيكي‌، (كردار)

كسي‌است‌كه‌به‌خدا و روز آخرت‌و فرشتگان‌و كتاب‌آسماني‌و

پيامبران‌ايمان‌آورده‌باشد و مال‌(خود) را با وجود علاقه‌اي‌كه‌بدان‌دارد،

به‌خويشان‌و يتيمان‌و درماندگان‌و واماندگان‌در راه‌و گدايان‌بدهد، و در

راه‌آزادسازي‌بردگان‌صرف‌كنند، و نماز را به‌پا دارد و زكات‌را بپردازد و

وفاكنندگان‌به‌عهد خود بوده‌هر زماني‌كه‌پيمان‌بندند و در برابر فقر و بيماري‌و

به‌هنگام‌جنگ‌، صبور و شكيبا هستند. به‌راستي‌اينان‌كساني‌هستند

كه‌راست‌مي‌گويند (و در ايمان‌خود، صادقند) و متّقين‌همين‌اينانند ] ... [ و

ليكن‌نيكي‌كسي‌را است‌كه‌تقوا پيشه‌كند...و تقوا داشته‌باشيد تا رستگار

شويد] ... [ به‌تحقيق‌مؤمناني‌پيروز و رستگارند كه‌در نمازشان‌خشوع‌دارند و

از (كردار و گفتار) بيهوده‌رويگردانند و زكات‌مال‌را مي‌دهند و عورت‌خود را

حفظ‌مي‌كنند، مگر از همسران‌يا كنيزان‌خود كه‌در اين‌صورت‌،

جاي‌ملامت‌ايشان‌نيست‌. كساني‌كه‌غير از اين‌را دنبال‌كنند، متجاوز به‌شمار

مي‌آيند (و زناكار محسوب‌مي‌شوند) و كساني‌هستند كه‌در امانتداري‌خويش‌،

امين‌و در عهد خود، بر سر پيمانند و مواظب‌نمازهاي‌خود مي‌باشند.

آنان‌مستحقّ (رستگاري‌) و فراچنگ‌آورندگان‌(بهشت‌) هستند.

آنان‌بهشت‌برين‌را به‌ارث‌مي‌برند و جاودانه‌در آن‌خواهند ماند ] ..قرآن‌كريم‌در

آيات‌متعدّدي‌مؤمنين‌را به‌انجام‌اعمال‌و عباداتي‌كه‌انسان‌را به‌خدا نزديك‌مي‌سازد

و باعث‌تقوايشان‌مي‌شود، و يا به‌ترك‌اعمال‌ناپسندي‌كه‌آنان‌را از خدا دور

مي‌سازد و باعث‌لكّه‌دار نمودن‌ايمان‌و تقوايشان‌مي‌گردد، فرامي‌خواند: [ يَا

أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ...لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ]... [ وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ

لِلَّهِ...وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي‌' ].. [ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ...لَعَلَّكُمْ

تَتَّقُونَ ]... [ قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَ بِالْوَالِدَيْنِ

إِحْسَانًا وَ لَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ

مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ لَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ اللَّتِي‌حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَ'لِكُمْ

وَصَّئ'كُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ لَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِاللَّتِي‌هِيَ أَحْسَنُ حَتَّي‌'

يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَ إِذَا قُلْتُمْ

فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كَانَ ذَاقُرْبَي‌' وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَ'لِكُمْ وَصَّئ'كُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ]...

[ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ]... [ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ

الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] ... [ وَ

تُوبُوا إِلَي‌اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمـُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] ... [ فَاذْكُرُوا ءَالَاءَ اللَّهِ

لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] .[ اي‌مؤمنان‌! بر شما روزه‌گرفتن‌واجب‌شده‌است‌...تا

متّقي‌شويد ] ... [ و حج‌را به‌تمام‌و كمال‌براي‌خدا انجام‌دهيد...و توشه‌برگيريد

كه‌بهترين‌توشه‌هم‌تقواست‌] ... [ اي‌مردم‌! پروردگارتان‌را عبادت‌كنيد...تا

متّقي‌شويد ] ... [ بگو: بياييد چيزهايي‌را برايتان‌بيان‌كنم‌كه‌پروردگارتان‌بر شما

حرام‌نموده‌است‌: اينكه‌هيچ‌چيزي‌را شريك‌خدا نكيند، و به‌پدر و

مادرتان‌نيكي‌كنيد، و فرزندانتان‌را از ترس‌فقرو تنگدستي‌مكشيد. (زيرا) ما

به‌شما و آنها روزي‌مي‌دهيم‌(و روزي‌رسان‌همگان‌ماييم‌؛ نه‌شما)، و

به‌گناهان‌كبيره‌(از جمله‌زنا) و نزديك‌نشويد، خواه‌(در موقع‌انجام‌، براي‌مردم‌)

آشكار باشند و خواه‌پنهان‌، و كسي‌را به‌ناحق‌مكشيد كه‌خداوند آن‌را

حرام‌كرده‌است‌. اينها اموري‌هستند كه‌خدا به‌گونة‌مؤكّد شما را بدانها

توصيه‌مي‌كند تا شما آنها را بفهميد و خردمندانه‌عمل‌كنيد. به‌مال‌يتيم‌(هم‌)

جز به‌نحو احسن‌نزديك‌نشويد تا آن‌موقع‌كه‌يتيم‌به‌رشد كامل‌خود مي‌رسد، و

پيمانه‌و ترازو را به‌تمام‌و كمال‌و دادگرانه‌مراعات‌داريد. ما هيچ‌كس‌را

به‌اندازة‌تاب‌و توانش‌مكلّف‌و موظّف‌نمي‌سازيم‌، و هنگامي‌كه‌سخني‌گفتيد،

دادگري‌كنيد (و از حق‌منحرف‌نشويد) هر چند (كسي‌كه‌سخن‌به‌نفع‌يا زيان‌او

گفته‌مي‌شود) از نزديكان‌و خويشان‌باشد، و به‌عهد و پيمان‌خدا وفا كنيد. اينها

چيزهايي‌هستند كه‌خداوند شما را به‌رعايت‌آنها توصيه‌مي‌كند تا اينكه‌متذكّر

شويد و پند گيريد. اين‌راه‌(كه‌من‌آن‌را برايتان‌ترسيم‌كرده‌و بيان‌نموده‌ام‌)

راه‌راست‌و مستقيم‌من‌است‌. پس‌از آن‌پيروي‌كنيد و از راههاي‌ديگر پيروي‌نكنيد

كه‌شما را از راه‌خدا (منحرف‌و) پراكنده‌مي‌سازد. اينها

چيزهايي‌است‌كه‌خداوند شما را بدان‌توصيه‌مي‌كند تا متّقي‌شويد ] ... [ و

تقوا داشته‌باشيد تا رستگار شويد ] ... [ اي‌مؤمنان‌! شراب‌خوردن‌و قماربازي‌و

بتهاي‌سنگي‌(كه‌به‌پايشان‌قرباني‌مي‌كنند) و تيرهاي‌چوبي‌(و

اوراقي‌كه‌براي‌بخت‌آزمايي‌و فالگيري‌و كهانت‌به‌كار مي‌برند، همه‌و همه‌)

پليدند و ناشي‌از (وسوسه‌و تلقين‌) عمل‌شيطان‌هستند. پس‌از

اين‌كارهاي‌پليد پرهيز و دوري‌كنيد تا رستگار شويد ] ... [ اي‌مؤمنان‌!

همگي‌به‌سوي‌خدا برگرديد و توبه‌كنيد تا رستگار شويد ]...

[ پس‌نعمتهاي‌خدا را به‌ياد آوريد (و شكر آنها را به‌جاي‌آوريد) تا رستگار

شويد ]..آري‌! متّقين‌، پس‌از ايمان‌به‌خدا و روز آخرت‌، به‌انجام‌اعمال‌نيكو و

پسنديده‌و ترك‌اعمال‌زشت‌و ناپسند كه‌مقتضاي‌ايمان‌است‌، اين‌چنين‌به‌خداوند

متوسّل‌مي‌شوند؛ يعني‌با دست‌يازيدن‌به‌اعمال‌انساني‌كه‌هم‌براي‌خود و

هم‌براي‌ديگران‌پر ثمر باشد، و خودداري‌و اجتناب‌از كارهاي‌حرام‌و ناروا، به‌خدا

نزديك‌مي‌شوند. خلق‌را آزار نمي‌رسانند و به‌خصوص‌: [ وَ جَاهِدُوا فِي‌اللَّهِ حَقَّ

جِهَادِهِ ] در راه‌خدا جهاد مي‌كنند آن‌گونه‌كه‌شايستة‌جهاد است‌، تا تجاوز

دشمنان‌به‌امّت‌اسلامي‌در هم‌شكسته‌شود و از

ارزشهاي‌بلندي‌كه‌بدان‌ايمان‌آورده‌اند، دفاع‌و پشتيباني‌مي‌نمايند و

اين‌چنين‌است‌كه‌رستگار مي‌شوند.

 

 

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:30 | لینک ثابت |

واسطه‌ها، كم‌كم‌خدا مي‌شوند!

به‌راستي‌، بشر از زماني‌كه‌واسطه‌تراشي‌در پيشگاه‌خدا را به‌دروغ‌ساخت‌و

بدان‌روي‌آورد، گمراهي‌آن‌چنان‌بشر را از تاريكي‌اي‌،

به‌تاريكي‌عميق‌تري‌انداخت‌تا جايي‌كه‌خود خدا را فراموش‌كردند.

همان‌خدايي‌كه‌برايش‌دلاّلها و واسطه‌ها قرار داده‌بودند، خودش‌را

فراموش‌كردند و واسطه‌هايش‌را ذكر كردند و همانند خدا دوست‌داشتند و

يكسره‌بدانان‌روي‌آوردند، به‌طوري‌كه‌از شنيدن‌نام‌خدا به‌تنهايي‌، ديگر شور و

شوقي‌از ايشان‌ديده‌نمي‌شود، ولي‌به‌محض‌به‌ ميان‌آمدن‌نام‌يكي‌از

همين‌واسطه‌ها و يا بنده‌اي‌ديگر از بندگان‌خدا، هياهو و نعره‌ها سر مي‌دهند

و غرق‌سرور و شادي‌مي‌شوند و چه‌بسا به‌حالت‌جذبه‌مي‌افتند و ذكر و

سرودگويان‌، به‌دست‌افشاني‌و پايكوبي‌و سر تكان‌دادن‌مي‌پردازند!! و

گاهي‌هم‌در مقابل‌انساني‌بي‌خبر از قرآن‌ و سنّت‌، زانو مي‌زنند و

حرف‌شنوي‌مي‌كنند!! [ وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَـأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ

بِالْأَخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ] .[ هنگامي‌كه‌نام‌خداوند

به‌تنهايي‌و يگانگي‌برده‌شود، كساني‌كه‌به‌آخرت‌ايمان‌ندارند، دلهايشان‌مي‌گيرد

و بيزار مي‌شود، امّا هنگامي‌كه‌نام‌كساني‌غير از او برده‌مي‌شود، ناگهان‌شاد

و خوشحال‌مي‌شوند! ] ... بنابراين‌، نزد آنان‌در هر چيزي‌بُرد با اين‌شركاء و

واسطه‌هاست‌. چه‌در محبّت‌، چه‌در عبادت‌و اخلاص‌، چه‌در استغاثه‌و توسّلها،

چه‌در نذر و قرباني‌و عشق‌و حماسه‌ها...و چيزي‌براي‌خدا

نمانده‌است‌كه‌قابل‌ذكر باشد، مگر اينكه‌به‌تبعيّت‌آن‌واسطه‌ها، از او

هم‌نامي‌ببرند! [ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعَامِ نَصِيبًا فَقَالُوا هَـ'ذَا لِلَّهِ

بِزَعْمِهِمْ وَ هَـ'ذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلَا يَصِلُ إِلَي‌اللَّهِ وَ مَا كَانَ لِلَّهِ

فَهُوَ يَصِلُ إِلَي‌' شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ ] .[ مشركان‌سهمي‌از زراعت‌و

چهارپاياني‌را كه‌خداوند آنها را آفريده‌است‌، براي‌خدا قرار مي‌دهند و

به‌گمان‌خويش‌مي‌گويند: اين‌براي‌خداست‌(و با اين‌سهم‌به‌خدا تقرّب‌مي‌جوييم‌و

بدين‌منظور، آنها را به‌ميهمانان‌و ناتوانان‌مي‌دهيم‌) و اين‌براي‌شركاء و

معبودان‌ماست‌(و با اين‌سهم‌نيز به‌معبودان‌تقرّب‌مي‌جوييم‌و بدين‌منظور آن‌را

به‌رؤسا و پرده‌داران‌و كاهنان‌و خادمان‌بتكده‌ها و معابد مي‌دهيم‌). امّا

آنچه‌به‌شركاء ايشان‌تعلّق‌مي‌گيرد، به‌خدا نمي‌رسد (و صرف‌كردن‌آن‌در راه‌خدا

حرام‌است‌) و آنچه‌متعلّق‌به‌خدا مي‌باشد، به‌شركاء ايشان‌مي‌رسد (و

مي‌توان‌براي‌آنها صرف‌كرد و به‌كاهنان‌و رؤسا و

خدمتگزاران‌اصنام‌ايشان‌داده‌شود!) واقعاً چه‌بد داوري‌مي‌كنند!]...متأسّفانه‌،

اين‌آلودگي‌به‌عقايد مسلمانان‌امروزي‌نيز سرايت‌كرده‌است‌تا

جايي‌كه‌نزديك‌است‌خود خدا را فراموش‌كنند و به‌دايرة‌شرك‌وارد شوند.

به‌همين‌جهت‌لازم‌دانسته‌ايم‌فصل‌جداگانه‌اي‌را به‌همين‌مورد اختصاص‌دهيم‌تا

بدانيم‌كه‌چه‌خطري‌در كمين‌آنهاست‌:[ وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ

مُشْرِكُونَ ] . [ و اكثر آنهايي‌كه‌ادّعاي‌ايمان‌مي‌كنند، مؤمن‌نيستند مگر

اينكه‌مشركند! ] ...

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:20 | لینک ثابت |

بين‌خدا و بندگانش‌، هيچ‌وساطتي‌نيست

اسلام‌با شرك‌و بت‌پرستي‌جنگيد و با آوردن‌توحيد و يگانه‌پرستي‌خالص‌و پاك‌،

خواست‌تا وساطت‌بين‌خدا و بندگانش‌را از ميان‌بردارد. از اين‌رو تك‌تك‌افراد را در

ارتباط‌با خداوند برابر دانست‌، و اعلان‌نمود كه‌تمامي‌افراد در بشريّت‌با

هم‌برابرند و همگي‌در مقابل‌خداوند، بنده‌و عبد هستند و خدا هم‌،

خداي‌همه‌و پروردگار جهانيان‌ است‌و به‌شخص‌ويژه‌يا

قبيلة‌خاصّي‌اختصاص‌ندارد، و روي‌اين‌معني‌پافشاري‌و تأكيد كرد تا

مردم‌هيچ‌كس‌و هيچ‌چيزي‌ـ نه‌فرشته‌اي‌، نه‌فرزندي‌، نه‌جنّي‌، نه‌سنگي‌، نه‌فرد

صالحي‌و نه‌پيامبري‌!! ـ را واسطه‌قرار ندهند، و مقداري‌از عبادت‌خود را ـ يا

آنچه‌در معني‌، عبادت‌ است‌ـ به‌آنها متوجّه‌نسازند.اگر چنانچه‌قرار باشد

كسي‌بين‌خدا و بندگانش‌واسطه‌باشد، پيامبران‌الهي از هر كس‌در اين‌كار

شايسته‌تر بوده‌اند؛ چرا كه‌هميشه‌با پروردگارشان‌در ارتباط‌بوده‌و پيام‌او را

به‌مردم‌رسانيده‌اند. آنان‌از هر كسي‌به‌خدا نزديكتر و به‌درگاه‌او، آبرومندتر

بوده‌اند، امّا اسلام‌اين‌را نيز مردود مي‌شمارد و مي‌گويد: همة‌افراد ـ و لو

اينكه‌پيامبر خدا هم‌باشند ـ در برابر خدا برابرند، و هيچ‌يك‌مالك‌نفع‌و

ضرري‌براي‌خود و ديگران‌نيستند و به‌زمان‌و مكان‌مقيّد هستند.

پس‌درخواست‌و خواهشها بايد متوجّة‌خدا باشد؛ نه‌بندگان‌خدا!

به‌همين‌جهت‌قرآن‌كريم‌تلاش‌مي‌كند كه‌پيامبران‌را ـ همانند ديگرافراد بشر ـ در

جايگاه‌واقعي‌شان‌قرار دهد، و آنها را نه‌فرشته‌و نه‌خدا معرّفي‌مي‌كند،

بلكه‌مي‌فرمايد:[ إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ ] ... [ وَ إِلَي‌' عَادٍ أَخَاهُمْ

هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ] ... [ وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَي‌' ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا أَنِ

اعْبُدُوا اللَّهَ ] ... [ وَ إِلَي‌' مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ] ... [ وَ

قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ ءَايَاتِ رَبِّكُمْ] .

[ زماني‌كه‌برادرشان‌، نوح‌بدانان‌گفت‌: هان‌! (از خدا) بترسيد ] ... [ و

به‌سوي‌قوم‌عاد، برادرشان‌هود را فرستاديم‌و به‌قوم‌خود گفت‌: اي‌قوم‌من‌! تنها

خدا را بپرستيد ] ... [ ما به‌سوي‌قوم‌ثمود، برادرشان‌صالح‌را روانه‌ساختيم‌تا

تنها خدا را بپرستند ] ... [ و به‌سوي‌قوم‌مدين‌، برادرشان‌شعيب‌را فرستاديم‌و

به‌قوم‌خود گفت‌: اي‌قوم‌من‌! تنها خدا را بپرستيد ] ... [ نگهبانان‌دوزخ‌به‌آنها

مي‌گويند: مگر پيامبراني‌از جنس‌خودتان‌به‌ميانتان‌نيامده‌اند تا

آيه‌هاي‌پروردگارتان‌برايتان‌بخوانند؟! ]...همانگونه‌كه‌مي‌بينيم‌، قرآن‌تمام‌انبياء را

برابر و برادر قوم‌خود معرّفي‌مي‌كند و اين‌يعني‌اينكه‌آنها نيز در بشريّت‌با

همة‌انسانها برابرند و از جنس‌خودشان‌هستند و

داراي‌همان‌خصوصيّاتي‌هستند كه‌تودة‌مردم‌دارا مي‌باشند.و امّا در مورد محمّد

صلي الله عليه وسلم- كه‌به‌حق‌، گُل‌سرسبد مقرّبان‌درگاه‌الهي‌است‌ـ

چنين‌مي‌فرمايد: [ لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ] [ وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ

خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَي‌' أَعْقَابِكُمْ ] .

[ به‌تحقيق‌پيامبري‌از جنس‌خودتان‌به‌سوي‌شما آمده‌است‌] ... [ و محمّد

نيست‌مگر پيامبري‌كه‌قبل‌از او هم‌پيامبراني‌آمده‌اند و درگذشته‌اند. آيا اگر

چنانچه‌بميرد يا كشته‌شود، شما (از آيين‌خود) برمي‌گرديد؟! ] ...و يا به‌او

مي‌فرمايد:[ لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ ] ... [ وَ مَا

جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَ مَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ ]. [ هيچ‌امري‌در دست‌تو

(اي‌پيامبر) نيست‌. خداوند يا توبة‌آنان‌را مي‌پذيرد و يا آنها را عذاب‌مي‌دهد ] ...

[ و ما تو را قرار نداده‌ايم‌كه‌حافظ‌و نگهبان‌ايشان‌باشي‌و همچنين‌تو وكيل‌و

كارگزارشان‌نيستي‌] ...و يا در جايي‌ديگر به‌او مي‌فرمايد:[ قُلْ لَا أَمْلِكُ

لِنَفْسِي‌نَفْعًا وَ لَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ

الْخَيْرِ وَ مَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ].[ بگو:

من‌مالك‌هيچ‌سود و زياني‌براي‌خود نيستم‌، مگر آنچه‌را كه‌خدا بخواهد. اگر

چنانچه‌من‌غيب‌مي‌دانستم‌، منافع‌زيادي‌نصيب‌خود مي‌ساختم‌و اصلاً شرّ و

بلايي‌به‌من‌نمي‌رسيد. من‌كسي‌جز بيم‌دهنده‌و

مژده‌دهندة‌مؤمنان‌نيستم‌! ] ...و يا در جايي‌ديگر، با بياني‌تهديدآميز به‌او

مي‌فرمايد:[ وَ لَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا إِذَا لَأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ

وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا ] ... [ وَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبِطَنَّ عَمَلُكَ

وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ] .[ و اگر ما تو را استوار و پابرجاي‌(بر حق‌)

نمي‌داشتيم‌، دور نبود كه‌اندكي‌بدانان‌گرايش‌پيدا كني‌. (واگر چنين‌مي‌كردي‌)

در اين‌صورت‌عذاب‌دنيا و آخرت‌را (برايت‌) چندين‌برابر (مي‌ساختيم‌و) به‌تو

مي‌چشانديم‌. سپس‌در برابر ما يار و ياوري‌نمي‌يافتي‌] ... [ اگر تو

شرك‌بورزي‌، اعمالت‌نابود مي‌شوند و از زيانكاران‌خواهي‌شد ] ...و به‌او امر

مي‌كند كه‌آيين‌خود را با صدايي‌رسا اعلام‌دارد:[ قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّي‌وَ لَا أُشْرِكُ

بِهِ أَحَدًا قُلْ إِنِّي‌لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لَا رَشَدًا قُلْ إِنِّي‌لَنْ يُجِيرَنِي‌مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ

لَنْ أَجِدُ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ] . [ بگو: همانا من‌تنها پروردگارم‌را به‌فرياد

مي‌خوانم‌و هيچ‌كسي‌را با او شريك‌نمي‌سازم‌. بگو:

من‌نمي‌توانم‌هيچ‌گونه‌زيان‌و سودي‌به‌شما برسانم‌و

به‌هيچ‌وجه‌نمي‌توانم‌گمراهتان‌سازم‌يا هدايتتان‌دهم‌. بگو: هيچ‌كس‌مرا در برابر

خدا پناه‌نمي‌دهد و من‌پناهگاهي‌جز او نمي‌يابم‌] ...

 

و اين‌چنين‌، بعد از اينكه‌او را تنها پيامبري‌همچون‌پيامبران‌ديگر ـ

كه‌همگي‌آمده‌اند و رفته‌اند ـ معرفي‌مي‌كند، و او را مالك‌هيچ‌سود و زياني‌،

نه‌براي‌خود ونه‌براي‌ديگران‌مي‌داند و مي‌گويد كه‌هيچ‌امري‌در دست‌او نيست‌و

غيب‌نمي‌داند، و اگر چنانچه‌خداوند او را پابرجا نمي‌داشت‌، دور نبود

كه‌به‌مشركين‌گرايشي‌پيدا كند و...آنگاه‌به‌او امر مي‌كند كه‌به‌مردم‌بگويد:

خداي‌شما، خداي‌يگانه‌است‌و مرا خدا نپنداريد؛ زيرا

من‌هم‌بشري‌مثل‌خودتان‌هستم‌و مستقيماً به‌سوي‌او توجّه‌كنيد و به‌غير او ـ

همچون‌مشركين‌ـ متوسّل‌نشويد و در يك‌جمله‌خدا را عبادت‌كنيد و در

عبادت‌كسي‌را شريك‌او نسازيد:[ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي‌' إِلَيَّ أَنَّمـَا

إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ ]... [ قُلْ إِنَّمَا

أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي‌' إِلَيَّ أَنَّمـَا إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ

فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ] .[ بگو:

من‌هم‌بشري‌مثل‌شما هستم‌كه‌تنها به‌من‌وحي‌مي‌شود. همانا پروردگار شما

خداي‌واحد است‌، پس‌مستقيماً (بدون‌واسطه‌) به‌او روي‌آوريد و استغفار

نماييد، و واي‌بر مشركين‌! (كه‌چنين‌نمي‌كنند) ] ... [ بگو:

من‌فقط‌انساني‌مثل‌شما هستم‌كه‌به‌من‌وحي‌مي‌شود. خداي‌شما

خداي‌واحدي‌است‌و بس‌. پس‌هر كس‌خواهان‌(سعادت‌) ديدار

خداي‌خويش‌است‌، بايد كه‌كارهاي‌شايسته‌انجام‌دهد و در

عبادت‌پروردگارش‌كسي‌را شريك‌او نسازد ] ...و يا داستان‌كساني‌را

بيان‌مي‌كند كه‌عيسي‌-صلي الله عليه وسلم- را خداي‌خود قرار داده‌اند و

آنان‌را به‌كفر و ناداني‌سرزنش‌مي‌كند:

 

[ لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ

شَيْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي‌الْأَرْضِ جَمِيعًا ].

[ مسلّماً كساني‌كه‌مي‌گويند: خدا همان‌مسيح‌پسر مريم‌است‌، كافرند! بگو:

اگر خدا بخواهد مسيح‌پسر مريم‌و مادرش‌و تمام‌كساني‌را كه‌در زمين‌هستند

هلاك‌كند، چه‌كسي‌مي‌تواند (كوچكترين‌) كاري‌بكند؟! ] ...قرآن‌كريم‌،

اين‌چنين‌در تثبيت‌و استحكام‌و روشن‌نمودن‌اين‌عقيده‌پيش‌مي‌رود تا

جايي‌كه‌نمي‌گذارد مخلوقي‌از بندگان‌خدا، مخلوقي‌ديگر از بندگانش‌را

به‌عنوان‌معبود خويش‌برگزيند و به‌عبادتش‌بپردازد. هر مخلوقي‌ـ اگر چه‌پيامبر

هم‌باشد ـ بالاخره‌بنده‌اي‌از بندگان‌خداست‌؛ نه‌خدا و معبود، و

نه‌قبلة‌پرستش‌!! وقتي‌در نزد خداوند ـ ذاتاً ـ

هيچ‌گونه‌تفاوتي‌بين‌بندگانش‌نباشد، واسطه‌هاي‌بين‌خدا و بندگانش‌نيز از

بين‌مي‌روند. پس‌نه‌كهانتي‌در كار خواهد بود و نه‌وساطتي‌!

چگونه‌مي‌توان‌براي‌خدا واسطه‌و نماينده‌اي‌تراشيد، در حالي‌كه‌براي‌انجام‌هر

كاري‌، يا پديد آوردن‌چيزي‌، كافي‌است‌بگويد: شو! پس‌مي‌شود:[ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا

أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ]. [ هر گاه‌خدا چيزي‌را بخواهدكه‌بشود،

كافي‌است‌كه‌بگويد: شو! پس‌مي‌شود ] ...آيا واقعاً

شايسته‌است‌كه‌خدايي‌كه‌همه‌جا حاضر و ناظر است‌، از

رگ‌گردن‌به‌انسان‌نزديكتر است‌، خيانت‌چشم‌و آنچه‌را در سينة‌اوست‌مي‌داند،

و از طرفي‌بسيار آمرزگار و مهربان‌است‌، واسطه‌و دلالي‌داشته‌باشد تا از

طريق‌او، بنده‌اش‌را ببخشد و يا حاجتش‌را برآورده‌سازد؟! هر

كس‌بدون‌واسطه‌مي‌تواند ـ مستقيماً و شخصاً ـ به‌خالق‌خود مرتبط‌گردد و

شخصيّت‌ناچيز خود را ـ هر چند گناهكار هم‌باشد ـ به‌قدرتي‌كه‌اوّل‌و آخر و

ظاهر و باطن‌است‌، پيوند دهد و از او حوايج‌و درخواستها و نيازمنديهايش‌را

بطلبد، و رحمت‌و لطف‌و عنايت‌پروردگارش‌را بچشد، آنگاه‌ايمان‌و

تقوايش‌محكمتر گردد.اسلام‌، اصرار زيادي‌بر تقويت‌و استحكام‌اين‌ارتباط‌دارد.

افراد را متوجّه‌مي‌سازد كه‌خدا تنها برايشان‌كافي‌است‌و هر كس‌مي‌تواند در

تمام‌دقايق‌شب‌و روز از آن‌قدرت‌بزرگ‌ـ كه‌زمان‌و مكاني‌برايش‌نيست‌ـ

استعانت‌جويد و به‌او متوسّل‌شود و پناهگاه‌خود قرار دهد:

 

[ اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ ] ... [ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ]... [ وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَمـَا

كُنْتُمْ ] ... [ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ] ... [ وَ إِذَا سَأَلَكَ

عِبَادِي‌عَنِّي‌فَإِنِّي‌قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي‌وَلْيُؤْمِنُوا

بِي‌لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ ]... [ وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي‌أَسْتَجِبْ لَكُمْ] ... [ وَ لَا تَيْأَسُوا

مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ] ... [ قُلْ يَا عِبَادِيَ

الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي‌' أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ

جَمِيعًا ] . [ خداوند نسبت‌به‌بندگانش‌لطف‌دارد ] ... [ آيا خداوند

براي‌بندگانش‌كافي‌نيست‌؟ ] ... [ هر كجا كه‌باشيد، خدا هم‌با شماست‌] ...

[ و ما از شاهرگ‌گردن‌به‌شما نزديكتريم‌]... [ و هر گاه‌بندگانم‌از تو بپرسند،

پس‌من‌نزديكم‌و دعاي‌دعاكننده‌را هنگامي‌كه‌مرا مي‌خواند، اجابت‌مي‌كنم‌.

پس‌بايستي‌آنها دعوتم‌را اجابت‌كنند و به‌من‌ايمان‌بياورند تا هدايت‌يابند ] ... [ و

پروردگارتان‌مي‌گويد: مرا بخوانيد، به‌شما پاسخ‌مي‌گويم‌] ... [ از رحمت‌خدا

مأيوس‌نشويد؛ زيرا از رحمت‌خدا مأيوس‌نمي‌شوند، مگر قوم‌كافران‌] ... [ بگو:

اي‌بندگان‌من‌! اي‌كساني‌كه‌بر خودتان‌(با گناه‌كردن‌) زياده‌وري‌هم‌كرده‌ايد! از

رحمت‌خدا نااميد نشويد؛ زيرا خداوند تمام‌گناهان‌را مي‌بخشد ]...

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:15 | لینک ثابت |

از جندب بن عبد الله -رضي الله عنه- روايت است كه

رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود: ‹‹قال

رَجُلٌ: والله لا يغفر الله لفلانٍ. فَقال الله عزوجل:

مَن ذَا الّذي يتألى علىَّ أَن لا أغفِرَ لِفلانٍ؟ إنّي قَد

غَفَرتُ لَه وأحبطت عملك››. (مسلم)

ترجمه: مردي سوگند خورد و گفت: بخدا سوگند كه خداوند، فلاني را نخواهد

بخشيد. خداوند، فرمود: اين چه كسي است كه مرا سوگند مي دهد كه فلاني

را نبخشم؟ من او را بخشيدم و عمل تو را نابود گردانيدم.

و در حديث ابوهريره -رضي الله عنه- آمده كه گويندة اين سخن، شخصي عابد

بود. ابوهريره -رضي الله عنه- مي گويد: آن شخص با گفتن يك سخن، دنيا و

آخرتش را بر باد كرد.

  سوگند خوردن بجاي خدا، گاهي در اثر تكبر و غرور پيش مي آيد و شخص

گمان مي كند بر خدا حقي دارد، و خداوند مجبور است مطابق سوگند او فيصله

بكند و... چنين تفكري كاملاً خطا و مخالف با توحيد مي باشد. نوعي ديگر از اين

گونه سوگند ها آنست كه حديث پيامبر به آن اشاره دارد، چنانكه فرموده

است:«برخي از بندگان خدا چنان اند كه اگر بر خدا سوگند ياد كنند، خداوند

قسم آنان را اجابت مى كند و واقع مي شود (مانند اينكه بگويد: خدايا من به تو

قسم مي خورم كه فلان امر واقع شود، خداوند قسم او را اجابت كرده و آن امر

مواقع شود)».

و اين در صورتي است كه انسان، عاجزانه و نيازمندانه و با حسن ظن بر خدا،

سوگند بخورد.

در حديثي كه در متن، بيان گرديد، آمده است: مردي عابد كه گمان مي كرد پس

از چندين سال عبادت بجائي رسيده كه بايد در مورد بندگان خدا قضاوت بكند و

گمان مي كرد هر چه بگويد، خدا مي پذيرد، در مورد مرد فاسقي، گفت: بخدا،

كه خدا او را نمي بخشد. خداوند، از اين سخن كه مخالف با منش بندگي و

توحيد بود، ناراضي شد و آن مرد فاسق را بخشيد و اعمال نيك مرد عابد را نابود

گردانيد. كه اين بيانگر خطر بسيار بزرگ مخالفت با توحيد و با شعائر الله مي

باشد.

 

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:4 | لینک ثابت |
پيرامون توكل بر الله –سبحانه وتعالي-

 

ارشاد باريتعالي است: ﴿عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنتُمْ

مُؤْمِنِينَ [مائده: 23]

ترجمه: به الله توكل و اعتماد بكنيد، اگر مؤمن هستيد.

 ﴿إنَّمَا المُؤمِنونَ الذَّينَ إذا ذكِر الله وجلت قلوبهم

[أنفال:2]

ترجمه: مؤمنان كساني هستند كه چون نام الله برده

شود ترس بر دلهايشان چيره گردد.

همچنين الله -جل جلاله- مي فرمايد:﴿يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ

حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنْ اتَّبَعَكَ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ [انفال:64]

ترجمه: اي پيامبر، الله براي تو و مؤمناني كه از تو پيروي كرده اند كافي

و بسنده است.

و در جاي ديگر مي فرمايد: ﴿ومَن يَتَوكَّل عَلَى الِله

فَهُوَ حَسبُه

ترجمه: هر كه بر الله توكل كند، او را بسنده خواهد بود.

و از ابن عباس -رضي الله عنهما- روايت است كه

فرمود: ابراهيم -عليه السلام- وقتي در آتش انداخته

شد، گفت: ﴿حَسبُنَا الله و نِعمَ الوَكِيل ترجمه: الله،

مرا كافي و بهترين كار ساز است.

وقتي كه به محمد -صلي الله عليه وسلم- گفتند: ﴿إِنَّ

النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا

[آل عمران:173]

يعني مردم عليه شما جمع شده اند از آنها بترسيد،

اين سخن، ايمان پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و

اصحاب -رضي الله عنهم- را افزايش داد. آنگاه رسول

الله -صلي الله عليه وسلم- نيز فرمود: ﴿حَسبُنَا الله

ونِعمَ الوَكِيل (بخاري و نسائي).

 


    

توكل بر خدا، يكي از شرايط صحت اسلام و ايمان

مسلمان است. توكل اساس ساير عبادتهاي قلبي

مي باشد كه عبارت است از بكارگيري اسباب و

واگذاري امور به خدا. و متوكل كسي است كه

اسباب را بكار مي اندازد و نتيجة كار را به خدا مي

سپارد. توفيق را از او مي خواهد و به كمك او بر مي

خيزد و يقين دارد بدون حول و قوّه ي الهي كاري پيش

نخواهد برد. پس توكل يك عبادت قلبي محض است.

توكل بر غير الله شرك اكبر است. بدينصورت كه بر يكي از مخلوقات در

اموري كه از دايرة قدرت او بيرون است توكل نمايد. مثلاً اميدوار باشد

كه فلان شخص گناهانش را مي آمرزد يا فرزندي به او خواهد بخشيد

و... آنچه كه قبر پرستان از قبور اوليا و مشايخ خود انتظار دارند واين