تبليغاتX
اهل سنت خراسان

سوگند به غیر خدا، توسل و طلب فریادرسی از مخلوق

 

أ سوگند: آن است که در آن نام فرد و یا چیز محترمی به طور خاص، برای تاکید حکمی ذکر شود. این در حالی است که تعظیم [مطلق] حق خدای متعال است. اجماع علمای اسلام بر این است که سوگند تنها به اسم و صفات خدا جایز است و بس، لذا سوگند به غیر خدا به هیچ وجه جایز نیست[1].


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 15:38 | لینک ثابت |

 

دعاي ندبه

و خرافات آن

 

بسم الله الرحمن الرحيم وله الحمد

و بعد: مسلمين زمان فرقه فرقه شده و هر فرقه مقلد دانشمندان خود و يا مقلد پدر و مادرند در امور دين.

وهيچيک حاضر نيست بمنطق ديگري گوش دهد و اگر اشتباهاتي در امور دين دارد برطرف کند  ﴿كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴾. هرحزبي بآنچه نزد شان هست خوشحالند. ولي از آنجا که خدا از تفرقه منع کرده و اهل تفرقه و موجدين تفرقه را مشرک خوانده و در سورة روم آية 32 فرموده: ﴿مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴾ يعني نباشيد از مشرکين از آنانکه تفرقه ديني آوردند و شيعه شيعه يعني دسته دسته شدند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 12:47 | لینک ثابت |

«خرافات» پیرزن مبتلائی است که خود را به گردن صاحبش آویزان می ‌کند ...!

«توحید» در بدو امر ویران می ‌کند ... بعد ساختمانی از جدید بنا می نهد ...!

بازگشت و توبه‌ی یک فرد «قبر پرست» سهل و ساده نیست...!

«توحید» به ارادة آگاهانه نیاز دارد.

به دلیل بیشتر از یک سبب در نوشتن این اعترافات متردد بودم بعد به دلایلی چند اقدام به نگارش آنها نمودم و در واقع اسباب تردد و اقدامم یکی بود. بعد ترسیدم که برخی این عنوان را بخوانند و بگویند ما را به خرافی پنداشتن یکی از بزرگان «قبر پرست» چه حاجت؟، اما به منظور اینکه برخی از خوانندگان محله ‌ای که من قبل از تصحیح عقیده ‌ام در آن زندگی می ‌کردم اعترافات مرا بخوانند و آنرا بفهمند و بدینوسیله از ظلمت خرافات رهائی یافته وارد فضای نورانی توحید شوند، آری فقط به همین خاطر بود که خواستم حقیقت وضعیت و عقیدة خود را بر مردم بنمایانم شاید سبب هدایت بعضی از آنها به سوی توحید شود؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 20:43 | لینک ثابت |

داستان تهمت به حضرت عايشه

حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در هر سفر

یكی از همسران خویش را به همراه می بردند در باز

گشت از سفری حضرت عایشه رضی الله عنها همراه

ایشان بودند و در یكی از استراحتگاههای وسط راه

حضرت عایشه از كجاوه ( اتاقكی كه بر روی شتر قرار

میدادند ) خارج شدند و برای قضای حاجت از كاروان دور

رفتند ناقوس حركت در این بین به صدا در آمد و شتربان

كجاوه را بربالای شتر قرار داد غافل از اینكه عایشه در

میان آن نیست و ساربان كاروان را به حركت در آورد .

عایشه رضی الله عنها كه برگشت دید كه ای داد و بیداد

كاروان رفته است چون یقین داشت بدنبالش خواهند آمد

در جای خود نشست . قانون این بود كه همیشه پشت

سركاروان و بافاصله فردی حركت میكرد تا اشیاء بجامانده

را جمع آوری كند در آن سفر این وظیفه به حضرت صفوان

محول شده بود او وقتی به عایشه رسید گفت ( سبحان

الله زن رسول خدا ) و دیگر بدون آنكه كلمه ای بگوید

شتر را خواباند تا عایشه بنشیند و دهانه شتر را گرفت و

حركت كرد تا به كاروان رسید اما همین اتفاق ساده

سوژه خوبی برای منافقان بود كه بگویند بله زن جوان

است و مرد جوان و از این حرفها كه قلم را نمی رسد كه

جسارت كند و بنویسد اما حرفها كه پخش شد و تا آنكه

آیات برائت عایشه در سوره نور نازل شد و درقسمتی از

آیات آمد . (إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَهُ فِي الَّذِينَ

آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَهِ (النور:19) (آنان كه

دوست دارند تا فاش شود تهمت بدكاری در بین ایمان

آورنده گان برای آنها در دنیا و آخرت عذابی درد ناك

است .) درسوره احزاب آیه 58 درهمین رابطه می

فرماید . (وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا

اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَاناً وَإِثْماً مُبِيناً) (الأحزاب:58) (و

آنها كه آزار میدهند زنان و مردان مؤمن را به تهمت عمل

بدی كه انجام نداده اند پس بدرستیكه بردوش خود بار

گرانی از گناه آشكار و پنهان را نهادند ) بهر حال ما این

آیات را نیاوردیم كه حضرت عایشه را از زنان مبرا كنیم

خوشبختانه در این مورد كسی با ما اختلاف ندارد ما آیه

را شاهد آوردیم تا مطلب دیگری از آن گواهی بیاوریم

نخست اینرا بگویم كه شیعه نیز در اینكه آیات فوق در

حق عایشه است با ما متفق است پس توجه كنید خدا

چه می گوید .

 

(وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ)(الأحزاب:58)

(كسانیكه آزار میدهند ( باتهمت زدن ) زنان و مردان

مؤمن را ) منظور از مؤمنات در اینجا حضرت عایشه و از

مومنین حضرت صفوان است پس خدا كه آنها را از زمره

مومنین و مومنات می نامد آیا برایمان حقی باقی می

ماند.كه ایشان را كافریا منافق بدانیم . یا وقتی در آیات

زیر می خوانیم : (إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلاتِ

الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ)

(النور:23) ( و كسانیكه اتهام به بد كاری میدهند زنان

نیكوكار ایمان آورنده بی خبر از همه جای را ، خدا آنها را

در دنیا و آخرت لعنت میكند و برای آنها عذابی بزرگ

است ) منظور از محصنات غافلات مؤمنات حضرت عایشه

است .پس ما چگونه بعد از آنكه خدا ( جل و علا ) به

عایشه لقب های عظیم میدهد .حی یكیش لقبهاى كه

اگر یكى از آن در حق هر زنى دیگر نازل مى شد براى

افتخارش كافى بود . چگونه بعد از همه اینها به عایشه

بد میگوییم ؟و او را منافقه و مغرض می شناسیم ؟ باز

گوئی این ماجرا در قرآن با آیه ای پایان می یابد كه اگر

مسلمانان با دقت به آن توجه كنند دیگر از میان آنها

كسی پیدا نخواهد شد كه در حق حضرت عایشه زبان

درازی كنند . مگر آنكه بنام مسلمان و در دل منافق

باشد . مگر آنكه به قرآن ایمان نداشته باشد آیه می

فرماید :(الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ

لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّأُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ

مَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ) (النور:26) (زنان نا پاك لایق مردان نا

پاكند و مردان خبیث برای زنان خبیث استند و زنان پاك

مال مردان پاكند و مردان پاك مال زنان پاك اند آنها برئ

اند از آنچه كه ( منافقان ) میگویند و برای آنها آمرزش و

رزق كریم است )این آیه یعنی چه ؟ یعنی اگر عایشه

خبیث بود باید نصیب خبیث می شد و اگر طیبه و پاك و

پاكیزه بود باید حق طیب و پاك میشد و این آیه در باره

عایشه است زیرا از برائت او از تهمت صحبت

میكند .خوب آدمهای حسابی ! عایشه نصیب كی بود از

لحظه بلوغ نصیب رسول خدا شد و پیامبر در حالی از

جهان فانی رحلت نمود كه سرشان بر سینه عایشه بود

و پس از وفات رسول الله حضرت عایشه تا آخر عمر

شوهر هم نكرد و در همان اطاق كه ده سال با پیامبر

سپری كرده بود باقی عمر را نیز به سر برد و پیامبر در

حق او فرموده كه ( او زن من در بهشت است )‌.و این

اظهر من الشمس است ، كه بعد از خدیجه ، عایشه

بیش از زنان دیگر عزیز و مورد توجه پیامبر صلی الله علیه

و آله وسلم بوده است . روزی كه افترا زدن به عایشه

ورد زبانها شد حضرت عمر رضی الله عنه به حضرت محمد

صلی الله علیه آله وسلم عرض كرد . ( یارسول الله تو

یادت میآید كه یكبار در نماز ، لباست آلودگی داشت و

جبریل بتو خبرداد خوب خدائی كه راضی نشده آلودگی را

در لباس تو ببیند چطور امكان دارد كه زنت را ، شریك

زندگیت را ، آلوده ببیند و خبرت ندهد .)

حضرت عمر در پایان این جمله فریاد زد . ( هذا بهتان

عظیم ) ( این افترائى بس بزرگ است .) وخداوند (ج) آیه

نازل كرد وحرف عمر راتایید فرمود و عیناً تكرار كرد. آیه

آمد كه( هذا بهتان عظيم ) سورة النور آية 16

كجاست عمر تا امروز ببیند كه برخى از مسلمین به

حضرت عایشه تهمتى بزرگتر از زنا را نسبت میدهند ؟ به

ام مومنان اتهام كفر و نفاق و ارتداد میاورند؟ كجاست

عمر تا نعره بزند .( سبحانك هذا بهتان عظيم ) سورة

النورآية 16 حالا كه او نیست بیایید اى مسلمانان یكصدا

براى حفظ ناموس پیامبر بگوییم .( سبحانك هذا بهتان

عظیم )بعضى از دانشمندان شیعه كه علم خویش را در

راه رشد مردم بكار نمى گیرند مثال عجیبى میاورند و مى

گویند . ( این تازگى ندارد كه زن پیامبرى فاسد باشد

بیش از این زن حضرت لوط و زن حضرت نوح نابكار بودند )

آنها در این دلیل تراشى به همان شیوه عجیب یعنى

قیاس خود متوسل مىشوند درجواب باید گفت .( این كه

حرف نشد ! زن حضرت لوط و نوح فاسد بودند كه بودند

به زن پیامبر چه ربطى دارد با این استدلال چرا زن

حضرت على نباشد ( استغفرالله ) ما الان گفتیم كه خدا

آلودگى را بردامان پیامبر خویش تحمل نمى كند وبه

همین دلیل است كه زن نوح را غرق كرد وبرسر زن لوط

باران آتش بارید ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍اما با زن محمدصلی الله علیه وآله وسلم

چه كرد‍‍‍؟ محمد صلی الله علیه وآله وسلم تا لحظه مرگ

در اتاق عایشه در كنار عایشه بود خدا در باره زن پیامبر

ما جز خوبى نفرموده است . آخر اینها چه وجه تشابهى

بین حضرت عایشه وزنان حضرات نوح و لوط یافتند . حتى

ببینید بعد ها وقتى كه بین على و عایشه اختلاف بروز

كرد و على پیروز شد بر سرزن پیامبر باران آتش نباراند ویا

او را غرق نكرد بلكه با احترام تام او را به خانه پیامبر بر

گرداند پس این یك قانون كلى است كه خبیث باطیب

یكجا نمى توانند باشند چنانكه بین لوط بین نوح و زنش و

بین آسیه و فرعون جدائى افتاد و اگر تا آخر عمر یكجا

بودند این معنى را دارد كه یا هر دو پاكند ویا هر دو نا

پاك . تا نظر علماى شیعه چه باشد.

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 23:58 | لینک ثابت |

ياری جستن از زهرا و ائمه، يا از خالق آنها؟

وقتی که مسلمانان در غزوه بدر نیاز به کمک پیدا کردند. الله سبحانه وتعالي

از دعای آنها خبر داده که می‌گوید: ﴿إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ

فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ

مُرْدِفِينَ. [سوره انفال, آيه: 9].

«به یاد آرید هنگامی را که استغاثه و زاری به پروردگار خود می‌کردید پس

دعای شما را اجابت کرده که من سپاهی منظم از هزار فرشته به مدد شما

می‌فرستم».

در حالی که پیامبر (صلي الله عليه وسلم) زنده بود و در میان آنها بود و نیز

امام علی و سیده فاطمه (رضي الله عنها) در مدینه بود ولی با وجود آنها

مسلمانان ندایشان را تنها به سوی الله سبحانه وتعالي کردند. چونکه هیچ

کس غیر از الله مالک نفع و ضرر نیست و محمّد (صلي الله عليه وسلم)

بشر و مخلوقی است که مالک نفع و ضرری برای خود نیست پس چطور

می‌تواند مالک نفع و ضرر دیگری شود؟!

الله سبحانه وتعالي از زبان فرستاده گرامیش محمّد (صلي الله عليه وسلم)

کلامی را نقل می‌کند که متوجه تمامی مردم اعم از کافر و مسلمان می‌شود:

﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ

وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً

وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً. [سوره كهف, آيه:

110].

«ای رسول بگو به امت که من مانند شما بشری هستم تنها فرق من با شما

این است که به من وحی می‌رسد که الله ی شما یکتاست و هر کس به ل

قای او امیداروار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش الله  احدی را

با او شریک نگرداند».

و همچنین می‌گوید که: ﴿قُلْ إِنِّي لاَ أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلاَ

رَشَداً$  قُلْ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ

مِن دُونِهِ مُلْتَحَداً$ إِلاَّ بَلاَغاً مِّنَ اللَّهِ وَرِسَالاَتِهِ.

[سوره جن, آيه هاي: 21- 23].

«و باز بگو که من مالک و قادر برخیر و شر شما نیستم بگو که ابداً کسی

مرا از قهر الله تعالي نميتواند در پناه بگيرد و به غیر او هیچ گریزگاهی

نخواهم یافت. تنها وظيفه من تبليغ رسالت الله سبحانه و تعالي مي باشد».

پس رسول، بشری است که از جانب الله جهت تبلیغ فرستاده شد و کرامت

و عظمت وی بخاطر این است که الله سبحانه وتعالي وی را از میان سایر

افراد بشر برگزیده است و او را برای نبوّت انتخاب کرده است. در اخلاق

و رفتار و شخصیت نمونه و الگو است. ولی با وجود این عظمت برای

خود یا دیگری مالک هیچ نفع و ضرری بجز مقدورات بشری نیست. (به

نص قرآن کریم) پس با این وجود حال آنهایی که پایین مرتبه‌تر از پیامبر

هستند و دارای فضیلت و علم کمتری نسبت به اولیاء و ائمه و صالحین

هستند، چگونه می‌باشد؟

این مثال در مورد پیامبر(صلي الله عليه وسلم) بود و حال مثال دیگری در

مورد حضرت ابراهیم که دوست الله سبحانه وتعالي است و الله سبحانه

وتعالي در مورد او در قرآن می‌فرماید: ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ

حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا

بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ

وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا

بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ

وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا

وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ. [سوره ممتحنه, آيه: 4].

«برای شما مؤمنان، بسیار پسندیده و نیکوست که به ابراهیم و اصحابش

اقتدا کنید که آنها به قوم مشرک خود گفتند ما از شما و بتهای شما که به

جای الله می‌پرستید به کلی بیزاریم ما مخالف و منکر شمائیم و همیشه میان

ما و شما کینه و دشمنی خواهد بود تا وقتی که به خداي یگانه ایمان آرید

إلا آنکه ابراهیم به پدر خود گفت من برای تو از الله آمرزش می‌طلبم و

دیگر من بر نجات تو از قهر و غضب الله هیچ کاری نتوانم کرد. بارالها ما

در عالم بر تو توکل کردیم و از همه رو به درگاه تو آوردیم و بازگشت

تمام خلق به سوی توست».

و همچنین عیسی (عليه السلام) آن پیامبر گرامی که بر دستان وی معجزه‌ها

ایجاد می‌شد (مثل خلق به إذن الله سبحانه وتعالي و زنده کردن مردگان به

اذن الله سبحانه وتعالي)که الله سبحانه وتعالي در مورد وی می‌فرماید: وقتی

که مسیحیان می‌پنداشتند که حساب روز قیامت در دست عیسی مسیح

است و این کار از طرف الله سبحانه وتعالي به او سپرده شده و اعتراف

می‌کردند که او فرزند الله است و روح الله سبحانه وتعالي در مسیح تناسخ

پیدا کرده همچنانکه در عقیده‌هایشان ثابت است الله سبحانه وتعالي چگونه

آنها را اجابت کند.

الله سبحانه وتعالي متعال می‌فرماید: ﴿مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ

رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا

يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ

أَنَّى يُؤْفَكُونَ $ قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ

يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلاَ نَفْعاً وَاللّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ .

[سوره مائده, آيه: 75- 76].

«مسیح بن مریم پیامبری بیش نبود که پیش از او نیز پیامبرانی آمده‌اند و

مادرش هم زنی راستگو و با ایمان بود و هر دو به حکم بشریت غذا تناول

می‌کردند بنگر چگونه ما آیات خود را روشن بیان می‌کنیم آنگاه بنگر که

آنان چگونه به الله دروغ می‌بندند؟ بگو ای پیامبر شما کسی را غیر الله

می‌پرستید که مالک هیچ سود و زیانی نسبت به شما نخواهد بود الله است

که می‌شنود و به احوال همه داناست».

الله سبحانه وتعالي بیان کرده که مسیح بشری است که غذا می‌خورد و به او

محتاج است و به کسی که او را خلق کرده نیازمند است و به او ضرر نیز

می‌رسد آنگاه که الله را فراموش کند. پس چطور دعا و استغاثه و نذر و

قربانیهای خود را تقدیم کسی می‌کنند که مالک هیچ نفع و ضرری نیست.

و نسبت به الله سبحانه وتعالي شنوا و دانایی که نجواهای آنها را می‌شنود و

به درون آنها آگاه است خود را به جهالت می‌زنند.

و به این علت الله سبحانه وتعالي می‌فرماید: ﴿قُلْ فَمَن يَمْلِكُ مِنَ

اللّهِ شَيْئاً إِنْ أَرَادَ أَن يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ

وَمَن فِي الأَرْضِ جَمِيعاً وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ

وَالأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ

شَيْءٍ قَدِيرٌ. [سوره مائده, آيه: 17].

«بگو کدام قدرت می‌تواند کسی را از قهر و قدرت الله نگه دارد، اگر الله

بخواهد عیسی مریم و مریم و هر که در روی زمین است را هلاک

می‌گرداند که آسمانها و زمین و هر چه بین آنهاست همه ملک الله است. هر

چه را بخواهد خلق می‌کند و او بر همه چیز تواناست».

برای اینکه بیان کند که مسیح (عليه السلام) و مادرش با وجود جلال و

ارزش و منزلتی که دارند اگر الله سبحانه وتعالي بخواهد آنها را هلاک کند،

کسی نمی‌تواند جلو آن را بگیرد. پس اگر مسیح و مادرش نمی‌توانند

ضرری را از خود برانند پس چطور دعا و استغاثه متوجه آنها می‌شود؟!

بنابراین انبیاء و ائمه و صالحان مالک نفع و ضرری برای خود نیستند. و

کسی که دعا و استغاثه به درگاه آنها بکند و قربانی و نذورات خود را

تقدیم آنها بکند قطعاً به الله سبحانه وتعالي شرک ورزیده است.

پس این توجیه قرآنی زیبا را مشاهده می‌کنیم که می‌فرماید: ﴿فَاعْلَمْ

أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ﴾. [سوره محمد،

آيه 19].

«پس بدان که هیچ الله ئی جز الله ی یکتا نیست و تو بر گناه خود آمرزش

طلب».

و نفرموده «فقل لا اله إلاَّ الله» چون کلمه «لا اله إلاَّ الله»

راحت‌تر بر زبان جاری می‌شود ولی فهم معنا و منظور این آیه و مجسم

کردن آن بر روی زمین و تحقق معنای آن هدفِ مورد نظر می‌باشد.

این برای کافران مکّه راحت بود که بگویند «لا اله إلاَّ الله» ولی آنها

می‌دانستند که چیزی که از آنها خواسته شده بیش از مجرد و صرف ادای

این جمله می‌باشد آنها ایمان داشتند که الله سبحانه وتعالي خالق آنهاست

همچنانکه الله سبحانه وتعالي می‌فرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ

خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ﴾. [سورهء زخرف,

آيه: 87]. و ﴿وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ

وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ﴾. [سورهء زمر, آيه: 38].

ولی آنها الله سبحانه وتعالي را با پادشاهان زمان خود و زمانهای دیگر

مقایسه می‌کردند که آنها به کسی اجازه ورود نمی‌دادند مگر اینکه واسطه

مقّرب و نزدیکی نزد وی داشته باشند.

می‌گفتند: الله سبحانه وتعالي، بسیار عظیم و عزیزتر از آن است که ما چیزی

را از وی بخواهیم و الله سبحانه وتعالي شأنی والا دارد و ما گناهکاریم،

چطور می‌توان مستقیماً از وی طلب کرد بایستی که واسطه‌هایی باشند که

شفاعت ما را بکنند و الله سبحانه وتعالي از این داستان آنها خبر داده است

و می‌فرماید: ﴿وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ

إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى﴾. [سوره زمر, آيه: 3].

«آنان که غیر الله را به دوستی و پرستش گرفتند و گفتند ما آن بتان را

نمی‌پرستیم مگر برای اینکه ما را به درگاه الله  نیک مقرب سازند».

یعنی ما عبادت (دعا و نذر و قربانی) خود را تقدیم آنها می‌کنیم تا ما را به

الله سبحانه وتعالي نزدیک کنند. و هچ گمان و ظنّی نداشتند که چه کسی

آنها را خلق کرده و چه کسی روزیِ آنها را می‌دهد و هنگام سختیها به آنها

کمک می‌کند.

ولی آیا الله سبحانه وتعالي این ایمان را از آنها قبول می‌کند؟ و آیا این اقرار

آنها به الله ی یگانه با وجود شریک قرار دادن دیگری در دعا و عبادت

نفعی برای آنها دارد؟

الله سبحانه وتعالي در مورد آنها و کسانی که از آنها پیروی می‌کنند

می‌فرماید: ﴿وما يُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إلاَّ وَهُمْ

مُشْرِکُونَ. [سوره يوسف, آيه: 106].

«بیشتر آنها به الله ایمان نداشتند مگر اینکه به او شرک می‌ورزیدند».

و به این دلیل الله سبحانه وتعالي محمّد (صلي الله عليه وسلم) را فرستاده و

رسول را بر آتش جهنّم شاهد گرفت آنگاه که با وی در مورد آن شرک

می‌جنگیدند و از آن دفاع می‌کردند. پس اقرار آنها به الله سبحانه وتعالي

نفعی برای آنها ندارد چون عبادت را متوجه دیگری می‌کنند.

فلان و فلان از عشیره پیامبر (صلي الله عليه وسلم) نزد الله سبحانه وتعالي

گرامی نیستند، مگر اینکه از شرک اعلام بیزاری کرده باشند. و از آن کناره

گرفته باشند در دین اظهار محبّت به مشرکان وجود ندارد. ابولهب عموی

پیامبر (صلي الله عليه وسلم) بود ولی این فامیلی و خویشی نفعی برای وی

نداشت چون به الله سبحانه وتعالي شرک می‌ورزید. پس کسی که به غیر

الله استغاثه بَرَد و در آنچه که جز الله کسی قادر به انجام آن نیست از

دیگری کمک بخواهد و نذر خود را تقدیم غیر الله  کند و از مردگان دعا

بخواهد قطعاً برای الله سبحانه وتعالي شریک قائل شده است.

و بشر امروز گرامیتر از قوم نوح (عليه السلام) نزد الله سبحانه وتعالي

نیستند. آنگاه که به وی مشرک شدند، همگی آنها را هلاک گردانید، جز

عده کمی از مومنان که نجات یافتند. خیلی از آنهایی که غیر الله را

می‌خواهند و از غیر الله کمک می‌طلبند، با وجود آنکه خود را مسلمان و

منتسب به اسلام می‌دانند ولی این اسمی است که بهره‌ای از حق نبرده و

اصلاً توحید با شرک سازگاری ندارد چقدر الله سبحانه وتعالي این کثرت

انسانها را سرزنش می‌کند که پایه‌های گمراهی را بنیان می‌نهند و می‌فرماید:

﴿إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ

يَشْكُرُونَ﴾. [سوره يونس, آيه: 60].

«همانا الله سبحانه وتعالي فضل بسیاری نسبت به مردم دارد ولی اکثر آنها

سپاسگذار نیستند».

می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ﴾.

 [شعراء، آيات: 158،139،121،103،67،8 و ...].

ومی‌فرماید: ﴿لَقَدْ جِئْنَاكُم بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ

كَارِهُونَ. [سورهء زخرف, آيه: 78].

«ما راه الله و آیین حق را برای شما آوردیم ولی اکثر شما از قبول حق

کراهت داشتید».

و می‌فرماید: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم

مُّشْرِكُونَ﴾. [سورهء يوسف, آيه: 106].

«بيشترشان به الله ايمان نميآورند مگر اينكه شرك ميورزند».

و آیات در این مورد زیاد می‌باشند.

منتسب شدن شخصی به اسلام برای وی شرف و افتخار می‌باشد. ولی

هنگامی که برای الله شریک قرار دهد و شریکانی را در دعا کردن هنگام

سختی و سستی برای وی قرار بدهد الله سبحانه وتعالي از ایمان او و

عبادت و اسلام او بی‌نیاز است.

الله سبحانه وتعالي می‌فرماید: ﴿إِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ

عَنكُمْ﴾. [سوره زمر, آيه: 7]. «اگر کفر بورزید قطعاً الله سبحانه

وتعالي از شما بی‌نیاز است».

و همچنین می‌فرماید: ﴿إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَمَن فِي الأَرْضِ

جَمِيعاً فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ﴾. [سوره إبراهيم, آيه:

 8].

«اگر شما و همه اهل زمین یک مرتبه کافر شوید الله از همه بی‌نیاز است و

محتاج عبادت و شکر خلق نیست».

پس برای انسان درست نیست که به عنوان و لقبی ملقب شود ولی معنا و

مفهوم آنرا رها کند، به عبارت «لا اله الا الله» تمسّک بجوید ولی در حرکات

و سکناتش به معنای این عبارت طعنه بزند، و شب و روز به الله سبحانه

وتعالي شرک بورزد و تصور کند که فقط شهادت لفظ «لا اله الا الله» او را از

آتش جهنم و کفر دنیا و آخرت می‌رهاند و نجات می‌بخشد.

یک بار کتاب «اکسیر الدعوات»[1] را که کتاب دعاست و میان شیعه‌ها

خیلی رایج است برداشتم و در این کتاب عنوان «استغاثه از فاطمه (رضي

الله عنها)، را بارها مشاهده کردم که مؤلف در آن جا گفته بود؛ (در شهر

مکه دو رکعت نماز می‌خوانی و بعد از اینکه سلام دادی، 3 بار الله اکبر بگو

و زهرا را به پاکی یاد کن و به سجده برو و صد بار بگو: ای مولای من یا

زهرا کمکم کن، سپس طرف راست صورتت را بر زمین بگذار و دوباره آن

عبارت را تکرار کن و سپس به سجده برگرد و دوباره آن عبارت را تکرار

کن، سپس طرف چپ صورتت را بر زمین بگذار و دوباره آن عبارت را

تکرار کن و سپس به سجده برگرد و آن عبارت را صد و ده بار تکرار کن

و نیازت را بگو که به اذن الله سبحانه وتعالي حاجتت روا می‌شود)!

میان کسانی که از مخلوق کمک می‌گیرند، مخلوقی که مالک حیات و مرگ

خودش نیست و مالک رزق خود نیست تا آن را به دیگری بخشد و میان

کسی که از آن فریادرس کمک می‌گیرد آنگاه که او را اجابت می‌کند و

سختی را از او می‌زداید فرق آشکاری وجود دارد.

 


[1]- ص 410.

 

 

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 18:12 | لینک ثابت |

اهل بيت (رضوان الله عليهم) از الله سبحانه وتعالي مدد

می‌جستند تو از چه کسی مدد می‌جويی؟

ابن بابویه قمی (ملقب به صدوق) در کتاب خود، توحید، صفحه 194 و

کتاب الخصال ص 593 از سلیمان بن مهران از امام صادق از پدرش محمد

باقر از پدرش علی بن حسین از پدرش حسین بن علی از پدرش علی ابن

طالب روایت می‌کند که حضرت محمّد (ص) فرمود: همانا الله سبحانه

وتعالي 99 اسم دارد که هر کس آنها را بر شمارد داخل بهشت می‌شود

سپس اسامی زیادی را از جمله (الغیاث) ذکر کرد.

شیخ ابن فهد حلی در کتاب خود (عده الداعی) صفحه 307 در تفسیر اسم

(الغیاث) در مورد الله سبحانه وتعالي می‌گوید: (الغیاث به معنای المغیث

است به خاطر این به صورت مصدر آمده تا نشانگر کثرت فریاد رسی وی

باشد که فریاد رس مظلومین است و دعای درماندگان را برآورده می‌کند).

جای بسی تعجب است کسی که محتاج است و نیازمند، ربّ را چگونه

می‌خواند در حالی که ربّ و خالق خود را به فراموشی سپرده است؟

هر مسلمانی می‌داند که شخص امام نیازمند خالق و متواضع وی و محتاج

او می‌باشد. و هنگام نیاز از او کمک می‌جوید و شب و روز وی را

می‌خواند پس چطور بنده با دعا و مناجات روی به سوی امام آورده و آن

خالق بخشنده شنوای هر شکایتی را رها می‌کند؟!

امام صادق مثال زیبایی را برای مسلمانان آورده که برای تأکید مثالش این

جمله را آورده که «لا یستغاث إلاَّ بالله تعالی» و همانا که

مخلوقات ضعیف و متواضع این ربّ عظیم هستند که این انسان قادر

نیست نفع و ضرری را به خود برساند ابن بابویه قمی در کتاب (التوحید)

صفحه 230 از حسن عسکری در مورد «بسم الله الرحمن الرحیم» روایت

می‌کند که: الله همان کسی است که هنگام نیازمندیها و سختیها و هنگامی

که از همه جا قطع امید کرده، پرستیده می‌شود و هنگامی که هیچ وسیله‌ای

جز او نمانده، گفته می‌شود (بسم الله) یعنی همه کارهایم را با یاری الله

سبحانه وتعاليی انجام می‌دهم که عبادت جز شایسته وی شایسته دیگری

نیست، فریادرسی که هر گاه خوانده شود به فریاد می‌رسد و  اجابت

کننده‌ای که هر گاه وی را بخوانند، اجابت می‌کند. شخصی از امام صادق

پرسید ای فرزند رسول الله (صلي الله عليه وسلم)، به من بگو الله  کیست؟

امام صادق پاسخ داد که آیا تا بحال کشتی سوار شده‌ای؟ گفت : آری، امام

گفت: آیا کشتی تو دچار شکستگی شده به گونه‌ای که کشتی دیگری نباشد

که تو را نجات دهد، یا شناگری که تو را از آب در بیاورد؟ گفت: بله امام

گفت در آن موقع دلت به کسی خوش بود که تو را از آن ورطه نجات

بدهد؟ گفت: آری گفت آن کس همان قادر متعال می‌باشد که در

صورت نبودن منجی تو را نجات می‌دهد و قادر به یاوری توست آنگاه که

یاوری نباشد.)

و در روایت دیگری آمده: (خدايي که هنگام نیاز و مشکلات، هر مخلوقی

از تمام غیر او قطع امید می‌کند و وسیله‌های غیر او همه بریده می‌شوند و

به این ترتیب تمامی رؤسای دنیا و بزرگواران آن هر چند که بی‌نیاز باشند

و نیازی غیر از الله نداشته باشند نیازهایی پیدا می‌کنند که جز الله سبحانه

وتعالي قادر به آن نیست. پس از غیر الله می‌برند و به سوی او می‌آیند تا

مشکلشان برطرف شود و آنگاه به شرک خود باز می‌گردند. امّا الله سبحانه

وتعالي می‌شنود و می‌گوید: ﴿قُلْ أَرَأَيْتُكُم إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ

اللّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن كُنتُمْ

صَادِقِينَ # بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ

إِنْ شَاء وَتَنسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ﴾. [سورهء انعام, آيه

هاى: 40- 40].

پس الله سبحانه وتعالي به بندگانش می‌فرماید: ای نیازمندان به رحمت من،

همانا من در هر حالی نیاز را بر شما لازم می‌گردانم و ذلّت بندگی را در هر

وقتی بر شما لازم می‌کنم. در هر کاری که مشکل پیدا می‌کنید مرا فریاد

می‌کنید و عنایت و نهایت آن کار را می‌خواهید. پس من اگر خواستم که

آنرا به شما عطا کنم کسی نمی‌تواند مانع من شود و اگر نخواستم که آنرا

به شما بدهم کسی نمی‌تواند آن را به شما عطا کند پس من شایسته‌تر

هستم که از من بخواهید و برتر از آن هستم که به من تضرّع کنید، پس

هنگام شروع هر کار کوچک و بزرگی بگوئید : «بسم‌الله الرحمن الرحیم»

یعنی در این کار از الله سبحانه وتعالي کمک می‌گیرم که عبادت فقط

شایسته اوست و فریادرس و اجابت کننده فقط اوست)[1].

با تأمل در کلام امام صادق و امام عسکری در می‌یابیم که آنهایی که هنگام

سختیها به غیر الله پناه می‌برند چقدر از تعالیم آنها دور افتاده‌اند.

همان‌طور که بیان شد امام صادق برای آن مرد بیان کرد که رهاننده از

سختیها و رنجها فقط الله سبحانه وتعالي می‌باشد و گفت که آیا در آن ورطه

نابودی دریا، دلت بجایی بسته بود که تو را نجات دهد؟ گفت آری و امام

گفت: آن چیز همان الله قادر متعال می‌باشد که آنجا که ناجی نیست نجات

می‌دهد و آنجا که فریاد رسی نیست به فریاد می‌رسد و نگفت که اگر

مصیبتی برای تو پیش آمد از زهرا تقاضای کمک کن یا از من بخواه که

حاجتت را برآورده می‌کنم.

و با تأمل در این سخن امام صادق که به آن مرد گفت(آیا در آن ورطه

نابودی دریا دلت به جایی بسته بود که تو را نجات دهد؟) در می‌یابیم که

قلب پناهگاه شرک الله سبحانه وتعالي نمی‌باشد پس کسانی که قلبشان

هنگام سختیها و رنجها با انبیاء و ائمه و صالحان می‌باشد، کجا و موحد

خدا شناسي که هنگام سختیها دلش فقط با الله است و او را می‌خواند و از

او کمک می‌جوید و با تواضع و فروتنی از او می‌خواهد،کجا؟ در حالی که

می‌داند این ربّ است که قادر به زدودن و بر طرف کردن مشکل و ضرر

اوست.

این دیدگاه اهل بیت (رضوان الله عليهم) در مورد این مسأله است که کاملاً

روشن و آشکار می‌باشد مثل همان مسأله خواستن غیر الله که واضح و

آشکار بود.

این امام علی بن حسین (زین العابدین) است که در نهایت تذلّل الله ی

خود را می‌خواند و می‌گوید: (بار الها تو سرور و مولای من هستی و من

تنها یک عبدم و آیا جز مولی کسی به عبد رحم می‌کند؟! مولای من، سرور

من تو عزیر و بزرگواری و من ذلیلم و آیا کسی جز عزیز به ذلیل رحم

می‌کند؟! سرورم و مولای من تو خالقی و من مخلوق و آیا کسی جز خالق

به مخلوق رحم می‌کند؟! مولای من و سرورم تویی بخشنده و من گدا آیا

کسی جز بخشنده به گدا کمک می‌کند؟! مولای من و سرورم تویی

فریادرس و من مظلوم و بیچاره و آیا کسی جز فریاد رس به مظلوم رحم

می‌کند؟![2]‌‌.

تا به تمامی مردم اعلام کنند که الله سبحانه وتعالي فریاد رس است و امام،

مالک هیچ چیزی برای خودش نیست جز اینکه از الله سبحانه وتعالي طلب

یاری و رحمت و عفو و مغفرت کند.

امام محمّد باقر از جدة خود فاطمه زهرا روایت می‌کند و می‌گوید : (فاطمه

دختر پیامبر (صلي الله عليه وسلم) بعد از وفات پدرش 60 روز درنگ کرد

و بعد به شدت مریض شد و از دعاهای وی در زمان آه و ناله این بیماری

است که می‌گوید: ای الله همیشه زنده و جاوید برحمت خود مرا یاری ده،

بارالها مرا از آتش جهنم دور بدار و مرا وارد بهشت ساز و به پدرم محمد

(صلي الله عليه وسلم) ملحق کن)[3].

پس نگاه کن که فاطمه زهرا، سرور زنان جهان به چه کسی پناه می‌برد و از

او کمک می‌خواهد علی رغم محبّتی که نسبت به پدرش محمّد (صلي الله

عليه وسلم) داشت از الله سبحانه وتعالي می‌خواهد که وی را به او ملحق

سازد و از رسول الله مدد نجست بلکه از ربّ او و ربّ خودش کمک

خواست.

و این امام جعفر صادق است که نیاز خود را به الله سبحانه وتعالي آشکارا

اعلام می‌کند و به او امیدوار است و می‌گوید: پروردگارا تو سخن مرا

می‌شنوی و جایم را می‌بینی و عالم به درون و برون من هستی و چیزی از

امورات من بر تو پوشیده نیست و من بینوای فقیر و درمانده مظلوم و

بیمناک دلسوزی هستم که به گناه خود اعتراف می‌کنم از تو مصرّانه به

عنوان یک درمانده می‌خواهم و به عنوان یک گناهکار ذلیل به درگاهت

گریه و زاری می‌کنم و به عنوان یک خائف بینوا تو را می‌خوانم دعای

کسی که گردنش را برای تو فرو می‌آورد و اشکهایش را برای تو جاری

می‌سازد و ترس و خوف را برای تو رام میسازد و در پیشگاه تو تضرع و

زاری می‌کند. بارالهامرا جزء بدبخت‌ها قرار نده و برای من رئوف و مهربان

باش، ای کسی که بهترین مسؤول و بهترین بخشنده هستی و سپاس برای

پروردگار جهانیان)[4].

و امام جعفر صادق به پیروانش نماز حاجت را می‌آموخت و می‌گفت:

(وقتی که شب سپری شد برخیز و دو رکعت نماز با سوره ملک بخوان و

سپس برای الله سجده کن و او را دعا کن و بگو: پروردگارا چشمها در

خوابند و ستارگان چشمک می‌زنند و تو زنده وجاوید هستی و تو را

خواب و چرت فرا نمی‌گیرد. و شبهای تاریک و آسمانهای برج‌دار و زمین

هموار و دریای عظیم و پرآب و تاریکیهای پشت سر هم از تو پوشیده

نیست. ای فریادرس نیکوکاران و فریاد رس درماندگان، به رحمت خود مرا

یاری ده)[5].

پس بنگر که آن امام از که مدد می‌جوید و به درگاه چه کسی دعا

می‌خواند؟

آن امام از پروردگارش یاری می‌جوید و پیروانش را می‌خواند که هنگام

نیاز از الله سبحانه وتعالي کمک بخواهند نه از خود امام و امام صادق خبر

داده است که یاری جستن از الله سبحانه وتعالي سنّت انبیاء از آدم تا خاتم

(محمد(صلي الله عليه وسلم) بوده است.

امام صادق می‌گوید که: (سه چیز است که در انبیاء از آدم تا زمانی که به

پیامبر رسیده، تناسخ پیدا کرده و آن اینکه هنگامی که از خواب بر می‌خیزند

بگویند: بار الها از تو ایمانی را می‌خواهم که قلبم به آن مژده بدهد، و یقینی

را می‌خواهم تا بدانم جز آنچه که در سرنوشت من است برایم پیش

نمی‌آید و مرا به قسمتی که برایم فراهم شده راضی بگردان تا دوست

نداشته باشم آنچه را که عقب افتاده جلو بیاندازم و آنچه را که جلو افتاده

عقب بیاندازم. ای همیشه زنده جاوید به رحمت خود مرا یاری ده، و مقامم

را شایسته‌گردان و یک لحظه مرا به خود وانگذار و بر محمّد (صلي الله

عليه وسلم) و آل او درود بفرست)[6].

پس زمانی که انبیاء و آل بیت به الله سبحانه وتعالي پناه می‌برند و از او

کمک می‌خواهند تو از چه کسی کمک می‌خواهی؟

 


[1]- توحید، ابن بابویه قمی، ص 231.

[2]- صحیفه سجادیه، ص 386.

[3]- بحار الانوار مجلس، ج 43، ص 217.

[4]- بحار الانوار، مجلسی، ج، 91، ص 225.

[5]- مکارم اخلاق، طبرسی، ص 337.

[6]- کافی، کلینی، ج 2، ث 542.

 

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 17:32 | لینک ثابت |

مظلوميت زهرا رضي‌الله عنها

يكي از بزرگترين قضايايي كه ميان اهل سنت و شيعه    

كينه و دشمني را شعله‌ور مي‌كند قضيه‌ي ظلم بر

حضرت زهرا رضي‌الله عنها مي‌باشد.

ما و شما كه در آن زمان وجود نداشته‌ايم، محبت و علاقه

من به حضرت علي رضي‌الله عنه ايجاب مي‌كند كه

شهادت و گواهي او را در اين زمينه بپذيرم، و گمان

مي‌كنم كه شما خواننده عزيز نيز چنين هستنيد....

حضرت علي رضي‌الله عنه حضرت عمر رضي‌الله عنه را با

الفاظي ستوده كه گوياي تقوا و پرهيزگاري و عدم امكان

وقوع چنين ستمي از ايشان است، بلكه خبر داده كه

حضرت عمر رضي‌الله عنه با دامني پاكيزه و كمترين عيب

از دنيا رفته است و اكنون شما را با امام علي رضي‌الله

عنه تنها مي‌گذارم كه خود برايتان سخن بگويد...

ايشان حضرت عمر رضي‌الله عنه را به بهترين وجه ممكن

ستوده است، حضرت علي رضي‌الله عنه در مدح عمر بن

الخطاب {و بنا به قولي، ابوبكر } فرمده است:« لله بلاء

فلان[48]- أي عمر علي الارجح - لقد قوم الأود و راوي

العمد و أقام السنة و خلف البدعة و ذهب نقي الثوب،

قليل العيب، أصاب خيرها و اتقي شرها، ادي لله طاعته و

اتقاه بحقه، رحل و تركهم في الطريق متشعبة لا يهتدي

إليها الضال و لا يستيقن المهتدي....[49]»

« خداوند به او- عمر- خير دهد! كه كجي‌ها را راست كرد

و بيماريهارا مداوا نمود، سنت را به پاداشت و فتنه را

پشت سر گذاشت با جامه‌اي پاك و كم عيب از اين جهان

رخت بربست به خير و نيكي آن رسيد، از شر و بدي آن

رهايي يافت، وظيفه خويش را نسبت به خداوند انجام داد

و آنچنان كه بايد از مجازات او مي‌ترسيد، خود رفت و

مردم را برسر چند راهي باقي گذاشت كه نه گمراهان

در آن هدايت مي‌يافتند و نه هدايت يافتگان به آن يقين

پيدا مي‌كردند».

خداوند گوينده را خير دهد، چه سخن زيبا و رسايي

است، اين سخن حضرت علي رضي‌الله عنه كاملاً موافق

با وصفي است كه خداوند از مهاجرين، من جمله حضرت

عمر رضي‌الله عنه، بيان نموده است، اما متأسفانه اين

سخن خوشايند شيعه نيست؛ زيرا اين سخن مانعي در

جلوي رويشان است و اين امر شيخ ابن ميثم بجراني[

50]را وا داشته تا چنين بگويد: « بدان كه اين سخن براي

شيعه سوال برانگيز است، زيرا آنها مي‌گويند: اين

ستايشي كه در باره يكي از آن دو نفر- ابوبكر يا عمر -

است، مخالف با اجماع ما بر تخطئه‌ي ابوبكر و عمر و

غصب خلافت توسط آنان مي‌باشد، يا اين كه اين سخن

از حضرت علي رضي‌الله عنه نيست و يا اين كه اجماع ما

اشتباه است».

تلاشهاي گسترده‌ي شيعه براي رد كردن اين گفتار روان

و فسيح حضرت علي رضي‌الله عنه واقعاً‌شگفت انگيز

است، گويا مي‌خواهند حضرت علي رضي‌الله عنه، فقط با

مطابق با ميل آنان سخن بگويد، آيا نزد شيعه حتي با

درصد پايني هم احتمال نمي‌رود كه اين كلام حضرت

علي رضي‌الله عنه واقعاً ستايشي بجا و مطابق با

واقعيت باشد؟ !!.

برخي از شيعه كوشيده‌اند تا اين گفتار را تأويل كنند،

يكي از آنان مي‌گويد: حضرت علي براي به دست آوردن

دل مردم چنين فرموده است؛ زيرا مردم در باره‌ي شيخين

ابوبكر و عمر - اعتقاد راسخ و محكمي داشتند، اين

سخن به معناي متهم نمودن حضرت علي رضي‌الله عنه

به دروغ گويي به خاطر دنياست، ايشان از چنين افترايي

پاك و مبرا ست از اين گذشته آيا اگر حضرت علي

رضي‌الله عنه واقعاً نمي‌خواست كه آنان را بستايد، به

اين همه تأكيد و مبالغه نيازي بود؟!...

اي خردمندان: اگر واقعيت اين باشد كه عمر حضرت

فاطمه رضي‌الله عنها را نزده و به سوختن خانه‌اش تهديد

نكرده و اين حكايت افسانه‌اي دروغين باشد به شما چه

زياني مي‌رسد ؟ مگر شما آرزو نمي‌كنيد كه كاش

حضرت فاطمه رضي‌الله عنها را اذيت و آزار نمي‌كرد؟!.

اين شهادت و گواهي حضرت علي رضي‌الله عنه است

كه حضرت عمر رضي‌الله عنه پاك دامن و با كمترين عيب

از دنيا رفته، عبادت پروردگارش را انجام داده و پرهيزگاري

نموده است، آيا آيه‌هاي واضح و آشكار و اين گواهي

حضرت علي رضي‌الله عنه كافي نيست براي اين كه

حقيقت را بپذيريم و افسانه‌هاي دروغين را دست آويز

قرارندهيم و اصحاب رسول‌الله صلي‌الله عليه وسلم را

متهم نكنيم كاري كه در قيامت بر ايمان هيچ سودي

نخواهد داشت؟ !!.

چه شهادت عظيمي و چه شاهد با عظمتي، اكنون كه

اين مطلب را درك كرده‌ايم پس تعجب نمي‌كنيم كه

حضرت علي رضي‌الله عنه يكي از فرزندانش را عمر بنامد

و يا دخترش را ام‌كلثوم را به نكاح حضرت عمر رضي‌الله

عنه در آورد.

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 7:22 | لینک ثابت |

شبهاتي پيرامون‌عقايد شرك‌آميز ‌

شبهاتي‌پيرامون‌عقايد مردم‌امروزي‌وجود دارند كه‌مستمسك‌گروهي‌از مردم‌در

 

عقيده‌به‌جواز توسّل‌و استغاثه‌و استعانت‌به‌غير خدا شده‌است‌و بر اساس‌آن‌،

 

مسلكهاي‌پوچ‌و بيهوده‌اي‌بنا نهاده‌اند كه‌فضاي‌توحيد خالص‌را آلوده‌و

تيره‌ساخته‌و از

رونق‌انداخته‌و بسياري‌از مسلمانان‌امروزي‌را به‌جاهليّت‌تاريك‌و گمراه‌، دچار

كرده‌اند.و

جالب‌اينجاست‌كه‌اكثر اين‌مدّعيان‌، كساني‌هستند كه‌خود را صاحبان‌علم‌و

دين‌مي‌دانند

و هميشه‌با قرآن‌كريم‌و احاديث‌پيامبر -صلي الله عليه وسلم- سر و كار دارند

و با آيات‌و احاديث‌، استناد مي‌كنند!!

 

ما هر گاه‌در اين‌موضوعها وارد مي‌شويم‌و يا سطري‌و چيزي‌در مورد

آن‌مي‌نويسيم‌، خستگي‌و رنجش‌ما را فرا مي‌گيرد، كه‌مجبور هستيم‌با

آن‌درگير شده‌و بر آن‌غلبه‌كنيم‌؛ چون‌بحث‌و مجادله‌در اين‌باره‌بسيار

طول‌كشيده‌است‌با اين‌حقيقت‌كاملاً روشن‌و راه‌مستقيم‌و درست‌آشكار است‌.

به‌هر حال‌اينك‌به‌بيان‌برخي‌از اين‌شبهات‌و جواب‌درستشان‌مي‌پردازيم‌:

 

? مي‌گويند: تودة‌مردم‌معمولاً گناهكار و عاصي‌اند، و خداوند هم‌تنها

دعاي‌متّقين‌و پرهيزگاران‌را مي‌پذيرد. پس‌اگر كسي‌كه‌بار سنگين‌گناهان‌و

بديها را بر دوش‌دارد، به‌پيشگاه‌پروردگارش‌برود، دعا و خواسته‌اش‌را

اجابت‌نمي‌كند و وي‌را نمي‌بخشايد، و از طرفي‌چون‌صاحبان‌قبور ـ از قبيل‌:

انبياء، اولياء و افراد صالح‌ـ و بندگان‌مقرّب‌خدا و آبرومند درگاهش‌هستند و در

عمر خود، هميشه‌در طول‌راه‌خدا حركت‌كرده‌اند، لذا به‌فرياد خواندن‌و

حاجت‌خواهي‌از آنان‌و پناه‌بردن‌به‌قبورشان‌هيچ‌ايرادي‌ندارد، و بر

انسان‌لازم‌است‌كه‌اين‌افراد را كه‌واسطه‌هايي‌مقبول‌در درگاه‌الهي‌هستند،

براي‌خويش‌جستجو كنند!!

 

? مي‌گويند: بيگمان‌توسّل‌و استعانت‌به‌صاحبان‌قبور واجب‌است‌؛ زيرا

بدون‌شك‌تأثير صاحب‌قبر و مرده‌، قويتر از تأثير زنده‌است‌، و صاحبان‌ضرايح‌و

بندگان‌صالح‌خدا كه‌مرده‌اند، هر قدرت‌غيبي‌و تأثيري‌كه‌دارند، از خداوند

گرفته‌اند. لذا مي‌توانند به‌فرياد درماندگان‌برسند، مريضان‌را شفا دهند،

به‌نازايان‌و عقيمان‌فرزند ببخشند و...!!

 

? مي‌گويند: جايز نيست‌كه‌اين‌واسطه‌قرار دادن‌را شرك‌بدانيم‌، چون‌در

اعمال‌بندگان‌آنچه‌ملاك‌عمل‌است‌، نيّت‌است‌و كساني‌كه‌توسّل‌و التجاء

به‌صاحبان‌قبور مي‌كنند، از آن‌اراده‌شرك‌نكرده‌و حتّي‌بدان‌راضي‌نشده‌اند!!

 

? مي‌گويند: تمام‌آياتي‌كه‌در قرآن‌در اين‌زمينه‌آمده‌و توسّل‌و استغاثه‌به‌غير

خدارا جايز ندانسته‌اند، همگي‌دربارة‌مشركان‌جاهلي‌و

بتهاي‌سنگي‌شان‌نازل‌شده‌و تنها به‌آنها اختصاص‌داشته‌اند!!

 

?مي‌گويند: اصحاب‌پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و فقهاء و پيشوايان‌،

همگي‌انبياء و اولياء را وسيلة‌در پيشگاه‌خدا قرار مي‌دادند و توسّل‌مي‌نمودند.

چنانچه‌عمر بن‌خطاب‌به‌عبّاس‌رضي‌اللّه‌عنهما - عموي‌گرامي‌پيامبر -صلي الله

عليه وسلم در خشكسالي‌توسّل‌نمود!!

 

? و امّا جواب‌اين‌شبهات‌:

اينكه‌مي‌گويند: ما وجود خدا را در همه‌جا قبول‌داريم‌و او را نيز يگانه‌مي‌دانيم‌و

ليكن‌چون‌ما بندگاني‌عاصي‌و گناهكاريم‌و در پيشگاه‌خدا از

كثرت‌گناه‌روسياه‌هستيم‌، نمي‌توانيم‌مستقيماً و شخصاً به‌خداوند متوسّل‌و

پناه‌ببريم‌، لذا يكي‌از مقرّبان‌درگاه‌الهي‌را در دعاهايمان‌مي‌خوانيم‌تا

آنان‌واسطة‌بين‌ما و خدا شوند و حاجات‌ما را به‌عرض‌خداوند ـ متعال‌ـ

برسانند!!اين‌سخني‌است‌كه‌هرگز در اسلام‌، اصل‌و اساسي‌نداشته‌است‌.

خداوند مي‌فرمايد: من‌نزديكم‌و مرا بخوانيد و به‌شما پاسخ‌مي‌گويم‌، و در

آن‌هيچ‌قيد و شرطي‌همچون‌اين‌كه‌، گناهكار و عاصي‌نمي‌تواند مرا بخواند،

نفرموده‌است‌، بلكه‌فرموده‌است‌: همة‌بندگانم‌، چه‌عاصي‌و چه‌متّقي‌و

فرمانبردار مي‌توانند مرا بخوانند و نفرموده‌كه‌مقرّبان‌درگاهم‌را بخوانيد!ما

موقعي‌كه‌آيات‌قرآن‌را بررسي‌مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌كساني‌دست‌به‌دعا شده‌اند و

خداوند يگانه‌را به‌فرياد خوانده‌اند كه‌در بزرگترين‌گناهان‌ـ كه‌كفر و

شرك‌است‌غرق‌شده‌اند و با اين‌وجود هم‌خداوند دعايشان‌را

اجابت‌كرده‌است‌.ابليس‌! ـ مظهر كفر و شرك‌و پليدي‌ـ كه‌نزد خدا و

همة‌مؤمنان‌ملعون‌است‌و از فرمان‌خدا متكبّرانه‌رويگردان‌شد، مستقيماً در

پيشگاه‌خداوند دعا كرد ودعايش‌هم‌مورد اجابت‌واقع‌شد:[ قَالَ رَبِّ

فَأَنْظِرْنِي‌إِلَي‌' يَوْمِ يُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمـُنْظَرِينَ إِلَي‌' يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ] .

[ ابليس‌(دست‌به‌دعا شد و) گفت‌: پروردگارا! مرا تا روزي‌كه‌مردم‌در

آن‌زنده‌مي‌شوند، مهلت‌ده‌! (خداوند در جواب‌دعايش‌) فرمود: (درخواست‌و

دعاي‌تو قبول‌است‌و) هم‌اينك‌تو از مهلت‌يافتگاني‌تا روزي‌كه‌زمان‌آن‌(پيش‌خدا)

معلوم‌است‌]...مگر همان‌مشركان‌جاهلي‌، در مواقع‌گرفتاريها و ناراحتيها خدا را

نمي‌خواندند و دعايشان‌هم‌، مگر پذيرفته‌نمي‌شد؟! آري‌! آنها نيز

همچون‌ساير بندگان‌خدا، مستقيماً در پيشگاه‌خداوند دعا مي‌كردند و

دعايشان‌مورد اجابت‌قرار مي‌گرفت‌:[ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَئ'نَا

مِنْ هَـ'ذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا أَنْجَئ'هُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي‌الْأَرْضِ بِغَيْرِ

الْحَقِّ ] .[ خدا را خالصانه‌به‌فرياد خواندند و عبادت‌و فرمانبرداري‌را تنها از او

دانستند (و كسي‌را در خواندن‌با او نخوانند و گفتند:) اگر ما را از

اين‌حال‌نجات‌دهي‌، از زمرة‌سپاسگزاران‌خواهيم‌بود (و ديگر

به‌كسي‌روي‌نمي‌آوريم‌و هرگز جز تو كس‌ديگري‌را به‌فرياد نمي‌خوانيم‌). امّا

هنگامي‌كه‌(دعايشان‌اجابت‌شد و) خدا آنها را نجات‌داد، ناگهان‌به‌ناحق‌در

زمين‌شروع‌به‌ظلم‌و فساد مي‌كردند ] ...

 

...و آيات‌بسيار ديگر...آيا واقعاً معقول‌است‌كه‌عاصيان‌و گناهكاران‌مسلمان‌، از

حقّي‌محروم‌شوند كه‌شيطان‌و ياران‌و پيروانش‌از آن‌استفاده‌كرده‌اند و

محروم‌نشده‌اند؟! بيگمان‌هر مسلماني‌كه‌مرتكب‌گناه‌و خطايي‌شده‌باشد، بر

او واجب‌است‌كه‌به‌زودي‌و با شتاب‌، مستقيماً و شخصاً، بدون‌واسطه‌قرار

دادن‌دادن‌پيامبران‌، اولياء و هر كس‌و هر چيز ديگري‌، به‌تنها پناهگاه‌خود پناه‌برد

و دعايش‌را مستقيماً به‌او عرضه‌دارد كه‌نزديكترين‌كس‌به‌اوست‌:[ فَاسْتَغْفِرُوا

ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي‌قَرِيبٌ مُجِيبٌ ] ... [ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ

لِلْمُشْرِكِينَ ]... [ وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ

فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ ]. [ پس‌استغفار كنيد و

به‌سوي‌او برگرديد و توبه‌نماييد؛ زيرا پروردگارم‌نزديك‌و

اجابت‌كنندة‌دعاهاست‌] ... [ پس‌مستقيماً به‌سوي‌او روي‌آوريد و استغفار

كنيد و واي‌بر مشركين‌(كه‌چنين‌نمي‌كنند!) ] ... [ و كساني‌كه‌گناهان‌آشكار و

بزرگ‌و كوچك‌انجام‌مي‌دهند و بر خود چنين‌ظلم‌مي‌كنند، خدا را به‌ياد مي‌آورند

(نه‌كس‌ديگري‌را!). پس‌از خدا براي‌گناهانشان‌طلب‌بخشش‌و مغفرت‌مي‌كنند،

و چه‌كسي‌غير از خدا گناهان‌را مي‌بخشد؟! ] ...

 

? و امّا اينكه‌مي‌گويند: اموات‌و صاحبان‌قبوري‌را كه‌آنها را مي‌خوانيم‌و بدانها

متوسّل‌مي‌شويم‌، خدا و پروردگارشان‌نمي‌دانيم‌، بلكه‌معتقديم‌آنها نيز

مخلوقاتي‌مثل‌ما بوده‌، ولي‌چون‌به‌خداوند نزديك‌هستند، مي‌توانند به‌خاطر

مقام‌و منزلتشان‌، بين‌ما و خداوند واسطه‌باشند!!جهالت‌و

بي‌معرفتي‌شان‌نسبت‌به‌خدا، باعث‌شده‌كه‌گمان‌كنند خداوند

مثل‌پادشاهان‌جبّار و حكّام‌ستمگر، يا

دستگاههاي‌قدرت‌امروزي‌شان‌است‌كه‌نمي‌توان‌بدون‌واسطه‌،

به‌حضورش‌راه‌يافت‌و ارتباط‌برقرار كرد. چنين‌مدّعياني‌حقيقتاً خداي‌واحد قهّار را

نشناخته‌اند و فكر مي‌كنند كه‌كاملاً هدايت‌يافته‌اند: [ وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ

قَدْرِهِ ] .... [ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ ] . [ آنان‌، خدا را چنان‌كه‌بايد

نشناخته‌اند ] ... [ و مي‌پندارند كه‌آنها همان‌هدايت‌يافتگان‌هستند!! ]...آيا

خداوندي‌كه‌رحمتش‌وسيع‌است‌و نسبت‌به‌بندگانش‌لطف‌و مرحمت‌فراواني‌دارد،

براي‌بندگانش‌كافي‌نيست‌؟![ وَ رَحْمَتِي‌وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ] ... [ اللَّهُ لَطِيفٌ

بِعِبَادِهِ ] ... [ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ] . [ و رحمت‌من‌همه‌چيز را در

برگرفته‌است‌] ... [ خداوند نسبت‌به‌بندگانش‌لطف‌دارد ] ... [ آيا خداوند

براي‌بندگانش‌كافي‌نيست‌؟ ] ...اين‌چنين‌منطقي‌در واقع‌انكار رحمت‌خداوند

است‌؛ زيرا از رحمت‌خداوند مأيوس‌هستند: [ وَ لَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا

يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ] .[ از رحمت‌خدا مأيوس‌نشويد؛ زيرا از

رحمت‌خدا مأيوس‌نمي‌شوند، مگر قوم‌كافران‌] ...خداوند در آيات‌زيادي‌خود را

«عفوّ»، «رئوف‌»، «غفور»، «رحيم‌» و...معرفي‌فرموده‌و

به‌بندگانش‌اجازه‌داده‌است‌، هر وقت‌كه‌گناهي‌مرتكب‌شدند، نااميد نشوند و

بلكه‌به‌سوي‌خدا برگردند و مستقيماً از او بخشش‌و طلب‌عفو و مغفرت‌نمايند

كه‌خداوند چنين‌كاري‌را دوست‌دارد و با آغوش‌باز مي‌پذيرد! چنانچه‌خود

مي‌فرمايد: من‌توبه‌كنندگان‌را ـ كساني‌كه‌به‌سوي‌خدا برمي‌گردند و با

آب‌پاك‌توبه‌، آلودگيهاي‌گناهان‌را از خود مي‌زدايند ـ دوست‌دارم‌!

همچنين‌بندگان‌خود را بيش‌از طاقت‌و توانايي‌شان‌مكلّف‌نساخته‌و

نفرموده‌كه‌هرگز نبايد گناه‌و اشتباه‌كنند! بلكه‌خواسته‌است‌تا جايي‌كه‌مي‌توانند

و برايشان‌مقدور است‌، از گناه‌دوري‌كنند:

 

[ فَاتَّقُوا اللَّهَ مَاسْتَطَعْتُمْ ] ... [ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ] ... [ قُلْ يَا

عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي‌' أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ

الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ] ... [ إِنَّاللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ

الْمـُتَطَهِّرِينَ ] .

 

[ هر چقدر مي‌توانيد، تقواي‌الهي‌پيشه‌سازيد ] ... [ خداوند هيچ‌كس‌را مگر

به‌اندازة‌طاقتش‌مكلّف‌نمي‌سازد ] ... [ بگو: اي‌بندگان‌من‌! اي‌كساني‌كه‌بر

خودتان‌(با گناه‌كردن‌) زياده‌وري‌هم‌كرده‌ايد! از رحمت‌خدا نااميد نشويد؛ زيرا

خداوند تمام‌گناهان‌را مي‌بخشد ] ... [ همانا خداوند توبه‌كنندگان‌بسيار و نيز

پاك‌شوندگان‌را دوست‌دارد ] ...و در همين‌مورد به‌پيامبرش‌-صلي الله عليه

وسلم- مي‌فرمايد:[ لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ ] ...

[ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا ] . [ هيچ‌امري‌در دست‌تو (اي‌پيامبر) نيست‌.

خداوند يا توبة‌آنان‌را مي‌پذيرد و يا آنها را عذاب‌مي‌دهد ] ... [ و از او

طلب‌استغفار كن‌؛ زيرا كه‌او بسيار توبه‌پذير است‌] ...

 

در اين‌جهان‌هستي‌، كسي‌را همچون‌پيامبر -صلي الله عليه وسلم- در مقام‌و

تقرّب‌به‌درگاه‌خداوند نمي‌يابيم‌كه‌همانند او باشد. امّا چنان‌كه‌مي‌بينيم‌خداوند

اجازه‌نداده‌كه‌حتّي‌در زمان‌حياتش‌، برخي‌از گناهكاران‌براي‌استغفار و توبه‌و يا

نجات‌از عذاب‌الهي‌به‌او متوسّل‌و پناه‌آورند، و به‌او مي‌فرمايد: هيچ‌كاري‌در

دست‌تو نيست‌. اين‌من‌هستم‌كه‌يا آنها را مي‌بخشم‌و يا عذاب‌مي‌دهم‌! تو

خود نيز براي‌استغفار و طلب‌بخشش‌، بايد به‌من‌روي‌بياروي‌! پس‌اينكه‌مرد

گناهكار حالتي‌دارد كه‌به‌خاطر آن‌، هيچ‌دعايي‌از او پذيرفته‌نمي‌شود، مسلّماً

دعاي‌غير او نيز برايش‌پذيرفته‌نمي‌شود، حتّي‌اگر دعاكننده‌سرور تمامي‌انبياء

و گل‌سر سبد مقرّبان‌درگاه‌خدا باشد!! مگر نمي‌بينيم‌كه‌استغفار پيامبر

براي‌عبداللّه‌بن‌أبي‌ـ منافق‌درجه‌اوّل‌مدينه‌و سردسته‌شان‌ـ چگونه‌رد

شده‌است‌!

 

[ إِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ

لَهُمْ ] .[ مي‌خواهي‌برايشان‌طلب‌استغفار كن‌يا نكن‌! اگر چنانچه‌هفتاد بار

هم‌برايشان‌طلب‌استغفار و آمرزش‌كني‌، هرگز خداوند آنان‌را

نمي‌بخشد!! ] ...چنانچه‌زماني‌كه‌خواست‌براي‌مادرش‌، و يا ـ بنا بر روايت‌ديگر

ـ براي‌عمويش‌، ابوطالب‌ـ كه‌اگر چه‌تا آخر عمرش‌، حامي‌و پشتيبانش‌بود، امّا

همچنان‌بر دين‌پدران‌خود باقي‌ماند و ايمان‌نياورد ـ طلب‌استغفار كند، خداوند

اين‌چنين‌او را نكوهش‌فرمود:[ مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا

لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كَانُوا أُولِي‌قُرْبَي‌' ] . [ براي‌پيامبر و

مؤمنان‌شايسته‌نيست‌كه‌براي‌مشركين‌طلب‌استغفار كنند، هر چند

كه‌خويشان‌و نزديكانشان‌باشند! ] ...امّا تمام‌بندگان‌و خصوصاً مسلمانان‌و

تودة‌مردم‌حق‌دارند، بلكه‌بر آنها واجب‌است‌كه‌خداوند را بدون‌واسطه‌بخوانند و

در اين‌نوع‌عبادت‌ـ دعا و استغاثه‌ـ هرگز هيچ‌مخلوقي‌را مورد نظر قرار ندهند.

 

البته‌اين‌درست‌است‌كه‌اجابت‌دعا، مقتضاي‌اخلاص‌و تقوا مي‌باشد،

ولي‌اين‌مطلب‌با مسئلة‌مورد بحث‌ما هيچ‌رابطه‌اي‌ندارد. آيا خيال‌مي‌كنيد

كسي‌كه‌فاقد حرارت‌و صداقت‌و اخلاص‌و تقواست‌، اگر به‌مرده‌و

صاحب‌ضريحي‌پناه‌ببرد، در عوض‌آنها را نزد او مي‌يابد؟! آيا او به‌وي‌صداقت‌و

تقوا مي‌دهد؟! به‌راستي‌كه‌اين‌پنداري‌است‌باطل‌و در دين‌خدا چيزي‌را

نمي‌يابيم‌كه‌آن‌را تأييد و تأكيد كند و بلكه‌با آن‌كاملاً مقابله‌و مبارزه‌مي‌نمايد.

 

?و اينكه‌مي‌گويند: چون‌انبياء و اولياء و افراد صالح‌، بندگان‌مقرّب‌و آبرومند خدا

هستند و در طول‌راه‌خداوند حركت‌مي‌كنند، پس‌به‌فرياد خواندن‌و

توسّل‌به‌آنان‌شرك‌نيست‌و ايرادي‌هم‌ندارد! جواب‌اين‌است‌كه‌: آنان‌در

موضع‌رسالت‌و وظايف‌و تكاليف‌خود، در طول‌راه‌خداوند حركت‌كرده‌اند؛ نه‌در

مقام‌خدايي‌و پروردگاري‌! زيرا وقتي‌سخن‌از مقام‌الوهيّت‌خداوند به‌ميان‌بيايد،

ديگر طول‌و عرض‌راه‌خداوند معنايي‌ندارد، جز آن‌كه‌بگوييم‌وارد حوزة‌شرك‌و

خرافات‌شده‌اند! انبياء و اولياء و صلحاء و همه‌و همه‌مخلوق‌خدا هستند و

محدود به‌زمان‌و مكان‌. بنابراين‌همانند خدا نمي‌توانند نيّات‌و نداها و

اصوات‌بندگان‌را ـ چه‌بلند بگويند و چه‌آهسته‌ـ بشنود، و خداوند نيز اين‌صفات‌و

اين‌ويژگيها را به‌هيچ‌احدي‌نداده‌و نمي‌دهد! خداوند به‌پيامبرش‌هر چند در اينجا

مراد از مردگان‌، آن‌گمراهاني‌است‌كه‌هرگز نمي‌خواهند هدايت‌مي‌شوند ـ

مي‌فرمايد:[ وَ مَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي‌الْقُبُورِ ]. [ (اي‌پيامبر) تو هرگز

نمي‌تواني‌كساني‌را كه‌در قبرها هستند، شنوا سازي‌! ] ...خداوند مي‌فرمايد:

مرا با نامهاي‌نيكو و صفاتم‌بخوانيد، و نامها و صفاتم‌را به‌كسي‌اختصاص‌ندهيد؛

زيرا استغاثه‌و به‌فرياد خواندن‌غير خدا، در حقيقت الحاد و انكاري‌است‌در نامها

و صفات‌نيكوي‌الهي‌، و نيز بركندن‌و انتزاع‌قدرتي‌است‌از خداوند به‌كس‌ديگر، و

در يك‌جمله‌، لباس‌الوهيّت‌را بر تن‌غير خدا پوشاندن‌است‌:[ وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ

الْحُسْنَي‌' فَادْعُوهُ بِهَا وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي‌أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا

يَعْمَلُونَ ]. [ خدا داراي‌زيباترين‌نامهاست‌، پس‌او را بدان‌نامها بخوانيد و

به‌ترك‌كساني‌بگوييد كه‌در نامها و صفات‌خدا الحاد مي‌كنند و

به‌تحريف‌دست‌مي‌يازند (يعني‌صفات‌خدا را براي‌مخلوقات‌هم‌به‌كار مي‌برند).

آنان‌كيفر كار خود را خواهند ديد ] ...هر كس‌چنين‌كند و صفات‌خدا به‌غير او ـ

اگر پيامبر هم‌باشد ـ نسبت‌دهد، به‌طور يقين‌مشرك‌شده‌است‌، و

شياطين‌به‌كلّي‌عقل‌و دركش‌را ربوده‌اند كه‌ديگر نمي‌تواند بين‌خالق‌و مخلوق‌،

فرق‌بگذارد و حتّي‌مخلوق‌را ـ در برخي‌صفات‌ـ از خالق‌برتر و بالاتر بپندارد!

عجب‌است‌از اين‌انسان‌قرن‌بيستم‌! كه‌علمش‌فراگير شده‌، ولي‌بين‌خالق‌و

مخلوق‌نمي‌تواند فرقي‌قائل‌شود، و شياطين‌چنان‌عقل‌و دلشان‌را تسخير

كرده‌اند كه‌حيران‌و سرگردان‌شده‌اند:

 

[ قُلْ أَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُنَا وَ لَا يَضُرُّنَا وَ نُرَدُّ عَلَي‌' أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ

هَدَئ'نَا اللَّهُ كَالَّذِي‌اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي‌الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ] . [ بگو: آيا

چيزي‌غير از خدا را بخوانيم‌كه‌نه‌سودي‌به‌حال‌ما دارند و نه‌زياني‌؟! و آيا پس‌از

آن‌كه‌خداوند ما را هدايت‌بخشيده‌است‌، به‌عقب‌بازگشت‌كنيم‌(و دوباره‌مشرك‌شويم‌)، همچون‌كسي‌كه‌شياطين‌او را در بيابانها ويلان‌و

سرگردان‌به‌دنبال‌خود كشند؟! ]...

 

?و اينكه‌مي‌گويند: توسّل‌و استعانت‌به‌صاحبان‌قبور اشكالي‌ندارد؛ زيرا تأثير

صاحبان‌قبور قويتر از تأثير زندگان‌است‌و آنها داراي‌قدرتي‌هستند كه‌از خداوند

گرفته‌اند و لذا مي‌توانند به‌فرياد درماندگان‌برسند، مريضان‌را شفا دهند،

به‌نازايان‌و عميقان‌فرزندي‌ببخشند! جواب‌چنين‌است‌:

 

اين‌عقيده‌درست‌مانند عقيده‌و گفتار مشركين‌جاهلي‌پيش‌از اسلام‌مي‌باشد.

قرآن‌تصريح‌دارد كه‌آنها، همزمان‌با اعتقاد به‌خداوند ـ متعال‌ـ و اينكه‌خالق‌و

مالك‌و رازق‌و پناه‌دهنده‌و مدبّر و گردانندة‌جهان‌هستي‌تنها اوست‌، معتقد

بودند كه‌معبودان‌ديگرشان‌، اگر چه‌خود مخلوق‌و آفريدة‌خداوند هستند،

ولي‌رابطة‌آنها از لحاظ‌قرب‌و نزديكي‌با خداوند طوري‌است‌كه‌اگر بخواهند

مي‌توانند به‌كسي‌چيزي‌داده‌، يا از او پس‌گيرند و يا فقيرش‌گردانند. قدرت‌دارند

كه‌بيماري‌را شفا دهند و اگر خواسته‌باشند، مي‌توانند به‌كسي‌فرزند هم‌عطا

كنند.

 

آنها مي‌گفتند: خدايان‌ما اين‌گونه‌اختيارات‌جزئي‌را از طرف‌خداوند بزرگ‌دارند.

به‌همين‌دليل‌، به‌آنها متوسّل‌مي‌شويم‌تا ما را به‌خدا نزديك‌سازند و لذا

براي‌خوشنود نگهداشتن‌آنها، به‌پايشان‌قرباني‌مي‌كنيم‌، ايشان‌را

طواف‌مي‌كنيم‌، به‌خاطرشان‌نذر و صدقه‌مي‌دهيم‌و از آنها حوايج‌و دعاهاي‌خود

را مي‌طلبيم‌و آنها نيز برايمان‌برآورده‌مي‌سازند:[ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي‌اللَّهِ

زُلْفَي‌' ] ...[ وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَ لَا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هَـ'ؤُلَاءِ

شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ ]. [ ما آنان‌را عبادت‌نمي‌كنيم‌، مگر بدان‌خاطر كه‌ما را به‌خدا

نزديك‌گردانند ] ... [ آنها غير از خدا چيزهايي‌را مي‌پرستند كه‌نه‌اصلاً

بديشان‌زيان‌مي‌رسانند و نه‌سودي‌عايدشان‌مي‌سازند و مي‌گويند: اينها

واسطه‌هاي‌ما نزد خدايند! ] ...قرآن‌همين‌اعتقادشان‌را شرك‌مي‌داند، و

تمام‌اعمال‌فوق‌را عبادت‌مي‌شمارد.

اغلب‌مشركان‌جهان‌داراي‌همين‌عقيدة‌شرك‌آميز بوده‌اند، امّا تعداد

مشركاني‌كه‌در ربوبيّت‌، مالكيّت‌، خالقيّت‌، رازقيّت‌و مديريّت‌، براي‌خدا همتا و

شريك‌قائل‌باشند، بسيار كم‌و اندك‌بوده‌اند تا جايي‌كه‌مي‌دانيم‌، هيچ‌قومي‌از

مشركين‌ـ تا كنون‌ـ معبودان‌خود را با خداوند برابر نپنداشته‌اند.

قرآن‌كريم‌حتّي‌دربارة‌مشركان‌عرب‌تصريح‌دارد كه‌هر گاه‌آنان‌در

مسافرتهاي‌دريايي‌سوار كشتي‌مي‌شدند و مورد هجوم‌امواج‌سهمگين‌دريا

قرار مي‌گرفتند، تمام‌معبودان‌را فراموش‌كرده‌و فقط‌خداي‌واحد قهّار را

مي‌خواندند و تنها به‌او اميد مي‌بستند و پناه‌مي‌بردند. به‌هر حال‌از

آيات‌قرآن‌كريم‌، معلوم‌است‌كه‌آنها همزمان‌با عبادت‌خداي‌بزرگ‌و برتر، و كرنش‌و

تعظيم‌در برابر او، معبودان‌ديگر خدا را نيز عبادت‌مي‌كردند و در برابر آنها اظهار

عجز و ناتواني‌و خشوع‌مي‌نمودند؛ چرا كه‌معتقد بودند آنها اختياراتي‌از قبيل‌:

دفع‌بلا، اعطاي‌فرزند، شفاي‌مريض‌و...را دارند و مي‌توانند دعايشان‌را به‌خدا

برسانند. قرآن‌كريم‌بر همين‌عقيده‌ضربت‌سختي‌وارد نموده‌و مي‌گويد: احدي‌را

نبايد به‌جز خدا، گردانندة‌امور، مالك‌نفع‌و ضرر، خالق‌و رازق‌تصوّر نكنند و در

عبادت‌و صفات‌، كسي‌را شريكش‌نسازند و كسي‌هم‌جز با ايمان‌به‌حق‌و

عمل‌صالح‌نمي‌تواند به‌خدا تقرّب‌پيدا كند.تمام‌اين‌شبهات‌بدين‌خاطر

است‌كه‌خدا را به‌درستي‌نشناخته‌اند، و لذا او را با خلق‌مساوي‌قرار مي‌دهند!

آيا كسي‌كه‌خلق‌مي‌كند با كسي‌كه‌خلق‌نمي‌كند و خود مخلوق‌است‌، برابر و

شايستة‌پرستش‌است‌؟! آيا زنده‌با مرده‌تفاوتي‌ندارد؟! آيا كسي‌كه‌مي‌داند و

از همه‌چيز باخبر است‌، با كسي‌كه‌نمي‌داند فرقي‌ندارد؟! [ أَفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ

لَا يَخْلُقُ ] ... [ مَا يَسْتَوِي‌الْأَحْيَاءُ وَ لَا الْأَمْوَاتُ ]... [ هَلْ يَسْتَوِي‌الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ

الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ] . [ آيا كسي‌كه‌خلق‌مي‌كند،

همچون‌كسي‌است‌كه‌خلق‌نمي‌كند؟! ] ... [ زندگان‌با مردگان‌برابر

نيستند ] ... [ آيا كساني‌كه‌مي‌دانند، با كساني‌كه‌نمي‌دانند

برابرند؟! ] ...پس‌كسي‌بايد پرستش‌شود و به‌او توجّه‌گردد كه‌خلق‌مي‌كند،

روزي‌مي‌دهد، مالك‌همه‌چيز است‌، تولّد و پرورش‌و تندرستي‌و همه‌و

همه‌چيز در دست‌اوست‌و كسي‌در اين‌خصوصيّات‌، با او شريك‌نيست‌:[ وَ لَئِنْ

سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَـاوَاتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَءَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ

دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي‌بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ

مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمـُتُوَكِّلُونَ ] ... [ وَ لَئِنْ

سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّي‌' يُؤْفَكُونَ ] ... [ قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ

السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ

يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ فَذَ'لِكُمُ

اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّي‌' تُصْرَفُونَ ] ... [ قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ

وَ مَنْ فِيهَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ قُلْ مَنْ رَبُّ

السَّمَـاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيَقُولُونُ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونُ قُلْ مَنْ

بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ

لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّي‌' تُسْحَرُونَ ] ... [ اللَّهُ الَّذِي‌خَلَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِنْ

شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذَ'لِكُمْ مِنْ شَيْءٍ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي‌' عَمَّا يُشْرِكُونَ ] ...

[ ذَ'لِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَـهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلَي‌' كُلِّ

شَيْءٍ وَكِيلٍ ] .

 

[ اگر از آنان‌بپرسي‌: چه‌كسي‌آسمانها و زمين‌را آفريده‌، به‌تحقيق‌خواهند

گفت‌: خدا! بگو: آيا چيزهايي‌را كه‌به‌جز خدا به‌فرياد مي‌خوانيد، چنين‌مي‌بينيد

كه‌اگر خدا بخواه‌زيان‌و گزندي‌به‌من‌برساند، آنها بتوانند آن‌زيان‌و

گزندش‌رابرطرف‌سازند؟ و يا اگر خدا بخواهد لطف‌و مرحمتي‌در حق‌من‌روا

دارد، آنها بتوانند جلو لطف‌و مرحمتش‌را بگيرند و آن‌را باز دارند؟ بگو: خدا مرا

بس‌است‌. توكّل‌كنندگان‌، تنها بر او تكيه‌و توكّل‌مي‌كنند و بس‌] ... [ اگر از

آنان‌بپرسي‌: چه‌كسي‌خود آنها را آفريده‌، قطعاً مي‌گويند: خدا! پس‌چرا (از

عبادت‌خدا) منحرف‌مي‌شويد و

(متوجّه‌پرستش‌چيزهاي‌ديگري‌مي‌گرديد؟!) ] ... [ بگو: چه‌كسي‌از

آسمان‌به‌شما روزي‌مي‌رساند؟ چه‌كسي‌بر گوش‌و چشمها تواناست‌؟

چه‌كسي‌زنده‌را از مرده‌و مرده‌را از زنده‌بيرون‌مي‌آورد؟ چه‌كسي‌امور را تدبير

مي‌كند؟ قطعاً خواهند گفت‌: خدا! پس‌بگو: (حال‌كه‌به‌تمام‌اين‌چيزها اقرار

مي‌كنيد) چرا (تنها خدا را عبادت‌نمي‌كنيد و فقط‌از او) نمي‌ترسيد؟! آن‌،

خداست‌كه‌پروردگار حقيقي‌شماست‌(و اوست‌كه‌چنين‌است‌كه‌خود قبول‌داريد.

پس‌پرستش‌او نيز حق‌است‌و پرستش‌غير او، باطل‌). آيا سواي‌حق‌جز

گمراهي‌است‌؟ پس‌چگونه‌از راه‌به‌در برده‌مي‌شويد؟! ] ... [ بگو: زمين‌و

تمام‌كساني‌كه‌در آن‌هستند، از آنِ كيستند اگر مي‌دانيد؟ خواهند گفت‌: از آنِ

خدايند. بگو: پس‌چرا نمي‌انديشيد؟! بگو: چه‌كسي‌مالك‌آسمانهاي‌هفتگانه‌و

صاحب‌عرش‌عظيم‌است‌؟ بلافاصله‌خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌. بگو پس‌چرا

(تنها از خدا) نمي‌ترسيد؟! بگو: چه‌كسي‌فرماندهي‌بزرگ‌همه‌چيز را در

دست‌دارد و او كسي‌باشد كه‌(به‌همه‌) پناه‌دهد و كسي‌را (هم‌نمي‌توان‌) از

(عذاب‌) او پناه‌داد اگر چنانچه‌راست‌مي‌گوييد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌.

بگو: پس‌چگونه‌گول‌و فريب‌مي‌خوريد و جادو مي‌شويد؟! ] ... [ خدا

كسي‌است‌كه‌شما را آفريده‌، سپس‌به‌شما روزي‌بخشيده‌است‌. بعد شما را

مي‌ميراند و سپس‌دوباره‌زنده‌تان‌مي‌گرداند. آيا در ميان‌شركاء و

معبودانتان‌كسي‌هست‌كه‌چيزي‌از اين‌كارها را انجام‌دهد؟ خدا دورتر و برتر از

اين‌است‌كه‌برايش‌شريك‌قائل‌شوند ] ... [ آن‌خدا و پروردگار شماست‌. جز او

خدايي‌نيست‌، و او خالق‌همه‌چيز است‌. پس‌وي‌را بايد عبادت‌كنيد و همو

حافظ‌و مدبّر همه‌چيز است‌] ...در حديثي‌قدسي‌نيز آمده‌است‌: «إنني‌و

الإنس‌و الجن‌في‌نبإ عجيب‌أخلق‌و يعبد من‌غيري‌و أرزق‌و يشكر سواي‌».

«داستان‌من‌با بندگانم‌از انس‌و جنّ بسيار شگفت‌انگيز است‌!

من‌خلق‌مي‌كنم‌، امّا غير از من‌پرستيده‌مي‌شود. من‌روزي‌مي‌دهم‌، ولي‌غير از

من‌سپاسگزراي‌مي‌شود».

 

قرآن‌كريم‌، عقيدة‌اين‌مدّعيان‌را مبني‌بر توسّلات‌و تقرّباتشان‌به‌غير خدا، چنين‌رد

مي‌كند:

 

[ وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ ءَالِهَةً لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لَا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ

ضَرًّا وَ لَا نَفْعًا وَ لَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَ لَا حَيَو'ةً وَ لَا نُشُورًا ] ... [ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ

مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَا

يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ ] ... [ قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ

دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي‌السَّمَـاوَاتِ وَ لَا فِي‌الْأَرْضِ وَ مَا لَهُمْ فِيهِمَا

مِنْ شِرْكٍ وَ مَا لَهُ مِنْهُمْ ظَهِيرٍ ] ... [ قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلَا

يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لَا تَحْوِيلًا ] ... [ قُلْ أَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا

يَنْفَعُنَا وَ لَا يَضُرُّنَا وَ نُرَدُّ عَلَي‌' أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَئ'نَا اللَّهُ كَالَّذِي‌اسْتَهْوَتْهُ

الشَّيَاطِينُ فِي‌الْأَرْضِ حَيْرَانَ] ... [ وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقًا

مِنَ السَّمَـاوَاتِ وَ الْأَرْضِ شَيْئًا وَ لَا يَسْتَطِيعُونَ فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ إِنَّ اللَّهَ

يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ]... [ قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي‌شَكٍّ مِنْ دِينِي‌فَلَا

أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لَـكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي‌يَتَوَفَّئ'كُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ

أَكُونَ مِنَ الْمـُؤْمِنِينَ وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا وَ لَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمـُشْرِكِينَ وَ

لَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكَ وَ لَا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِينَ وَ

إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ

يُصِيبُ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ] .[ مشركان‌غير از خدا،

معبودهايي‌را برگرفته‌اند كه‌چيزي‌را خلق‌نمي‌كنند و

بلكه‌خودشان‌مخلوقي‌بيش‌نيستند، و مالك‌سود و زياني‌براي‌خود نبوده‌و بر

مرگ‌و زندگي‌و رستاخيز، اختيار و قدرتي‌ندارند ] ... [ آن‌كساني‌را كه‌به‌غير از

خدا به‌فرياد مي‌خوانيد و پرستش‌مي‌كنيد، هرگز نمي‌توانند مگسي‌را

خلق‌كنند، اگر چه‌همگان‌(براي‌آفرينش‌آن‌) دست‌به‌دست‌هم‌دهند، و حتّي‌اگر

مگس‌چيزي‌را از آنها ببرد، نمي‌توانند آن‌را از او پس‌بگيرند و برهانند. هم‌طالب‌

(كه‌مگس‌ناچيز است‌) و هم‌مطلوب‌(كه‌معبودان‌دروغين‌هستند) درمانده‌و

ناتوانند! ] ... [ بگو: كساني‌را فرياد بخوانيد كه‌به‌جز خدا (مدعو غيبي‌)

مي‌پنداريد. آنها در آسمانها و زمين‌به‌اندازة‌ذرّه‌اي‌چيزي‌و قدرتي‌ندارند، و در

آسمانها و زمين‌كمترين‌شراكتي‌(در خلقت‌و مالكيّت‌و تدبير و اداره‌اش‌)

نداشته‌و خداوند در ميانشان‌(نماينده‌و واسطه‌و) ياور و پشتيباني‌ندارد ]...

[ (اي‌پيامبر! به‌مشركان‌) بگو: كساني‌را كه‌به‌جز خدا (به‌هنگام‌بلا) به‌فرياد

مي‌خوانيد، (خواهيد ديد كه‌) نه‌توانايي‌دفع‌زيان‌و رفع‌بلا از شما دارند و

نه‌مي‌توانند آن‌را دگرگون‌سازند (و ناخوشيها را به‌خوشيها و

برعكس‌...تبديل‌كنند) ] ... [ بگو: آيا چيزي‌غير از خدا را

بخوانيم‌كه‌نه‌سودي‌به‌حال‌ما دارند و نه‌زياني‌؟! و آيا پس‌از آن‌كه‌خداوند ما را

هدايت‌بخشيده‌است‌، به‌عقب‌بازگشت‌كنيم‌(و دوباره‌مشرك‌شويم‌)،

همچون‌كسي‌كه‌شياطين‌او را در بيابانها ويلان‌و سرگردان‌به‌دنبال‌خود

كشند؟! ] ... [ و كساني‌را غير از خدا مي‌پرستند كه‌مالك‌كمترين‌رزق‌و

روزي‌در آسمانها و زمين‌براي‌آنان‌نيستند و نمي‌توانند و نخواهند توانست‌.

پس‌براي‌خدا شبيه‌و نظير قرار ندهيد. بيگمان‌خداوند مي‌داند و شما

نمي‌دانيد ]... [ بگو: اي‌مردم‌! اگر دربارة‌دين‌و آيين‌من‌در شك‌و ترديد هستيد

(بدانيد كه‌) من‌آن‌كساني‌را كه‌به‌غير از خدا مي‌پرستيد، نمي‌پرستم‌و

لكن‌خداوندي‌را مي‌پرستم‌كه‌شما را مي‌ميراند و به‌من‌دستور

داده‌شده‌است‌كه‌از زمرة‌مؤمنان‌باشم‌، و اينكه‌به‌ديني‌رو آور كه‌خالي‌از هر

گونه‌شرك‌و انحرافي‌است‌(و كاملاً با فطرت‌موافق‌است‌) و از

زمرة‌مشركين‌مباش‌! و به‌جاي‌خدا، كسي‌و چيزي‌را به‌فرياد و

كمك‌مخوان‌كه‌به‌تو نه‌سودي‌مي‌رساند و نه‌زياني‌. اگر چنين‌كني‌(و دعا و

عبادت‌خود را متوجّه‌غير خدا بسازي‌)، از ستمكاران‌و مشركان‌خواهي‌شد. اگر

خدا ضرري‌به‌تو برساند، هيچ‌كس‌جز او نمي‌تواند آن‌را برطرف‌گرداند، و اگر

بخواهد خيري‌به‌تو برساند، هيچ‌كس‌نمي‌تواند فضل‌و لطفش‌را از تو برگرداند.

خداوند فضل‌و لطفش‌را شامل‌هر كس‌از بندگانش‌كه‌بخواهد، مي‌كند و او

داراي‌مغفرت‌و مهر فراوان‌است‌] ...

 

اسلام‌مي‌گويد: به‌جز خدا، هيچ‌احدي‌اختيار چيزي‌را در دست‌ندارد. تولّد،

پرورش‌، حيات‌، مرگ‌، تندرستي‌، مرض‌، شفا، تنگدستي‌، توانگري‌، هدايت‌،

عزّت‌، ذلّت‌، استجابت‌، و...همه‌و همه‌چيز به‌دست‌خداست‌و بس‌:

 

[ قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمـُلْكِ تُؤْتِي‌الْمـُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمـُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ

مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَي‌' كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ تُولِجُ اللَّيْلَ

فِي‌النَّهَارِ وَ تُولِجُ النَّهَارَ فِي‌اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ

الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ ] ... [ بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعًا ]...

[ الَّذِي‌خَلَقَنِي‌فَهُوَ يَهْدِينِ وَالَّذِي‌هُوَ يُطْعِمُنِي‌وَ يَسْقِينِ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ

يَشْفِينِ وَالَّذِي‌يُميِتُنِي‌ثُمَّ يُحْيِينِ وَالَّذِي‌أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي‌خَطِيئَتِي‌يَوْمَ

الدِّينِ ] ... [ مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَ مَا يُمْسِكْ فَلَا

مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ] ... [ لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ

يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ إِنَاثًا وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ الذُّكُورَ أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا

وَ إِنَاثًا وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشَاءُ عَقِيًما إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ]. [ بگو: پروردگارا!

اي‌مالك‌همه‌چيز! تو هر كه‌را كه‌بخواهي‌، حكومت‌و دارايي‌مي‌بخشي‌و از هر

كس‌كه‌بخواهي‌حكومت‌و دارايي‌را بازپس‌مي‌گيري‌، و هر كس‌را بخواهي‌عزّت‌و

قدرت‌مي‌دهي‌و هر كس‌را بخواهي‌، خوار و ذليل‌مي‌داري‌. خير و خوبي‌در

دست‌توست‌و بيگمان‌تو بر هر چيزي‌قادر و توانايي‌. (بخشي‌از) شب‌را جزو

روز مي‌گرداني‌(و بدين‌سبب‌شبها كوتاه‌و روزها دراز مي‌شوند) و (بخشي‌از)

روز را جزو شب‌مي‌گرداني‌(و لذا روزها كوتاه‌و شبها دراز مي‌شوند) و زنده‌را

از مرده‌و مرده‌را از زنده‌پديد مي‌آوري‌، و به‌هر

كس‌كه‌بخواهي‌بدون‌حساب‌روزي‌مي‌بخشي‌] ... [ بلكه‌تمام‌كارها و امور در

دست‌خداست‌] ... [ كسي‌كه‌مرا آفريده‌است‌و همو مرا هدايت‌مي‌كند.

اوست‌كه‌مرا مي‌خوراند و مي‌نوشاند و هنگامي‌كه‌بيمار شوم‌، اوست‌كه‌مرا

شفا مي‌دهد، و آن‌كسي‌كه‌مرا مي‌ميراند و سپس‌زنده‌مي‌گرداند.

اوست‌كه‌اميدوارم‌در روز جزا و سزا گناهم‌را بيامرزد ] ... [ خداوند هر

رحمتي‌را براي‌مردم‌بگشايد، كسي‌نمي‌تواند (درِ آن‌را ببندد و) از

آن‌جلوگيري‌كند، و خداوند هر چيزي‌را كه‌بازدارد و از آن‌جلوگيري‌كند، كسي‌جز

او نمي‌تواند آن‌رها روان‌سازد، و او توانا و كاربجاست‌] ... [ مالكيّت‌و

حاكميّت‌آسمانها و زمين‌، از آنِ خداست‌و هر چه‌را بخواهد، مي‌آفريند. به‌هر

كس‌كه‌بخواهد، دختراني‌مي‌بخشد و به‌هر كس‌كه‌بخواهد، پسراني‌عطا

مي‌كند و يا اينكه‌هم‌پسران‌را مي‌دهد و هم‌دختران‌را، و (يا) هر كس‌را

بخواهد، عقيم‌و نازا مي‌كند. او بس‌آگاه‌و تواناست‌] ...واقعاً انصاف‌و

مروّت‌اعراب‌جاهلي‌بيش‌از انصاف‌مردم‌امروزي‌است‌!! آنان‌فقط‌خوبي‌و نجات‌و

فريادرسي‌را به‌معبودان‌خيالي‌خود نسبت‌مي‌دادند، امّا مردم‌امروزي‌، بدي‌و

گرفتاري‌و بيماري‌و آفت‌و مصيبت‌و ورشكستگي‌و...را به‌خداي‌ـ سبحان‌ـ

نسبت‌مي‌دهند و در مقابل‌، خوبيها را به‌شركاء پوشالي‌خود نسبت‌مي‌دهند!

مثلاً مي‌گويند: خداوند، فلان‌كس‌را مريض‌كرد، امّا پس‌از تندرستي‌مي‌گويند:

فلان‌مرده‌و صاحب‌فلان‌ضريح‌او را شفا داد!! خداوند،

به‌فلان‌كس‌فرزندي‌نداده‌است‌، امّا پس‌از اعطاي‌فرزند مي‌گويند:

صاحب‌فلان‌قبر، به‌او فرزندي‌بخشيده‌است‌!! اگر كسي‌فلج‌شود يا تصادف‌كند،

و يا به‌حوادث‌ديگر بميرد، مي‌گويند: خداوند او را فلج‌كرد! خدا خواسته‌كه‌او

تصادف‌كند! اين‌خواست‌خدا بوده‌كه‌بميرد! ولي‌اگر از همان‌بيماري‌شفا پيدا كند

و يا از خطري‌نجات‌يابد، آنگاه‌مي‌گويند: او متوسّل‌به‌فلان‌موجود يا

فلان‌بندة‌مقرّب‌خدا شد، و او را از اين‌خطرات‌نجات‌داد! لذا نام‌او را

بابركت‌مي‌دانيم‌؛ چرا كه‌جهان‌هستي‌به‌خاطر او آفريده‌شده‌و اگر وجود او نبود،

بهشت‌و جهنّم‌، دنيا و آخرت‌، و خلاصه‌جهاني‌هم‌در كار نبود!! پس‌ما

نام‌مبارك‌و مقدّسش‌را نوشته‌و به‌بازوي‌فرزندانمان‌مي‌بنديم‌و

اين‌طلسم‌باعث‌مي‌شود كه‌او را از هر خطري‌، از جنّزدگي‌، از

زخم‌چشم‌و...گرفتاريهاي‌احتمالي‌ديگر نجات‌خواهد داد و ارواح‌خبيثه‌را از او دور

مي‌سازند!!

 

اگر چنانچه‌نام‌خدا به‌تنهايي‌برده‌شود و با نامشان‌همراه‌نشود، به‌خدا

ايمان‌نخواهند داشت‌و شور و هيجاني‌به‌آنها دست‌نخواهد داد، امّا

زماني‌كه‌نام‌و ذكر خدا با يكي‌از آنها همراه‌شود، آنگاه‌به‌او ايمان‌مي‌آورند و

شادمان‌مي‌شوند! و اين‌است‌كه‌نام‌خدا را با نامهاي‌ديگر ـ در ذكر ـ برابر

دانسته‌و بر در و ديوار مساجد و... در يك‌رديف‌نوشته‌و مي‌خوانند! واقعاً بسيار

عجيب‌است‌! خدا را به‌فرياد مي‌خوانند و عهد مي‌بندند كه‌اگر آنها را

نجات‌دهد و حاجتشان‌را برآورده‌سازد، ديگر تنها او را سپاس‌خواهند گفت‌و

كسي‌را با او همراه‌و شريك‌نخواهند ساخت‌. امّا همين‌كه‌نجات‌مي‌يابند و

خواسته‌شان‌عملي‌مي‌شود، مي‌گويند: اين‌از طرف‌فلان‌مرده‌است‌! خداوند

به‌خاطر آنها ما را نجات‌داد! خداوند به‌آنها فرزند مي‌بخشد، مي‌گويند: اين‌از

جانب‌فلان‌صاحب‌قبر است‌! چنانچه‌قرآن‌به‌همين‌موضوع‌چنين‌اشاره‌مي‌كند:

[ هُوَ الَّذِي‌خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا

تَغَشَّئ'هَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ ءَاتَيْتَنَا

صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا ءَاتَئهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيَما ءَاتَئ'هُمَا

فَتَعَالَي‌اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيْئًا وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لَا

يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَ لَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَي‌الْهُدَي‌' لَا

يَتَّبِعُوكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صَامِتوُنَ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ

اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ] .

 

[ او آن‌كسي‌است‌كه‌شما را از يك‌جنس‌آفريد و همسران‌شما را از

جنس‌خودتان‌ساخت‌تا شوهران‌در كنار همسران‌بياسايند.

هنگامي‌كه‌شوهران‌با همسران‌آميزش‌جنسي‌مي‌كنند، همسران‌بار سبكي‌

(به‌نام‌جنين‌) برمي‌دارند و به‌آساني‌با آن‌روزگار را به‌سر مي‌برند. امّا

هنگامي‌كه‌بار آنان‌سنگين‌مي‌شود، شوهران‌و همسران‌، خدايشان‌را به‌فرياد

مي‌خوانند و چنين‌دعا مي‌كنند: اگر فرزند سالمي‌به‌ما عطا كني‌، از

زمرة‌سپاسگزاران‌خواهيم‌بود. امّا وقتي‌كه‌خداوند فرزند سالمي‌بدانان‌داد، در

اعطاي‌آن‌كساني‌را (از قبيل‌: مرده‌ها و صاحبان‌قبور) انباز و شريك‌خدا

مي‌سازند، و خدا بسي‌بالاتر از آن‌است‌كه‌همانند معبودان‌شود. آيا چيزهايي‌را

شريك‌خدا مي‌سازند كه‌نمي‌توانند چيزي‌را خلق‌كنند و

بلكه‌خودشان‌هم‌آفريده‌مي‌شوند؟! شركاء و معبودانشان‌نه‌مي‌توانند ايشان‌را

ياري‌دهند و نه‌مي‌توانند خويشتن‌را كمك‌نمايند! شما اگر معبودانتان‌را به‌فرياد

خوانيد تا شما را هدايت‌كنند و راه‌را به‌شما نشان‌دهند، پاسخ‌شما را

نمي‌توانند بدهند و خواسته‌تان‌را نمي‌توانند برآورده‌سازند.

برايتان‌يكسان‌است‌، خواه‌آنان‌را به‌فرياد بخوانيد و خواه‌خاموش‌باشيد و نخوانيد.

به‌راستي‌كساني‌را كه‌به‌غير از خدا به‌فرياد مي‌خوانيد،

بندگاني‌مثل‌خودتان‌هستند. پس‌آنها را بخوانيد، اگر راست‌مي‌گوييد بايد

به‌شما پاسخ‌دهند! ] ... همچنان‌كه‌مي‌بينيم‌، اين‌آيات‌ادّعاي‌كساني‌را

كه‌خيال‌مي‌كنند، افرادي‌غير از خدا هستند كه‌مي‌توانند به‌آنها فرزندي‌عطا

كنند، چگونه‌مردود و محكوم‌به‌شرك‌مي‌كنند! و مي‌گويد: آنان‌خود

هم‌نمي‌توانند برايشان‌كاري‌كنند تا چه‌رسد به‌شما!! يعني‌اگر

خودشان‌داراي‌فرزند نشدند، و خداوند نخواهد بدانان‌ببخشد، چه‌كار مي‌توانند

بكنند؟! يا اگر خودشان‌مريض‌شدند به‌چه‌كسي‌پناه‌مي‌برند؟!

 

قرآن‌نشان‌مي‌دهد، پيامبران‌الهي‌: ـ همان‌كساني‌كه‌امروز،

مردم‌به‌آنان‌متوسّل‌مي‌شوند و از آنان‌طلب‌فرزند و يا شفاي‌مريض‌مي‌كنند،

خودشان‌از خدا درخواست‌فرزند مي‌نمودند؛ نه‌غير او. چنانچه‌دربارة‌زكريا و

ابراهيم -عليهما السلام- مي‌فرمايد:

 

[ هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي‌مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ

الدُّعَاءِ ] ... [ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‌وَهَبَ لِي‌عَلَي‌الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ إِنَّ

رَبِّي‌لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ ] .[ در آنجا زكريا، پروردگارش‌را خواند و (چنين‌) دعا كرد:

پروردگارا! از جانب‌خود به‌من‌فرزند پاكي‌عطا فرما كه‌بي‌شك‌تو

شنوندة‌دعايي‌] ... [ حمد و ستايش‌مخصوص‌خدايي‌است‌كه‌به‌من‌در

زمان‌پيري‌، اسماعيل‌و اسحاق‌را بخشيد.

بدون‌شك‌پروردگارم‌شنوندة‌دعاهاست‌] ...

 

و همين‌ابراهيم -عليه السلام- كه مي‌گويد: [ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ] .

[ و هر گاه‌من‌مريض‌شدم‌، هموست‌كه‌مرا شفا

مي‌دهد ] ...همچنين‌مي‌فرمايد: آنان‌كه‌از دنيا رفته‌و مرده‌اند، نمي‌دانند

چه‌زماني‌برانگيخته‌مي‌شوند. پس‌چگونه‌مي‌توانند از احوال‌و نيّات‌و

فريادهاي‌بندگان‌خدا آگاه‌باشند؟!

 

[ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَ هُمْ يُخْلَقُونَ أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ

وَ مَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ ] . [ آن‌كساني‌را كه‌به‌جز خدا

به‌فرياد مي‌خوانيد، نمي‌توانند چيزي‌را خلق‌كنند و

بلكه‌خودشان‌خلق‌مي‌شوند! (پس‌آيا بايد مخلوقات‌ضعيف‌و همنوع‌خود را

به‌فرياد بخوانيد يا خالق‌همة‌شما و كائنات‌را؟!). آنها مرده‌اند و زنده‌نيستند، و

نمي‌دانند كه‌(هم‌خود و هم‌بندگانشان‌) چه‌وقت‌زنده‌و برانگيخته‌مي‌شوند!

خداي‌شما (كه‌بايد تنها او را بخوانيد و بپرستيد) خداي‌يگانه‌و واحد است‌]

 

?و امّا اينكه‌مي‌گويند: جايز نيست‌اين‌واسطه‌قرار دادن‌را شرك‌بدانيم‌؛ چون‌در

تمامي‌اعمالِ بندگان‌، آنچه‌معيار و ملاك‌است‌، نيّت‌است‌و كساني‌كه‌به‌قبور

بندگان‌صالح‌خدا متوسّل‌مي‌شوند، نيّتشان‌شرك‌نيست‌!! بايد در

جوابشان‌بگوييم‌:

 

اين‌سخن‌نيز به‌هيچ‌وجه‌صحيح‌نيست‌؛ زيرا در عملِ مقبول‌از نظر دين‌،

واجب‌است‌كه‌اوّل‌نيّت‌در آن‌درست‌باشد و ثانياً صورت‌و ظاهر عمل‌نيز در برابر

شرع‌باشد، و هر گاه‌به‌يكي‌از اين‌دو ركن‌عمل‌نشود و عملي‌كه‌فاقد يكي‌از

اين‌دو باشد، مقبول‌نيست‌. عملي‌كه‌ظاهرش‌برابر شرع‌باشد، اگر

چنانچه‌صاحبش‌از روي‌ريا و نفاق‌آن‌را انجام‌دهد، باطل‌است‌و نيّت‌و قصد

درست‌هم‌، اگر در راه‌درست‌و مشخّص‌شدة‌دين‌برابر آن‌عملي‌صورت‌نگيرد،

داراي‌ارزش‌نيست‌و مورد توجّه‌قرار نمي‌گيرد. مگر نمي‌بينيم‌كه‌قوانين‌بشري‌و

وضعي‌شان‌، به‌هنگام‌ارتكاب‌جرم‌و خطا، به‌حُسن‌نيّت‌فرد مُجرم‌اصلاً

اهمّيّت‌نمي‌دهند و موقع‌اجراي‌قانون‌و صدور حكم‌، به‌جهل‌نسبت‌به‌قانون‌يا

قصد و نيّت‌، توجّهي‌نمي‌كنند و اين‌عوامل‌هرگز مانع‌اجراي‌حكم‌نمي‌شود و از

اين‌طريق‌، راه‌حيله‌و نيرنگ‌را بسته‌و از حقيقت‌حمايت‌مي‌كنند!حال‌آيا دين‌خدا،

از قوانين‌بشري‌هم‌پايين‌تر است‌؟! ما چرا از اينكه‌زيارت‌كنندگان‌متوسّل‌به‌قبور

را مشرك‌بدانيم‌، بايد ترس‌و حياء داشته‌باشيم‌، در حالي‌كه‌رسول‌خدا -صلي

الله عليه وسلم- رياكنندگان‌را مشرك‌توصيف‌كرده‌و فرموده‌است‌:«الرياء

شرك‌»: «رياء شرك‌است‌!». امّا آنچه‌مي‌گويند: اصحاب‌پيامبر -صلي الله عليه

وسلم- نيز به‌غير خدا متوسّل‌مي‌شدند، به‌راستي‌كه‌سخن‌زشت‌و ناپسند و

بدون‌دليل‌و مدرك‌است‌!

 

قرآن‌كريم‌تصريح‌دارد كه‌دعاي‌انسان‌ـ زنده‌ـ براي‌خود و ديگران‌ـ و

حتّي‌براي‌مردگان‌نيز ـ كاملاً خوب‌و مطلوب‌است‌، و بر زبان‌بسياري‌از انبياء: و

صالحين‌ذكر شده‌است‌؛ از جمله‌دعاي‌ابرهيم‌و نوح‌عليهما السلام-

است‌كه‌گفتند: [ رَبَّنَا اغْفِرْ لِي‌وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ ] ...

[ رَبِّ اغْفِرْ لِي‌وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمـُؤْمِنَاتِ ] .

[ پروردگارا! من‌و پدر و مادرم‌و همة‌مؤمنين‌را در روز قيامت‌، مورد غفران‌خود

قرار ده‌] ... [ پروردگارا! من‌و پدرم‌و تمام‌كساني‌را كه‌مؤمنانه‌به‌خانة‌من‌مي‌آيند

و ساير مردان‌و زنان‌باايمان‌را بيامرز ] ...مگر نه‌اين‌است‌كه‌خداوند به‌رسولش -

صلي الله عليه وسلم ـ زماني‌كه‌زنده‌بود ـ فرمان‌داده‌كه‌هم‌براي‌خود و

هم‌براي‌زنان‌و مردان مؤمن‌، براي‌گناهانشان‌از خداوند طلب‌مغفرت‌كند؟!

[ فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَـهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمـُؤْمِنَاتِ].

[ (اي‌محمّد!) بدان‌كه‌هيچ‌خدايي‌جز اللّه‌وجود ندارد و براي‌گناهان‌خود و

مردان‌و زنان‌مؤمن‌آمرزش‌بخواه‌] ...و مگر نه‌اين‌است‌، موقعي‌كه‌رسول‌خدا -

صلي الله عليه وسلم- زنده‌بود، مردم‌و گناهكاراني‌از قبيل‌منافقان‌مدينه‌نزد او

مي‌شتابيدند و از او مي‌خواستند تا برايشان‌از خداوند طلب‌مغفرت‌و

آمرزش‌بخواهد و او هم‌چنين‌مي‌نمود؟! [ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ

فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَهَ تَوَّابًا رَحِيًما ] .[ و اگر

آنان‌بدان‌هنگام‌كه‌(با نفاق‌و دوروغگويي‌و زيرپاگذاشتن‌فرمان‌خدا) به‌خود

ستم‌مي‌كردند، به‌نزد تو مي‌آمدند و از خدا طلب‌آمرزش‌مي‌نمودند و پيامبر

هم‌برايشان‌درخواست‌بخشش‌و مغفرت‌مي‌كرد، بيگمان‌خدا را بس‌توبه‌پذير و

مهربان‌مي‌يافتند ] ...چنانچه‌خداوند، بر ما نيز ـ تمام‌كساني‌كه‌بعد از

مهاجرين‌و انصار، صحابة‌گرانقدر رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم- آمده‌و يا

خواهند آمد ـ سزاوار دانسته‌كه‌براي‌خود و براي‌آنها ـ كه‌درگذشته‌اند ـ

چنين‌دعا كنيم‌:[ وَ الَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ

سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ ] . [ و كساني‌كه‌بعد از آنان‌(اصحاب‌پيامبر) مي‌آيند و

مي‌گويند: پروردگارا! ما و برادران‌ما را، كساني‌كه‌در ايمان‌آوردن‌از ما

سبقت‌گرفته‌اند، بيامرز و ببخش‌]...

 

در احاديث‌نيز، رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم- به‌ما

فرموده‌كه‌غايبانه‌براي‌همديگر دعاي‌خير كنيم‌، و مگر در نماز

براي‌بندگان‌صالح‌خدا دعا نمي‌كنيم‌و درود و سلام‌نمي‌فرستيم‌؟!

پس‌اينكه‌عمربن‌خطاب‌از عبّاس‌ـ رضي‌اللّه‌عنهما ـ خواست‌تا

براي‌مسلمانان‌دعا كند و او هم‌دعا كرد و مسلمانان‌نيز در

اطرافش‌آمين‌مي‌گفتند، از قبيل‌همين‌دعاهاست‌كه‌بندگان‌ زندة‌خدا، از خدا

طلب‌توجّه‌و لطف‌مي‌كنند و از او مي‌خواهند بندگانش‌را مورد رحم‌و پناهش‌قرار

دهد.

 

«زبيربن‌بكّار»، دعاي‌عبّاس -رضي الله عنه ـ عموي‌پيامبر -صلي الله عليه

وسلم- ـ را به‌هنگامي‌كه‌عمر -رضي الله عنه- از او

خواست‌كه‌طلب‌نزول‌باران‌كند، چنين‌آورده‌است‌:«خداوندا!

هيچ‌بلايي‌نازل‌نشده‌است‌، مگر به‌سبب‌گناهي‌و

هيچ‌بلايي‌هم‌برطرف‌نشده‌است‌، مگر به‌سبب‌توبه‌اي‌. اينك‌مردم‌مرا به‌خاطر

مكانت‌من‌پيش‌پيامبرت‌، به‌پيشگاه‌تو متوجّه‌ساخته‌اند. اينك‌دستان‌گناهكار ما

به‌سوي‌تو برداشته‌شده‌و پيشاني‌ما با توبه‌به‌سوي‌تو روي‌آورده‌است‌. پس‌ما

را از باران‌رحمت‌خود سيراب‌گردان‌!». و همچنان‌كه‌تواريخ‌آورده‌اند، هنوز

دعاي‌عبّاس -رضي الله عنه- تمام‌نشده‌بود كه‌ناگهان‌ابرهاي‌ضخيم‌و تيره‌اي‌در

آسمان‌پديدار شدند و باران‌شروع‌به‌باريدن‌گرفت‌. البته‌اين‌تنها منحصر بر

اين‌نيست‌كه‌صالحان‌براي‌گناهكاران‌دعا كنند، بلكه‌اين‌عام‌است‌و همه‌مي‌توانند

براي‌همديگر دعا كنند. چنانچه‌رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم- از

عمربن‌خطاب‌رضي الله عنه- خواست‌كه‌برايش‌دعا كند،

همچنين‌همة‌مسلمانان‌را دستور داده‌كه‌برايش‌دعا كنند. مگر نه‌اين‌است‌كه‌بر

او ـ در نماز و غير آن‌ـ درود و صلوات‌مي‌فرستيم‌، همانگونه‌كه‌خدا در قرآن‌امر

فرموده‌است‌؟! حال‌اين‌چه‌پيوندي‌با اين‌توسّلات‌جاهلانه‌دارد

كه‌مردم‌اين‌چنين‌بدان‌گرفتار شده‌اند؟! بايد بدانند كه‌حتماً در روز

قيامت‌پشيمان‌مي‌شوند؛ چرا كه‌خالق‌را با مخلوق‌يكسان‌قرار داده‌اند:

 

[ تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي‌ضَلَالٍ مُبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ ] .[ (مشركين‌در روز

قيامت‌به‌معبودان‌خود مي‌گويند:) به‌خدا سوگند! ما در

گمراهي‌آشكاري‌بوده‌ايم‌. آن‌زمان‌كه‌شما را با پروردگار جهانيان‌(در عبادت‌و

اطاعت‌و فرمانبرداري‌و پرستش‌) برابر مي‌دانستيم‌] ...و بالاخره‌اينكه‌مي‌گويند:

تودة‌مردم‌با مشركين‌جاهلي‌فرق‌مي‌كنند؛ زيرا آنها مخلوق‌را عبادت‌مي‌كرده‌اند

و از بتهاي‌سنگي‌درخواست‌و طلب‌مي‌نمودند، امّا مردم‌امروزي‌، تنها از

مخلوق‌درخواست‌مي‌كنند و توسّل‌اينان‌به‌اولياء خدا با عبادت‌مشركين‌پيش‌از

اسلام‌، خيلي‌تفاوت‌دارد و اين‌آيات‌تماماً دربارة‌آنها و

بتهاي‌سنگي‌شان‌نازل‌شده‌است‌!! جواب‌چنين‌است‌: اين‌سخن‌نيز

مغالطه‌اي‌بيش‌نيست‌؛ زيرا دعا و درخواست‌و التماس‌و استغاثة‌غيبي‌، برابر

نصّ صريح‌قرآن‌و حديث‌ـ همانگونه‌كه‌آورديم‌ـ عبادت‌محض‌مي‌باشد. همچنين‌ـ

چنانچه‌قبلاً اشاره‌گرديد ـ بتهاي‌اعراب‌جاهلي‌، تنها در قالب‌سنگ‌نبودند،

بلكه‌به‌گواهي‌قرآن‌و حديث‌، تنديس‌و مجسّمه‌ها و يادگارهايي‌از فرشتگان‌و

افراد صالح‌بوده‌اند و گذشته‌از اين‌، چه‌در قالب‌سنگ‌باشند، و چه‌در

قالب‌انسان‌و فرشته‌و...هر چه‌مي‌خواهند باشند، باز هم‌«مِنْ دُونِ اللَّهِ»

هستند! و نشايد كه‌آنها را به‌فرياد خواند! و از طرفي‌، آنچه‌در آيات‌قرآن‌مورد

نظر است‌، عموم‌لفظ‌است‌؛ نه‌خصوص‌سبب‌! يعني‌شأن‌نزول‌، معني‌آيه‌را مقيّد

نمي‌كند. در اين‌صورت‌بايستي‌شرك‌تنها در همان‌دروه‌حرام‌و ناروا مي‌گرديد و

پس‌از آن‌، حلال‌به‌حساب‌مي‌آمد!! خداوند شرك‌را تنها بر

اعراب‌جاهلي‌حرام‌نكرده‌است‌، بلكه‌براي‌غير اعراب‌و همة‌بندگان‌خدا ـ در

تمام‌زمانها و مكانها ـ حرام‌نموده‌است‌. پس‌اينكه‌مي‌گويند:

اين‌آيات‌دربارة‌اهل‌جاهليّت‌پيش‌از اسلام‌نازل‌شده‌است‌و تنها خطاب‌بدانها بوده‌و

به‌ديگران‌اختصاص‌ندارد، اين‌سخن‌از جهالت‌و حماقت‌برخاسته‌كه‌ما اصلاً

بدان‌اهمّيّتي‌نمي‌دهيم‌و براي‌آن‌ارزشي‌هم‌قائل‌نيستيم‌و بيش‌از

اين‌هم‌بدان‌نمي‌پردازيم‌! از خداوند مي‌خواهيم‌كه‌توحيد و يگانه‌پرستي‌را

روزي‌مان‌گرداند و ما را بر آن‌بميراند و زندگي‌و مرگمان‌، با

داشتن‌آن‌همراه‌باشد.از رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم-

روايت‌شده‌است‌كه‌فرمود:«الشرك‌أخفي‌من‌دبيب‌الذر علي‌الصفا

في‌الليلة‌الظلماء و أدناه‌أن‌تحب‌علي‌شي‌ء من‌الجور و أن‌تبغض‌علي‌شي‌ء

من‌العدل‌و هل‌الدين‌الا الحب‌و البغض‌؟». «شرك‌ورزيدن‌، پنهانتر است‌از ردّ

پاي‌مورچة‌بسيار ريز بر سنگ‌صاف‌در شب‌تاريك‌! و

كمترين‌درجة‌شرك‌آن‌است‌كه‌چيزي‌از ظلم‌را دوست‌داشته‌باشي‌و با

كمترين‌چيزي‌از عدالت‌دشمني‌كني‌، و اصلاً آيا دين‌غير از حبّ و بغض‌، چيز

ديگري‌است‌؟».

 

و سپس‌اين‌آيه‌را خواند:[ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي‌يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ

لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ] . [ بگو: اگر خدا را دوست‌مي‌داريد، از

من‌پيروي‌كنيد تا خدا هم‌شما را دوست‌بدارد و گناهان‌شما را بيامرزد؛ زيرا

خداوند غفور و رحيم‌است‌]...

 

يعني‌اخلاص‌توحيد، مقتضي‌دوست‌داشتن‌عدالت‌و دشمني‌با ظلم‌و

 

ستم‌است‌. پس‌هر گاه‌انسان‌، شخص‌ظالم‌و ستمكاري‌را دوست‌داشت‌و از

عادل‌و دادگري‌بدش‌آمد، به‌راستي‌شرك‌ورزيده‌است‌!!

 

هر گاه‌اسلام‌تا اين‌اندازه‌در پاكسازي‌دلها و انتقاد از عقايد غلط‌و اشتباه‌آنان‌،

حسّاس‌و دقيق‌و گوش‌به‌زنگ‌باشد، پس‌ما چگونه‌افرادي‌را ببينيم‌كه‌در

دعاي‌خويش‌به‌غير خدا پناه‌مي‌برند و خوف‌و رجايشان‌، متوجّه‌غير اوست‌، و

آنگاه‌به‌آنها بگوييم‌: بر تو هيچ‌اشكالي‌نيست‌و مي‌تواني‌همچنان‌ادامه‌دهي‌!!

[ حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ

فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي‌بِهِ الرِّيحُ فِي‌مَكَانٍ سَحِيقٍ ] ... [ إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ

يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مِنْ دُونِ ذَ'لِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَي‌' إِثْمًا

مُبِينًا ] ... [ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ] ... [ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ

عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوَئ'هُ النَّارُ وَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ ] . [حقگرا و مخلص‌و

حنيف‌باشيد و هيچ‌گونه‌شركي‌را براي‌خدا قرار ندهيد؛ چرا كه‌هر كس‌براي‌خدا

شريكي‌قرار دهد، انگار (به‌خاطر سقوط‌از اوج‌ايمان‌به‌حضيض‌شرك‌) از

آسمان‌به‌زمين‌فرو افتاده‌است‌(و به‌بدترين‌شكل‌ممكن‌جان‌داده‌است‌) و پرندگان‌

(تكّه‌هاي‌بدن‌) او را مي‌ربايند، يا اينكه‌تندباد او را به‌مكان‌بسيار

دوري‌پرتاب‌مي‌كند! ] ... [ بيگمان‌خداوند هرگز شرك‌به‌خود را نمي‌بخشد،

ولي‌گناهان‌جز آن‌را از هر كس‌كه‌بخواهد مي‌بخشد؛ زيرا هر كه‌براي‌خدا

شريكي‌قائل‌شود، گناه‌بزرگي‌را مرتكب‌شده‌و دروغ‌بزرگي‌را

به‌هم‌بافته‌است‌! ] ... [ همانا شرك‌، ظلم‌بزرگي‌است‌] ... [ بدون‌شك‌، هر

كس‌شريكي‌براي‌خدا قرار دهد، خداوند بهشت‌را بر او حرام‌كرده‌است‌و

جايگاهش‌آتش‌دوزخ‌است‌، و ظالمان‌(همان‌كساني‌كه‌با شرك‌به‌خود

ظلم‌كرده‌اند) هيچ‌يار و ياوري‌ندارند! ] ...

 

صدق‌الله‌العظيم‌

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:36 | لینک ثابت |

استعانت‌و ياري طلبيدن‌، عبادت‌است‌

كساني‌كه‌گمان‌مي‌كنند، غير از خدا موجود ديگري‌از درون‌آنان‌آگاه‌است‌و

نيّات‌قلبي‌شان‌را مي‌داند و به‌او متوسّل‌شده‌و او را مي‌خوانند و از او

استعانت‌و ياري‌مي‌طلبند، در حقيقت‌صفات‌و ويژگيهاي‌الهي‌را به‌آن‌موجود

داده‌اند و او را در اين‌صفات‌، شريك‌خدا پنداشته‌اند.آنچه‌كه‌معروف‌و از

جمله‌بديهيّات‌اسلام‌است‌، اين‌است‌كه‌طلب‌ما از خدا و توجّه‌ما تنها بدو باشد.

چنانچه‌قرآن‌، استعانت‌را با عبادت‌همراه‌و يكي‌دانسته‌است‌:[ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ

نَسْتَعِينُ ].[ تنها تو را مي‌پرستيم‌و تنها از تو ياري‌و

استعانت‌مي‌طلبيم‌] ...يعني‌هر گاه‌سؤال‌و تقاضا و خواهشي‌داشتيم‌، تنها از

او مي‌خواهيم‌، و هر گاه‌طلب‌معونت‌و ياري‌كرديم‌، از او طلب‌كنيم‌. آيا

به‌راستي‌خنده‌آور نيست‌از كساني‌كمك‌بگيريم‌كه‌آنان‌خود براي‌خودشان‌از او

طلب‌ياري‌مي‌كنند، و به‌كساني‌متوسّل‌شويم‌كه‌خود براي‌خويش‌از هر

وسيله‌اي‌طلب‌كسب‌خير و دفع‌شر مي‌كنند و خود قادر به‌جلب‌خير خود و

دفع‌شر از خود نيستند؟! اين‌آيه‌، هويّت‌كامل‌مسلمان‌را در مقابل‌ديدگانش‌قرار

مي‌دهد و به‌او مي‌سپارد كه‌هيچگاه‌از ياد نبرد كه‌او جز بندة‌ذليل‌و فقيرِ

مالكي‌بزرگ‌و غالب‌نيست‌. وظيفة‌او گردن‌نهادن‌بي‌چون‌و چرا به‌بندگي‌و

عبادت‌خداست‌و يقين‌به‌اينكه‌نفع‌و ضرر جز از ناحية‌او نيست‌و فقط‌او را در هر

كاري‌بايد به‌كمك‌خواست‌. وقتي‌مفهوم‌عبادت‌براي‌ربّالعالمين‌ـ كه‌حمد و

سپاس‌تنها شايستة‌اوست‌ـ با جان‌انسان‌آميخته‌گرديد، ديگر حاجاتش‌را جز

به‌پيشگاه‌او نخواهد برد و مسكنت‌و نياز و شكسته‌دلي‌اش‌را صرفاً به‌درگاه‌او

متوجّه‌خواهد ساخت‌. خير و منفعت‌را جز از او نمي‌طلبد و در شرّ و زيان‌و

بلايا و مصايب‌هم‌جز به‌او پناه‌نمي‌برد و دري‌جز درِ او را نمي‌كوبد. اگر

به‌وي‌نعمتي‌داده‌شد، شكر مي‌گويد و آن‌را در جهت‌كسب‌رضايت‌بيشتر

پروردگارش‌به‌كار مي‌گيرد، و اگر از چيزي‌محروم‌ماند، ضمن‌داشتن‌اطمينان‌و

يقين‌به‌اينكه‌محروميّتش‌ماية‌خير دنيا و آخرتش‌است‌، صبر مي‌ورزد. اصلاً

همين‌رفتارهاست‌كه‌شخص‌مؤمن‌را از كافر متمايز مي‌گرداند...و

اين‌همان‌معنايي‌است‌كه‌رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم-

به‌عبداللّه‌بن‌عبّاس‌رضي الله عنهما- فرمود: «إذا سألت‌فسئل‌الله‌و إذا

استعنت‌فاستعن‌بالله‌و اعلم‌أن‌الامة‌لو اجتمعت‌علي‌أن‌ينفعوك‌بشي‌ء

لم‌ينفعوك‌إلا بشي‌ء قد كتبه‌الله‌و اعلم‌أن‌الامة‌لو اجتمعت‌علي‌أن‌يضروك‌بشي‌ء

لم‌يضروك‌إلا بشي‌ء قد كتبه‌الله‌عليك‌».«هر گاه‌طلب‌و درخواستي‌داشتي‌، از

خدا بخواه‌، و هر گاه‌ياري‌و استعانت‌طلبيدي‌، از خدا بجوي‌، و بدان‌كه‌اگر

تمام‌مردم‌براي‌رساندن‌نفعي‌به‌تو جمع‌شوند، جز نفعي‌كه‌خدا برايت‌مقرّر

فرموده‌، نصيبت‌نخواهد شد، و بدان‌كه‌اگر تمام‌مردم‌براي‌رساندن‌زياني‌به‌تو

اتّفاق‌نمايند، جز زياني‌كه‌خداوند برايت‌نوشته‌است‌، به‌تو نخواهد رسيد». هر

مسلماني‌، دست‌كم‌هفده‌بار در هر شبانه‌روز اين‌آيه‌ـ [ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ

نَسْتَعِينُ ] ـ را در نمازهايش‌تكرار مي‌كند، و چنانچه‌نمازهاي‌سنّت‌را بخواند،

آن‌را چندين‌برابر تلاوت‌مي‌نمايد و..آيا چنين‌مسلماني‌وقتي‌نماز مي‌خواند و

اين‌جملات‌را تكرار مي‌كند، مي‌داند كه‌چه‌مي‌گويد؟! آيا با خداوند

كه‌خالقش‌است‌، سخن‌مي‌گويد يا با در و ديوار اطراف‌خود؟!

 

اگر چنانچه‌مي‌فهمد كه‌چه‌مي‌گويد، در اين‌صورت‌چندين‌مرتبه‌در شبانه‌روز با

خداوند ـ متعال‌ـ عهد و پيماني‌مي‌بندد كه‌مي‌گويد: «خدايا! فقط‌و فقط‌تو را

مي‌پرستم‌و از تو ياري‌و مدد مي‌خواهم‌!». اگر پيمان‌شكني‌كند،

گناه‌بزرگي‌مرتكب‌شده‌است‌:[ وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَ

يَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي‌الْأَرْضِ أُولَـ'ئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ

سُوءُ الدَّارِ ] . [ و كساني‌كه‌عهد و پيمان‌خدا را پس‌از

محكم‌بستن‌آن‌مي‌شكنند و آنچه‌را كه‌خداوند به‌حفظ‌و نگهداري‌آن‌دستور

داده‌قطع‌مي‌كنند و در روي‌زمين‌به‌فساد و تباهي‌مي‌پردازند، نفرين‌و

لعنت‌برايشان‌است‌و سرانجام‌بدي‌دارند! ] ...مسلماني‌كه‌مرتّباً مي‌گويد:

[ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ] چگونه‌اين‌پيمان‌را فراموش‌كرده‌و همواره‌از دهها

نفر و صدها موجود ديگر غير از خداوند ياري‌و مدد غيبي‌مي‌طلبد؟

البته‌عجيب‌هم‌نيست‌!! مشركِ به‌خدا چگونه‌مي‌تواند، عهدهايي‌كه‌با خدا

بسته‌است‌، نگه‌دارد و به‌آن‌پايبند باشد؟![ كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ

اللَّهِ ] . [ چگونه‌براي‌مشركان‌، عهد و پيماني‌نزد خدا باشد (در حالي‌كه‌هر

لحظه‌پيمان‌خود را مي‌شكنند؟!)....

 

_التجاء و پناه‌بردن‌، عبادت‌است‌:

 

قرآن‌كريم‌، همچنين‌به‌روشني‌بيان‌مي‌كند كه‌مقصود از عبادت‌، علاوه‌بر دعا و

استغاثه‌و استعانت‌و التماس‌، التجاء و استعاذه‌و پناه‌خواستن‌نيز مي‌باشد:

[ بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ ] . [ بلكه‌ايشان‌جنّيان‌را

مي‌پرستيده‌اند، و اكثرشان‌بديشان‌ايمان‌داشته‌اند ] ...و اينكه‌چگونه‌جنّيان‌را

عبادت‌مي‌كردند، آيه‌اي‌ديگر چنين‌تصريح‌مي‌كند:[ وَ أَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ

يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا ] . [ و كساني‌از انسانها به‌كساني‌از

جنّيان‌پناه‌مي‌آوردند، و بدين‌وسيله‌بر گمراهيها و

سركشي‌ايشان‌مي‌افزودند ] ...اين‌آيات‌، نشان‌مي‌دهند كه‌مراد از

پرستش‌جنّيان‌، همان‌پناه‌بردن‌و نجات‌خواستن‌از بلاها و گرفتاريهاست‌، و

اينكه‌مي‌فرمايد: «اكثرشان‌بديشان‌ايمان‌داشته‌اند»، هدف‌از

ايمان‌داشتن‌به‌جنّيان‌، اين‌است‌كه‌آنها را صاحب‌قدرت‌و پناه‌دهندة‌و

نجات‌دهندة‌غيبي‌مي‌دانستند! موضوع‌پناه‌بردن‌به‌غير خدا نيز همچون‌استغاثه‌و

استعانت‌به‌غير او، در اسلام‌مردود است‌و شرك‌محسوب‌مي‌شود؛ زيرا

هيچ‌موجودي‌غير از خداوند حيّ و قيّوم‌و حاضر و ناظر، شنوا و

غياث‌المستغثين‌و ملجأ و منجي‌نيست‌. تنها و تنها اوست‌كه‌اين‌خصوصيّات‌را

داراست‌، و در اين‌صفات‌هيچ‌همتايي‌ندارد. قرآن‌كريم‌، بيان‌مي‌كند

كه‌پناهندگي‌جز به‌درگاه‌خدا نبايد وجود داشته‌باشد: [ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ

شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ ] ... [ مَا لَهُمْ

مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ ] ... [فَفِرُّوا إِلَي‌اللَّهِ ] ... [ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا

خَلَقَ ] ... [ قُلْ إِنِّي‌لَنْ يُجِيرَنِي‌مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدُ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ] .

[ بگو: چه‌كسي‌فرماندهي‌بزرگ‌همه‌چيز را در دست‌دارد و او كسي‌باشد كه‌

(به‌همه‌) پناه‌دهد و كسي‌را (هم‌نمي‌توان‌) از (عذاب‌) او پناه‌داد اگر

چنانچه‌راست‌مي‌گوييد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌] ... [ هيچ‌كس‌و

هيچ‌چيزي‌نمي‌تواند آنان‌را از (عذاب‌) خدا پناه‌دهد ] ... [ و پناهگاهي‌جز خدا

نمي‌يابم‌[ ... [ پس‌به‌سوي‌خدا بگريزيد (و تنها به‌او پناه‌ببريد)] ... [ بگو:

پناه‌مي‌برم‌به‌پروردگار سپيده‌دم‌، از شرّ هر آنچه‌كه‌خلق‌كرده‌است‌]... [ بگو:

هيچ‌كس‌مرا در برابر خدا پناه‌نمي‌دهد و من‌هيچ‌پناهگاهي‌جز او

نمي‌يابم‌] ...پي‌هيچ‌موجودي‌در جهان‌هستي‌غير از خدا نيست‌كه‌همچون‌او، از

خود استقلالي‌داشته‌باشد و پناه‌دهد و خود به‌كسي‌پناه‌نبرد، و

هيچ‌پناهگاهي‌جز درگاهش‌وجود ندارد كه‌به‌آن‌پناه‌برده‌شود.

 

_ تنها اوست كه‌به‌فريادها مي‌رسد و نجات‌مي‌دهد:

 

خداوند ـ سبحان‌ـ تنها كسي‌است‌كه‌فرياد دادخواهان‌را مي‌شنود، و از

توسّل‌متوسّلان‌آگاه‌است‌. اگر بخواهد درماندگان‌و ناتوانان‌را به‌رحمت‌خود ـ هر

كجا و هر گونه‌كه‌بوده‌، چه‌مسلمان‌و چه‌كافر باشند ـ نائل‌مي‌گرداند.مسلّماً

هيچ‌كس‌در جهان‌هستي‌غير از خدا وجود ندارد كه‌هم‌پناه‌دهد و هم‌خود

به‌كسي‌پناه‌نبرد، از همه‌كس‌بي‌نياز باشد و همه‌به‌او نيازمند باشند، و تنها

اوست‌كه‌همه‌و همه‌ـ حتّي‌مشركين‌جاهلي‌پيش‌از اسلام‌ـ در مواقع‌خطر و

اهوال‌و شدايد، به‌خدا پناه‌مي‌برند و نجات‌كشتي‌طوفان‌زدة‌خويش‌را از خداوند

قادر مي‌طلبند و همه‌ـ كافر و مؤمن‌ـ به‌او روي‌مي‌آورند و تنها از او

نجات‌مي‌خواهند. زماني‌كه‌خدا سختيها را از آنها دور مي‌سازد،

مؤمنان‌سپاسگزار و مشركان‌، دوباره‌همان‌راه‌فساد و شرك‌را در

پيش‌مي‌گيرند. قرآن‌كريم‌در جاهاي‌زيادي‌اين‌حقيقت‌را بيان‌و

به‌شيوه‌هاي‌گوناگون‌تكرار مي‌نمايد:[ وَ مَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ

فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ ثُمَّ إِذَا كَشَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ ] ...

[ قَلْ أَرَءَيْتَكُمْ إِنَ أَتَئكُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ

صَادِقِينَ بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَ تَنْسَوْنَ مَا

تُشْرِكُونَ ] ... [ وَ إِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا

كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنَا إِلَي‌' ضُرٍّ مَسَّهُ كَذَ'لِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا

كَانُوا يَعْمَلُونَ ] ... [ وَ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي‌الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ فَلَمَّا

نَجَّئكُمْ إِلَي‌الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كَانَ الْإِنْسَانُ كَفُورًا ] ... [ وَ إِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ

دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ] ... [ هُوَ الَّذِي‌يُسَيِّرُكُمْ فِي‌الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّي‌' إِذَا

كُنْتُمْ فِي‌الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَ

جَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ

لَئِنْ أَنْجَئنَا مِنْ هَـ'ذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا أَنْجَئهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ

فِي‌الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ ] ... [ قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ

تَضَرُّعًا وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَئنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْهَا وَ مِنْ كُلِّ

كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ]... [ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمـُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ

السُّوءَ...أَءِلَـهٌ مَعَ اللَّهِ ] .[ هر نعمتي‌كه‌داريد، همه‌از سوي‌خداست‌(و بايد تنها

منعم‌را پرستيد) و گذشته‌از آن‌، هنگامي‌كه‌زياني‌به‌شما رسيد

(براي‌زدودن‌ناراحتيهاي‌آن‌، دستِ دعا را تنها به‌سوي‌خدا برمي‌داريد و) او را با

ناله‌و زاري‌به‌فرياد مي‌خوانيد. (پس‌چرا در وقت‌عادّي‌جز او را مي‌پرستيد و

معبودان‌دروغين‌را به‌كمك‌مي‌طلبيد؟!). سپس‌هنگامي‌كه‌خدا زيان‌را از شما

دور كرد، گروهي‌از شما (شركايي‌را) شريك‌پرودگارتان‌مي‌كنند ] ... [ بگو:

به‌من‌بگوييد كه‌اگر عذاب‌خدا، شما را فرا گيرد يا اينكه‌قيامت‌شما به‌سر آيد،

آيا (براي‌نجات‌خود) غير خدا را به‌فرياد و ياري‌مي‌طلبيد اگر راست‌مي‌گوييد؟

بلكه‌تنها خدا را به‌ياري‌مي‌طلبيد، و اگر او خواست‌آن‌چيزي‌را برطرف‌مي‌سازد

كه‌وي‌را براي‌رفع‌آن‌به‌فرياد مي‌خوانيد، و چيزهايي‌را شريك‌خدا مي‌سازيد،

فراموش‌مي‌كنيد ].. [ هر گاه‌كه‌به‌انسان‌ناراحتي‌و بلايي‌مي‌رسد، چه‌بر پهلو

خوابيده‌، چه‌نشسته‌، و چه‌ايستاده‌باشد (براي‌رفع‌مشكل‌) ما را

به‌كمك‌مي‌خواند. امّا زماني‌كه‌ناراحتي‌و بلايي‌را (كه‌در مقابل‌آن‌درمانده‌بود) از

او به‌دور داشتيم‌، آن‌چنان‌راه‌(سابق‌) خود را در پيش‌مي‌گيرد (و خدا را

فراموش‌مي‌كند) كه‌انگار ما را براي‌دفع‌محنتي‌كه‌به‌او رسيده‌است‌، به‌فرياد

نخوانده‌است‌. (آري‌! هميشه‌) اين‌چنين‌، اعمالِ اسرافگران‌در

نظرشان‌آراسته‌شده‌است‌] ... [ هنگامي‌كه‌بلاها و ناراحتيها در درياها به‌شما

مي‌رسد (و گرفتار طوفانها مي‌شويد) جز خدا، همة‌كساني‌كه‌ايشان‌را

به‌فرياد مي‌خوانيد، از نظرتان‌ناپديد مي‌گردند. امّا زماني‌كه‌خدا شما را

نجات‌داد و به‌خشكي‌رسانيد، (از يكتاپرستي‌) رومي‌گردانيد (و

انسانهاي‌ناتوان‌و بتهاي‌بي‌جان‌را شريك‌خدا مي‌سازيد) و اصولاً انسان‌بسيار

ناسپاس‌است‌] ... [ هنگامي‌كه‌موجهايي‌همچون‌كوه‌آنها را فرا مي‌گيرد،

خالصانه‌خدا را به‌فرياد مي‌خوانند و عبادت‌و دين‌را تنها خاصّ او مي‌دانند ]...

[ اوست‌كه‌شما را در خشكي‌و دريا راه‌مي‌برد. چه‌بسا هنگامي‌كه‌در كشتيها

قرار مي‌گيريد و كشتيها با بادِ موافق‌، سرنشينان‌را (آرام‌آرام‌به‌سوي‌مقصد)

حركت‌مي‌دهند، و سرنشينان‌بدان‌شادمان‌مي‌گردند، به‌ناگاه‌باد سختي‌مي‌وزد

و از هر سو موج‌به‌سويشان‌مي‌دود و مي‌پندارند كه‌(توسّط‌مرگ‌)

احاطه‌شده‌اند، آنگاه‌خدا را به‌فرياد مي‌خوانند و طاعت‌و عبادت‌و دين‌را تنها از

او مي‌دانند و كسي‌را در خواندن‌با او نمي‌خوانند كه‌اگر ما را از

اين‌حال‌نجات‌دهي‌، از زمرة‌سپاسگزاران‌خواهيم‌بود (و ديگر

به‌كسي‌روي‌نمي‌آوريم‌و هرگز جز تو كس‌ديگري‌را به‌فرياد نمي‌خوانيم‌). امّا

هنگامي‌كه‌خدا آنها را نجات‌مي‌دهد، ناگهان‌به‌ناحق‌در زمين‌شروع‌به‌ظلم‌و

فساد مي‌كنند (و عهد و پيمان‌خود را مي‌شكنند!) ]... [ بگو: چه‌كسي‌شما

را از اهوال‌و شدايد خشكي‌و دريا رهايي‌مي‌بخشد، در آن‌حال‌كه‌(دشواريها و

گرفتاريهاي‌بزرگ‌به‌شما رو مي‌كنند و) او را فروتنانه‌و خاضعانه‌، آشكار و

پنهان‌به‌فرياد مي‌خوانيد (و مي‌گوييد:) اگر خدا ما را از اين‌اهوال‌و بلاها

برهاند، سوگند مي‌خوريم‌كه‌از سپاسگزاران‌باشيم‌؟ بگو: خدا شما را از آن‌

(شدايد) و از هر غم‌و اندوهي‌مي‌رهاند. سپس‌شما (با اين‌وجود براي‌او)

شريك‌و انباز مي‌سازيد! ] ... [ (آيا معبودان‌دروغين‌بهترند) يا كسي‌كه‌به‌فرياد

درمانده‌و مضطر مي‌رسد و بلا و گرفتاري‌را برطرف‌مي‌كند، هر گاه‌كه‌او را

به‌فرياد بخواند...آيا معبود ديگري‌با خداست‌؟!] ...آري‌! سنّت‌خدا بر

اين‌است‌كه‌اگر بخواهد به‌فرياد درماندگان‌مي‌رسد و دعايش‌را مي‌پذيرد و

پاسخ‌مي‌گويد، حال‌اين‌فرد درمانده‌و بلازده‌، هر كس‌در هر كجا باشد! حتّي‌اگر

كافر هم‌باشد، مادام‌كه‌رو به‌خدا و دل‌بدو دهد، خداوند او را

پناه‌مي‌دهد.چنانچه‌از آيات‌فوق‌پيداست‌، عادت‌اعراب‌جاهلي‌اين‌بود

كه‌زماني‌كه‌در بيابانها و درياها با خطراتي‌از قبيل‌: دزدي‌، طوفان‌دريايي‌،

طوفان‌صحرايي‌، حيوانات‌وحشي‌و درنده‌مواجه‌مي‌شدند، و يا

زماني‌كه‌مريض‌مي‌گشتند، با گريه‌و زاري‌ـ آشكار و پنهان‌ـ خدا را

براي‌نجات‌خويش‌، بدون‌شريك‌مي‌خواندند. امّا همين‌كه‌خدا آنها را از

مهلكه‌نجات‌مي‌داد، موجود ديگري‌را شريك‌خدا مي‌ساختند و مي‌گفتند:

فلان‌موجود، ما را از اين‌خطرات‌نجات‌داد و ياري‌خدا را فراموش‌مي‌كردند!

 

البته‌اين‌طرز فكر مشركين‌جاهلي‌بوده‌است. امّا وضع‌مشركين‌قرن‌بيستم!!

اسف‌انگيزتر و بدتر از آنان‌است‌! اعراب‌جاهلي‌در گرفتاريها، ابتداء خدا رابه‌فرياد

مي‌خواندند و تنهابه‌او توجّه‌مي‌كردند و او را پناهِ بي‌پناهان‌مي‌دانستند، و

هنگامي‌كه‌از گرفتاريهاي‌خود نجات‌پيدا مي‌كردند، به‌او شرك‌مي‌آوردند. امّا

امروز كه‌عصر علم‌و تكنيك‌و تكنولوژي‌جديد است‌و بشر به‌علوم‌و

فنون‌زيادي‌دسترسي‌پيدا كرده‌و در بسياري‌از جهات‌در فهم‌و شعور با

آنان‌تفاوت‌پيدا كرده‌است‌، وقتي‌با خطراتي‌رو به‌رو مي‌شوند، خدا را

فراموش‌كرده‌و غير او را براي‌كمك‌مي‌خوانند و مي‌طلبند و جز او را منجي‌خود

مي‌پندارند، و مي‌گويند: چون‌فلان‌موجود يا فلان‌بندة‌خدا

كه‌مقرّب‌درگاهش‌است‌، و لذا مشكلات‌ما را حل‌مي‌كند و او ما را از

اين‌خطرات‌و گرفتاريها نجات‌مي‌دهد!!

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:34 | لینک ثابت |

خداوند، نزديك و شنواست‌و به‌واسطه‌نياز

ندارد

 

خداوند، دور نيست‌و محدود به‌زمان‌و مكان‌نمي‌باشد كه‌بنده‌اش‌نتواند در هر

زمان‌و مكاني‌او را به‌فرياد بخواند، بلكه‌از خود بنده‌به‌او نزديكتر است‌؛ زيرا

خالق‌و مالكش‌، هموست‌و از هر كسي‌به‌او آگاهتر است‌:[ أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ

وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ] ... [ وَ مَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ ] ... [ يَعْلَمُ خَائِنَةَ

الْأَعْيُنِ وَ مَا تُخْفِي‌الصُّدُورُ ] [هان‌! كسي‌كه‌خلق‌مي‌كند، مي‌داند و او ريزبين‌و

دقيق‌و آگاه‌است‌] ... [ و ما هرگز از حال‌آفريده‌ها، بي‌خبر و غافل‌نبوده‌ايم‌] ...

[ خيانت‌چشمها و آنچه‌را در سينه‌ها پنهان‌است‌، مي‌داند ] ..آيا

به‌راستي‌خدايي‌كه‌خالق‌انسان‌است‌و از همة‌احوال‌و نيّاتش‌باخبر است‌و از

رگ‌گردن‌به‌او نزديكتر است‌، نيازي‌به‌واسطه‌دارد؟! [ وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَ

نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ] ... [ وَ نَحْنُ

أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لَـكِنْ لَا تُبْصِرُونَ ] ... [ مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَي‌' ثَلَاثَةٌ إِلَّا هُوَ

رَابِعُهُمْ وَ لَا خَمْسَةٌ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَ لَا أَدْنَي‌' مِنْ ذَ'لِكَ وَ لَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَكُمْ

أَيْنَمـَا كَانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ] .[ ما

انسانها را آفريده‌ايم‌و مي‌دانيم‌كه‌به‌خاطرش‌چه‌مي‌گذرد و چه‌انديشه‌اي‌در سر

دارد، و ما از شاهرگ‌گردن‌به‌او نزديكتريم‌] ... [ ما به‌او از شما نزديكتريم‌و

ليكن‌شما نمي‌بينيد ] ... [ مگر نمي‌داني‌كه‌خداوند هر چه‌را كه‌در آسمانها و

هر چيز را كه‌در زمين‌است‌، مي‌داند؟! هيچ‌سه‌نفري‌نيست‌كه‌با همديگر

رازگويي‌كنند و درگوشي‌حرف‌بزنند، مگر اينكه‌خدا چهارمين‌آنهاست‌، و

نه‌پنج‌نفري‌مگر اينكه‌او ششمين‌آنهاست‌، و نه‌كمتر و نه‌بيشتر از اين‌، مگر

اينكه‌خدا با ايشان‌است‌هر كجا كه‌باشند. بعداً خدا در روز قيامت‌، آنان‌را از

چيزهايي‌كه‌مي‌كرده‌اند آگاه‌مي‌سازد؛ چراكه‌خدا از هر چيزي‌با خبر و

آگاه‌است‌] ...روايت‌شده‌كه‌مردي‌نزد رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم- آمد و

پرسيد: آيا پروردگار ما نزديك‌است‌تا با او مناجات‌و نيايش‌كنيم‌، يا دور است‌تا

صدايش‌بزنيم‌؟! در پاسخ‌سؤالش‌اين‌آيه‌نازل‌شد: [ وَ إِذَا سَأَلَكَ

عِبَادِي‌عَنِّي‌فَإِنِّي‌قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ] . [ و هر گاه‌بندگانم‌از تو

بپرسند، پس‌من‌نزديكم‌و دعاي‌دعاكننده‌را هنگامي‌كه‌مرا بخواند،

اجابت‌مي‌كنم‌] ... نكتة‌جالبي‌كه‌در آية‌فوق‌جاي‌تأمّل‌دارد، اين‌است‌كه‌: در

بيش‌از ده‌جاي‌قرآن‌از رسول‌خدا -صلي الله عليه وسلم- پرسشها و

سؤالات‌متفاوتي‌در موضوعات‌مختلف‌به‌عمل‌آمده‌و پاسخ‌همة‌آنها با [«قُلْ»:

«بگو»] همراه‌گرديده‌است‌؛ مثلاً تنها در همين‌سورة‌بقره‌آمده‌است‌:

[ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ ] ... [ يَسْئَلُونَكَ عَنِ

الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ ] ... [ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ

قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ ] ... [ يَسْئَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ ] ... [ يَسْئَلُونَكَ عَنِ

الْيَتَامَي‌' قُلْ إِصْلَاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ ] ... [ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الَْمحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًي‌] .

[ دربارة‌هلالهاي‌ماه‌از تو مي‌پرسند. بگو: آنها زمان‌سنجهايي‌براي‌مردم‌و

حج‌است‌] ... [ از تو دربارة‌جنگ‌كردن‌در ماه‌حرام‌مي‌پرسند. بگو: در

آن‌گناه‌بزرگي‌است‌]... [ دربارة‌شراب‌و قمار از تو مي‌پرسند. بگو: در آنها

گناه‌بزرگي‌است‌] ... [ از تو مي‌پرسند كه‌چه‌چيز را صدقه‌و انفاق‌كنند. بگو:

مازاد بر نياز خود ]... [ از تو دربارة‌يتيمان‌مي‌پرسند. بگو: هر چيز

كه‌صلاح‌ايشان‌باشد، نيك‌و پسنديده‌است‌] ... [ از تو دربارة‌حيض‌مي‌پرسند.

بگو: (نزديكي‌در آن‌موقع‌) زيان‌و ضرر است‌] ...طبق‌روش‌معمول‌اين‌آيات‌ـ و ديگر

آيات‌قرآن‌ـ لازم‌بود در اين‌آيه‌هم‌گفته‌شود: [ «يَسْئَلُونَكَ عَنِّي‌قُلْ إِنِّي‌قَرِيبٌ!»:

«از تو دربارة‌من‌مي‌پرسند. بگو: من‌نزديكم‌!» ] . ولي‌اسلوب‌آيه‌برخلاف‌معمول‌،

شكل‌گرفته‌و به‌جاي‌ [ «يَسْئَلُونَكَ»: «از تو مي‌پرسند» ] ، [ «وَ إِذَا سَأَلَكَ

عِبَادِي‌»: «و هر گاه‌بندگانم‌از تو بپرسند» ] آمده‌است‌كه‌نماينگر نهايت‌لطف‌و

رحمت‌خداوند است‌كه‌جملگي‌انسانها ـ چه‌گناهكار و چه‌متّقي‌ـ را بندگان‌خود

مي‌داند و حاضر است‌جوابشان‌را نه‌در يك‌زمان‌و مكان‌مشخّصي‌، بلكه‌در هر

زمان‌و مكاني‌بدهد و هيچ‌محدوديّت‌زماني‌و مكاني‌را برايش‌،

همچون‌موضوعات‌فوق‌اختصاص‌نداده‌است‌، بلكه‌فرموده‌است‌: «بندگان‌من‌در هر

ساعت‌و در هر لحظه‌اي‌از شب‌و روز مي‌توانند مرا بخوانند!». و خداوند اين‌بار

به‌رسولش‌صلي الله عليه وسلم- دستور نداده‌كه‌به‌مردم‌پاسخ‌گويد، بلكه‌خود

شخصاً و مستقيماً مي‌فرمايد: «فَإِنِّي‌قَرِيبٌ» و بنابراين‌دلالت‌و

الهام‌اسلوب‌مذكور در دلها و انديشه‌ها اين‌خواهد بود كه‌: وقتي‌خداوند

واسطه‌اي‌را ميان‌خود و بندگانش‌قرار نداد، مثل‌اين‌است‌كه‌به‌رسولش‌صلي الله

عليه وسلم- بگويد كه‌تو، مانند پرسشهاي‌قبلي‌از قول‌من‌نگو، بلكه‌بگذار

خودم‌به‌آنها بگويم‌كه‌من‌نزديكم‌!

 

نكتة‌ديگر اينكه‌خداوند بعد از اينكه‌خود مستقيماً مي‌فرمايد: من‌نزديكم‌، ديگر

نفرمود: دعاي‌گوينده‌را مي‌شنوم‌، بلكه‌باز هم‌مستقيماً مي‌گويد:

دعاي‌گوينده‌را اجابت‌مي‌كنم‌! و از ذكر «شنيدن‌» خودداري‌فرموده‌است‌.

 

سيد قطب‌؛ در تفسير اين‌آيه‌چنين‌آورده‌است‌:

 

«اضافه‌كردن‌عباد به‌خود(در آيه وإذا سألك عبادي...)، و پاسخ‌روياروي‌و

بدون‌واسطة‌خدا بديشان‌بدين‌معني‌كه‌نفرمود: به‌آنان‌بگو:

من‌نزديكم‌...بلكه‌خداوند بزرگوار خودش‌به‌مجرّد درخواست‌بندگان‌، پاسخ‌آنها را

عهده‌دار گرديد و فرمود: من‌نزديك‌هستم‌...و نگفت‌: دعا را مي‌شنوم‌...بلكه‌در

پاسخ‌دادن‌به‌دعا و ندا شتاب‌به‌كار برد و فرمود: دعاي‌دعاكننده‌را هنگامي‌كه‌مرا

بخواند، اجابت‌مي‌كنم‌...كار حيرت‌انگيز و آية‌شگفت‌آوري‌است‌!

آيه‌اي‌كه‌به‌دل‌شخص‌ايماندار، شادابي‌فرح‌افزا و مهر خوگرانه‌و

خوشنودي‌آرام‌بخش‌و اعتماد و يقين‌مي‌بخشد...و مؤمن‌با داشتن‌اينها، در

آستان‌رضايت‌، و جوار شادي‌و نشاط‌، و پناهگاه‌امن‌و امان‌، و قرارگاه‌محكم‌و

استوار زندگي‌مي‌كند». روايت‌شده‌كه‌يك‌بار رسول‌خدا -صلي الله عليه

وسلم- ديد كه‌جمعي‌از اصحابش‌با صداي‌بلند دعا مي‌كنند، به‌آنها فرمود:

«إربعوا علي‌أنفسكم‌إنكم‌لا تدعون‌أصم‌و لا غائبا و لكن‌تدعون‌سميعا قريبا».

«چه‌خبرتان‌است‌؟! شما كه‌يك‌موجود ناشنوا و غايب‌و دوردست‌را نمي‌خوانيد،

بلكه‌داريد كسي‌را مي‌خوانيد كه‌شنوا و نزديك‌است‌».

قرآن‌كريم‌اين‌چنين‌نزديكي‌انسان‌را به‌خدا و نزديكي‌خدا را به‌انسان‌،

بيان‌كرده‌است‌. به‌طوري‌كه‌اين‌نزديكي‌عجيب‌و شگفت‌آور، افسانة‌واسطه‌ها و

دلاّلان‌و سمساران‌دين‌فروش‌را در هم‌شكسته‌است‌! سوداگراني‌كه‌خودشان‌را

حاجب‌و دربانِ درهاي‌رحمت‌واسعة‌خدا قلمداد كرده‌اند و خدا مي‌داند

كه‌آنان‌دروغگويانند! [ وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنََما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ]...

[ وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنََما كُنْتُمْ ] ... [ إِنَّ رَبِّي‌قَرِيبٌ مُجِيبٌ ] ... [ وَ قَالَ رَبُّكُمُ

ادْعُونِي‌أَسْتَجِبْ لَكُمْ ]... [ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمـُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ

السُّوءَ...أَءِلَـ'هٌ مَعَ اللَّهِ ]. [ مشرق‌و مغرب‌از آنِ خداست‌، پس‌به‌هر طرف‌رو

كنيد، خدا آنجاست‌] ... [ و او با شماست‌هر كجا كه‌باشيد ] ...

[ بيگمان‌پروردگارم‌(به‌بندگانش‌) نزديك‌و اجابت‌كنندة‌(دعاي‌كساني‌كه‌تنها او را

به‌فرياد مي‌خوانند) است‌] ... [ و پرودگار شما مي‌گويد: مرا بخوانيد،

اجابت‌مي‌كنم‌] ... [ (آيا معبودان‌دروغين‌بهترند) يا كسي‌كه‌به‌فرياد درمانده‌و

مضطر مي‌رسد و بلا و گرفتاري‌را برطرف‌مي‌كند، هر گاه‌كه‌او را به‌فرياد

بخواند...آيا معبود ديگري‌با خداست‌؟! ] ...

 

_ مرا بخوانيد، اجابت‌مي‌كنم‌:

 

خداوند مي‌فرمايد: مرا بخوانيد، اجابت‌مي‌كنم‌و نفرموده‌كه‌برويد واسطه‌بياوريد

تا شما را بپذيرم‌! بلكه‌فرموده‌: با من‌كسي‌را نخوانيد كه‌دليل‌و برهاني‌بر خدا

بودنش‌نداريد و از روي‌خيالات‌و اوهام‌، صفات‌خدايي‌برايش‌قائل‌شده‌ايد: [ وَ

قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي‌أَسْتَجِبْ لَكُمْ ] ... [ وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَـهًا ءَاخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ

بِهِ ] .[ پروردگار شما مي‌گويد: مرا بخوانيد تا اجابت‌كنم‌] ... [ هر كس‌با خدا،

معبود ديگري‌را به‌فرياد خواند، مسلّماً هيچ‌دليلي‌بر آن‌ندارد ] ...كساني‌كه‌غير

خدا را مدعو غيبي‌مي‌دانند، در واقع‌او را با خداوند مساوي‌و برابر قرار داده‌اند؛

زيرا خيال‌مي‌كنند كه‌همچون‌خدا محدود به‌زمان‌و مكان‌نيست‌، مالك‌نفع‌و

زيان‌است‌، مي‌شنود و پاسخ‌مي‌گويد، مشكلات‌و گرفتاريها را

برطرف‌مي‌سازد و...امّا وقتي‌كه‌قيامت‌برپا مي‌شود، به‌اشتباه‌خود پي‌مي‌برند

و همين‌افراد سوگند مي‌خورند كه‌ما آشكارا در اشتباه‌و گمراهي‌بوده‌ايم‌؛ چرا

كه‌مخلوقي‌را با خالق‌مساوي‌قرار داده‌ايم‌:[ تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي‌ضَلَالٍ مُبِينٍ إِذْ

نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ ].(مشركين‌در روز قيامت‌به‌معبودان‌خود مي‌گويند:)

به‌خدا سوگند! ما در گمراهي‌آشكاري‌بوده‌ايم‌. آن‌زمان‌كه‌شما را با پروردگار

جهانيان‌(در عبادت‌و اطاعت‌و فرمانبرداري‌و پرستش‌) برابر

مي‌دانستيم‌] ...آري‌! كسي‌كه‌موجودي‌را در ذات‌يا صفات‌، با خداوند برابر

بداند مشرك‌است‌، اگر چه‌اين‌عقيده‌را بر زبان‌نياورد! ولي‌همين‌اندازه‌كه‌در

درون‌معتقد باشد كه‌در هر زمان‌و مكاني‌، كسي‌ديگر نيز همراه‌خدا، صدا و

نداي‌قلبي‌اش‌را مي‌شنود و اجابتش‌مي‌كند، شريك‌تراشيدن‌براي‌خداست‌!

همان‌منطقي‌كه‌مشركين‌جاهلي‌داشتند و مي‌گفتند: آن‌كساني‌را كه‌ما

به‌فرياد مي‌خوانيم‌، بندگان‌مقرّب‌و آبرومندي‌هستند كه‌در همه‌جا حاضر و

ناظرند و صداي‌ما را مي‌شنوند و نمرده‌اند و بلكه‌زنده‌اند، و بر افكار و اعمال‌و

خواسته‌هاي‌ما باخبر و بر ما محيط‌و مسلّط‌هستند! موقعي‌كه‌قرآن‌كريم‌را

مطالعه‌كنيم‌، مي‌بينيم‌كه‌مسئلة‌خواندن‌خداوند يگانه‌به‌تنهايي‌به‌عنوان‌مدعو

غيبي‌، متجاوز از 160 آيه‌تكرار شده‌است‌كه‌در آن‌جمعاً 140 مرتبه‌جملة‌] «مِنْ

دُونِ اللَّهِ»: «غير از خدا» [ آمده‌است‌. بدين‌معني‌كه‌: هر آنچه‌غير از خداست‌،

مخلوق‌اوست‌، حال‌چه‌انسان‌باشد، چه‌حيوان‌، چه‌ماه‌و خورشيد و ستارگان‌، يا

نباتات‌و جمادات‌و...همه‌و همه‌، غير از او را شامل‌مي‌شوند؛ يعني‌خداوند ـ

كه‌خالق‌است‌ـ در يك‌طرف‌، و تمام‌موجودات‌زنده‌و غير زندة‌ديگر ـ

كه‌مخلوق‌اويند ـ در طرف‌ديگر، و در بين‌اين‌مخلوقات‌، موجودي‌شريفتر و

گراميتر و قدرتمندتر از انسان‌وجود ندارد و تمام‌پديده‌ها و موجودات‌زنده‌و غير

زندة‌ديگر براي‌او آفريده‌شده‌و مسخّر او گشته‌اند. پس‌به‌فرياد

خواندن‌موجودي‌پست‌تر و پايين‌تر از انسان‌ـ كه‌براي‌او آفريده‌شده‌اند و

حتّي‌ملائكه‌به‌مقام‌والايش‌اعتراف‌نموده‌و در مقابلش‌به‌سجده‌افتاده‌اند ـ

گمراهي‌بس‌شديد و حماقت‌و ناداني‌كاملاً آشكاري‌است‌! همچنين‌به‌فرياد

خواندن‌موجودي‌ديگر كه‌همنوع‌اوست‌ـ يعني‌انسان‌و بندگان‌اشرف‌خدا ـ نيز

امري‌جاهلي‌است‌؛ زيرا او نيز در ذات‌و صفات‌و تمام‌خصوصيّات‌انساني‌با او

برابر است‌، و كسي‌داراي‌قدرتي‌غيبي‌نيست‌كه‌او نداشته‌باشد.

به‌همين‌جهت‌، قرآن‌كريم‌خطاب‌بدانان‌كه‌همنوعان‌خود را به‌فرياد مي‌خوانند،

چنين‌مي‌فرمايد:[ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ

فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ] .[ همانا كساني‌را كه‌به‌غير از خدا به‌فرياد

مي‌خوانيد، بندگاني‌مثل‌خودتان‌هستند. پس‌آنها را بخوانيد، اگر

راست‌مي‌گوييد بايد به‌شما پاسخ‌دهند! ] يعني‌كساني‌كه‌شما به‌عنوان‌مدعو

غيبي‌مي‌خوانيد، بندگاني‌مثل‌خودتان‌فقير و محتاجند و مالك‌هيچ‌چيزي‌نيستند،

و هرگز بنده‌به‌بنده‌اي‌كه‌مانند خودش‌نيازمند و بي‌چيز است‌، متوكّل‌نمي‌شود

و التجاء و التماس‌نمي‌كند! بلكه‌فقط‌بايد به‌سوي‌خداي‌صمدي‌كه‌تنها

برآورندة‌حاجات‌و نيازمنديهاست‌ـ مستقيماً ـ رو كند و حاجاتش‌را

به‌درگاهش‌عرض‌نمايد: [ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ

لَهُ إِلَي‌' يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ] .[ و چه‌كسي‌گمراهتر از

آن‌است‌كه‌افرادي‌را به‌فرياد بخواند كه‌(اگر) تا روز قيامت‌(هم‌ايشان‌را صدا بزند)

پاسخش‌نمي‌گويند (و نه‌تنها جواب‌نمي‌دهند، بلكه‌سخنانش‌را

هم‌نمي‌شنوند) و اصلاً از دعايشان‌غافل‌و بي‌خبرند! ] ...آيا نبايد فرق‌بين‌خدا ـ

كه‌خالق‌است‌ـ و غير خدا را ـ كه‌مخلوق‌است‌ـ تشخيص‌دهيم‌؟![ أَفَمَنْ يَخْلُقُ

كَمَنْ لَا يَخْلُقُ ] . [ آيا كسي‌كه‌خلق‌مي‌كند، مانند

كسي‌است‌كه‌خلق‌نمي‌كند؟! ] ...آيا مي‌توان‌خالق‌را با مخلوق‌قياس‌كرد، در

حالي‌كه‌هيچ‌چيز و هيچ‌كسي‌مثل‌او نيست‌؟![ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ

السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ] ... [ فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ] .

[ هيچ‌كس‌و هيچ‌چيزي‌مثل‌او نيست‌و او شنوا و بيناست‌] ... [ پس‌براي‌خدا

شبيه‌و همانند قرار ندهيد (و با قياسهاي‌فاسد و تشبيهات‌ناروا، عبادت‌بتها و

معبودان‌دروغين‌را تعبير و توجيه‌نكيد). همانا خدا مي‌داند و شما

نمي‌دانيد ] ...وقتي‌كه‌خداوند، خالق‌و مالك‌همه‌چيز در جهان‌هستي‌است‌و در

ذات‌و صفاتش‌يكتا و يگانه‌است‌، و از رگ‌گردن‌به‌انسان‌نزديكتر است‌، چرا غير

او را بخوانيم‌و به‌غيرش‌متوسّل‌شويم‌و واسطه‌گاني‌را برايش‌بتراشيم‌؟! اصلاً

روح‌يكتاپرستي‌در توجّه‌مستقيم‌به‌خداوند ـ متعال‌ـ است‌و دعا و خواندن‌او،

روح‌و مغز هر عبادتي‌است‌؛ زيرا كسي‌كه‌مردم‌را به‌خواندن‌خود و يا خواندن‌غير

خدا دعوت‌مي‌كند، چون‌در عرض‌راه‌خداوند قرار گرفته‌، لذا اين‌چنين‌شخصي‌از

ريشه‌باطل‌مي‌گردد:[ ذَ'لِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ

الْبَاطِلُ ] . [ اين‌بدين‌خاطر است‌كه‌فقط‌خدا حق‌است‌و هر آنچه‌كه‌غير از او

مي‌خوانند، باطل‌هستند ] ...

 

بنابراين‌به‌فرياد خواندنِ «مِنْ دُونِ اللَّهِ» هر چه‌و هر كس‌باشد، شرك‌و

باطل‌است‌و حتّي‌نبايد همراه‌با خدا يا در كنار خدا، دعاها را متوجّه‌او ساخت‌؛

زيرا خداوند رقيب‌ندارد![ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا ] . [ پس‌همراه‌خدا،

كس‌ديگري‌را نخوانيد ] ...متأسّفانه‌بسياري‌از مردم‌از اين‌حقايق‌بي‌خبر بوده‌و

توجّهي‌به‌آن‌ندارند، و وقتي‌آنان‌به‌سوي‌خداوند يكتا و يگانه‌و بي‌نظير

دعوت‌مي‌شوند، خدا را در يگانگي‌در «دعا و به‌فرياد خواندن‌» قبول‌ندارند، امّا

وقتي‌با او كس‌ديگري‌از بندگان‌خاص‌و مقرّب‌درگاهش‌همراه‌شود، آنگاه‌خدا را

قبول‌دارند و مي‌گويند: حالا درست‌شد!![ إِذَا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَ إِنْ

يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا ] ... [ وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَـأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ

بِالْأَخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ] . [ هر گاه‌خداوند

به‌تنهايي‌خوانده‌شود، كافر مي‌شويد و اگر با او شريكي‌آورده‌شود،

آنگاه‌ايمان‌مي‌آوريد! ] ... [ هنگامي‌كه‌نام‌خداوند به‌تنهايي‌و يگانگي‌برده‌شود،

كساني‌كه‌به‌آخرت‌ايمان‌ندارند، دلهايشان‌مي‌گيرد و بيزار مي‌شود، امّا

هنگامي‌كه‌نام‌كساني‌غير از او برده‌مي‌شود، ناگهان‌شاد و

خوشحال‌مي‌شوند! ] ...اين‌آيات‌مي‌گويند: كساني‌كه‌به‌خدا و

قيامت‌ايمان‌ندارند، خدا را به‌تنهايي‌در هنگام‌خواندن‌قبول‌ندارند و بالعكس‌، با

ياد غير خدا و نام‌بردنشان‌شادمان‌مي‌شوند! آيا اين‌افكار و عقيده‌در

اين‌گونه‌افراد، شرك‌نيست‌؟! آيا غير از خدا به‌فرياد خواندن‌و يا با خدا كسي‌را

خواندن‌شرك‌نيست‌؟! اگر اين‌عقايد شرك‌نيست‌، پس‌شرك‌به‌خدا كدام‌است‌؟!

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:33 | لینک ثابت |

دعا و استغاثه‌

به‌فرياد خواندن‌، ياري‌خواستن‌، پناه‌بردن‌و طلب‌نجات‌كردن‌از هر كسي‌غير از

خدا، همچون‌مردگان‌و صاحبان‌ضرايح‌و مقامات‌، مثل‌برآوردن‌حاجات‌، شفا

دادن‌مريض‌، اعطاي‌فرزند، گشودن‌مشكلات‌، پناه‌بردن‌، طلب‌پيروزي‌بر

دشمن‌و... از جمله‌شركهاي‌ديگري‌است‌كه‌بر

توده‌هاي‌مردم‌امروزي‌پوشيده‌مانده‌است‌. به‌طوري‌كه‌اين‌نوع‌شرك‌،

عمومي‌ترين‌شرك‌در جهان‌كنوني‌است‌! و دليل‌آن‌اين‌است‌كه‌:

برخلاف‌گمان‌مردم‌كه‌دعا و استغاثه‌و استعاذه‌را عبادت‌ندانسته‌و فقط‌عبادت‌را

در نماز و زكات‌و روزه‌و حج‌و...منحصر مي‌دانند، در حالي‌كه‌ـ چنانچه‌از

آيات‌قرآن‌برمي‌آيد ـ مفهوم‌و معني‌عبادت‌ـ البته‌بخشي‌از آن‌ـ همة‌اعمال‌و

نيّتهاي‌فوق‌را دربردارد كه‌به‌طور خلاصه‌بيان‌كرديم‌:

 

_دعا و به‌فرياد خواندن‌، عبادت‌است‌:

[ وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي‌ أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي‌

سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ] ... [ قُلْ إِنِّي‌نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ

اللَّهِ لَمَّا جَاءَنِيَ الْبَيِّنَاتُ مِنْ رَبِّي‌وَ أُمِرْتُ أَنْ أَسْلَمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ] ... [ وَ

أَعْتَزِلُكُمْ وَ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللِّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي‌عَسَي‌' أَلاَّ أَكُونَ بِدُعَاءِ

رَبِّي‌شَقِيًّا فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه‌وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ ] ... [ وَ

مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَي‌' يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ

عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ وَ إِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَ كَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ

كَافِرِينَ ] .[ پروردگار شما مي‌گويد: مرا بخوانيد تا اجابت‌كنم‌. كساني‌كه‌خود

را بزرگتر از آن‌مي‌دانند كه‌مرا عبادت‌كنند، خوار و پست‌داخل‌دوزخ‌خواهند

شد ] ... [ بگو: من‌نهي‌شده‌ام‌از اينكه‌معبوداني‌را كه‌شما به‌جز خدا فرياد

مي‌خوانيد (و دعاهايتان‌را متوجّه‌آنان‌مي‌سازيد) عبادت‌كنم‌، از

آن‌زماني‌كه‌آيات‌روشن‌و دلايل‌آشكاري‌از جانب‌پروردگارم‌برايم‌آمده‌است‌و

به‌من‌فرمان‌داده‌كه‌خاشعانه‌و خاضعانه‌تسليم‌پروردگار جهانيان‌گردم‌] ...

[ (ابراهيم‌فرمود:) من‌از شما و از آنچه‌به‌جز خدا به‌فرياد مي‌خوانيد،

كناره‌گيري‌مي‌كنم‌و تنها پروردگارم‌را به‌فرياد مي‌خوانم‌. اميد

است‌كه‌دعاي‌من‌در پيشگاه‌پروردگارم‌بي‌پاسخ‌نماند. هنگامي‌كه‌از آنان‌و

آن‌چيزهايي‌كه‌به‌جز خدا عبادت‌مي‌كردند، كناره‌گيري‌كرد (و از

ميانشان‌هجرت‌نمود)، ما اسحاق‌را به‌او بخشيديم‌] ... [ و چه‌كسي‌گمراهتر

از آن‌است‌كه‌افرادي‌را به‌فرياد بخواند كه‌(اگر) تا روز قيامت‌(هم‌ايشان‌را صدا

بزند) پاسخش‌نمي‌گويند (و نه‌تنها جواب‌نمي‌دهند، بلكه‌سخنانش‌را

هم‌نمي‌شنوند) و اصلاً از دعايشان‌غافل‌و بي‌خبرند! و هنگامي‌كه‌مردم‌(در روز

قيامت‌) جمع‌مي‌شوند، همين‌به‌فريادخواسته‌شدگان‌،

دشمنان‌به‌فريادخواهندگان‌مي‌شوند (و از آنان‌بيزاري‌مي‌جويند) و عبادتشان‌را

انكار مي‌كنند ] ... همانگونه‌كه‌در اين‌آيات‌ملاحظه‌مي‌شود، هدف‌از «عبادت‌»،

همان‌«دعا» و به‌فرياد خواندن‌است‌و به‌همين‌جهت‌است‌كه‌رسول‌خدا -صلي

الله عليه وسلم- مي‌فرمايد: «الدعاء مخ‌العبادة‌»...«الدعاء هو العبادة‌». «دعا

مغز و روح‌عبادت‌است‌»...«دعا همان‌عبادت‌است‌». پس‌خواندن‌غير خدا

شرك‌است‌و كسي‌كه‌غير از خداي‌ـ متعال‌ـ را به‌فرياد بخواند، مشرك‌مي‌شود؛

زيرا او را نيز به‌خدايي‌گرفته‌و عبادتش‌نموده‌است‌: [ قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّي‌وَ لَا

أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا ] .[ بگو: من‌تنها پروردگارم‌را مي‌خوانم‌و كسي‌را با او (در

خواندن‌) شريك‌نمي‌سازم‌] ...در حال‌حاضر، توده‌هاي‌مردم‌با وجود

پيشرفتهاي‌علم‌و تمدّن‌، هنوز خيال‌مي‌كنند كه‌افراد ديگري‌نيز همانند خدا در

هر زمان‌و مكاني‌حاضرند و مي‌توانند به‌طور يكسان‌همة‌اصوات‌را بشنوند! و

حال‌آن‌كه‌اكثرشان‌ از كتاب‌آسماني‌و تعاليم‌آن‌نيز بهره‌مند هستند! به‌راستي‌،

جاهليّت‌اعراب‌نخستين‌، جاهليت‌جهل‌و ناداني‌بود و بسيار ساده‌، امّا

جاهليّت‌امروزي‌، جاهليّت‌علم‌!! و بسيار پيچيده‌است‌.آنها اگر چنين‌بوده‌اند،

ناشي‌از جهل‌و سادگي‌شان‌بوده‌و زماني‌كه‌از حقيقت‌آگاه‌شدند، ايمان‌آوردند،

امّا از مردم‌امروزي‌ديگر بعيد است‌كه‌چنين‌باشند و با وجود ترقّي‌و

بالندگي‌شان‌! هنوز در گرداب‌شرك‌و اوهام‌باقي‌بمانند! زماني‌كه‌مردم‌،

موجودات‌ديگري‌غير از خدا را به‌فرياد بخوانند، در واقع‌صفات‌خدا را

كه‌فقط‌مختصّ اوست‌، به‌آنها اختصاص‌داده‌اند و آنها را در اين‌صفات‌شريك‌او

قرار داده‌اند، و حال‌آن‌كه‌هيچ‌كس‌و هيچ‌چيزي‌مثل‌او نيست‌و تنها او

مالك‌همه‌چيز و همه‌كس‌است‌و هموست‌كه‌مي‌شنود و اجابت‌مي‌كند:[ لَيْسَ

كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ] ... [ وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ

مِنْ قِطْمِيرٍ إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَائَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ ] .

[ هيچ‌كس‌و هيچ‌چيزي‌مثل‌او نيست‌و فقط‌او شنوا و بيناست‌] ... [ و

كساني‌را كه‌به‌جز خدا به‌فرياد مي‌خوانيد،

حتّي‌مالك‌پوستة‌نازك‌خرمايي‌هم‌نيستند! اگر آنها را به‌فرياد بخوانيد، هرگز دعا

و صداي‌شما را نمي‌شنوند و (به‌فرض‌) اگر هم‌بشنوند، قدرت‌پاسخگويي‌و

اجابت‌به‌شما را ندارند! ] ...

 

_ خواندن‌غير خدا، چيزي‌جز پيروي‌از وهم‌و گمان‌نيست‌!

 

آيات‌قرآن‌، نشان‌مي‌دهند آن‌كساني‌كه‌مشركين‌به‌غير از خدا

براي‌رفع‌مشكلات‌و برآوري‌حاجات‌و نيازهايشان‌به‌فرياد مي‌خوانند ـ حال‌چه‌در

قالب‌بت‌سنگي‌باشند و چه‌اموات‌و صاحبان‌قبور ـ اصلاً صدا و دعاي‌آنان‌را

نمي‌شنوند و اگر به‌فرض‌محال‌ـ به‌گمانشان‌ـ صدايشان‌را هم‌بشنوند، هرگز

قدرت‌اجابت‌و پاسخگويي‌بديشان‌را ندارند؛ زيرا اين‌صفات‌تنها و تنها مختصّ

خداوند يگانه‌و بي‌شريك‌است‌. قرآن‌مي‌گويد: آنها

براي‌اين‌كارشان‌هيچ‌دليلي‌ندارند و فقط‌از گمان‌و خيالاتشان‌پيروي‌مي‌كنند و

اين‌معبودان‌چيزهايي‌هستند كه‌ساخته‌و پرداختة‌توهّماتشان‌است‌: [ وَ مَنْ يَدْعُ

مَعَ اللَّهِ إِلَـ'هًا ءَاخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ ] ... [ أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي‌السَّمَـ'وَاتِ وَ مَنْ

فِي‌الْأَرْضِ وَ مَا يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكَاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ

هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ ] ... [ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَ ءَابَاؤُكُمْ

مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ ] .[ هر كس‌با خدا، معبود ديگري‌را به‌فرياد

بخواند، مسلّماً هيچ‌دليلي‌بر آن‌ندارد] ... [ هان‌! آگاه‌باشيد هر كس‌كه‌در

آسمانها و زمين‌است‌، از آنِ خداست‌. كساني‌كه‌جز خدا، معبوداني‌را به‌فرياد

مي‌خوانند، پيروي‌نمي‌كنند مگر از گمانها، و ايشان‌جز به‌دنبال‌وهم‌و

خيال‌نمي‌روند و كارشان‌جز تخمين‌زدن‌و دروغ‌بستن‌نيست‌] ... [ شما

نمي‌پرستيد غير از خدا را، مگر اسمهايي‌بي‌مسمّي‌كه‌خودتان‌و پدرانتان‌بر

آنها گذاشته‌ايد، در حالي‌كه‌خداوند هيچ‌دليل‌و برهاني‌بر آنها

نفرستاده‌است‌] ...و به‌همين‌جهت‌، به‌اين‌بندگان‌گوشزد مي‌كند كه‌:[ سَوَاءٌ

عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صَامِتُونَ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ

فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ] ... [ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ

دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَي‌' يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ] .

[ برايتان‌يكسان‌است‌، خواه‌آنها را بخوانيد و خواه‌خاموش‌باشيد و نخوانيد؛ زيرا

كساني‌را كه‌به‌غير از خدا به‌فرياد مي‌خوانيد، بندگاني‌مثل‌خودتان‌هستند.

پس‌آنها را بخوانيد، اگر راست‌مي‌گوييد بايد به‌شما پاسخ‌دهند! ] ... [ و

چه‌كسي‌گمراهتر از آن‌است‌كه‌افرادي‌را به‌فرياد بخواند كه‌(اگر) تا روز قيامت‌

(هم‌ايشان‌را صدا بزند) پاسخش‌نمي‌گويند (و نه‌تنها جواب‌نمي‌دهند،

بلكه‌سخنانش‌را هم‌نمي‌شنوند) و اصلاً از دعايشان‌غافل‌و

بي‌خبرند! ] ...قرآن‌كريم‌، در اين‌باره‌مثل‌جالبي‌مي‌آورد كه‌حاكي‌از اين‌است‌:

كساني‌كه‌غير از خدا را به‌فرياد مي‌خوانند و خيال‌مي‌كنند كه‌آنها

اجابت‌كنندة‌دعاها هستند و دليلي‌در اين‌مورد ندارند، به‌مانند

تشنه‌لبي‌مي‌مانند كه‌سرابي‌را از دور مي‌بيند و دستش‌را به‌طرف‌آبِ خيالي‌!

دراز كرده‌تا از آن‌مُشتي‌برگيرد و حاجتش‌را ـ كه‌تشنگي‌است‌ـ برطرف‌سازد،

امّا هرگز حاجتش‌برآورده‌نمي‌شود و آب‌به‌لبهاي‌خشكيده‌اش‌نمي‌رسد![ لَهُ

دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ

إِلَي‌الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَ مَا هُوَ بِبَالِغِهِ ] .[ خداست‌كه‌شايستة‌دعا و نيايش‌است‌،

و كساني‌كه‌جز او را به‌فرياد مي‌خوانند، هرگز دعاهايشان‌را اجابت‌نمي‌كنند و

كمترين‌نيازشان‌را برآورده‌نمي‌سازند. آنان‌به‌كسي‌مي‌مانند كه‌(سرابي‌را از

دور ببيند و يا بر كنار آبي‌دور از دسترس‌نشسته‌باشد و) كف‌دستهايش‌را باز

و به‌سوي‌آب‌دراز كرده‌باشد تا آب‌به‌دهانش‌برسد، و هرگز

آب‌به‌دهانش‌نرسد! ] ...

 

_ هرگز ما را نخوانده‌ايد!

 

قرآن‌كريم‌باز هم‌بر روي‌اين‌معني‌پيش‌مي‌رود تا جايي‌كه‌چنين‌گوشزد مي‌كند:

بندگاني‌كه‌غير از خدا، معبوداني‌را در اين‌دنيا به‌خدايي‌گرفته‌اند و آنها را

به‌فرياد مي‌خواندند، تنها از خيال‌و گمانهاي‌خود پيروي‌مي‌كنند و اين‌معبودان‌از

دعايشان‌غافل‌و بي‌خبرند، و فرداي‌قيامت‌به‌كلّي‌شركشان‌را انكار خواهند كرد

و مي‌گويند: ما به‌شما چنين‌چيزي‌نگفته‌و نخواسته‌بوديم‌كه‌ما را با پروردگار ـ

پاك‌و منزّه‌ـ برابر و يكسان‌قرار دهيد. ما قبول‌نداريم‌و اين‌خودتان‌هستيد كه‌از

خيالات‌خود پيروي‌كرده‌ايد و ـ به‌گمان‌خود ـ ما را شنوا و اجابت‌كننده‌و نزديك‌و

آگاه‌و...مي‌دانسته‌ايد، ما را با شما هيچ‌ارتباطي‌نيست‌! بيخود ما را

دوست‌مي‌داشته‌ايد! پس‌از ما دور شويد كه‌ما دشمنانتان‌هستيم‌و از شما

كاملاً بيزاريم‌:[ إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَائَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَ

يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَ لَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ ]. .. [ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ

يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَي‌' يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ

غَافِلُونَ وَ إِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَ كَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ ] ... [ وَ يَوْمَ

نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مَكَانَكُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَكَاؤُكُمْ فَزَيَّلْنَا بَيْنَهُمْ

وَ قَالَ شُرَكَاؤُهُمْ مَا كُنْتُمْ إِيَّانَا تَعْبُدُونَ ] ... [ وَ إِذَا رَءَا الَّذِينَ أَشْرَكُوا شُرَكَاءَهُمْ

قَالُوا رَبَّنَا هَـؤُلَاءِ شُرَكَاؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِكَ فَأَلْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّكُمْ

لَكَاذِبُونَ وَ أَلْقَوْا إِلَي‌اللَّهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ ] ... [ وَ يَوْمَ

نَحْشُرُهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ ءَأَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي‌هَـ'ؤُلَاءِ أَمْ هُمْ

ضَلُّوا السَّبِيلَ قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي‌لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَ

لَـكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ ءَابَاءَهُمْ حَتَّي‌' نَسُوا الذِّكْرَ وَ كَانُوا قَوْمًا بُورًا ] ... [ وَ يَوْمَ

يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَائِكَةِ أَهَـؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ قَالُوا سُبْحَانَكَ

أَنْتَ وَلِيُّنَا مِنْ دُونِهِمْ ] .[ اگر آنها را به‌فرياد بخوانيد، هرگز دعا و صداي‌شما را

نمي‌شنوند و (به‌فرض‌) اگر هم‌بشنوند، قدرت‌پاسخگويي‌و اجابت‌به‌شما را

ندارند! و در روز قيامت‌، شرك‌ورزي‌شما را انكار مي‌كنند، و

هيچ‌كس‌همچون‌خداوندِ آگاه‌، تو را باخبر نمي‌سازد ] ... [ و چه‌كسي‌گمراهتر

از آن‌است‌كه‌افرادي‌را به‌فرياد بخواند كه‌(اگر) تا روز قيامت‌(هم‌ايشان‌را صدا

بزند) پاسخش‌نمي‌گويند (و نه‌تنها جواب‌نمي‌دهند، بلكه‌سخنانش‌را

هم‌نمي‌شنوند) و اصلاً از دعايشان‌غافل‌و بي‌خبرند! و هنگامي‌كه‌مردم‌(در روز

قيامت‌) جمع‌مي‌شوند، همين‌به‌فريادخواسته‌شدگان‌،

دشمنان‌به‌فريادخواهندگان‌مي‌شوند (و از آنان‌بيزاري‌مي‌جويند) و عبادتشان‌را

انكار مي‌كنند ] ... [ ما روزي‌همة‌مردم‌را گرد مي‌آرويم‌و

سپس‌به‌كساني‌كه‌شرك‌ورزيده‌اند مي‌گوييم‌: شما و معبودانتان‌در جاي‌خود

بايستيد. آنگاه‌آنها را از هم‌جدا مي‌سازيم‌و معبودهايشان‌مي‌گويند: شما (تنها

به‌دنبال‌خيالات‌و هواهاي‌نفساني‌خودتان‌رفتيد و اصلاً) ما را

عبادت‌نكرده‌ايد! ] ... [ و هنگامي‌كه‌مشركان‌، معبودان‌خود را مي‌بينند (كه‌در

دنيا به‌خيال‌خود مي‌پرستيدند) مي‌گويند: پروردگارا! اينان‌معبودان‌ما هستند

كه‌به‌غير از تو به‌فرياد مي‌خوانديم‌. معبودان‌مي‌گويند: بيگمان‌شما دروغگوييد!

(كِي‌ما از شما خواسته‌ايم‌كه‌ما را به‌فرياد بخوانيد و بپرستيد؟!). در آن‌روز

همگي‌در پيشگاه‌خداوند سر تسليم‌فرود مي‌آورند و آنچه‌به‌هم‌مي‌بافتند، از

آنان‌گم‌و ناپيدا مي‌شود (و مي‌فهمند كه‌معبودانشان‌، صفات‌خدايي‌ـ

آن‌گونه‌كه‌تصوّر مي‌كرده‌اند ـ ندارند) ] ... [ روزي‌را كه‌خداوند همة‌مشركان‌را

به‌همراه‌تمام‌كساني‌كه‌به‌جز خدا را مي‌پرستيدند، گرد مي‌آورد و

(به‌پرستش‌شدگان‌) مي‌گويد: آيا شما اين‌بندگان‌را گمراه‌كرده‌ايد (و

بديشان‌دستور داده‌ايد كه‌شما را براي‌خود برگزينيم‌(و بپرستيم‌) و ليكن‌، آنان‌و

پدرانشان‌را (از نعمتها) برخوردار نموده‌اي‌، تا آنجا كه‌ياد و ذكر (تو و عبادتت‌) را

فراموش‌كرده‌اند و هلاك‌گشته‌اند! [ ... [ در يك‌روز خداوند همة‌آنها را گرد

مي‌آورد و سپس‌به‌فرشتگان‌مي‌فرمايد: آيا اينان‌شما را (به‌جاي‌من‌)

پرستش‌مي‌كرده‌اند؟! مي‌گويند: تو پاك‌و منزّهي‌. (ما به‌هيچ‌وجه‌با

اين‌گروه‌ارتباط‌نداشته‌ايم‌) و تنها تو يار و ياور ما بوده‌اي‌؛

نه‌آنان‌! ] ...نكته‌اي‌كه‌در اينجا قابل‌يادآوري‌است‌، اين‌است‌كه‌: از

شيوة‌بيان‌اين‌آيات‌ـ و ديگر آيات‌قرآن‌ـ روشن‌مي‌شود كه‌هدف‌از معبودها،

همان‌فرشتگان‌و افراد صالح‌از قبيل‌: انبياء و اولياء خدا مي‌باشند و اگر

مشركان‌، مجسّمه‌ايي‌از آنان‌براي‌يادبودشان‌درست‌مي‌كرده‌اند،

عبادتشان‌براي‌آن‌بتها كه‌در قالب‌سنگ‌بوده‌اند ـ و خود مي‌تراشيدند ـ نبوده‌،

بلكه‌براي‌همين‌بندگان‌مقرّب‌خدا بوده‌كه‌معتقد بودند اين‌معبودها،

واسطه‌هاي‌بين‌خدا و ايشانند، و به‌اين‌خاطر آنها را عبادت‌مي‌كنند كه‌آنها را

به‌خدا نزديك‌گردانند:[ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا

إِلَي‌اللَّهِ زُلْفَي‌' ]. [ كساني‌كه‌جز خدا، يار و ياوراني‌را برمي‌گيرند (و

بدانان‌تقرّب‌و توسّل‌مي‌جويند، مي‌گويند:) ما آنان‌را عبادت‌نمي‌كنيم‌، مگر

بدان‌خاطر كه‌ما را به‌خدا نزديك‌گردانند] ...

 

_ سرانجام‌پشيماني است‌:

 

قرآن‌كريم‌همچنين‌اشاره‌مي‌كند كه‌: سرانجام‌پشيماني‌است‌! زيرا

تمام‌خيالاتي‌كه‌در مورد معبودانشان‌داشتند و مي‌گفتند كه‌آنان‌واسطه‌هاي‌ما

نزد خدايند و ما را به‌او نزديك‌مي‌سازند و از آتش‌دوزخ‌نجات‌مي‌دهند، برباد

مي‌روند و پس‌از اينكه‌كار از كار گذشته‌مي‌فهمند كه‌از گمراهان‌بوده‌اند و هر

چه‌داشتند، خيال‌و وهم‌بوده‌و تنها يار و ياور، تنها منجي‌و پناه‌دهنده‌، تنها

فريادرس‌و غياث‌المستغثين‌، تنها معبود برحق‌، خداست‌و بس‌:

 

[ وَ قِيلَ ادْعُوا شُرَكَائَكُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا الْعَذَابَ لَوْ أَنَّهُمْ

كَانُوا يَهْتَدُونَ ] ... [ حَتَّي‌' إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ

مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَ شَهِدُوا عَلَي‌' أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ ] ...

[ وَ لَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَي‌' كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ

ظُهُورِكُمْ وَ مَا نَرَي‌' مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ

بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ مَا كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ ] ... [ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ

أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ يَرَي‌الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ

يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ

الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذَابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ وَ قَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا

كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَ'لِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَ مَا

هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ ] ... [ قَالُوا وَ هُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي‌ضَلَالٍ

مُبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ وَ مَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمـُـجْرِموُنَ فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ وَ

لَا صَدِيقِ حَمِيمٍ فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمـُؤْمِنِينَ ] .

[ (به‌پرستش‌كنندگان‌گول‌خورده‌) گفته‌مي‌شود: معبودان‌خود را به‌فرياد خوانيد

(تا شما را ياري‌كنند). پس‌آنها را به‌فرياد مي‌خوانند،

ولي‌پاسخي‌بدانان‌نمي‌دهند. (در اين‌هنگام‌) عذاب‌را مي‌بينند و (آرزو

مي‌كنند) كاش‌! هدايت‌يافته‌و راهياب‌مي‌بودند ] ... [ تا آنگاه‌كه‌فرستادگان‌ما

(يعني‌فرشتگان‌قبض‌ارواح‌) به‌سراغشان‌مي‌آيند تا جانشان‌را بگيرند.

(بدين‌هنگام‌بديشان‌) گفته‌مي‌شود: آن‌معبودهايي‌را كه‌جز خدا به‌فرياد

مي‌خوانديد، كجايند؟! مي‌گويند: (نمي‌دانيم‌!) همگي‌از ما پنهان‌و ناپيدا

شده‌اند و به‌ترك‌ما گفته‌اند. (در اينجاست‌كه‌) آنان‌عليه‌خود گواهي‌مي‌دهند و

اعتراف‌مي‌كنند كه‌كافر بوده‌اند ] ... [ (روز قيامت‌پروردگار به‌مردم‌مي‌فرمايد:

اكنون‌) شما تك‌و تنها به‌سوي‌ما برگشته‌ايد، همانگونه‌كه‌روز نخست‌شما را

آفريديم‌و هر چه‌به‌شما داده‌بوديم‌، از خود به‌جاي‌گذاشته‌ايد (و

دست‌خالي‌اينجا آمده‌ايد) و واسطه‌گراني‌را با شما نمي‌بينيم‌كه‌گمان‌مي‌برديد

(در نزد خدا به‌فريادتان‌مي‌شتابند و) آنان‌در (عبادت‌) شما شريك‌هستند! ديگر

پيوند و ارتباط‌شما گسيخته‌است‌و چيزهايي‌كه‌گمان‌مي‌برديد (كاري‌از آنها

ساخته‌است‌) از شما گم‌و ناپديد گشته‌است‌] ... [ برخي‌از مردم‌هستند

كه‌غير از خدا، خداگونه‌هايي‌برمي‌گزينند و آنان‌را همچون‌خدا دوست‌مي‌دارند،

و كساني‌كه‌ايمان‌آورده‌اند، همة‌محبّتشان‌براي‌خداست‌. آنان‌كه‌(با

شرك‌ورزيدن‌، به‌خود) ستم‌مي‌كنند، كاش‌مي‌شد عذابي‌را مشاهده‌كنند

كه‌هنگام‌(رستاخيز) مي‌بينند، قدرت‌و عظمت‌و سلطنت‌، همه‌از آنِ خداست‌و

خدا داراي‌عذاب‌سختي‌است‌! در آن‌هنگام‌كه‌(رستاخيز فرا مي‌رسد و

پيروان‌گمراه‌شده‌از پيروان‌گمراه‌كننده‌مي‌خواهند كه‌نجاتشان‌دهند و سپس‌)

رهبران‌از پيروان‌خود بيزاري‌مي‌جويند (و نسبت‌به‌آنان‌بيگانگي‌مي‌كنند) و

عذاب‌را مشاهده‌مي‌كنند، و روابط‌(و پيوندهاي‌محبّت‌و اطاعتي‌كه‌در دنيا

داشتند) گسيخته‌مي‌گردد (و دستشان‌از همه‌جا و همه‌كس‌، و از هر

واسطه‌اي‌كوتاه‌مي‌شود و در آن‌موقع‌است‌كه‌) پيروان‌مي‌گويند: كاش‌!

بازگشتي‌(به‌دنيا) مي‌داشتيم‌تا از آنان‌بيزاري‌جوييم‌، همانگونه‌كه‌آنان‌(امروز) از

ما بيزاري‌جستند! اين‌چنين‌خداوند كردارهايشان‌را به‌گونة‌حسرت‌زا و

اندوهبازي‌نشان‌ايشان‌مي‌دهد، و (بالاخره‌) آنان‌هرگز از آتش‌(دوزخ‌)

بيرون‌نخواهند آمد ] ... [ آنان‌(كه‌معبودهاي‌دروغين‌را در دنيا مي‌پرستيدند) در

آنجا (با معبودان‌خود) به‌كشمكش‌و دشمني‌مي‌پردازند و مي‌گويند: به‌خدا

سوگند! ما در گمراهي‌آشكاري‌بوده‌ايم‌. آن‌زمان‌كه‌شما را با پروردگار جهانيان‌

(در عبادت‌و اطاعت‌و فرمانبرداري‌و پرستش‌) برابر مي‌دانستيم‌، و البته‌ما را

جز گناهكاران‌(و رؤسا و بزرگان‌و ياوران‌شياطين‌) گمراه‌نكراده‌اند. (اي‌واي‌بر

ما! امروز) ما اصلاً واسطه‌گران‌و شفاعت‌كنندگاني‌نداريم‌(و تماماً خيال‌و

گمان‌بوده‌است‌!) و هيچ‌دوست‌صميمي‌و دلسوزي‌هم‌نداريم‌(تا دست‌كم‌،

براي‌ما گريه‌اي‌سر دهد!). كاش‌! (به‌دنيا) برگشتي‌داشتيم‌تا ما هم‌از

زمرة‌مؤمنان‌مي‌شديم‌(و تنها خدا را مي‌پرستيديم‌) ] ...

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:32 | لینک ثابت |

توسّل و واسطه‌قرار دادن‌بندگان‌

 

متوسّل‌و دست‌به‌دامن‌شدن‌به‌غير خدا، موضوع‌ديگري‌است‌كه‌اسلام‌آن‌را

شرك‌دانسته‌است‌؛ زيرا هيچ‌موجود ديگري‌همچون‌خدا، خارج‌از قيد زمان‌و

مكان‌نيست‌، و قدرتي‌غيبي‌ندارد كه‌بتواند همه‌جا حاضر و ناظر و قاهر و

محيط‌بر همه‌چيز باشد كه‌مردم‌ـ در هر مكان‌و زماني‌ـ به‌او دسترسي‌داشته‌و

هر وقت‌بخواهند متوسّل‌شوند! اگر چنانچه‌موجودي‌در

جهان‌داراي‌چنين‌صفاتي‌باشد، در واقع‌همتاي‌خدا بوده‌كه‌اين‌در اسلام‌و

فقط‌اسلام‌ـ صحيح‌نيست‌و كفر و شرك‌آشكاري‌مي‌باشد.

انسان‌بايستي‌به‌موجودي‌متوسّل‌شود كه‌مقيّد به‌مكان‌و زمان‌نباشد و خود

خالق‌مكان‌و زمان‌و همه‌چيز، همه‌جا حاضر و ناظر، آگاه‌به‌همة‌كارها و امور،

همه‌چيز در دست‌او، و مالك‌نفع‌و زيان‌باشد كه‌اين‌هم‌، تنها مختصّ خداي‌ـ

سبحان‌ـ است‌و بس‌، و اگر كسي‌اين‌صفات‌را به‌موجودي‌غير از خدا

نسبت‌دهد، مشرك‌است‌و به‌عبارت‌ديگر، كسي‌كه‌به‌غير خدا ـ آگاهانه‌و يا از

روي‌ندانستن‌ـ متوسّل‌شود، دچار شرك‌شده‌است‌! قرآن‌بيان‌مي‌كند

كه‌توسّل‌به‌غير خدا، يك‌نوع‌انحراف‌عقيدتي‌و فكري‌از صراط‌مستقيم‌، و

شرك‌به‌خداوند ـ متعال‌ـ مي‌باشد. چنانچه‌مي‌فرمايد:[ وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ

هُدِيَ إِلَي‌' صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ] ... [ إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَ

أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِكَ مَعَ الْمـُؤْمِنِينَ]... [ فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ فِي‌رَحْمَةٍ

مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِيمـًا ] ... [ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ

مَوْلَئ'كُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَي‌' وَ نِعْمَ النَّصِيرُ ] . [ و هر كس‌(در تمام‌كارها) به‌خدا

متوسّل‌شود، بيگمان‌به‌راه‌راست‌و مستقيم‌رهنمود شده‌است‌] ... [ مگر

كساني‌كه‌توبه‌كنند و برگردند و به‌اصلاح‌خويش‌بپردازند و به‌خدا متوسّل‌شوند

و آيين‌خويش‌را خالصانه‌از آنِ خدا كنند (و فقط‌و فقط‌او را بپرستند و به‌فرياد

خوانند)، پس‌آنان‌از زمرة‌مؤمنان‌خواهند بود ] ... [ كساني‌كه‌به‌خدا ايمان‌بياورند

و به‌او متوسّل‌شوند، ايشان‌را به‌رحمت‌و فضل‌عظيم‌وارد خواهد ساخت‌، و در

راه‌راست‌و مستقيمي‌به‌سوي‌خود رهنمودشان‌خواهد كرد ] ... [ و به‌خدا

متوسّل‌شويد كه‌او تنها سرپرست‌و ياور شماست‌، و چه‌سرور و ياور نيك‌و

چه‌كمك‌كنندة‌خوبي‌است‌! ] ..پس‌با توجّه‌به‌اين‌حقايق‌، هر كس‌كه‌مي‌خواهد

راه‌راست‌و درست‌را طي‌كند و دين‌خود را براي‌خدا خالص‌گرداند و تنها او را

عبادت‌كند و خود را داخل‌در رحمتش‌نمايد و خدا را مولي‌و ياور خود بداند، بايد

كه‌فقط‌به‌او متوسّل‌شود و از غير او دل‌ببرد! در غير اين‌صورت‌، از راه‌راست‌و

مستقيم‌منحرف‌شده‌و همتايي‌براي‌خداوند ـ سبحان‌تراشيده‌و

مشرك‌گشته‌است‌.و امّا در مورد جُستن‌«وسيله‌» براي‌نزديكي‌به‌خدا،

قرآن‌كريم‌چنين‌مي‌فرمايد:[ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ

جَاهِدُوا فِي‌سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ]. [ اي‌مؤمنين‌! تقوا پيشه‌سازيد و

براي‌تقرّب‌به‌خدا، وسيله‌بجوييد و در راه‌او جهاد كنيد تا (از اين‌طريق‌) رستگار

شويد ] ... برخي‌از مسلمانان‌ـ امروزي‌ـ كلمة‌«وسيله‌» را در

اين‌آيه‌به‌«وساطت‌» بين‌انسان‌و خدا تعبير و تفسير كرده‌اند؛

يعني‌مؤمنان‌براي‌تقرّب‌جستن‌به‌خدا، ناگزير بايد بندگان‌خاصّش‌ـ همچون‌انبياء و

اولياء و صالحان‌ـ را واسطه‌قرار دهند. آنها معتقدند

كه‌اين‌عمل‌براي‌نزديكي‌به‌خداوند و صلاح‌و رستگاري‌، كفايت‌مي‌كند! امّا

چنين‌تعبيري‌از معناي‌«وسيله‌» ـ به‌زعم‌متوسّلين‌به‌اشخاص‌ـ با

اسلام‌مغايرت‌دارد:

_ وسيله‌، تقوا (ايمان‌به‌خدا و عمل‌شايسته‌) است‌:

 

در توضيح‌آية‌فوق‌، آيات‌ديگري‌آمده‌كه‌نشان‌مي‌دهد نزديكي‌به‌خداوند، جز با

ايمان‌به‌او و اعمال‌پاكيزه‌و پسنديده‌ـ كه‌موجب‌رضايت‌خدا و تقرّب‌بدو مي‌گردد ـ

به‌دست‌نمي‌آيد و وساطت‌هيچ‌كس‌ـ هر اندازه‌هم‌متّقي‌و به‌خدا نزديك‌باشد ـ

در تقرّب‌به‌خدا و رستگاري‌و فلاحت‌وي‌دخالت‌ندارد: [ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ارْكَعُوا

وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ جَاهِدُوا فِي‌اللَّهِ حَقَّ

جِهَادِهِ ] ... [ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ ]

 

[ اي‌كساني‌كه‌ايمان‌آورده‌ايد! (تنها براي‌خالق‌خويش‌) ركوع‌و سجده‌كنيد (و

تعظيم‌و كرنش‌بريد و به‌خاك‌افتيد) و پروردگار خويش‌را (به‌تنهايي‌)

پرستش‌نماييد و كارهاي‌نيك‌انجام‌دهيد تا رستگار شويد، و در راه‌خدا جهاد

كنيد ] ... [ و (در برابر پروردگارت‌سجده‌ببر و (بدين‌وسيله‌به‌او) نزديك‌شو! ] ...

قرآن‌كريم‌همچنين‌در نفي‌وساطت‌بين‌خدا و بندگانش‌چنين‌مي‌فرمايد [ مَنْ

عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ عَلَيْهَا وَ مَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلَعَبِيدِ ]

 

[ هر كس‌كار نيكي‌انجام‌دهد، براي‌خودش‌كرده‌است‌و هر كس‌كار

بدي‌انجام‌دهد، به‌زيان‌خود كرده‌است‌و

پروردگارت‌كوچكترين‌ظلمي‌نسبت‌به‌بندگان‌خود روا نمي‌دارد ] ...اين‌آيه‌،

مسئوليّت‌فردي‌را مشخّص‌و خاطرنشان‌مي‌سازد كه‌عمل‌انسان‌، اگر نيكو و

پسنديده‌باشد، البته‌او را به‌خدا نزديك‌مي‌سازد و همين‌عمل‌، اگر

درجهت‌شرارت‌و ناپسندي‌انجام‌گيرد، او را از تقرّب‌به‌درگاهش‌بازمي‌دارد.

پس‌نزديكي‌به‌خداوند، جز با ايمان‌به‌خدا و روز آخرت‌و

انجام‌اعمال‌شايسته‌به‌دست‌نمي‌آيد و وساطت‌كسي‌در تقرّب‌به‌خدا،

نمي‌تواند مؤثر باشد:[ وَ مَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَـ'ئِكَ لَهُمُ

الدَّرَجَاتُ الْعُلَي‌' ] .[ و هر كس‌با ايمان‌و عمل‌نيكو و

شايسته‌به‌پيش‌پروردگارش‌برود، چنين‌كساني‌داراي‌مراتب‌بالا و

درجات‌والايي‌هستند] ...اسلام‌با شرك‌و بت‌پرستي‌اعراب‌جاهلي‌جنگيد تا

همين‌وساطت‌بين‌خدا و بندگانش‌را از ميان‌بردارد و مردم‌را مستقيماً ـ

بدون‌واسطه‌ـ به‌خدا متوجّه‌گرداند، و همة‌افراد بشر را در ارتباط‌با

خالقشان‌برابر بداند.تمام‌مردم‌همانگونه‌كه‌در بشريّت‌برابرند، در ارتباط‌با خدا و

مسئوليّت‌فردي‌، در قبال‌اعمالشان‌نيز برابرند؛ زيرا در

قبال‌همين‌مسئوليّت‌فردي‌است‌كه‌جزا و پاداش‌الهي‌تحقّق‌مي‌پذيرد و

رضايت‌خدا حاصل‌و نهايتاً به‌بهشتش‌نائل‌مي‌گردد، و يا برعكس‌، خشم‌و

دوزخ‌خدا نصيبش‌مي‌گردد و از راه‌سعادت‌و فلاحت‌دور مي‌شود:[ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا

كَسَبَتْ رَهِينَةٌ] .. [ إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا ] ... [ وَ لَا

تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي‌' ] ... [ هر كسي‌در گروِ اعمال‌خويش‌است‌(و در برابر

كارهايي‌كه‌كرده‌است‌، گروگان‌مي‌شود) ] ... [ اگر نيكي‌كنيد،

به‌خودتان‌مي‌كنيد و اگر بدي‌كنيد، به‌خودتان‌بدي‌مي‌كنيد ] ... [ و هيچ‌كس‌بارِ

گناه‌ديگري‌را بر دوش‌نمي‌كشد ] ...همين‌گوناگوني‌جزاي‌الهي‌، بر

حسب‌تنوّع‌و گوناگوني‌اعمال‌است‌كه‌ثابت‌مي‌كند خداوند هرگز به‌بندگان‌خود،

ظلم‌روا نمي‌دارد: [ وَ مَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلَعَبِيدِ ] ...پس‌وسيله‌در آية‌مزبور، تنها

به‌معناي‌ايمان‌و عمل‌شايسته‌است‌كه‌مؤمن‌آن‌را انجام‌مي‌دهد و

هموست‌كه‌مسئوليّت‌آن‌را به‌عهده‌دارد.حال‌به‌بررسي‌دقيقتر آيه‌مي‌پردازيم‌:

اين‌آيه‌، ابتداء مؤمنين‌را مورد خطاب‌قرار مي‌دهد: [ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ] و ـ

مثل‌هميشه‌ـ از آنها مي‌خواهد كه‌تقوا و پرهيزگاري‌پيشه‌كنند: [ اتَّقُوا اللَّهَ ] و

براي‌اين‌كار بر آنها لازم‌مي‌داند كه‌وسيله‌و توشه‌اي‌بجويند: [ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ

الْوَسِيلَةَ ] و در راهش‌جهاد و كوشش‌كنند: [ وَ جَاهِدُوا فِي‌سَبِيلِهِ ] تا از

غضب‌خدا برهند و رستگار شوند: [ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] ؛ زيرا منزلت‌متّقين‌بالاتر

از مؤمنين‌است‌، همانگونه‌كه‌درجة‌مؤمنين‌از مسلمين‌بالاتر است‌، و

اين‌متّقين‌هستند كه‌در نزد خدا گراميتر و رستگار به‌حساب‌مي‌آيند.

بدين‌معني‌كه‌پرهيزگاران‌، علاوه‌بر ايمان‌به‌خدا و روز آخرت‌و غيب‌و ديگر

پايه‌هاي‌ايمان‌، اعمالي‌را كه‌مورد پسند و رضايت‌پروردگارشان‌است‌،

انجام‌داده‌و از اعمالي‌كه‌مورد غضب‌و خشم‌او مي‌گردد، خودداري‌مي‌ورزند و

بدين‌طريق‌تقرّب‌او را مي‌جويند.

 

اين‌است‌كه‌قرآن‌كريم‌در آيات‌بسياري‌بعد از اينكه‌مؤمنين‌را مورد خطاب‌قرار

مي‌دهد، به‌آنها امر مي‌كند: [ اتَّقُوا اللَّهَ ]؛ يعني‌متّقي‌شويد كه‌اين‌معني‌، جز

با ترك‌محرّمات‌و اعمال‌ناپسندي‌كه‌مورد غضب‌خداوند است‌، و

انجام‌اعمال‌شايسته‌اي‌كه‌همان‌وسيلة‌قرب‌الهي‌است‌، تحقّق‌نمي‌پذيرد.

به‌همين‌جهت‌، در تفسير اين‌آيه‌آمده‌است‌:[ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ارْكَعُوا وَ

اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ جَاهِدُوا فِي‌اللَّهِ حَقَّ

جِهَادِهِ ] ... [ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ ] . [ اي‌كساني‌كه‌ايمان‌آورده‌ايد! (تنها

براي‌خالق‌خويش‌) ركوع‌و سجده‌كنيد (و تعظيم‌و كرنش‌بريد و به‌خاك‌افتيد) و

پروردگار خويش‌را (به‌تنهايي‌) پرستش‌نماييد و كارهاي‌نيك‌انجام‌دهيد تا

رستگار شويد، و در راه‌خدا جهاد كنيد [ ... [ و (در برابر پروردگارت‌سجده‌ببر و

(بدين‌ وسيله‌به‌او) نزديك‌شو! [ ..امّا اكنون‌ببينيم‌كه‌قرآن‌، سيماي‌متّقين‌و

پرهزگاران‌را چگونه‌ترسيم‌نموده‌و آنها به‌چه‌اعمالي‌دست‌مي‌يازند

كه‌باعث‌تقرّب‌و نهايتاً رستگاري‌شان‌مي‌گردد:[ ذَ'لِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ

هُدًي‌لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَو'ةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ وَ

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْأَخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ أُولَـئِكَ

عَلَي‌' هُدًي‌مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولَـئِكَ هُمُ الْمـُفْلِحُونَ ] ... [ لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا

وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْأَ'خِرِ وَ

الْمَلَائِكَةِ وَ الْكِتَابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ ءَاتَي‌الْمَالَ عَلَي‌' حُبِّهِ ذَوِي‌الْقُرْبَي‌' وَ الْيَتَامَي‌' وَ

الْمَسَاكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلَ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي‌الرِّقَابِ وَ أَقَامَ الصَّلَو'ةَ وَ ءَاتَي‌الزَّكَو'ةَ

وَ الْمـُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي‌الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ

أُولَـئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولَـ'ئِكَ هُمُ الْمـُتَّقُونَ ] ... [ وَ لَـكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَي‌'...وَ

اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] ... [ قَدْ أَفْلَحَ الْمـُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي‌صَلَاتِهِمْ

خَاشِعُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَو'ةِ فَاعِلُونَ وَ الَّذِينَ

هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَي‌' أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ

مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَي‌' وَرَاءَ ذَ'لِكَ فَأُولَـئكَ هُمُ الْوَارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ

فِيهَا خَالِدُونَ ] .[ اين‌كتابي‌است‌كه‌هيچ‌شكّي‌در آن‌نيست‌و

هدايتي‌است‌براي‌متّقيان‌و پرهيزگاراني‌كه‌به‌غيب‌ايمان‌دارند و نماز را به‌پا

مي‌دارند و از آنچه‌بهرة‌آنان‌ساخته‌ايم‌، انفاق‌مي‌كنند و به‌آنچه‌بر تو نازل‌شده‌و

به‌آنچه‌پيش‌از تو فرود آمده‌، و به‌روز آخرت‌ايمان‌دارند. اينان‌هدايت‌و رهنمود

خداي‌خويش‌را دريافت‌كرده‌و اينانند كه‌رستگارند ] ... [ اينكه‌چهره‌هايتان‌را

به‌طرف‌مشرق‌و مغرب‌كنيد نيكي‌نيست‌، بلكه‌نيكي‌، (كردار)

كسي‌است‌كه‌به‌خدا و روز آخرت‌و فرشتگان‌و كتاب‌آسماني‌و

پيامبران‌ايمان‌آورده‌باشد و مال‌(خود) را با وجود علاقه‌اي‌كه‌بدان‌دارد،

به‌خويشان‌و يتيمان‌و درماندگان‌و واماندگان‌در راه‌و گدايان‌بدهد، و در

راه‌آزادسازي‌بردگان‌صرف‌كنند، و نماز را به‌پا دارد و زكات‌را بپردازد و

وفاكنندگان‌به‌عهد خود بوده‌هر زماني‌كه‌پيمان‌بندند و در برابر فقر و بيماري‌و

به‌هنگام‌جنگ‌، صبور و شكيبا هستند. به‌راستي‌اينان‌كساني‌هستند

كه‌راست‌مي‌گويند (و در ايمان‌خود، صادقند) و متّقين‌همين‌اينانند ] ... [ و

ليكن‌نيكي‌كسي‌را است‌كه‌تقوا پيشه‌كند...و تقوا داشته‌باشيد تا رستگار

شويد] ... [ به‌تحقيق‌مؤمناني‌پيروز و رستگارند كه‌در نمازشان‌خشوع‌دارند و

از (كردار و گفتار) بيهوده‌رويگردانند و زكات‌مال‌را مي‌دهند و عورت‌خود را

حفظ‌مي‌كنند، مگر از همسران‌يا كنيزان‌خود كه‌در اين‌صورت‌،

جاي‌ملامت‌ايشان‌نيست‌. كساني‌كه‌غير از اين‌را دنبال‌كنند، متجاوز به‌شمار

مي‌آيند (و زناكار محسوب‌مي‌شوند) و كساني‌هستند كه‌در امانتداري‌خويش‌،

امين‌و در عهد خود، بر سر پيمانند و مواظب‌نمازهاي‌خود مي‌باشند.

آنان‌مستحقّ (رستگاري‌) و فراچنگ‌آورندگان‌(بهشت‌) هستند.

آنان‌بهشت‌برين‌را به‌ارث‌مي‌برند و جاودانه‌در آن‌خواهند ماند ] ..قرآن‌كريم‌در

آيات‌متعدّدي‌مؤمنين‌را به‌انجام‌اعمال‌و عباداتي‌كه‌انسان‌را به‌خدا نزديك‌مي‌سازد

و باعث‌تقوايشان‌مي‌شود، و يا به‌ترك‌اعمال‌ناپسندي‌كه‌آنان‌را از خدا دور

مي‌سازد و باعث‌لكّه‌دار نمودن‌ايمان‌و تقوايشان‌مي‌گردد، فرامي‌خواند: [ يَا

أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ...لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ]... [ وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ

لِلَّهِ...وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي‌' ].. [ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ...لَعَلَّكُمْ

تَتَّقُونَ ]... [ قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَ بِالْوَالِدَيْنِ

إِحْسَانًا وَ لَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ

مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ لَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ اللَّتِي‌حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَ'لِكُمْ

وَصَّئ'كُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ لَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِاللَّتِي‌هِيَ أَحْسَنُ حَتَّي‌'

يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَ إِذَا قُلْتُمْ

فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كَانَ ذَاقُرْبَي‌' وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَ'لِكُمْ وَصَّئ'كُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ]...

[ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ]... [ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ

الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] ... [ وَ

تُوبُوا إِلَي‌اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمـُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] ... [ فَاذْكُرُوا ءَالَاءَ اللَّهِ

لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] .[ اي‌مؤمنان‌! بر شما روزه‌گرفتن‌واجب‌شده‌است‌...تا

متّقي‌شويد ] ... [ و حج‌را به‌تمام‌و كمال‌براي‌خدا انجام‌دهيد...و توشه‌برگيريد

كه‌بهترين‌توشه‌هم‌تقواست‌] ... [ اي‌مردم‌! پروردگارتان‌را عبادت‌كنيد...تا

متّقي‌شويد ] ... [ بگو: بياييد چيزهايي‌را برايتان‌بيان‌كنم‌كه‌پروردگارتان‌بر شما

حرام‌نموده‌است‌: اينكه‌هيچ‌چيزي‌را شريك‌خدا نكيند، و به‌پدر و

مادرتان‌نيكي‌كنيد، و فرزندانتان‌را از ترس‌فقرو تنگدستي‌مكشيد. (زيرا) ما

به‌شما و آنها روزي‌مي‌دهيم‌(و روزي‌رسان‌همگان‌ماييم‌؛ نه‌شما)، و

به‌گناهان‌كبيره‌(از جمله‌زنا) و نزديك‌نشويد، خواه‌(در موقع‌انجام‌، براي‌مردم‌)

آشكار باشند و خواه‌پنهان‌، و كسي‌را به‌ناحق‌مكشيد كه‌خداوند آن‌را

حرام‌كرده‌است‌. اينها اموري‌هستند كه‌خدا به‌گونة‌مؤكّد شما را بدانها

توصيه‌مي‌كند تا شما آنها را بفهميد و خردمندانه‌عمل‌كنيد. به‌مال‌يتيم‌(هم‌)

جز به‌نحو احسن‌نزديك‌نشويد تا آن‌موقع‌كه‌يتيم‌به‌رشد كامل‌خود مي‌رسد، و

پيمانه‌و ترازو را به‌تمام‌و كمال‌و دادگرانه‌مراعات‌داريد. ما هيچ‌كس‌را

به‌اندازة‌تاب‌و توانش‌مكلّف‌و موظّف‌نمي‌سازيم‌، و هنگامي‌كه‌سخني‌گفتيد،

دادگري‌كنيد (و از حق‌منحرف‌نشويد) هر چند (كسي‌كه‌سخن‌به‌نفع‌يا زيان‌او

گفته‌مي‌شود) از نزديكان‌و خويشان‌باشد، و به‌عهد و پيمان‌خدا وفا كنيد. اينها

چيزهايي‌هستند كه‌خداوند شما را به‌رعايت‌آنها توصيه‌مي‌كند تا اينكه‌متذكّر

شويد و پند گيريد. اين‌راه‌(كه‌من‌آن‌را برايتان‌ترسيم‌كرده‌و بيان‌نموده‌ام‌)

راه‌راست‌و مستقيم‌من‌است‌. پس‌از آن‌پيروي‌كنيد و از راههاي‌ديگر پيروي‌نكنيد

كه‌شما را از راه‌خدا (منحرف‌و) پراكنده‌مي‌سازد. اينها

چيزهايي‌است‌كه‌خداوند شما را بدان‌توصيه‌مي‌كند تا متّقي‌شويد ] ... [ و

تقوا داشته‌باشيد تا رستگار شويد ] ... [ اي‌مؤمنان‌! شراب‌خوردن‌و قماربازي‌و

بتهاي‌سنگي‌(كه‌به‌پايشان‌قرباني‌مي‌كنند) و تيرهاي‌چوبي‌(و

اوراقي‌كه‌براي‌بخت‌آزمايي‌و فالگيري‌و كهانت‌به‌كار مي‌برند، همه‌و همه‌)

پليدند و ناشي‌از (وسوسه‌و تلقين‌) عمل‌شيطان‌هستند. پس‌از

اين‌كارهاي‌پليد پرهيز و دوري‌كنيد تا رستگار شويد ] ... [ اي‌مؤمنان‌!

همگي‌به‌سوي‌خدا برگرديد و توبه‌كنيد تا رستگار شويد ]...

[ پس‌نعمتهاي‌خدا را به‌ياد آوريد (و شكر آنها را به‌جاي‌آوريد) تا رستگار

شويد ]..آري‌! متّقين‌، پس‌از ايمان‌به‌خدا و روز آخرت‌، به‌انجام‌اعمال‌نيكو و

پسنديده‌و ترك‌اعمال‌زشت‌و ناپسند كه‌مقتضاي‌ايمان‌است‌، اين‌چنين‌به‌خداوند

متوسّل‌مي‌شوند؛ يعني‌با دست‌يازيدن‌به‌اعمال‌انساني‌كه‌هم‌براي‌خود و

هم‌براي‌ديگران‌پر ثمر باشد، و خودداري‌و اجتناب‌از كارهاي‌حرام‌و ناروا، به‌خدا

نزديك‌مي‌شوند. خلق‌را آزار نمي‌رسانند و به‌خصوص‌: [ وَ جَاهِدُوا فِي‌اللَّهِ حَقَّ

جِهَادِهِ ] در راه‌خدا جهاد مي‌كنند آن‌گونه‌كه‌شايستة‌جهاد است‌، تا تجاوز

دشمنان‌به‌امّت‌اسلامي‌در هم‌شكسته‌شود و از

ارزشهاي‌بلندي‌كه‌بدان‌ايمان‌آورده‌اند، دفاع‌و پشتيباني‌مي‌نمايند و

اين‌چنين‌است‌كه‌رستگار مي‌شوند.

 

 

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:30 | لینک ثابت |

واسطه‌ها، كم‌كم‌خدا مي‌شوند!

به‌راستي‌، بشر از زماني‌كه‌واسطه‌تراشي‌در پيشگاه‌خدا را به‌دروغ‌ساخت‌و

بدان‌روي‌آورد، گمراهي‌آن‌چنان‌بشر را از تاريكي‌اي‌،

به‌تاريكي‌عميق‌تري‌انداخت‌تا جايي‌كه‌خود خدا را فراموش‌كردند.

همان‌خدايي‌كه‌برايش‌دلاّلها و واسطه‌ها قرار داده‌بودند، خودش‌را

فراموش‌كردند و واسطه‌هايش‌را ذكر كردند و همانند خدا دوست‌داشتند و

يكسره‌بدانان‌روي‌آوردند، به‌طوري‌كه‌از شنيدن‌نام‌خدا به‌تنهايي‌، ديگر شور و

شوقي‌از ايشان‌ديده‌نمي‌شود، ولي‌به‌محض‌به‌ ميان‌آمدن‌نام‌يكي‌از

همين‌واسطه‌ها و يا بنده‌اي‌ديگر از بندگان‌خدا، هياهو و نعره‌ها سر مي‌دهند

و غرق‌سرور و شادي‌مي‌شوند و چه‌بسا به‌حالت‌جذبه‌مي‌افتند و ذكر و

سرودگويان‌، به‌دست‌افشاني‌و پايكوبي‌و سر تكان‌دادن‌مي‌پردازند!! و

گاهي‌هم‌در مقابل‌انساني‌بي‌خبر از قرآن‌ و سنّت‌، زانو مي‌زنند و

حرف‌شنوي‌مي‌كنند!! [ وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَـأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ

بِالْأَخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ] .[ هنگامي‌كه‌نام‌خداوند

به‌تنهايي‌و يگانگي‌برده‌شود، كساني‌كه‌به‌آخرت‌ايمان‌ندارند، دلهايشان‌مي‌گيرد

و بيزار مي‌شود، امّا هنگامي‌كه‌نام‌كساني‌غير از او برده‌مي‌شود، ناگهان‌شاد

و خوشحال‌مي‌شوند! ] ... بنابراين‌، نزد آنان‌در هر چيزي‌بُرد با اين‌شركاء و

واسطه‌هاست‌. چه‌در محبّت‌، چه‌در عبادت‌و اخلاص‌، چه‌در استغاثه‌و توسّلها،

چه‌در نذر و قرباني‌و عشق‌و حماسه‌ها...و چيزي‌براي‌خدا

نمانده‌است‌كه‌قابل‌ذكر باشد، مگر اينكه‌به‌تبعيّت‌آن‌واسطه‌ها، از او

هم‌نامي‌ببرند! [ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعَامِ نَصِيبًا فَقَالُوا هَـ'ذَا لِلَّهِ

بِزَعْمِهِمْ وَ هَـ'ذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلَا يَصِلُ إِلَي‌اللَّهِ وَ مَا كَانَ لِلَّهِ

فَهُوَ يَصِلُ إِلَي‌' شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ ] .[ مشركان‌سهمي‌از زراعت‌و

چهارپاياني‌را كه‌خداوند آنها را آفريده‌است‌، براي‌خدا قرار مي‌دهند و

به‌گمان‌خويش‌مي‌گويند: اين‌براي‌خداست‌(و با اين‌سهم‌به‌خدا تقرّب‌مي‌جوييم‌و

بدين‌منظور، آنها را به‌ميهمانان‌و ناتوانان‌مي‌دهيم‌) و اين‌براي‌شركاء و

معبودان‌ماست‌(و با اين‌سهم‌نيز به‌معبودان‌تقرّب‌مي‌جوييم‌و بدين‌منظور آن‌را

به‌رؤسا و پرده‌داران‌و كاهنان‌و خادمان‌بتكده‌ها و معابد مي‌دهيم‌). امّا

آنچه‌به‌شركاء ايشان‌تعلّق‌مي‌گيرد، به‌خدا نمي‌رسد (و صرف‌كردن‌آن‌در راه‌خدا

حرام‌است‌) و آنچه‌متعلّق‌به‌خدا مي‌باشد، به‌شركاء ايشان‌مي‌رسد (و

مي‌توان‌براي‌آنها صرف‌كرد و به‌كاهنان‌و رؤسا و

خدمتگزاران‌اصنام‌ايشان‌داده‌شود!) واقعاً چه‌بد داوري‌مي‌كنند!]...متأسّفانه‌،

اين‌آلودگي‌به‌عقايد مسلمانان‌امروزي‌نيز سرايت‌كرده‌است‌تا

جايي‌كه‌نزديك‌است‌خود خدا را فراموش‌كنند و به‌دايرة‌شرك‌وارد شوند.

به‌همين‌جهت‌لازم‌دانسته‌ايم‌فصل‌جداگانه‌اي‌را به‌همين‌مورد اختصاص‌دهيم‌تا

بدانيم‌كه‌چه‌خطري‌در كمين‌آنهاست‌:[ وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ

مُشْرِكُونَ ] . [ و اكثر آنهايي‌كه‌ادّعاي‌ايمان‌مي‌كنند، مؤمن‌نيستند مگر

اينكه‌مشركند! ] ...

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:20 | لینک ثابت |

بين‌خدا و بندگانش‌، هيچ‌وساطتي‌نيست

اسلام‌با شرك‌و بت‌پرستي‌جنگيد و با آوردن‌توحيد و يگانه‌پرستي‌خالص‌و پاك‌،

خواست‌تا وساطت‌بين‌خدا و بندگانش‌را از ميان‌بردارد. از اين‌رو تك‌تك‌افراد را در

ارتباط‌با خداوند برابر دانست‌، و اعلان‌نمود كه‌تمامي‌افراد در بشريّت‌با

هم‌برابرند و همگي‌در مقابل‌خداوند، بنده‌و عبد هستند و خدا هم‌،

خداي‌همه‌و پروردگار جهانيان‌ است‌و به‌شخص‌ويژه‌يا

قبيلة‌خاصّي‌اختصاص‌ندارد، و روي‌اين‌معني‌پافشاري‌و تأكيد كرد تا

مردم‌هيچ‌كس‌و هيچ‌چيزي‌ـ نه‌فرشته‌اي‌، نه‌فرزندي‌، نه‌جنّي‌، نه‌سنگي‌، نه‌فرد

صالحي‌و نه‌پيامبري‌!! ـ را واسطه‌قرار ندهند، و مقداري‌از عبادت‌خود را ـ يا

آنچه‌در معني‌، عبادت‌ است‌ـ به‌آنها متوجّه‌نسازند.اگر چنانچه‌قرار باشد

كسي‌بين‌خدا و بندگانش‌واسطه‌باشد، پيامبران‌الهي از هر كس‌در اين‌كار

شايسته‌تر بوده‌اند؛ چرا كه‌هميشه‌با پروردگارشان‌در ارتباط‌بوده‌و پيام‌او را

به‌مردم‌رسانيده‌اند. آنان‌از هر كسي‌به‌خدا نزديكتر و به‌درگاه‌او، آبرومندتر

بوده‌اند، امّا اسلام‌اين‌را نيز مردود مي‌شمارد و مي‌گويد: همة‌افراد ـ و لو

اينكه‌پيامبر خدا هم‌باشند ـ در برابر خدا برابرند، و هيچ‌يك‌مالك‌نفع‌و

ضرري‌براي‌خود و ديگران‌نيستند و به‌زمان‌و مكان‌مقيّد هستند.

پس‌درخواست‌و خواهشها بايد متوجّة‌خدا باشد؛ نه‌بندگان‌خدا!

به‌همين‌جهت‌قرآن‌كريم‌تلاش‌مي‌كند كه‌پيامبران‌را ـ همانند ديگرافراد بشر ـ در

جايگاه‌واقعي‌شان‌قرار دهد، و آنها را نه‌فرشته‌و نه‌خدا معرّفي‌مي‌كند،

بلكه‌مي‌فرمايد:[ إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ ] ... [ وَ إِلَي‌' عَادٍ أَخَاهُمْ

هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ] ... [ وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَي‌' ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا أَنِ

اعْبُدُوا اللَّهَ ] ... [ وَ إِلَي‌' مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ] ... [ وَ

قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ ءَايَاتِ رَبِّكُمْ] .

[ زماني‌كه‌برادرشان‌، نوح‌بدانان‌گفت‌: هان‌! (از خدا) بترسيد ] ... [ و

به‌سوي‌قوم‌عاد، برادرشان‌هود را فرستاديم‌و به‌قوم‌خود گفت‌: اي‌قوم‌من‌! تنها

خدا را بپرستيد ] ... [ ما به‌سوي‌قوم‌ثمود، برادرشان‌صالح‌را روانه‌ساختيم‌تا

تنها خدا را بپرستند ] ... [ و به‌سوي‌قوم‌مدين‌، برادرشان‌شعيب‌را فرستاديم‌و

به‌قوم‌خود گفت‌: اي‌قوم‌من‌! تنها خدا را بپرستيد ] ... [ نگهبانان‌دوزخ‌به‌آنها

مي‌گويند: مگر پيامبراني‌از جنس‌خودتان‌به‌ميانتان‌نيامده‌اند تا

آيه‌هاي‌پروردگارتان‌برايتان‌بخوانند؟! ]...همانگونه‌كه‌مي‌بينيم‌، قرآن‌تمام‌انبياء را

برابر و برادر قوم‌خود معرّفي‌مي‌كند و اين‌يعني‌اينكه‌آنها نيز در بشريّت‌با

همة‌انسانها برابرند و از جنس‌خودشان‌هستند و

داراي‌همان‌خصوصيّاتي‌هستند كه‌تودة‌مردم‌دارا مي‌باشند.و امّا در مورد محمّد

صلي الله عليه وسلم- كه‌به‌حق‌، گُل‌سرسبد مقرّبان‌درگاه‌الهي‌است‌ـ

چنين‌مي‌فرمايد: [ لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ] [ وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ

خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَي‌' أَعْقَابِكُمْ ] .

[ به‌تحقيق‌پيامبري‌از جنس‌خودتان‌به‌سوي‌شما آمده‌است‌] ... [ و محمّد

نيست‌مگر پيامبري‌كه‌قبل‌از او هم‌پيامبراني‌آمده‌اند و درگذشته‌اند. آيا اگر

چنانچه‌بميرد يا كشته‌شود، شما (از آيين‌خود) برمي‌گرديد؟! ] ...و يا به‌او

مي‌فرمايد:[ لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ ] ... [ وَ مَا

جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَ مَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ ]. [ هيچ‌امري‌در دست‌تو

(اي‌پيامبر) نيست‌. خداوند يا توبة‌آنان‌را مي‌پذيرد و يا آنها را عذاب‌مي‌دهد ] ...

[ و ما تو را قرار نداده‌ايم‌كه‌حافظ‌و نگهبان‌ايشان‌باشي‌و همچنين‌تو وكيل‌و

كارگزارشان‌نيستي‌] ...و يا در جايي‌ديگر به‌او مي‌فرمايد:[ قُلْ لَا أَمْلِكُ

لِنَفْسِي‌نَفْعًا وَ لَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ

الْخَيْرِ وَ مَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ].[ بگو:

من‌مالك‌هيچ‌سود و زياني‌براي‌خود نيستم‌، مگر آنچه‌را كه‌خدا بخواهد. اگر

چنانچه‌من‌غيب‌مي‌دانستم‌، منافع‌زيادي‌نصيب‌خود مي‌ساختم‌و اصلاً شرّ و

بلايي‌به‌من‌نمي‌رسيد. من‌كسي‌جز بيم‌دهنده‌و

مژده‌دهندة‌مؤمنان‌نيستم‌! ] ...و يا در جايي‌ديگر، با بياني‌تهديدآميز به‌او

مي‌فرمايد:[ وَ لَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا إِذَا لَأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ

وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا ] ... [ وَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبِطَنَّ عَمَلُكَ

وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ] .[ و اگر ما تو را استوار و پابرجاي‌(بر حق‌)

نمي‌داشتيم‌، دور نبود كه‌اندكي‌بدانان‌گرايش‌پيدا كني‌. (واگر چنين‌مي‌كردي‌)

در اين‌صورت‌عذاب‌دنيا و آخرت‌را (برايت‌) چندين‌برابر (مي‌ساختيم‌و) به‌تو

مي‌چشانديم‌. سپس‌در برابر ما يار و ياوري‌نمي‌يافتي‌] ... [ اگر تو

شرك‌بورزي‌، اعمالت‌نابود مي‌شوند و از زيانكاران‌خواهي‌شد ] ...و به‌او امر

مي‌كند كه‌آيين‌خود را با صدايي‌رسا اعلام‌دارد:[ قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّي‌وَ لَا أُشْرِكُ

بِهِ أَحَدًا قُلْ إِنِّي‌لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لَا رَشَدًا قُلْ إِنِّي‌لَنْ يُجِيرَنِي‌مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ

لَنْ أَجِدُ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ] . [ بگو: همانا من‌تنها پروردگارم‌را به‌فرياد

مي‌خوانم‌و هيچ‌كسي‌را با او شريك‌نمي‌سازم‌. بگو:

من‌نمي‌توانم‌هيچ‌گونه‌زيان‌و سودي‌به‌شما برسانم‌و

به‌هيچ‌وجه‌نمي‌توانم‌گمراهتان‌سازم‌يا هدايتتان‌دهم‌. بگو: هيچ‌كس‌مرا در برابر

خدا پناه‌نمي‌دهد و من‌پناهگاهي‌جز او نمي‌يابم‌] ...

 

و اين‌چنين‌، بعد از اينكه‌او را تنها پيامبري‌همچون‌پيامبران‌ديگر ـ

كه‌همگي‌آمده‌اند و رفته‌اند ـ معرفي‌مي‌كند، و او را مالك‌هيچ‌سود و زياني‌،

نه‌براي‌خود ونه‌براي‌ديگران‌مي‌داند و مي‌گويد كه‌هيچ‌امري‌در دست‌او نيست‌و

غيب‌نمي‌داند، و اگر چنانچه‌خداوند او را پابرجا نمي‌داشت‌، دور نبود

كه‌به‌مشركين‌گرايشي‌پيدا كند و...آنگاه‌به‌او امر مي‌كند كه‌به‌مردم‌بگويد:

خداي‌شما، خداي‌يگانه‌است‌و مرا خدا نپنداريد؛ زيرا

من‌هم‌بشري‌مثل‌خودتان‌هستم‌و مستقيماً به‌سوي‌او توجّه‌كنيد و به‌غير او ـ

همچون‌مشركين‌ـ متوسّل‌نشويد و در يك‌جمله‌خدا را عبادت‌كنيد و در

عبادت‌كسي‌را شريك‌او نسازيد:[ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي‌' إِلَيَّ أَنَّمـَا

إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ ]... [ قُلْ إِنَّمَا

أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي‌' إِلَيَّ أَنَّمـَا إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ

فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ] .[ بگو:

من‌هم‌بشري‌مثل‌شما هستم‌كه‌تنها به‌من‌وحي‌مي‌شود. همانا پروردگار شما

خداي‌واحد است‌، پس‌مستقيماً (بدون‌واسطه‌) به‌او روي‌آوريد و استغفار

نماييد، و واي‌بر مشركين‌! (كه‌چنين‌نمي‌كنند) ] ... [ بگو:

من‌فقط‌انساني‌مثل‌شما هستم‌كه‌به‌من‌وحي‌مي‌شود. خداي‌شما

خداي‌واحدي‌است‌و بس‌. پس‌هر كس‌خواهان‌(سعادت‌) ديدار

خداي‌خويش‌است‌، بايد كه‌كارهاي‌شايسته‌انجام‌دهد و در

عبادت‌پروردگارش‌كسي‌را شريك‌او نسازد ] ...و يا داستان‌كساني‌را

بيان‌مي‌كند كه‌عيسي‌-صلي الله عليه وسلم- را خداي‌خود قرار داده‌اند و

آنان‌را به‌كفر و ناداني‌سرزنش‌مي‌كند:

 

[ لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ

شَيْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي‌الْأَرْضِ جَمِيعًا ].

[ مسلّماً كساني‌كه‌مي‌گويند: خدا همان‌مسيح‌پسر مريم‌است‌، كافرند! بگو:

اگر خدا بخواهد مسيح‌پسر مريم‌و مادرش‌و تمام‌كساني‌را كه‌در زمين‌هستند

هلاك‌كند، چه‌كسي‌مي‌تواند (كوچكترين‌) كاري‌بكند؟! ] ...قرآن‌كريم‌،

اين‌چنين‌در تثبيت‌و استحكام‌و روشن‌نمودن‌اين‌عقيده‌پيش‌مي‌رود تا

جايي‌كه‌نمي‌گذارد مخلوقي‌از بندگان‌خدا، مخلوقي‌ديگر از بندگانش‌را

به‌عنوان‌معبود خويش‌برگزيند و به‌عبادتش‌بپردازد. هر مخلوقي‌ـ اگر چه‌پيامبر

هم‌باشد ـ بالاخره‌بنده‌اي‌از بندگان‌خداست‌؛ نه‌خدا و معبود، و

نه‌قبلة‌پرستش‌!! وقتي‌در نزد خداوند ـ ذاتاً ـ

هيچ‌گونه‌تفاوتي‌بين‌بندگانش‌نباشد، واسطه‌هاي‌بين‌خدا و بندگانش‌نيز از

بين‌مي‌روند. پس‌نه‌كهانتي‌در كار خواهد بود و نه‌وساطتي‌!

چگونه‌مي‌توان‌براي‌خدا واسطه‌و نماينده‌اي‌تراشيد، در حالي‌كه‌براي‌انجام‌هر

كاري‌، يا پديد آوردن‌چيزي‌، كافي‌است‌بگويد: شو! پس‌مي‌شود:[ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا

أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ]. [ هر گاه‌خدا چيزي‌را بخواهدكه‌بشود،

كافي‌است‌كه‌بگويد: شو! پس‌مي‌شود ] ...آيا واقعاً

شايسته‌است‌كه‌خدايي‌كه‌همه‌جا حاضر و ناظر است‌، از

رگ‌گردن‌به‌انسان‌نزديكتر است‌، خيانت‌چشم‌و آنچه‌را در سينة‌اوست‌مي‌داند،

و از طرفي‌بسيار آمرزگار و مهربان‌است‌، واسطه‌و دلالي‌داشته‌باشد تا از

طريق‌او، بنده‌اش‌را ببخشد و يا حاجتش‌را برآورده‌سازد؟! هر

كس‌بدون‌واسطه‌مي‌تواند ـ مستقيماً و شخصاً ـ به‌خالق‌خود مرتبط‌گردد و

شخصيّت‌ناچيز خود را ـ هر چند گناهكار هم‌باشد ـ به‌قدرتي‌كه‌اوّل‌و آخر و

ظاهر و باطن‌است‌، پيوند دهد و از او حوايج‌و درخواستها و نيازمنديهايش‌را

بطلبد، و رحمت‌و لطف‌و عنايت‌پروردگارش‌را بچشد، آنگاه‌ايمان‌و

تقوايش‌محكمتر گردد.اسلام‌، اصرار زيادي‌بر تقويت‌و استحكام‌اين‌ارتباط‌دارد.

افراد را متوجّه‌مي‌سازد كه‌خدا تنها برايشان‌كافي‌است‌و هر كس‌مي‌تواند در

تمام‌دقايق‌شب‌و روز از آن‌قدرت‌بزرگ‌ـ كه‌زمان‌و مكاني‌برايش‌نيست‌ـ

استعانت‌جويد و به‌او متوسّل‌شود و پناهگاه‌خود قرار دهد:

 

[ اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ ] ... [ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ]... [ وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَمـَا

كُنْتُمْ ] ... [ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ] ... [ وَ إِذَا سَأَلَكَ

عِبَادِي‌عَنِّي‌فَإِنِّي‌قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي‌وَلْيُؤْمِنُوا

بِي‌لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ ]... [ وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي‌أَسْتَجِبْ لَكُمْ] ... [ وَ لَا تَيْأَسُوا

مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ] ... [ قُلْ يَا عِبَادِيَ

الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي‌' أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ

جَمِيعًا ] . [ خداوند نسبت‌به‌بندگانش‌لطف‌دارد ] ... [ آيا خداوند

براي‌بندگانش‌كافي‌نيست‌؟ ] ... [ هر كجا كه‌باشيد، خدا هم‌با شماست‌] ...

[ و ما از شاهرگ‌گردن‌به‌شما نزديكتريم‌]... [ و هر گاه‌بندگانم‌از تو بپرسند،

پس‌من‌نزديكم‌و دعاي‌دعاكننده‌را هنگامي‌كه‌مرا مي‌خواند، اجابت‌مي‌كنم‌.

پس‌بايستي‌آنها دعوتم‌را اجابت‌كنند و به‌من‌ايمان‌بياورند تا هدايت‌يابند ] ... [ و

پروردگارتان‌مي‌گويد: مرا بخوانيد، به‌شما پاسخ‌مي‌گويم‌] ... [ از رحمت‌خدا

مأيوس‌نشويد؛ زيرا از رحمت‌خدا مأيوس‌نمي‌شوند، مگر قوم‌كافران‌] ... [ بگو:

اي‌بندگان‌من‌! اي‌كساني‌كه‌بر خودتان‌(با گناه‌كردن‌) زياده‌وري‌هم‌كرده‌ايد! از

رحمت‌خدا نااميد نشويد؛ زيرا خداوند تمام‌گناهان‌را مي‌بخشد ]...

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:15 | لینک ثابت |

از جندب بن عبد الله -رضي الله عنه- روايت است كه

رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود: ‹‹قال

رَجُلٌ: والله لا يغفر الله لفلانٍ. فَقال الله عزوجل:

مَن ذَا الّذي يتألى علىَّ أَن لا أغفِرَ لِفلانٍ؟ إنّي قَد

غَفَرتُ لَه وأحبطت عملك››. (مسلم)

ترجمه: مردي سوگند خورد و گفت: بخدا سوگند كه خداوند، فلاني را نخواهد

بخشيد. خداوند، فرمود: اين چه كسي است كه مرا سوگند مي دهد كه فلاني

را نبخشم؟ من او را بخشيدم و عمل تو را نابود گردانيدم.

و در حديث ابوهريره -رضي الله عنه- آمده كه گويندة اين سخن، شخصي عابد

بود. ابوهريره -رضي الله عنه- مي گويد: آن شخص با گفتن يك سخن، دنيا و

آخرتش را بر باد كرد.

  سوگند خوردن بجاي خدا، گاهي در اثر تكبر و غرور پيش مي آيد و شخص

گمان مي كند بر خدا حقي دارد، و خداوند مجبور است مطابق سوگند او فيصله

بكند و... چنين تفكري كاملاً خطا و مخالف با توحيد مي باشد. نوعي ديگر از اين

گونه سوگند ها آنست كه حديث پيامبر به آن اشاره دارد، چنانكه فرموده

است:«برخي از بندگان خدا چنان اند كه اگر بر خدا سوگند ياد كنند، خداوند

قسم آنان را اجابت مى كند و واقع مي شود (مانند اينكه بگويد: خدايا من به تو

قسم مي خورم كه فلان امر واقع شود، خداوند قسم او را اجابت كرده و آن امر

مواقع شود)».

و اين در صورتي است كه انسان، عاجزانه و نيازمندانه و با حسن ظن بر خدا،

سوگند بخورد.

در حديثي كه در متن، بيان گرديد، آمده است: مردي عابد كه گمان مي كرد پس

از چندين سال عبادت بجائي رسيده كه بايد در مورد بندگان خدا قضاوت بكند و

گمان مي كرد هر چه بگويد، خدا مي پذيرد، در مورد مرد فاسقي، گفت: بخدا،

كه خدا او را نمي بخشد. خداوند، از اين سخن كه مخالف با منش بندگي و

توحيد بود، ناراضي شد و آن مرد فاسق را بخشيد و اعمال نيك مرد عابد را نابود

گردانيد. كه اين بيانگر خطر بسيار بزرگ مخالفت با توحيد و با شعائر الله مي

باشد.

 

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:4 | لینک ثابت |
پيرامون توكل بر الله –سبحانه وتعالي-

 

ارشاد باريتعالي است: ﴿عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنتُمْ

مُؤْمِنِينَ [مائده: 23]

ترجمه: به الله توكل و اعتماد بكنيد، اگر مؤمن هستيد.

 ﴿إنَّمَا المُؤمِنونَ الذَّينَ إذا ذكِر الله وجلت قلوبهم

[أنفال:2]

ترجمه: مؤمنان كساني هستند كه چون نام الله برده

شود ترس بر دلهايشان چيره گردد.

همچنين الله -جل جلاله- مي فرمايد:﴿يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ

حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنْ اتَّبَعَكَ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ [انفال:64]

ترجمه: اي پيامبر، الله براي تو و مؤمناني كه از تو پيروي كرده اند كافي

و بسنده است.

و در جاي ديگر مي فرمايد: ﴿ومَن يَتَوكَّل عَلَى الِله

فَهُوَ حَسبُه

ترجمه: هر كه بر الله توكل كند، او را بسنده خواهد بود.

و از ابن عباس -رضي الله عنهما- روايت است كه

فرمود: ابراهيم -عليه السلام- وقتي در آتش انداخته

شد، گفت: ﴿حَسبُنَا الله و نِعمَ الوَكِيل ترجمه: الله،

مرا كافي و بهترين كار ساز است.

وقتي كه به محمد -صلي الله عليه وسلم- گفتند: ﴿إِنَّ

النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا

[آل عمران:173]

يعني مردم عليه شما جمع شده اند از آنها بترسيد،

اين سخن، ايمان پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و

اصحاب -رضي الله عنهم- را افزايش داد. آنگاه رسول

الله -صلي الله عليه وسلم- نيز فرمود: ﴿حَسبُنَا الله

ونِعمَ الوَكِيل (بخاري و نسائي).

 


    

توكل بر خدا، يكي از شرايط صحت اسلام و ايمان

مسلمان است. توكل اساس ساير عبادتهاي قلبي

مي باشد كه عبارت است از بكارگيري اسباب و

واگذاري امور به خدا. و متوكل كسي است كه

اسباب را بكار مي اندازد و نتيجة كار را به خدا مي

سپارد. توفيق را از او مي خواهد و به كمك او بر مي

خيزد و يقين دارد بدون حول و قوّه ي الهي كاري پيش

نخواهد برد. پس توكل يك عبادت قلبي محض است.

توكل بر غير الله شرك اكبر است. بدينصورت كه بر يكي از مخلوقات در

اموري كه از دايرة قدرت او بيرون است توكل نمايد. مثلاً اميدوار باشد

كه فلان شخص گناهانش را مي آمرزد يا فرزندي به او خواهد بخشيد

و... آنچه كه قبر پرستان از قبور اوليا و مشايخ خود انتظار دارند واين

شرك اكبر و منافي با توحيد است.

و نوعي ديگر از توكل بر مخلوق، شرك خفي محسوب مي شود و آن

عبارت است از اينكه اميد چيزي را از مخلوق داشته باشد كه در دايرة

قدرت او باشد و بگويد من به اميد خدا و تو چنين مي كنم و... اين

 سخني است ناجايز و همچنين گفتن من به اميد خدا سپس تو چنين

مي كنم. زيرا هيچ يك از مخلوقات شايستگي اينرا ندارد كه بر او توكل

شود. بلكه فقط به خدا اختصاص دارد. چنانكه در آية فوق به ما دستور

داده شده كه: ﴿وعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا و اين دستور وجوب توكل بر خدا

را مي رساند. پس واجب است توكل را كه نوعي عبادت است فقط به

الله اختصاص بدهيم و كسي را با او در توكل شريك نسازيم چنانكه در

آخر آيه فرموده است: ﴿إِنْ كُنتُمْ مُؤْمِنِينَ يعني اگر واقعاً مؤمن

هستيد پس فقط بر خدا توكل نمائيد.

در اين آيه صفات مؤمنان واقعي بيان شده است كه توكل نيز يكي از

شاخص ترين آنهاست. اين صفات برجسته ترين مقامات اهل ايمان

بشمار مي روند.

﴿إِنَّمَا المؤمِنونَ الذينَ إِذَا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَت قُلُوبُهُم[أنفال : 2]

ظاهر آيه دلالت بر اين مي كند(بخاطر تقديم جار و

مجرور) كه آنها فقط بر خداوند توكل مي كنند,‌ بخاطر

همين مؤمنين را اينگونه وصف كرده است, كه

بزرگترين مقامات اهل ايمان مي باشد.

﴿يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ يعني: اي پيامبر، خدا براي تو و

مؤمناني كه از تو پيروي كرده اند، كفايت خواهد نمود. يقيناً كساني كه

بر خدا توكل كنند، خدا نيز براي آنان كافي خواهد بود. چنانكه مي

فرمايد: ﴿ومَن يَتَوكَّل عَلَى الِله فَهُوَ حَسبُه. بايد گفت

كه توكل بستگي به ايمان و درك انسان از توحيد ربوبيت دارد. بايد ديد

كه توحيد و عظمت الله تا چه ميزان در قلب، جاي گرفته است. هر چه

بيشتر به ملكوت خدا در آسمانها، بينديشيم، دانش ما در مورد اينكه الله،

چرخانندة نظام بزرگ و پيچيدة هستي مي باشد، افزايش خواهديافت.

آنگاه پي مي بريم كه براي چنين خالق توانائي، ياري رساندن به اين

بندة ناچيز، كار دشواري نيست و بدينصورت در مقابل عظمت الله، زانو

زده، و بر او توكل مي نمائيم.

﴿حَسبُنَا الله ونِعمَ الوَكِيل سخني عظيم و پر بار و

شعار هر مسلمان و مؤمن است. حقا اگر بنده با اميد

واثق، بر خدا توكل نمايد، خداوند نيز براي او از خلال

مصايب و مشكلات عديده، راه خروجي پيدا خواهد

كرد.

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:3 | لینک ثابت |

 آنچه در مورد سحر و جادو آمده است

 

ارشاد باريتعالي است: ﴿وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنْ اشْتَرَاهُ مَا

لَهُ فِي الاَخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ [بقره: 102]

ترجمه: و مسلماً مي دانستند هر كه خريدار اينگونه متاع باشد، بهره اي در آخرت نخواهد داشت.

همچنين فرموده است:﴿ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ

وَالطَّاغُوت

عمر -رضي الله عنه- «جبت» را سحر و «طاغوت» را شيطان معني كرده است.

جابر مي گويد: «طواغيت» به غيبگوياني گفته شود كه شيطان نزد آنان مي رفت و در هر منطقه يكي وجود داشت.

از ابوهريره -رضي الله عنه- روايت است كه رسول الله

-صلي الله عليه وسلم- فرمود: ‹‹اجْتَنِبُوا السَّبْعَ

الْمُوبِقَاتِ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَمَا هُنَّ؟

قَالَ:الشِّرْكُ بِاللَّهِ, وَالسِّحْرُ, وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِي

حَرَّمَ اللَّهُ إِلا بِالْحَقِّ, وَأَكْلُ الرِّبَا, وَأَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ,

وَالتَّوَلِّي يَوْمَ الزَّحْفِ, وَقَذْفُ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ

الْغَافِلاتِ››. (بخاري)

ترجمه: از هفت چيز هلاك كننده بپرهيزيد. اصحاب پرسيدند: آنها

كدامند؟ فرمود: شرك ورزيدن به الله، جادوگري، قتل ناحق، خوردن مال

ربا، خوردن مال يتيم، فرار از جنگ و جهاد و اتهام به زنان پاكدامن و بي

خبر مؤمن.

جابر از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- نقل مي

كند:‹‹حدّ السّاحر ضربه بالسّيف›› يعني: حد

(تنبيه) ساحر اينست كه گردنش با شمشير زده

شود. اينرا ترمذي نقل كرده و گفته است، از اينرو با

سند صحيح بر جابر موقوف است.

و از بجاله بن عبده روايت است كه عمر بن خطاب -رضي الله عنه- نامه

اي نوشت و در آن دستور داد كه هم مردان و زنان جادوگر را به قتل

برسانيد، بجاله مي گويد: ما پس از دستورايشان، سه جادوگر،‌ را به

قتل رسانديم. صحيح بخاري

و از حفصه روايت است كه دستور به قتل كنيزي داد كه او را سحر كرده

بود.

امام احمد مي گويد: از سه نفر از اصحاب پيامبر روايت است كه چنين

فتوا داده اند.

 


 

     يعني آنها به سحر و جادوگري و به شيطان، ايمان آورده اند.

طاغوت، در تفسيري يعني هر چيزي كه به ناحق مورد پرستش

و اطاعت قرار بگيرد.

«موبقات» يعني نابود كننده. و هر چيزي كه داراي اين صفت باشد،  از

گناهان كبيره به شمار مي رود. و عطف سحر بر شرك از قبيل عطف

خاص بر عام است، زيرا خود سحر، نوعي شرك مي باشد.

اينكه فرمود: حد ساحر، زدن گردن وي با شمشير

است، بخاطر اينكه او با اين عمل، ‌مرتد شده است,

زيرا حقيقت سحر اين است كه ساحر اول بايد به

خداوند شرك بياورد و شياطين را بپرستد تا كمكش

كنند, كه با اين كار مرتد شده است, و طبيعي است

كه جزاي مرتد در اسلام، قتل است و سحر از انواع

شرك است و خون و مال مشرك مباح مي گردد. 

    چنانكه عمر -رضي الله عنه- نيز به قتل ساحران، دستور داد. و

حفصه دختر عمر، نيز چنين دستوري در مورد كنيز جادوگرش، صادر كرد.

و از سه تن از اصحاب پيامبر، اين فتوا ثابت است كه گفته اند ساحر بايد كشته بشود.

از اينرو بر مسلمانان لازم است كه از سحر و جادوگري وانواع آن جداً

بپرهيزند.

و سعي به ريشه كني جادو و جادوگران از جوامع خود، داشته باشند

زيرا جادوگران جامعه را دچار فساد و ظلم و تجاوز و طغيان مي نمايند

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 6:1 | لینک ثابت |

 سرزنش شديد كسيكه الله را نزد قبري،‌ پرستش بكند تا چه رسد به اينكه خود صاحب قبر را پرستش نمايد؟!

 

از عايشه روايت است كه ام سلمه, همسر رسول

الله -صلي الله عليه وسلم- براي آنحضرت -صلي الله

عليه وسلم- از كليسائي كه در حبشه ديده بود و

درآن تصاوير وجود داشت، تعريف مي كرد. رسول خدا -

صلي الله عليه وسلم- فرمود: ‹‹أُولَئِكَ إِذَا مات فيهم

الرَّجُلُ الصَّالِحُ أو العبد الصالح بَنَوْا عَلَى قَبْرِهِ

مَسْجِدًا, وَصَوَّرُوا فيه تِلكِ الصُّوَرَ, أُولَئِكَ شِرَارُ

الْخَلْقِ عِنْدَاللَّهِ». فهؤلاء جَمَعُوا بين الفتنتين:

فتنة القبور و فتنة التّماثيل. (بخاري)

ترجمه: اينان وقتي از ميانشان انساني صالح فوت مي كرد، بر قبرش مسجدي

مي ساختند ودر آن تصويرهائي نقاشي مي كردند. اينها بدترين خلق نزد خدايند.

اينها دو نوع فتنه و گناه را با هم مرتكب مي شدند، يكي قبر پرستي ديگري

تمثال و تصاوير.

همچنين از عايشه روايت است كه رسول الله -صلي

الله عليه وسلم- در بيماري وفات، چادري بر روي

چهره خود كشيده بود، ‌وقتي بيماريش شدت يافت

آنرا بر داشت و فرمود:‹‹لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَي الْيَهُودِ

وَالنَّصَارَي اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ››.

ترجمه: نفرين خدا بر يهود و نصارا كه قبرهاي انبياء خود را مسجد قرار دادند.

بخاطر همين بود كه قبر رسول الله -صلي الله عليه وسلم- را در ميدان نساختند

تا مبادا مردم آنرا سجده گاه قرار دهند. (بخاري و مسلم).

از جندب بن عبد الله روايت است كه پنج روز قبل از

وفات رسول الله -صلي الله عليه وسلم- ازايشان

شنيد كه فرمودند: ‹‹إِنِّي أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ أَنْ يَكُونَ لِي

مِنْكُمْ خَلِيلٌ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدِ اتَّخَذَنِي خَلِيلا كَمَا

اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلا وَلَوْ كُنْتُ مُتَّخِذًا مِنْ أُمَّتِي

خَلِيلا لاتَّخَذْتُ أَبَا بَكْرٍ خَلِيلا أَلا وَإِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ

كَانُوا يَتَّخِذُونَ قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ  مَسَاجِدَ أَلا فَلا تَتَّخِذُوا

الْقُبُورَ مَسَاجِدَ إِنِّي أَنْهَاكُمْ عَنْ ذَلِكَ››.(مسلم)

ترجمه: من به خدا پناه مي برم از اينكه يكي از

شماها را دوست خويش قرار دهم. زيرا كه خداوند،

مرا دوست خويش قرار داده است همانطور كه

ابراهيم را دوست (خليل) قرار داده بود. و اگر من

كسي را از افراد امتم خليل (دوست) قرار مي دادم،

ابوبكر را بر مي گزيدم. آگاه باشيد! امتهاي قبل از

شما قبور انيباء خويش را مساجد قرار مي دادند،

مواظب باشيد كه شما قبور را مساجد نگيريد, من

شما را از اين كار باز مي دارم.

بدينصورت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- در آخرين

روزهاي زندگيش، اين كار را ممنوع اعلام كرد و

كساني را كه چنين كرده اند لعن و نفرين نمود. و اگر

كسي روي به قبري فقط نماز بخواند بدون اينكه

مسجدي بسازد، باز هم مشمول همين حكم و همين

لعن و نفرينها مي شود. زيرا معني اين سخن راوي:

‹‹خشي أن يُتَّخذ مسجداً›› همين است.

البته ظاهر است كه اصحاب -رضي الله عنهم- قصد

ساخت مسجد روي قبر رسول الله -صلي الله عليه

وسلم- را نداشتند. و هر جائي كه در آن قصد نماز

بكنند، مسجد ناميده مي شود. چنانكه رسول خدا -

صلي الله عليه وسلم- فرمود:‹جُعلت ِلي الأرض

مَسجداً و طهوراً››.

ترجمه: در زمين براي من مسجد و وسيلة پاكيزگي است.

از ابن مسعود -رضي الله عنه- روايت است كه رسول

الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود:‹‹إِنَّ مِنْ شِرَارِ

النَّاسِ مَنْ تُدْرِكُهُ السَّاعَةُ وَهُمْ أَحْيَاءٌ وَمَنْ يَتَّخِذُ

الْقُبُورَ مَسَاجِدَ››. ( احمد با سند جيد و ابو حاتم

در صحيح خود)

ترجمه: از بدترين انسانها هستند كساني كه هنگام بر پائي قيامت زنده باشند و

همچنين كساني كه قبرها را مسجد قرار مي دهند.

 


 

اين بحث و بحثهاي آينده بيانگر آنست كه رسول الله -صلي الله عليه وسلم-

حريصانه مي كوشيد تا امتش را از تمام راه ها و  وسايلي كه به شرك با خدا

مي انجامند، بر حذر بدارد..

يكي از راه هاي بارز شرك با خدا، عبادت در كنار قبور است. بخاطر اينكه شما

اگر در كنار قبر فلان انسان صالح, خدا را پرستش مي كنيد، يقيناً براي اين

كارتان انگيزه اي داريد و انگيزه اش اينست كه چون اين شخص، اهل تقوا و صلاح

بوده است، بي ترديد عبادت مجاورت قبر او براي شما حامل بركت خواهد بود.

اين اعتقاد بتدرج در ميان سايرين شيوع پيدا مي كند و آنها زمينهاي مجاور قبور

صالحين را زمينهائي مبارك و مقدس تصور مي كنند و بدينصورت وارد مراحل

شرك اكبر مي گردند.

پس وقتي عبادت خدا در مجاورت قبور جايز نيست،‌ چگونه عبادت خود قبر جايز

خواد بود؟!

قبر پرستان حتي ديوارها و بقول آنان حرم قبر و بناهاي اطراف آنرا مقدس و

مبارك مي پندارند و از آنها طلب حاجت مي كنند و ...

 

مسجد يعني محل عبادت و مراد عبادتگاهائي است كه آنها بالاي قبر يا در كنار

قبر بزرگانشان ساخته بودند. البته ناگفته پيدا است كه اين اماكن ابتدا براي

عبادت خدا ساخته شده بود. و آن تصوير ها نيز بخاطر اين بود كه مردم بياد آنان

بيفتند و در عبادتشان، خشوع بيشتري نصيبشان بشود.

رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- در مورد آنها

فرمود: ‹‹شرار الخلق عند الله›› يعني بدترين

مخلوق خدا. زيرا آنها زمينة شرك به خدا را براي

بعديها فراهم نمودند و دو نوع فتنه ايجاد كردند يكي

فتنة ساختن مسجد بر قبر، و ديگري فتنة تصوير و

مجسمه سازي. اين حديث درس بزرگي است براي

اين امت تا در كنار و روي قبر ها مسجد نسازند...

اين حديث از مهمترين احاديثي است كه در آن از راه هاي منتهي به شرك، و از

بناي مسجد بر قبرها و پرستش قبور انبياء و صالحين شديداً نكوهش شده

است. زيرا رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- در آخرين روزهاي زندگي و در

حالي كه با مرگ دست و پنجه نرم مي كرد و پس از عمري كه نهال توحيد را در

دل اصحاب خود غرس نموده بود، باز هم بخاطر اهميت والاي اين مسأله از آن

غفلت نورزيد و امتش و بويژه اصحابش را از آن بر حذر داشت و يهود و نصارا را ب

خاطر ساختن مسجد روي قبور انبياء خود نفرين كرد و خاطر نشان ساخت كه

اين كار، از گناهان كبيره است تا مبدا امتش به آن مبتلاء بشود.

  مسجد قرار دادن قبر سه صورت دارد:

1ـ  اينكه قبر را سجده بكند و اين زشترين صورت آن است.

2ـ  اينكه به سوي قبر نماز بخواند و هدفش سجدة قبر نباشد بلكه قبر را وسيلة

قبول شدن نماز بداند.

3ـ ‌ اينكه قبر را داخل مسجد قرار بدهند.

در ادامة حديث، عايشه رضي الله عنها مي گويد: بخاطر همين، قبر رسول الله -

صلي الله عليه وسلم- را در انظار و در ميان ساير مردم و مردگان بقيع، قرار نداند

تا مبادا نسلهاي بعدي آنرا سجده گاه قرار بدهند.

علت ديگري نيز براي اين كار وجود داشت و آن حديثي بود كه ابوبكر -رضي الله

عنه- از رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- نقل كرد كه پيامبران در هر قطعه

زميني وفات بكنند، در همانجا بايد دفن كرده بشوند. 

 

برخي مي پندارند كه قبر رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- داخل مسجد

ايشان قرار داده شده است در حالي كه چنين نيست بلكه قبر ايشان داخل

حجره است كه در آنزمان بيرون محوطة مسجد بوده است و صحابه -رضي الله

عنهم- نيز بخاطر همان وصيت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- كه فرمود:«قبر

مرا مسجد قرار ندهيد» سه ديوار؛  يكي بعد از ديگري ميان قبر و مسجد رسول

الله -صلي الله عليه وسلم- ساختند. و اكنون كه مسجد گسترش پيدا كرده

ظاهراً اينطور به نظر مي رسد كه قبر آنحضرت -صلي الله عليه وسلم- داخل

مسجد قرار دارد، در حالي كه چنين نيست.

حتي اصحاب پيامبر، چند متري از مسجد را با ديوارهائي كه بين مسجد و قبر،

قرار دادند اشغال كردند و اين دلالت به فقه بسيار والاي اصحاب پيامبر دارد.

اين آخرين وصيت رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- بود. ولي متأسفانه اين كار

در ميان امت، انجام گرفت. كه ساخت مساجد در كنار قبر و ايجاد قبر در كنار

مسجد از راه هاي شرك به خدا مي باشد. و يقيناً وسيلة چيزي منجر به خود آن

چيز مي گردد.

 بنابر اين علما اتفاق دارند كه سد راه چيزي كه به شرك و به محرمات مي

انجامد فرض است. ذاز اينرو خواندن نماز در مسجدي كه روي قبر ساخته شده

است جايز نيست.

چنانكه در تعليقات بخاري روايتي از عمر -رضي الله عنه- منقول است كه ايشان،

انس را ديد كه كنار قبري نماز مي گزارد، گفت:«القبر, القبر» يعني مواظب باش

آنجا قبري وجود دارد. و اين بيانگر آنست كه نماز نزد قبرها، جايز نخواهد بود. زيرا

اين عمل از وسايل و راه هائي است كه به شرك مي انجامد.

در اين حديث كساني كه روي قبرها مسجد مي سازند يا به سوي قبرها نماز

مي خوانند، از بدترين انسانهاي روي زمين بشمار رفته اند.

با توجه به اين حديث، اندكي به حال مسلمانان كنوني بينديش و ببين كه چگونه

در شهرهاي اسلامي گنبدهاي بزرگ و شامخ روي قبر ها مي سازند و گرد آنها

طواف مي نمايند و نيازهاي خود را عرضه مي دارند. و چه داستانهائي در مورد ا

ينكه قبر فلان بزرگ، مستجاب الدعوات و باب الحوائج و... مي باشد، بيان مي

كنند، آنگاه غربت و بيكسي اسلام برايت آشكار مي گردد.

بويژه وقتي ببيني كه آنها اين كار ها را به نام اسلام و به نام توحيد انجام مي

دهند. واقعاً غربتي كه در زمان حاضر دامنگير اسلام شده در هيچ زماني دامنگير

آن نشده است. و اگر كسي آنان را  از اين كار باز دارد، او را متهم به افراط و

ناداني و عدم درك اسلام مي كنند. او آنها را به سوي الله مي خواند و آنها او را

به سوي آتش

دوزخ دعوت مي كنند. از خدا عفو و عافيت مي طلبيم.

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 5:56 | لینک ثابت |

 كمك خواستن و به دعا طلبيدن غير الله شرك است

 

خداوند مي فرمايد: ﴿وَلاَ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَنْفَعُكَ وَلاَ يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِنْ الظَّالِمِينَ * وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ [ يونس: 106و107]

ترجمه: و غير از الله كسي را كه نه نفعي به تو مي رساند و نه آسيبي، مخوان. اگر چنين كردي آنگاه از ستمگران خواهي بود. و اگر الله به تو آسيبي برساند، جز خودش كسي آنرا بر طرف نمي كند و اگر در حق تو اراده خيري بنمايد كسي جلوي فضل او را نخواهد گرفت. فضل و عطايش را به هر كس از بندگانش بخواهد مي رساند و او بخشنده و مهربان است.

همچنين ارشاد باريتعالي است: ﴿فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ [عنكبوت: 17]

ترجمه: پس روزي  را از پروردگارتان بخواهيد و او را عبادت كنيد.

همچنين فرموده است: ﴿وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لاَ يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُون [احقاف: 5]

ترجمه: چه كسي گمراهتر است از كسيكه غير از الله كساني را مي پرستد و به دعا مي خواند كه تا قيامت به او پاسخي نخواهند داد و آنها از كمك خواستن اينها بي خبراند.

و در آية 62 سورة نمل مي فرمايد: ﴿أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ

ترجمه:كيست كه به فرياد نيازمند وقتيكه او را بخواند مي رسد و رنج و زحمت را بر طرف مي سازد؟

طبراني با سند خويش روايت كرده كه در زمان رسول الله -صلي الله عليه وسلم- منافقي بود كه مسلمانان را اذيت مي كرد. بعضي ها گفتند: برويم از رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- كمك بگيريم تا ما را از شرّ اين شخص نجات بدهد. رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود:‹‹إنّه لايُستغاث بي و إنِّما يستغاثُ بالله››. ترجمه: از من كمك گرفته نمي شود بلكه از الله كمك گرفته مي شود.

 


 

استغاثه يعني كمك خواستن كسيكه در بلاي سختي واقع شده و يا در معرض نابودي قرار گرفته است. و يكي از انواع دعاها مي باشد, زيرا يك نوع طلب است و طلب هم دعا مي باشد.

و «إغاثه» يعني كمكش كرد. كمك خواستن از ديگران در چيزي كه فقط در توان خدا است، شرك اكبر است اما كمك خواستن از انسانهاي زنده در چيزي كه براي آنان مقدور باشد جايز است.

چنانكه در داستان موسي -عليه السلام- مي خوانيم ﴿فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ [قصص:15]

ترجمه: آن شخص كه از پيروان موسي بود از موسي -عليه السلام- عليه دشمنش كمك خواست. 

 

 دعا و به فرياد خواستن، عبادت است.

 دعا بر دو نوع است: 1ـ دعاي بمعني سؤال كردن و خواستن. بدينصورت كه دستها را بلند بكند و چيزي بطلبد و اينرا دعاي مسألت مي نمامند. و اين چيزي است كه عموماً با شنيدن كلمة دعا ذهن ما بسوي آن ميرود.

2ـ دعاي عبادت: چنانكه خداوند مي فرمايد: ﴿وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا [جن:18]

ترجمه: مساجد از آن خدايند پس در آنها كسي ديگر را با خدا عبادت نكنيد.

و رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود:«دعا يعني عبادت». و اين نوع دعا ساير عبادتها مانند نماز و زكات و غيره را شامل مي شود.

بيان اين مسأله لازم بود تا بدانيم كه هر دو نوع دعا، عبادت اند و آنچه كه بعضي از اهل بدعت مي كوشند تا آيه را تأويل كنند و بگويند دعاي مسألت بمعني عبادت نيست، سخني است دور از حقيقت.

﴿لاتدع نهي است و شامل انواع دعاها مي باشد. هم دعاي مسألت و خواستن و هم ساير عبادتها را در بر مي گيرد. و هدف شيخ از آوردن اين آيه نيز همين است. و همانطور كه مي دانيم مخاطب اين فعل (لاتدع) رسول الله -صلي الله عليه وسلم- مي باشد؛ كسيكه امام و پيشواي متقين و پرهيزكاران بود.

﴿من دون الله فرق نمي كند چه غير الله مستقلاً مورد پرستش و استغاثه قرار بگيرد يا در كنار خدا، غير خدا را نيز به فرياد بخوانند.

 ﴿مَا لاَ يَنْفَعُكَ وَلاَ يَضُرُّكَ كلمة ما «عام» است و هر كس يا چيزي را كه مشركين صدا مي كنند و از او كمك مي خواهند، شامل مي شود چه فرشته اي يا پيغمبري يا ولي اي يا بتي و چوب و سنگي باشد. هيچكدام مالك نفع و ضرر نيستند.

﴿فَإِنْ فَعَلْتَ خداوند به پيامبرش مي گويد: احياناً اگر تو يكي از اينهائي را كه هيچ گونه نفع و ضرري نمي رسانند، به فرياد بخواني، در صف مشركين ظالم قرار خواهي گرفت. و مراد از ظلم در اينجا شرك است. پس وقتي پيامبري كه همواره در عصمت خداوند بسر مي برد و هيچگاه مرتكب شرك نمي شود، اينگونه و با اين لحن تند نسبت به شرك برحذر داشته مي شود پس بايد كساني كه جايگاه كمتري دارند، بيشتر در اين مورد حساسيت داشته باشند و از شريك گرفتن با خدا، گريزان باشند. بعد از آن، خداوند قاعده اي كلي بيان فرمود و براي هميشه شرك را قطع نمود و فرمود: ﴿وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ ...

وقتي خداوند ضرري را متوجه تو ساخت چه كسي خواهد توانست آنرا بر طرف نمايد؟ يقيناً فقط همان كسيكه آنرا آورده و در تقديرت نوشته است، خواهد توانست بر طرفش بكند. بدينصورت خداوند، متوجه شدن به غير الله را در مصائب و مشكلات منتفي گردانيد. البته شارع، كمك گرفتن از انسان زنده و حاضر را در محدودة قدرتش جايز قرار داده زيرا  او بعنوان سببي براي جلب منفعت و يا دفع ضرر، قرار داده شده است و آنهم به اجازه و خواست الله. زيرا نافع و كاشف حقيقي، خدا است.

﴿بضرٍّ نكره در سياق شرط آمده تا معني عام تري بدهد و هر نوع ضرر را شامل بشود؛ چه ضرر ديني چه ضرر دنيوي و ضرر مالي و جاني يا ضرر جانبي.

﴿فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ ... از نظر قوانين لغت بايد كلمة ﴿الرزق قبل از كلمة عند الله مي آمد ولي كلمة «عند الله» را مقدم كرد تا معني انحصار را بدهد يعني فقط از الله روزي بخواهيد و در طلب روزي به غير الله مراجعه نكنيد. در اينجا كلمة «رزق» اسم عام است و شامل تمامي نعمتها از قبيل صحت و عافيت و مال و غيره مي باشد.

﴿واعبدوه و ضمن اينكه روزي را از او مي طلبيد، همواره او را پرستش كنيد و هنگام دعا به او متوجه بشويد.

و در آيه اي ديگر مي فرمايد:﴿وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُو ... چه كسي گمراهتر است از كسيكه جز خدا، ديگران را مي پرستد و به فرياد مي خواند؛ ديگراني كه تا قيامت فرياد او را نمي شنوند و پاسخ او را نمي دهند.

در اين آيه خداوند، گمراهترين فرد، كسي را معرفي مي كند كه مخلوقات مرده را به فرياد مي طلبد و از خداي بزرگ و فريادرس غافل است.

﴿إلى يوم القيامة چون مردگان تا قيامت نمي شنوند و سخن نمي گويند. گر چه بعد از آن دوباره زنده مي شوند و سخن مي گويند و سخن را  مي شنوند.

در آيه اي ديگر مي فرمايد: ﴿أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضطَرَّ ... در اين آيه تصريح شده است كه پاسخ دادن به خواست انسان نيازمند و در مانده فقط كار الله مي باشد.

﴿وَيَكْشِفُ السُّوءَ رفع بلا و مصيبت نيز فقط بدست الله صورت مي گيرد.

﴿أإله مع الله استفهام انكاري است يعني نبايد غير از الله كسي ديگر را معبود قرار داد و بوقت مصيبت غير الله را خواند و چيزي را كه خارج از حيطة قدرت اوست از او طلبيد.

 و در آخر آيه فرمود: ﴿قليلاً ماتذكرون  ولي شما كم پند پذيريد.

در حديثي كه بيان شد آمده است كه در زمان رسول الله -صلي الله عليه وسلم- منافقي بود كه مسلمانان را آزار مي داد ابوبكر -رضي الله عنه- گفت: نزد رسول الله -صلي الله عليه وسلم-  برويم و از شر اين منافق به او پناه ببريم ... اين درخواست ابوبكر -رضي الله عنه- در خواستي بيجا نبود.

زيرا او از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- در مشكلي كه حل آن در حيطة توان ايشان بود كمك خواست. رسول الله -صلي الله عليه وسلم- نيز مي توانست به داد آنان برسد و آن منافق را زنداني كند يا از آنجا براند اما اين كار را نكرد و آنها را اينگونه راهنمائي فرمود:‹‹إنه لايستغاث بي ... ›› از من كمك خواسته نمي شود بلكه از الله كمك خواسته مي شود.

گر چه در اينجا كمك رساندن در توان رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بود اما فرصت را غنيمت شمرد و از آنجا كه حساسيت بيش از اندازه اي نسبت به مسائل توحيد داشت، آنان را اينگونه توجيه كرد تا مبادا روزي از وي در اموري كه مختص خدا مي باشند، استمداد بكنند.

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 5:55 | لینک ثابت |

 كمك خواستن از غير الله شرك است

 

خداوند مي فرمايد: ﴿وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِنْ الإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنْ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا [جن: 6]

ترجمه:مرداني از انسانها به مرداني از جنها پناه مي جستند و اين كار به ترس و اضطراب آنان افزود.

وعن خولة بنت حكيم قالت: سمعت رسول الله -صلى الله عليه وسلم- يقول: ‹‹مَنْ نَزَلَ مَنْزِلا فقَالَ أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ لَمْ يَضُرَّهُ شَيْءٌ حَتَّى يَرحَلَ مِنْ مَنْزِلِهِ ذَلِكَ ››. (مسلم)

ترجمه: رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود: هر كس در منزلي يا جايي فرود آيد و بگويد:«من به كلمات و سخنان كامل الله، از گزند مخلوقاتش پناه مي برم». تا وقتي در آن مكان باشد هيچ چيز و هيچ كس به او ضرر نخواهد رساند.

 


 

كمك  خواستن از غير الله و پناه جستن به غير الله، شرك اكبر است.

استعاذه از عياذه است يعني پناه گرفتن و طلب چيزي كه انسان را از خطر محفوظ بدارد. در استعاذه يكي طالب است و ديگري مطلوب منه، كه مطلوب منه بايد از طالب قوي تر باشد.

طلب كردن يعني خواستن و خواستن همان دعا است و دعا عين عبادت است. و عبادت به اتفاق علما و نصوص قرآن و سنت، مخصوص خداوند مي باشد. چنانكه مي فرمايد: ﴿وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا [جن:18]

 ترجمه: مساجد از آن خدايند پس با خدا كسي ديگر را صدا نكنيد.

﴿وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ترجمه: پروردگارت دستور داده كه جز او را نپرستيد.

و حقيقت، پناه جستني كه از هيچ كس جز الله جايز نيست، همان است كه ظاهرا و باطناً باشد. يعني هم از نظر كردار و رفتار و اقوال ظاهري و هم از نظر دروني و قلبي و رواني به آنچيزي كه معتقد است متمسك بشود.

و اما كمك گرفتن و پناه جستن ظاهري به بعضي از انسانها و در چيزهائي كه در تصرف آنهاست، در روشني ديگر دلايل واضح، جايز است ولي بايد فقط گفتاري باشد و باز هم از نظر دروني و قلبي بايد به سوي الله متوجه بود و بنده را فقط سببي از اسباب تصور كرد.

از اينرو ما به بطلان سخن كساني كه مي گويند: اوليا و جنها و مردگان نيز ما را بر حسب قدرت و اختياراتي كه دارند كمك مي كنند، پي مي بريم.

خداوند مي فرمايد: مرداني از انسانها به مرداني از جنها پناه جستند و از آنها كمك خواستند ولي بجاي اينكه فايده اي عايدشان بشود، ترس و اضطرابشان افزايش يافت.

و اين ترس و اضطراب و ناتواني جسمي و روحي سزاي عمل آنان بود كه بجاي كمك گرفتن از الله، به غير الله مراجعه كردند. و عبادتي را كه شايستة الله بود به مخلوقي از مخلوقاتش منتقل كردند.

رسول الله -صلي الله عليه وسلم- در اين حديث، فضيلت استعاذه و كمك و پناه جستن به كمات الله را بيان فرمودند. و هدف از شر مخلوقات يعني از گزند مخلوقاتي كه داراي شرّ هستند. زيرا بعضي از مخلوقات خدا موذي اند و بعضي مانند فرشتگان و پيامبران و بندگان نيك، جزو اهل خير مي باشند.

 

خلاصه آنچه در اين باب بيان شد:

1ـ تفسير آية سورة جن.

2ـ پناه جستن به غير الله، شرك است.

3ـ كلمات الله، چون صفات الله مي باشند. داخل در مخلوق نيستند براي همين هم پناه جستن به آن، شرك نيست و از مفهوم مخالف آن بر مي آيد كه پناه جستن به مخلوق شرك است.

4ـ فضيلت اين دعاي مختصر:‹‹أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ››.

5ـ ممكن است گاهي برخي از اعمال شرك آميز در دنيا مفيد واقع بشوند. مثلا دفع شري يا جلب نفعي بكند ولي اين دليل بر جواز آنها نمي باشد

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 21:47 | لینک ثابت |

 

موقعيكه درست نظر نمائي، ميبيني كه حدّ گناه كبيره

بر كسانيكه بد شيخين ميگويند منطبق است‌:

1

) امام ابوالقاسم رافعي از بيشتر علماء نقل نموده كه

گناه كبيره هر گناهي است كه وعيد و عقوبتي بر آن قرار

دارد، و قول بعدي گواه قول امام رافعي است‌.

2

) امام بيهقيرحمه الله روايت ميكند كه عبدالله بن

عباس گفت: هر گناهي كه خدا پايان آن را به آتش دوزخ

ختم نموده، يامرتكب آن گناه را مستحق غضب خدا قرار

داده، يا عذاب خداي تعالي بر آن دانسته است: گناه

كبيره است‌.

3

) امام بيهقيرحمه الله در شعب الايمان روايت ميكند

كه عبدالله بن عباس رضي الله تعالي عنهما فرمود: هر

گناهي كبيره است. يعني آيا ميشود كه نافرماني خدا و

مخالفت امر خدا صغيره باشد.

4

) علماء متأخرين اين را صحيح دانستهاند هر گناهي كه

برساند كه مرتكب آن چندان اعتنائي به دين ندارد و دين

او ضعيف است و از بيپروائي به دين اعتنائي ندارد، گناه

كبيرهاست‌.

5

) از جمله علمائي كه گفتار متأخرين را صحيح دانسته،

تاج الدين ابن السبكي در كتاب جمع الجوامع در اصول

فقه: بدو ناسزا گويي به اصحاب رسول الله صلى الله

عليه و سلم را از گناهان كبيره دانسته است كه از

افرادي سر ميزند كه به گنهگاري اعتنائيندارند.

6

) چقدر جرأت بر خدا و پيغمبر است و چقدر بي اعتنائي

به دين مبين اسلام است كه كسي اصحاب رسول الله

)را بد و ناسزا بگويد، چنين خبيث بد عملي لعنه الله

گمان نمايد كه با ناسزاگويي به اصحاب رسول الله صلى

الله عليه و سلم ديندار وپاك است. هرگز چنيننيست،

بايد به دهنش سنگ كوبيد.

 

پس اگر كسي گمان نمايد كه اصحاب رسول الله صلى

الله عليه و سلم مستحق سب و ناسزاگويي هستند در

اين صورت كافر است ومستحق سوختن بآتش دوزخ

ميشود و زياده بر آن‌.

_نتيجه

اكنون كه دانستي ناسزاگويي به اصحاب رسول الله

صلى الله عليه و سلم گناه كبيره است بدون خلاف، پس

بدان كه چنين كسانيگواهيشان قبول نميشود. براي

اينكه شرط قبول شهادت و گواهي اينست كه شاهد

عدل باشد و مرتكب كبيره نشدهباشد.

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 14:38 | لینک ثابت |

در بيان اينكه بدگويي شيخينباتفاق سلف و خلف گناه كبيره است

1) امام بخاري در باب فضائل اصحاب النبيصلى الله

عليه وسلم و امام ابوداود و امام احمد و متقي هندي

همه اينها از ابوسعيدخدري روايت نمودهاند كه رسول الله

صلى الله عليه وسلم فرمود: بد و ناسزا به هيچ يك از

ياران من مگوئيد. قسم بخدائي كه جان مندر دست

اوست. اگر يكي از شما (غير از صحابه) هموزن كوه احد

در راه خير مصرف نمايد به قدر يك مُد مصرفكردن ياران

من ثواب نخواهد يافت و نه هم به قد نيم مد از مصرف

ياران من (مد يك كيلو كم ربع است‌)

2

) امام نسائي در سنن خود از عمر بن الخطابرضى الله

عنه روايت نموده كه رسول الله صلى الله عليه وسلم

فرمود: گرامي بداريد يارانمراكه ايشان بهترين شما

هستند، و شما هر قدر بكوشيد به پايه ايشان

نميرسيد كه همين شرف صحبت پيغمبر صلى الله عليه

وسلم برايايشان امتيازي عظيم ميباشد.

3

) طبراني در المعجم و حاكم در المستدرك و حميدي در

مسند خود (باسناد حسن) از عبدالرحمن بن سالم بن

عبدالرحمن بن عويم بن ساعدة روايت ميكند كه رسول

الله صلى الله عليه وسلم فرمود: خدا مرا برگزيد و براي

من و يارانم را برگزيده است، و قرارداد براي من ازيارانم

وزراء و انصار و اصهار (وزير: كسيكه كاري از كارهاي امير

متحمل شود، انصار: ياري دهندگان اصحاب رسول الله كه

در مدينه مهاجرين را ياري دادند، أصهار: كساني كه پيوند

زناشوئي نزديك شدهاند مثل داماد و پدر زن) خدايمتعال

مرا برگزيد و خاتم الأنبياء نمود، و برايم ياراني قرار داد كه

برايم وزير باشند و يا اينكه ياري دهنده باشند، و يا اينكه

بهپيوند زناشوئي به من نزديك شوند. بنابراين ياران من

همه برگزيدگان خدا براي ياري دادن من هستند، كسيكه

بد وناسزا به يكي از ايشان بگويد لعنت خدا و ملائكه و

همه مردم بر او است. نه صرف از او قبول ميشود و نه

عدل، نهفرض از او قبول ميشود نه سنت، نه ميتواند

عذاب خدا از خود دور بگرداند و نه از او قبول ميشود

فداء خود دادن.كه هر كسيكه بد و ناسزا به يكي از ياران

پيغمبر بگويد لعنت خدا و پيغمبر و همه مردم روا داشته و

عذاب خدا را بهجان خريده و اعمال خود را به باد داده

است. پس بيائيد تا مقايسه كنيم شيعيان با اين حديث از

بغض و كينه اصحابميتركند. لعنت ورد زبانشان است،

بر دروغ و غش بزرگ شدهاند، بعنوان مثال بنگريد در كتاب

ثم اهتديت و ترجمهآن كه شيعيان به قصد گمراه ساختن

اهل سنت و جماعت توزيع ميكنند، مملو از اكاذيب و

حرفهاي بي سر و پا ميباشد، در اين كتاب ادلههائي

كه از خودشان آوردهاند كه هيچ، زيرا شيعه به

دروغگويي معروف است و نبايد بههيچ يك از حرفهاي

پوچشان گوش كرد. اما حديثهايي كه از كتابهاي اهل

سنت آوردهاند بعنوان دليل، يا حديث را كاملنكردهاند و يا

آنجائيكه به حرفشان جور در ميآيد آوردهاند و باقي را

قطع كرده و يا حديثهايي كه آوردهاند نشان دهندة

تواضع ابوبكر و عمر و عثمان و عايشه و غيرهم رضي الله

تعالي عنهم ميباشد. نميدانم كه در چه فكري هستند

گمانميكنند كه اهل سنت اگر ساكتند، چيزي

نميدانند، غافل از اينند كه علماء اهل سنت به مقاصد

پليد شيعه پي بردهاندتمنا دارم كه يكي از علماي ما بلند

شود و يكايك دروغهائي كه در كتاب ثم اهتديت نوشتهاند

ذكر كرده و ثابت كنند كهآنها دروغگو و بد اصل هستند تا

همانطور كه در آخرت رسوا خواهند شد در دنيا نيز رسوا

شوند. انشاء الله.

4

) ابن ماجهرحمه الله روايت ميكند كه عبدالله بن عمر

رضي الله تعالي عنهما گفت رسول الله صلى الله عليه

وسلم فرمود: بد به اصحاب محمد مگوئيد، كه يك ساعت

ايستادن هر يك از اصحاب محمد در طاعت خدا، بهتر

است از طاعت هر يك از شما در همة عمرش.

5

) ترمذي رحمه الله روايت نموده كه عبدالله بن مغفل

رضي الله تعالي عنهما گفت: از خدا بترسيددرباره ياران

من، مبادا ايشان را بعد از من نشانه قرار دهيد كه مانند

هرتيري كه بسوي آن اندازند ياران مرا نشانهعيبجوئي و

ناسزاگوئي قرار مدهيد، براي اينكه هر كس ياران مرا

دوست بدارد، بسبب دوستيش با من ايشان را

دوستداشته و هر كسيكه با ياران من بغض بورزد بسبب

بغض با من ياران مرا بغض نموده و دوست نداشته است،

هر كسيكهياران مرا بيازارد خدا را آزارده است، و هر

كسيكه خدا را بيازارد بزودي خدا او را گرفتار عقوبتش

گرداند.

 

كسانيكه ياران پيغمبر را دوست نميدارند در حقيقت

واقع پيغمبر را دوست نميدارند و بغض و آزردن

اصحابرسول الله صلى الله عليه وسلم مايه گرفتاري به

عقوبت خدا است و كسيكه خود را گرفتار عقوبت خدا

گردانيد دنيا و آخرت خود هردو را بباد داده است‌.

6

) ابويعليرحمه الله در مسند خود از جابر بن عبدالله

انصاريرضى الله عنه روايت نموده كه او گفت: از پيغمبر

خدا صلى الله عليه وسلم شنيدمكه ميفرمود: مردم روز

به روز زياد ميشوند و ياران من كم ميشوند، (براي

اينكه ياران هر روز در جهاد شركت داشتند وشوقشان

براي شهيد شدن در راه خدا از شمار ايشان به كم

ميآورد) بنابراين‌‌ بد و ناسزا به ياران من مگوئيد.

خدالعنت كند كسي را كه ناسزا به ياران من ميگويد.

پس آن غافلان و خدا نشناسان بفكر خود باشند كه

عاقبتشان سختاست‌.

 

پس رسول الله صلى الله عليه وسلم به هر كسيكه

ناسزا به اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم گويد

لعنت فرستاد، و واي بحال كسيكه دچارلعنت پيغمبر خدا

بشود.

7

) امام الحافظ ابن منيع در مسند خود از انس بن مالك

خادم رسول الله صلى الله عليه وسلم روايت نمود كه

رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: بخاطر من

كساني را كه با من پيوندزناشوئي دارند، پدر زنها و

دامادها و ياران من جانب شان را نگهداريد، و از بدگوئي

ايشان خودداري كنيد. كسي كه بخاطر من حرمت ياران

مرا نگهدارد مرا نگهداشته و كسيكه حرمت مرا نگه

داشت از خداي متعال نگهداري با اوستكه او را از هر

بدي نگه دارد، و كسيكه بخاطر من بياران من حرمت

نگذاشت، خدا از نگهداري او دست بردارد، وكسي كه

خدا از نگهداريش دست كشيد خدا او را گرفتار نمايد.

8

) بزار و ابو نعيم رحمهما الله تعالي در حلية الاولياء و امام

احمد رحمه الله از عبدالله بن عباس رضي الله

تعالي‌‌عنهما روايت نمودهاند كه او گفت: رسول الله صلى

الله عليه وسلم فرمود: در آخر زمان مردمي پيدا ميشوند

كه نامشان رافضه است و ازپيروي اسلام خودداري

ميكنند و اسلام را بيرون مياندازند، آنان را بكشيد.

9

) ابونعيم در حلية الاولياء روايت نمود كه عبدالله بن

عباس رضي الله تعالي عنهما گفت: رسول الله

صلى الله عليه وسلم فرمود:سختترين عذاب روز

قيامت براي كساني است كه ناسزا و دشنام به

پيغمبران بدهند و ناسزا گويند و دشنام دهندبياران

من و مسلمانان.

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 14:37 | لینک ثابت |

انگيزه غاصبان چي بود؟

در پایمالی حق حضرت علی (رضی الله عنه) یا بعبارت

بهتر در مانع گشتن از انجام وظیفه چه انگیزه های وجود

داشت؟ عاملان این حركت شنیع به چه دلایلی دست به

این عمل ناشایست زدند؟! به گفته برادران شیعه عاملان

این جنایت تقریباً كلیه مسلمانان و خصوصأ یاران خاص

پیامبر بودند آنها تنها چهار، تا دوازده نفر را از این جرم

عظیم تاریخی و دینی بری میدانند. حالا بیاییم انگیزه را

بررسى كنیم.متهم ردیف اول از نظرآنها حضرت ابوبكر

(رضی الله عنه) و عمر (رضی الله عنه) و عثمان (رضی

الله عنه) و دیگر صحابه كبار هستند انگیزه این بزرگواران

چه بود؟ مسلماً نه! به گواهی تاریخ و به گواهی

اشخاصی چون خمینی اغلب این شخصیات بزرگ دینی

زندگی ساده ای داشتند و از مال خلافت سوء استفاده

نمی كردند و ما با ذكر چند داستان زهد و تقوای آنها را

بتصویر می كشیم.

 

داستان اول:

روزی ابوبكر (رضی الله عنه) به خانه خویش تشریف

بردند همسر شان مقداری حلوا در طبقی گذارد و جلوی

ایشان نهاد فرمود (این ازكجا آمده؟) زن گفت (مدتی از

خرج روزانه، اندكی به كنار می گذاشتم، تا مقداری

كافی فراهم شد و توانستم این حلوا را درست كنم

حضرت فرمود «پس آشكار شد كه به آن اندكی كه كنار

میگذاشتی نیازی نداشتیم ) و سپس به مامور بیت المال

دستور دادند كه از مستمری ایشان به همان اندازه

كاسته شود.

 

داستان دوم:

 

روزی پیامبر برای جنگی اعانه جمع می فرمودند حضرت

عمر (رضی الله عنه) نصف مال خود را آوردند و تقدیم

كردند و حضرت ابوبـكر آمدند و همـه مال خود را در طبـق

اخلاص نهـادند حضرت پیامبـر پرسیـدند ( برای زن و بچه

ات چیزی گذاشته ای؟)( عرض كرد خدا و رسولش را ) .

 

انسان پیرو هوای نفسانی، از مرگ می ترسد اما زندگی

صحابه سراسر پر از امثال و نمونه هایست كه نشان

دهنده عدم واهمه آنها از مردن است.و اصحاب دیگر

پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نیز به همین ترتیب

زیسته اند. آنها زاهدان و متقیانى بودند كه از مرگ بیمی

به دل راه نمی دادند. و بسادگی زندگی میكرده اند این

را اهل تشیع در مورد اغلب اصحاب قبول دارد الا بعضی از

آنها و بارزترین اعتراض آنها به حضرت عثمان رضی الله

عنه است، ایراد میگیرند كه خلیفه سوم فامیل بازی

میكرد به آشنایان خویش بخشش های كلان میداد اما با

این وجود انكار نمی كنند كه حضرت عثمان با وجود

برخورداری ازثروت فراوان بسادگی زندگی میكردند و

همین دلیل ما می شود تا بپرسیم: هنگامیكه آن حضرت

از مال خلافت كه هیچ، حتی از مال شخصی خود جز

برای گذران یك زندگی فقیرانه بهره نمیگرفتند چگونه

راضی می شدند تا خویشاوندانشان سوء استفاده كنند؟

وب یت المال را بیغما برند؟ درحرف حرف آنها تضاد موج

میزند اگر سوء استفاده هم صورت گرفته بدون رضایت و

اطلاع آن حضرت بوده است. كاری كه اصحاب و پسران

آنها برای پیشبرد اسلام كرده اند متاسفانه تا امروز نظیر

آن دیده نشده بلكه حتی بعضی از دستاورد های آنها را

ما مدعیان اسلام ناب محمدی از كف داده ایم مرز های

شمالی ایران را مرز بین كفر و اسلام میدانیم اما آیا بی

خبریم كه در زمان صحابه و تابعین مرزهای كفر صدها

كیلومتر دورتر از محل كنونی واقع بودند این همه به

كوشش و همت صحابه حاصل شده بود.با این تفاصیل

چگونه باور كنیم كه یك عده منافق و مرتد و خائن و

فرزندان آنها خدمتی به اسلام كرده اند كه در ادوار بعدی

مسلمانان هرگز مثل آنرا نتوانستند انجام دهند آیا این كار

نامه درخشان یاران پیامبر كافی نیست كه نپذیریم آنها

بهترین افراد این امت بودند نه بدترین آنها؟ از یهودی

بپرسید كه (بهترین افراد یهود كیانند ) می گویند یاران

موسی (علیه الصلاه والسلام) مسیحیان می گویند یاران

عیسی(علیه الصلاه والسلام) مسلمانان می گویند یاران

محمد (صلی الله علیه واله وسلم) ولی نه همه

مسلمانها متاسفانه بعضی می گویند بدترین افراد امت

ما یاران محمد صلی الله علیه و سلم هستند؟ حالا بیایید

فرض كنیم ابوبكر و عمر و عثمان (رضی الله عنه ) عطش

قدرت طلبی داشتند بیایید این فرض نادرست را بكنیم و

بعد بپرسیم بسیار خوب بقیه اصحاب كه سرشان از نمد

قدرت بی كلاه ماند چرا این گناه بی لذت را كردند؟ و

برای چی بخاطر آبادی دنیای دیگری آخرت خود را برباد

دادند؟ چه باعث شد امروز بروند و حرف پیامبر را نادیده

بگیرند و فردایش در جنگ با مسیلمه كذّاب شهید

شوند؟. مگر ابوبكر به آنها پول میداد یا مقام میداد؟ هر

كس میداند ابوبكر عمر نه خودشان خوردند و نه اجازه

دادند دیگران از بیت المال استفاده غلط كنند.آخر كسی

كه این اتهام عظیم را متوجه مهاجر و انصار می كند باید

انگیزه ای هم برایش بتراشد اما عملكرد صحابه و

شهادت آنها در راه اسلام و زندگانی زاهدانه و ساده آنها

ساختن انگیزه را برای اتهام سازان بسی مشكل میكند.و

بلاخره میپرسیم (صحابه كبار حالا بهر علت مجهولی

دست به این كار زدند عوام ا لناس كه در غدیرهم حاضر

بودند چرا در شورای سقیفه سكوت كردند؟ علت این

سكوت عجیب چیست؟ آیا فراموش كرده بودند؟ ) فاصله

بین غدیر خم ادعایی شیعیان تا تاریخ وفات پیامبر فقط .7

روز است چطور .7 هزارنفر حاضر در جلسه این واقعه را

فراموش كردند؟بگفته آنها وقتی علی رسما جانشین

پیغمبر شد مردم حرف رسول خدا را خوب درك كردند

حتی آمدند و به علی تبریك گفتند پس چرا یك نفر در روز

وفات پیامبر از عوام الناس بلند نشد كه بگوید؟ ( آقایان

مگر پیامبر علی را تعین نفرموده بود؟) آیا باور كنیم این

ادعا را كه همه عوام الناس یكباره برضد دستور رسول

خدا همدست شدند؟ باور نمیكنیم چون همان عوام

الناس بعدأ و بتشویق عمر و ابوبكر رضی الله عنهم رفتند

و در راه اسلام شهید شدند ایران را فتح كردند یمن را

مصر را روم را.فرض كنید امام مسجدی مردم را امر به

تقوا و دین داری می كند بعد همین امام شب هنگام، با

همان مردم میرود دزدی آیا فردایش اگر باز مردم را امر به

امانت داری كند متاثر می شوند؟ مردمی كه میدانستند

عمر و ابوبكر غاصب حق اند دیگر چطور زیرا پرچم آنها

برای گسترش حق در جهان جهاد میكردند؟ این غیر

ممكن است. شاید این سوال از توریسین های مذهب

تشیع شده باشد كه آنها در كتاب های خود انگیزه بر

كناری علی را این دانستند كه (علی قاتل پدران كافر

مسلمانان هم عصر خود بود و بستگان مسلمان شده

جدید شان چشم دیدن علی را نداشتند ) اما این دروغ

است دلیل سست است زیرا:

1

ـ اصحاب این مسئله بر ایشان حل بود در بین آنها كسی

بود كه پدر كافر خود را بخاطر اسلام كشت و دیگری از

پیامبر اجازه خواست تا پدر منافق خود را بكشد.

2

ـ اگر قرار بر تنفر بود باید از محمد (صلی الله علیه واله

وسلم) كه سرچشمه اصلی انگیزه قتل كافران محارب

بودند متنفر می شدند.

3

ـ دیگران بیش از علی كفار را كشتند مثلا عمر در هر

موضوعی مشورت به كشتن كفار میداد.

4

ـ این جاهلیت در بین مسلمانها نبود ـوحشی ـ حمزه

سید شهدأ را كشت اما وقتی مسلمان شد كسى به او

نگفت بالای چشمت ابروست یا خالد بن ولید قاتل چند

صحابه وقتی مسلمان شد حتی به ریاست لشكر رسید

و كسی هم اعتراض نكرد كه یعنی چه، چرا باید قاتل

برادر و پدر ما حالا رئیس ما باشد؟

5

ـ وتازه آنهاییكه پدران یا برادران شان بدست علی كشته

شده بودند بیشتر در مكه بودند و چندان صاحب رای

شمار نمیرفتند و اگر كسی مثل ابو سفیان در مدینه بود

بنا به گفته منابع شیعه از علی طرفداری كرد و نگاه نكرد

به اینكه علی یارانش را كشته است وحضرت علی نظر

او را فتنه گری دانسته و رد فرمود. پس این چه دلیلی

است كه میاورند آیا فقط دنبال دست آویزی می گردند تا

نظریه غلط خود را تفسیر كنند؟

 

گاهی نیز می گویند آنها از عدالت علی می ترسیدند.

ولى مگر عدالت علی چی بود كه از آن بترسند؟ ابوبكر

وعمر نیزعادل بودند و علی بگفته بعضی ها وقتی عدالت

عمر و ابوبكر را دید سكوت كرد و انگهی كسانیكه عدالت

محمدی را دیده بودند و در مقابل آن سرفرود آوردند چرا

باید از حكومت عدل علی می ترسیدند؟ آیا علی از

محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) عادل تربود؟ صحابه

كه این چیزها برایشان تازگی نداشت آنها مردانی آب

دیده بودند آنها داو طلبانه عدالت محمد راپذیرفتند و انصار

آن حضرت را به سرزمین خود دعوت كردند تا آنها حكومت

كند.

 

شنیده می شود كه میگویند: ( از ترس شدت عمل عمر

عوام ناس چیزی نگفتند.) این دلیل هم مردود است زیرا

اولا عمر لشكری نداشت ثانیأ عمر كه هیچ بطور كلی

مهاجران در سرزمین مدینه قوی نبودند و انصار دست برتر

را داشتند ثالثأ بعضی از انصار مثل سعد بن معاذ تا آخر

عمر نه با ابوبكر بیعت كردند نه با عمر و كسی جرات

نكرد به آنها چیزی بگوید. آزادی بیان از بدیهات حكومت

اسلامی بود وكسی از سخن گفتن واهمه نداشت.

 

داسـتان

 

روزی عمر (رضی الله عنه) در مسجد سخنرانی میكردند

مردی برخاست و گفت :

 

(نه حرفت را می شنویم و نه اطاعت می كنیم ) فرمود

چرا؟ مرد گفت تومردی بلند قامتی و با این وجود لباسی

كه از پارچه غنیمتی دوختی كاملأ به اندازه ات است

درحالیكه سهم ما برای دوختن لباس كفاف نمی دهد.

 

عمر (رضی الله عنه) مجبور شد هم پسر خود را بخواهد

تا شهادت دهد كه سهم خود را به پدر داده و هم نشانه

درز روی لباس را شاهد بیاورد.آنوقت ها مردم از چماق

نمی ترسیدند عامه مردم می توانستند بلند شوند و

بگویند شما دورغ میگویید حق از آن علی است ولی

كسی در شورای سقیفه بلند نشد.هركاری انگیزه ای

می خواهد عالمان شیعه باید به این سوال جواب بدهند.

 

 

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 20:21 | لینک ثابت |

حضرت علی رضی الله عنه چرا سكوت كرد؟

در این گفتار می خواهیم رفتار شخصیت دیگر این داستان

یعنی كسیكه مدعیان مدعی اند حقش غصب شده

است را بررسی كنیم ما رفتار او در مقابل غاصبان را از

منابعی نقل میكنیم كه پیروان او از هر فرقه ای قبول

دارند.همه پذیرفته اند حضرت علی(رضی الله عنه) برای

كسب حق خدا دادی دست به شمشیر نبردند و 25

سال سكوت كردند، چرا؟

 

تا آنجا كه من میدانم عالمان شیعه معمولاً برای توجیه

این سكوت دو دلیل میاورند: دلیل اول: حضرت بدان خاطر

سكوت فرمود كه اساس اسلام بخطر نیافتد ایشان

مصلحت خود را فدای اسلام كردند زیرا اسلام جوان و نو

پا بود و احتمال داشت بر اثر مخالفت حضرت علی بطور

كلی نابود میشد. دلیل دوم: حضرت علی قدرت نداشت

كه حق خود را بگیرد پس بناچار در مقابل دشمنان

سكوت كرد. اما این توجیهات یك معنی دیگر هم دارد و آن

اینكه خلفای پیش از حضرت علی به اسلام خدمت

میكردند و اعتراف ضمنی به این است كه آن راد مردان،

مومنانی بودند كه هدفشان پیش بردن اهداف اسلام بود

لهذا خدمتشان تا آن اندازه مفید بود كه حضرت علی این

گناه عظیم یعنی غصب خلافت را سهل شمردند و

سكوت فرمودند.

 

صرف نظر از تضاد موجود در این دلیل بهر حال و حد اقل،

یك موضوع ثابت می شود و آن اینكه اصحاب منافق و

مرتد نبودند بلكه خادمان مخلص اسلام محسوب می

شدند و با ثابت شدن این دیگر چگونه می توان اتهام

عظیم نافرمانی از فرامین الهی را متوجه آن پاكبازان كرد.

و دلیل دوم كه میگویند حضرت قدرت نداشت نیز دلیلی

سست و بی پایه است زیرا برای گرفتن حق و اقدام

برای راست كردن كجیها قدرت ملاك نیست حضرت محمد

(صلی الله علیه وآله وسلم) نیز در اول نیرو نداشتند و یك

تنه شروع كردند. و رفته رفته اصحاب پیرامون ایشان جمع

شدند و تا بلآخره حكومت اسلام را پایه ریزی كردند و

آنگهی مگر آدم قدرت نداشته باشد باید زیر بار حكومت

منافقین 25 سال زندگی كند؟ نه گمان نمی كنم این

روش و سیره شیر خدا علی مرتضی رضی الله عنه

باشد.

 

بعدها كه حضرت علی خود بخلافت رسیدند در مقابل

امیر شام- معاویه - رضی الله عنه نرمش نشان ندادند.

درحالیكه قدرت كافی هم نداشتند و مصلحت هم نبود. و

در جواب آنهائی كه به ایشان عرض میكردند كه معاویه

در شام قوی و نیرومند است و بهتر است مدتی به او

چیزی نگوئید. فرمودند: یك روز هم او را تحمل نمی كنم.

اینجا كه میرسیم می گویند (علی مصلحت گرا نبود) پس

حرف ما را میزنند یعنی اینكه دلیل دوم آنها به اعتراف

خودشان بطور كلی نادرست است. علی برای جان خود

بخاطر پیش برد حق ارزشی قائل نبود فراموش نكنیم

علی اولین فدائی در اسلام بود مگر این او نبود كه به

جای رسول خدا در رختخواب خوابید؟ و جانش را در

معرض خطر گذاشت از این بالاتر حضرت علی(رضی الله

عنه) میدانست كه اگر حق با او باشد پیروز خواهد شد

زیرا ابرقدرت یعنی خداوند(جل جلاله) او را تایید میكرد

زیرا او این آیه را خوانده بود و به معنی آن آگاهی داشت

كه: (كَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِيلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً كَثِيرَهً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ

الصَّابِرِينَ) (البقره:249) چه بسا گروه اندكی كه پیروز

شدند برجماعتی بزرگ به اراده خدا و خدا باشكیبایان

است. اغلب دانشمندان شیعه بر این باورند كه هر

گناهی كه پس از وفات رسول (صلی الله علیه وآله

وسلم)رخ داد ریشه اش درهمان انحراف اولیه است آنها

جمله معروفی دارند كه: ( عمرگناهی ازگناهان ابوبكر

بود ). پس گناهان معاویه هم گناهی ازگناهان ابوبكر

محسوب می شود و بر اساس منطق واقعأ هم همینطور

باید باشد اگر علی حقش توسط ابوبكر غصب نمی شد

دیگر یزیدی میدان پیدا نمی كرد كه امام حسین را

بكشد.حتما حضرت علی(رضی الله عنه) بیشتر از ما به

این حقیقت كه كژروی اولیه ای سنگ بنای تمام انحرافات

بعدی است واقف بودند. پس چرا سكوت كردند؟چرا برای

تغییر این ظلم عظیم آنطور اقدام نكردند كه پسرشان

حسین (رضی الله عنه) عمل كردند؟ و از این بالاتر دیگر

چرا به آنها كمك كردند؟ ما در تاریخ خوانده ایم كه آن

حضرت مشاور خوبی برای خلفای سه گانه بودند عالمان

شیعه به این قول حضرت عمر كه فرمودند:

 

( اگر علی نمیبود عمر هلاك می شد ) افتخار می كنند و

آنرا دلیلی بر دانش علی میدانند من هم افتخار میكنم به

دانش علی رضی الله عنه هم به تواضع عمر رضی الله

عنه و هم به دوستی و برادری موجود در بین آن دو راد

مرد بزرگ تاریخ ولی بهر حال این جمله ثابت می كند كه

علی خیر خواه عمر بود وقتی حضرت عمر اراده فرمود كه

برای جنگ با دشمنان اسلام شخصأ به میدان نبرد ایران

برود حضرت علی فرمودند. «اگر تو بروی و شكست

بخوری یا بمیری روحیه سربازان خراب می شود اما اگر

در مدینه باشی می توانی در پی هر شكست بر ایشان

نیروی كمكی و تازه نفسی بفرستی علی حریص بود كه

عمر عمرش طولانی باشد نمی توان برای یك منافق

مرتد عمر بیشتری را آرزو كرد. نه با هیچ منطقی علی

چنان كاری نمی كرد علی دشمن منافقان و مرتدان بود

علی حتی باكفار حرف نمی زد علی دخترش را به عمر

داد این مگر ممكن است كه آدمی مثل علی دخترش را

به كافری مرتد و منافق بدهد؟ این مگر امكان دارد كه

آدمی مثل علی دخترش را به كسی بدهد كه نافرمانی

خدا را در مهم ترین دستورات دین انجام داده است ؟ اگر

رفتار حضرت علی در قبال خلفای راشدین دیگر را با گفتار

مدعیان پیروی او بسنجیم تضادی بزرگ می بینیم و

ناچاریم بگوئیم: یا آن رفتار از علی سر نزده.یا این اقوال

دروغ است.ما همه موافقند به اینكه علی رضی الله عنه

آنچه را بر شمرده ایم انجام داده است.

 

( و تازه ما می گوئیم حتی پیوند های دوستی و برادری

آنها حتی زیادتر از آنچه بود كه نوشتیم ) اما بهرحال

همان قدری هم كه بین ما مشترك است كافی است

پس می ماند این احتمال كه آن اقوال دروغ است بله آن

حرفها دروغ است پذیرش این جمله تنها راه خلاصی از

مخمصه تضاد است.

 

اصلا این مسئله قابل درك و تصور نیست كه خداوند تبارك

و تعالی حكم رهبری امت بعد از پیامبر(صلی الله علیه و

آله وسلم) را بنام علی صادر فرماید و علی بنا به صلاح

دید خود از آن حق صرف نظر كند.

 

اینجا مسئله حق مطرح نیست. مسئله وظیفه پیش میآید

علی مؤظف بود كه به دستور الله (جل جلاله) عمل كند

او مامور بود كه حكم خداوند (جل جلاله) را اجرا كند لذا

اینكه می گویند (حق علی را خورده اند و علی سكوت

كرد) جمله نادرست است.باید بگویند: (مانع انجام وظیفه

حضرت علی شدند و علی سكوت كرد ) و این را چطور

جرائت دارند كه بگویند؟ در این جا عالمان شیعه برای

ساختن پاسخی به این ایراد می گویند: (حضرت محمد

(صلی الله علیه وآله وسلم) وقتی به علی دستور الهی

را ابلاغ فرمود در ضمن اضافه كردند كه ( یا علی اگر با تو

ناسازگاری كردند و تو را نپذیرفتند سكوت كن ) اگر این

توجیه آنها را بپذیریم بهمرایش باید این را نیز باور كنیم

كه برای اولین بار و آخرین بار خداوند (جل جلاله) حكمی

صادر كردند و تنفیذ آنرا مشروط به پذیرش مردم نمودند و

الا تا آنجا كه ما میدانیم در هیچ دستور الهی پذیرش

مردم شرط اجرای آن از طرف مومنان نیست و مسلمانان

موظفند چه مردم قبول كنند یا نكنند حكم الله (جل

جلاله) را در روی كره زمین بمرحله اجرا در آورند و لو آنكه

همه مردم دنیا یك طرف باشند مسلمان در طرف دیگر و

لو آنكه جنگها شود و خونها بر زمین ریزد. حتی یك مورد

هم در تاریخ نیست كه مومنان حكم الله را تنها به این

دلیل كه مردم نپذیرفته اند معلق بگذارند و اگر این حرف

عالمان شیعه را بپذیریم بهمراهش باید باوركنیم كه یك

استثناء در سنت الهی پدید آمده است.برای توجیه

سكوت به چه دلایلی كه نیاویخته اند علت این دور شدن

از جاده منطق این است كه آنها این مسئله كه ( حق

علی خورده شده است ) را محور ساخته اند و موضوعی

غیر قابل بحث قرار داده اند. لذا دیگر پروای این را ندارند

كه برای آراستن آن حتی نظام خلقت را نیز زیر سوال

ببرند!

 

اینجا شاید كسی بگوید: « كه برخی از فرامین اسلام

گاهی معطل می شوند، آن هنگام كه دیده شود ضرر

انجام كاری از نفع آن بیشتر است ». و علی چون ضرر

اقدام مسلحانه را بیش از فایده اش میدید لذا سكوت

كرد».

 

اما بلا فاصله می پرسیم كه چه خیری و چه فایده ای

میتواند در رهبری یك امت نو پا توسط مرتدان و منافقان

باشد؟ پس راهی نمی ماند جز آنكه بپذیرم آنها منافق

نبودند و در این صورت نمی توانیم اتهام عظیم انكار و

نافرنانی و پنهان نمودن حكم الهی را به آنها نسبت

دهیم. با این تضاد كاری نمی شود كرد جز آنكه قبول

كنیم از پای بست فرض مذهب تشیع نا درست است

یعنی حقی جابجا نشده و علی (رضی الله عنه) جانشین

رسمی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نبودند خداوند

می فرماید: (أَفَلا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ

لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً) (النساء:82) « آیا در قران تدبر

نمی كنند و اگر قرآن از جانب كس دیگری غیر از الله بود

حتما در آن اختلاف و تضاد فراوان میافتند» و این یك

شاخص مهم برای شناسائی كلام حق وكتب حق از

كلام وكتب باطل است. هر جاكه دیدید عقیده یا مذهبی

برای توجیه باورهای خود دچار و دوگانه گوئی می شود

یقین كنید كه آن مذهب ریشه در دین الهی ندارد. خداوند

در قرآن به ما امر میكند كه با منافقین بجنگیم:

 

( يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ) سورة التوبة آية 73

 « ای پیامبر با كفار و منافقین جنگ كن» و امر می

فرماید كه به آنها سخت گیر باشیم (و غلظ علیهم )

سورة التوبة آیه 73 یعنی« و برآنها سخت گیرباش و

درشتی كن» و دستورمی دهد كه برسر قبرآنها حاضر

نشویم.(وَلا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَى

قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ )

سورة التوبة اية 84 «و نماز نخوان برجسد احدی از آنها و

بر سر قبرشان نایست و برایشان طلب آمرزش نكن زیرا

كه آنها كافر شدند به خدا و پیامبرش و در حال بدكاری

مردند)

 

نه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و نه علی رضی الله

عنه هیچكدام از این كارها را در حق اصحاب نكردند و هر

كسی خلاف اینرا بگوید دیگر خیلی دروغگو است زیرا

چگونه ممكن است علی اصحاب را كافر بداند و با این

وصف حضرت عمر ایشان را در شورای شش نفری نامزد

 

كند؟ شش نفری كه قرار شد از بین خود یكی را برای

جانشینی عمر برگزینند چگونه ممكن بود علی عمر را

منافق بداند و عمر او را به مجلس خود راه داده و به

نصایح او گوش فرا دهد. و بدانها عمل كند.مخلص كلام

اینكه علی نه با خلفای پیش از خود جنگید و نه به آنها

سخت گیری كرد و نه از حاضر شدن بر سر قبر و مراسم

تدفین آنها روی گردان بوده است اگر اصحاب منافق بودند

 

معنیش این است كه علی به سه فرمان مذكور در آیات

فوق عمل نكرده و نافرمانی خدا را مرتكب شده است و

كی جرأت دارد اینرا بگوید؟پیروان علی میگویند علی

بخاطر مصالح اسلام سكوت كرد و این خاموشی را تا

پایان خلافت سه خلیفه پیش از خویش ادامه داد پیروان

علی چرا از علی پیروی نمی كنند؟ حالا كه علی و عمر

هر دو درگذ شته اند دیگرچه مصلحتی دركار است؟ چرا

پس ازسه قرن این بحث ها زنده شد.؟ آیا بهتر نبود

حالاكه علی بسفارش پیامبر بنا بگفته شما مهر

خاموشی بر لب زد و اقدامی نكرد شما هم همانكار را

میكردید؟ در زمان حضرت عثمان اسلام در اوج قدرت بود

حضرت علی سكوت كرد شما چه مقصدی داشتید كه در

زمان ضعف اسلام این بگو مگو ها را شروع كردید؟ آیا

بهترنبود این واقعه را همچون علی فراموش میكردید و به

قضاوت الهی وا میگذاشتید؟ اگر كسی بدقت تاریخ را

مطالعه كند تاریخی كه عالمان شیعه هم قبولش دارند با

تعجب در می یابد كه دعوایی در بین اهل بیت عمر و

ابوبكر و اهل بیت علی رضی الله عنهم اجمعین وجود

نداشته است . بیایید به موضوع ازدواج در بین این دو

فامیل نظری بیاندازیم. ازحضرت محمد(صلی الله علیه وآله

وسلم)شروع كنیم. آن حضرت دو دختر خود را به

همسری عثمان رضی الله عنه دادند. یعنی دختر اول كه

فوت كرد دختر دوم را دادند و دختركوچك ایشان به عقد و

ازدواج علی رضی الله عنه در آمد، پیامبرصلی الله علیه

وآله وسلم دختری از ابوبكر رضی الله عنه بزنی گرفتند و

با یك دختر عمررضی الله عنه نیز عروسی كردند عمرهم

یك دختر علی یعنی ام كلثوم كبری را به همسری

 

خویش برگزید.

 

امام صادق موسس مذهب آنها مادرش از اهل بیت ابوبكر

بود.جریان به این صورت رخ داد كه حضرت امام سجاد

یعنی نوه حضرت علی رضی الله عنه وقتی پسرش باقر

بزرگ شد رفت خانه عبدالرحمن نوه ابوبكر یعنی رفت

خانه كسی كه جدش حق حضرت علی را خورده بود و

گفت كه آمده دخترش ام فروه را برای باقر (رحمه الله

علیه) خواستگاری كند و نوه ابوبكر هم قبول كرد.از

عجایب اینكه حتی مادر بزرگ حضرت امام صادق (رحمة

الله علیه) نیز از نسل ابوبكر و نوه ایشان بوده است این

سخن را خود امام و مؤسس مذهب شیعیان فرموده كه

( ابوبكر دو بار مرا زاییده است ) منظور اینكه من از دو

پشت مادری به ابوبكر میرسم. آیا اینها دلیلی براین

نیست كه ابداً جنگ و دعوائی بین ابوبكر و علی وجود

نداشته است. و داستان جانشینی بلا فصل علی ساخته

و پرداخته ذهن های بیمار است؟ و اصل و اساس ندارد؟

انتظار ندارم كسی كه نمی خواهد حق را بپذیرد با

شنیدن این رویداد های تاریخی مجاب شود زیرا او بالاتر

از اینها را میداند و قانع نشده است.

 

بالاتر از این دیگر چیست؟ وقتی خود علی یعنی صاحب

حق دختر جوانش دختر یازده ساله اش را -دختری كه از

بطن فاطمه (رضی الله عنها ) است را میدهد به بزرگترین

دشمنش. میدهد به منافق و مرتد؟( استغفرالله ) آری ام

كلثوم را میدهد به عمر پنجاه و چند ساله.داستان كاسه

داغ تر از آش را شنیده اید بعضی از طرفداران علی

اینطورند. اما امكان ندارد كه كاسه داغ تر از آش باشد و

هر جا كه كاسه را از آش داغ تر دیدید بدانید كاسه

زیرنیم كاسه است.

 

 

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 20:20 | لینک ثابت |
سلام دوستان در اینجا می خوام بخشی از کتاب دفاع از اهل بیت را برای

شما بگزارم پس شما اختیار دارین که خودتان فکر کنین....

 

ازدواج مؤقت

دوست داشتم عنوان اين مبحث را بگذارم " زن ازديدگاه تشيع" اما منصرف شدم چون ديدم همه رواياتي كه كتب ما نقل كرده اند، به رسول اكرم -صلي الله عليه و آله -و اميرالمؤمنين و امام صادق وديگر ائمه -عليهم السلام- نسبت داده شده است ، بنابراين نخواستم كه آنها مورد طعن قرار گيرند، چونكه در روايات آنقدر زشتي و كثافت بچشم ميخورد كه حتي فردي از ما حاضر نيست آنرا براي خودش روا دارد، ﭺه رسد به اينكه اينگونه سخنان زشت را به پيامبرگرامي-صلي الله وعليه وآله- وائمه اطهار-عليهم السلام- نسبت داده شود؟!

از صيغه يا ازدواج مؤقت بسيار استفاده سوء به عمل آمده ، و از اين راه بدترين اهانتها به زن روا داشته شده است ، لذا مي بينيم كه خيلي ها خواهشات خود شان را در زير پوشش ازدواج موقت! وبه اسم دين! ارضا مي كنند ،گويا به گمان خودشان به اين آيه كريمه عمل مي كنند كه :

( فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً ) (النساء:24) روايات زيادي درترغيب صيغه آورده اند، و پاداش و ثواب !بسياري جعل كرده اند وبراي كسي كه به آن عمل نكند عذاب و عقوبت !سختي در نظر گرفته اند، بلكه چنين شخصي را مسلمان بحساب نمي آورند! ملاحظه فرماييد:

شرط ايمان! :

صدوق از امام جعفر صادق- عليه السلام -روايت مي كند كه فرمودند:

« ( إن المتعة ديني و دين آبائي فمن عمل بها عمل بديننا و من أنكرها أنكر ديننا و اعتقد بغير ديننا) يعني صيغه دين من و دين پدران من است كسي كه به آن عمل كند به دين ما عمل كرده وكسيكه آنرا انكاركند دين ما را انكاركرده وبه دين ديگري غير از دين ما معتقد شده است »

من لا يحضره الفقيه 3/366

ملاحظه فرماييدكه بنابراين روايت هركس متعه نكند ،يا آنرا قبول نداشته باشد كافر است !

ثواب صيغه!

ازامام صادق -عليه السلام- پرسيده شد: آيا صيغه ثواب دارد ؟ فرمود:

« اگر مقصودش از آن رضاي خدا باشد ،در ازاي هر كلمه اي كه با او صبحت كند يك نيكي برايش نوشته مي شود و هر باريكه به او نزديك شود خداوندگناهي را از او ميبخشد ، وهرگاه غسل كند به انداره قطرات آبيكه بربدنش ريخته خداوند گناهانش را مي آمرزد »

من لايحضره الفقيه3/366

پيامبر خدا -صلي الله عليه وآله- فرمودند!:

« من تمتع بإمراة مؤمنة كأنما زار الكعبة سبعين مرة »

-كسي كه يك مرتبه با زن مسلماني صيغه كند گويا هفتاد مرتبه خانه كعبه را زيارت كرده است!" دقت كنيد ، آيا واقعا يك مرتبه صيغه كردن ! ثواب هفتاد زيارت كعبه را دارد ؟!

پيامبر- صلي الله عليه و آله – فرمودند:

« من تمتع مرة أمن من سخط الجبار »

-كسي كه يكبار صيغه كند از غضب خداي جبار در امان مي ماند" و كسي كه دو بار صيغه كند با ابرار محشور ميگردد وكسيكه سه بارصيغه كند در بهشت دوشادوش من خواهد بود.

من لا يحضره الفقيه 3/ 366

ارتقاي درجه!

آقاي فتح الله كاشاني در تفسير منهج الصادقين از پيامبر-صلي الله عليه و آله- روايت مي كند كه:

« فرمودند كسي كه يك مرتبه صيغه كند به مقام امام حسين -عليه السلام- ميرسد و كسي كه دو مرتبه صيغه كند به مقام حضرت امام حسن- عليه السلام- مي رسد، وكسي كه سه مرتبه صيغه كند به درجه مولا علي- عليه السلام -مي رسد، وكسي كه چهار مرتبه صيغه كند به درجه من مي رسد »

دقت كنيد كه طبق اين روايت اگر يك انسان پليدي يك مرتبه صيغه كند ارتقاء درجه ميكند و به مقام شامخ امام حسين عليه السلام مي رسد، واگر دو بار سه بارو چهار بار صيغه كند به ترتيب درجات امام حسن و امير المؤمنين و رسول اكرم- صلي الله عليه و آله - را كسب مي كند ؟!

آيا مقام و منزلت رسول اكرم و ائمه اطهار تا اين حد آسان است كه باچنين فعل پستي ! بدست آيد؟! حتي اگر اين صيغه كننده از نظر ايماني به مرتبه بلندي رسيده باشد آيا ممكن است درجه او به امام حسين يا برادر يا پدر يا جد بزرگوارش برسد ؟!.

منزلت رسول اكرم- صلي الله عليه وآله – وائمه اطهار- عليهم السلام- بسيار بالاتر و ارزشمندتر از آن است كه كسي بتواند به آن دسترسي پيدا كند هر چند كه از نظر ايمان و عمل ترقي كند.

حتي صيغه كردن با زنان هاشمي يعني زنان اهل بيت –عليهم السلام- را جايز شمرده اند!.

تهذيب طوسي ج 2/ 193

خوب دقت كنيد، زنان هاشمي كه سلاله طاهرة نبوت و از اهل بيت پيامبر- صلي الله عليه وآله- هستند از اين هجوم محفوظ نمانده اند، در حالي كه بعيد است اهل بيت اطهار به چنين عمل زشتي تن در دهند.

آقاي كليني صيغه كردن را حتي براي يك بار مضاجعت! نيز جائز شمرده است.

فروع كافي ج5/460

سِنّ صيغه

اين را هم بدانيدكه براي زن صيغه شونده شرط نيست كه به سن بلوغ رسيده باشد، بلكه دختر ده ساله ! را نيز مي توان صيغه كرد!.

از امام صادق عليه السلام پرسيده شد : دختر كوچك را هم مي توان صيغه كرد ؟ فرمودند :

« بله ، مگر اينكه خيلي كوچك باشد كه فريب بخورد، پرسيده شد در چه سني فريب نمي خورد ، فرمود در ده سالگي»

فروع كافي(5/ 463) و تهذيب ( 7 / 255)

در اين روايت كه به امام صادق -عليه السلام- نسبت داده شده حد أقل سن صيغه ده سال در نظر گرفته شده ولي بنده مي گويم بعضي ها معتقدند كه دختر شير خوار! را نيز مي توان صيغه كرد!.

فتواي امام خميني

امام حتي صيغه كردن بادختر شيرخوار را نيز جايز مي دانستند ، لذا فرموده اند:

« نزديكي با زوجه قبل از تمام شدن نُه سال جايز نيست و اما ساير لذت ها مانند لمس نمودن با شهوت و بغل گرفتن و تفخيذ حتي در شيرخوار اشكالي ندارد!! »

تحرير الوسيله جلد سوم با ترجمه فارسي مسأله12

دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم

قسم خوردم

باري در دفتر آقاي خوئي خدمت ايشان نشسته بودم ،كه دوتا جوان كه گويا باهم اختلافي داشتند و قرار شده بود آقاي خوئي را داور قرار دهند وارد دفتر شدند ، يكي از آنان پرسيد آقا ! نظر شما در باره صيغه چيست ؟ حلال است يا حرام؟ ايشان كه گويا احساس كردند كه اين سؤال منظوري دارد پرسيدند شما ساكن كجا هستيد؟ جوان گفت بنده ساكن موصل هستم، و اينك حدود دو سه ماهي است كه در نجف سكونت دارم ، آقا فرمودند: پس شما سني هستي ؟ جوان گفت بله ، آقا فرمودند صيغه از نظر ما حلال است ولي در نزد شما حرام است.

جوان گفت: من در اين شهر غريب هستم، ممكن است از شما خواهش كنم تا مدتي كه اينجا هستم با دختر شما صيغه كنم؟ آقا نگاهي به جوان كردند و فرمودند: من سيد هستم ،واين كار بر سيدها حرام است ، اين چيز فقط براي عموم شيعه حلال است ، جوان نگاهي به آقاي خوئي كرد ولبخند زد، نگاهش مي گفت كه گويا فهميده بود كه آقا تقيه كرده است ، آنگاه آن دو جوان خدا حافظي كردند و رفتند.

من هم از آقاي خوئي اجازه گرفتم وخودم را به آن دو تا جوان رساندم، اكنون براي من جريان مشخص شده بود كه يكي شان سني بود و ديگري شيعه كه در باره صيغه اختلاف كرده بودند كه حلال است يا حرام، وقتي با آنها صحبت كردم جوان شيعه به شدت بر من خشم گرفت و شروع به ناسزا گفتن كرد، اي مجرمان ! چگونه به خود اجازه مي دهيدكه با دختران ما صيغه كنيد و فتوي مي دهيد كه حلال است وگويا آنرا عبادت مي شماريد آنگاه مي گوئيد دختران شما براي ما حرام است !؟ هر چه دلش خواست گفت و قسم خورد كه ديگر شيعه نخواهد بود از هم اكنون سني مي شود، سعي كردم او را آرام كنم و سوگند خوردم كه صيغه حرام است و دلايل آنرا برايش توضيح دادم.

تحريم صيغه!

واقعيت اين است كه صيغه در عصر جاهليت مباح بوده است وقتي كه اسلام آمد تا مدتي آنرا بر حكم اباحتش باقي گذاشت و آنگاه در غزوة خيبر براي هميشه حرام گرديد ، آما آنچه در نزد ما شيعيان اعم از عوام و فقهاء معروف است اين است كه صيغه را عمر بن خطاب حرام كرده است ، در حالي كه خود حضرت رسول -صلي الله عليه وآله- در غزوة خيبر حرام بودن آنرا اعلان فرموده اند.

حديث اول : اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايند:

( حرم رسول الله- صلي الله عليه وآله- يوم خيبر لحوم الحمر الأهلية و نكاح المتعة )

تهذيب 2/186، استبصار3/142 وسائل الشيعة 14/441

حديث دوم : از امام صادق عليه السلام پرسيده شد: " آيا مسلمانان در زمان رسول خدا- صلي الله عليه وآله- بدون شاهد ازدواج ميكردند؟ فرمودند نخير" .

تهذيب 2/189

طوسي در توضيح اين روايت مي فرمايد:

« منظور از سؤال نكاح دائم نيست بلكه ازدواج مؤقت است، لذا اين روايت را در باب متعه آورده است»

بدون شك اين دو روايت براي نسخ حكم متعه وابطال آن حجت قاطع بشمار ميآيد، وامير المؤمنين- عليه السلام- حكم تحريم آنرا از خود نبي اكرم- صلي الله عليه و آله- نقل فرموده است ، ﭗس امير المؤمنين نيز از روز خيبر حكم حرام بودن صيغه را دانسته وابلاغ فرموده است ، وبقيه ائمه اطهار نيز بعد ازايشان اين حكم را دانسته ونقل كرده اند، اينجاست كه مابين دو امر متضاد قرارميگيريم از يك سو روايات صريح و روشن كه حرمت متعه را ثابت ميكند وازسوي ديگر رواياتي كه باز هم به ائمه اطهار منسوب است و عمل و بلكه ترغيب به آنرا ثابت مي كند، پس مسلمان بايد چه كند !؟

حقيقت اين است كه متعه حرام است چنانكه نقل صريح اميرالمؤمنين آنرا حرام ثابت ميكند واما روايات متناقضي كه به أئمه اطهار منسوب است درست نيست بلكه همه اينها روايايتي است كه به نام آنان جعل شده است ، چگونه ممكن است چيزي كه رسول خدا- صلي الله عليه وآله- آنرا حرام فرموده و اميرالمؤمنين اين حكم را نقل كرده آنها با او مخالفت كنند، در حالي كه أئمه علم خود شان را از همين منبع گرفته اند، نسل در نسل اين علم به آنها منتقل شده است پس ممكن نيست أئمه به چيزي امر كنند كه رسول خدا از آن منع فرموده است ، اگر امام صادق - عليه السلام- حكم حرام بودن متعه را نمي دانست نمي فرمودند:

« نكاح بدون شاهد درست نيست»

بويژه اينكه سؤال اختصاصا در باره متعه است ، و ابو جعفر طوسي چنانكه ذكر كرديم آنرا درباب متعه آورده است.

بدعت گذاركيست؟

پس ناممكن است كه امام صادق –عليه السلام- و أئمه قبل و بعد از ايشان چيزي را حلال كنند كه رسول ـصلي الله عليه وآله -آنرا حرام كرده است ، يا نعوذ بالله بدعتي پديد آورندكه در عهد رسول خدا نبوده است.

بنابرين مشخص شد كه رواياتي كه به متعه يا صيغه ترغيب مي كند يك حرف آن از أئمه اطهار- عليهم السلام- ثابت نيست بلكه نيروهاي ستون پنجم و دشمنان قسم خورده اسلام كه منظور شان بد نام كردن اهل بيت- عليهم السلام -و توهين به آنان بوده است اين گونه روايات را جعل كرده اند، و إلا چگونه بايد توجيه كرد كه هر كس متعه نكند كافر است !، در حالي كه حتي از يكي از أئمه اطهار و حتي يك مرتبه هم ثابت نيست كه متعه كرده باشند، يا اينكه به حلال بودن متعه حكم داده باشند، آيا نعوذ بالله آنها دين ديگري غير از دين اسلام داشته اند؟

‍‍‍‍‍ پس ديديم كه جعل كنندگان اين روايات جز دشمنان اسلام ودشمنان اهل بيت نمي توانند باشند و إلا نعوذ بالله از اين روايات تكفير اهل بيت ثابت ميشود ! خوب دقت كنيد .

يك روايت متناقض

آقاي كليني از امام صادق -عليه السلام -روايت مي كند كه:

« زني نزد عمر ابن خطاب آمد و گفت ( من زنا كرده ام عمر دستور داد سنگسار شود ، به امير المؤمنين عليه السلام خبر رسيد، پرسيد چگونه زنا كردي؟ گفت به صحرا رفته بودم خيلي تشنه شدم ، از يك اعرابي آب خواستم گفت تا مرا إرضا نكني آب نمي دهم، وقتي خيلي تشنه شدم و ترسيدم هلاك شوم مجبوراً به خواسته او تن دادم ، امير المؤمنين فرمود )(تزويج و رب الكعبه ) قسم به پروردگاركعبه اين ازدواج است ! »

فروع الكافي 2/198

همچنانكه روشن است متعه يا صيغه با رضايت و خشنودي طرفين انجام مي گيرد، اما در اين روايت زن مجبور است ، و براي آنكه جان خودش را نجات دهد به چنين كاري تن در مي دهد ، پس اينكه در حكم زنا نيست كه از عمر بخواهد او را سنگسار كند! ،عمر هم فورا دستور صادركند! .

جالب اينجاست كه روايت تحريم متعه را در خيبر خود امير المؤمنين از رسول خدا- صلي الله عليه وآله -نقل كرده اند باز چگونه اين روايت را به ايشان نسبت داده اند؟!

بعضي مفاسد صيغه

  1. مخالف با نصوص شرعي است، زيرا كه اين به مثابه حلال كردن چيزي است كه خداوند آنرا حرام كرده است .

  2.  اين ديدگاه باعث شده كه روايات دروغيني ساخته شود وبه ائمه أطهار- عليهم السلام- منسوب گردد درحالي كه در اين روايات آنقدر توهين نبست به آنان روا داشته شده كه اگر كسي ذره اي ايمان در دل داشته باشد جرأت چنين اهانتهايي را به آنان ندارد.

  3. در اين روايات حتي صيغه با زن شوهردار كه شوهرش زنده و موجود است جايز دانسته شده ، كه اين خود براي ريشه كن كردن بنياد خانواده كافي است ، دراين صورت هيچ مردي نمي تواند به همسرش اعتماد كند ، چون هر زماني ممكن است او با مرد ديگري صيغه كند ، اين جنايت آنقدر بزرگ است كه ابعاد آنرا نمي توان تصور كرد،اگر مردي بداند كه همسرش با مرد ديگري صيغه كرده واكنشش چه خواهد بود؟!

  4.  پدران وديگر اولياي خانواده نيز نمي توانند بر دختران باكرة شان مطمئن باشند، چون ممكن آنان بدون اطلاع و رضايت خانواده باكسي صيغه شوند، و چه بسا ناگهان پدر متوجه ميشود كه دخترش قبل از ازدواج حامله است چرا و چگونه ؟ نمي داند، آنچه مشخص است اين است كه از يك مرد حامله شده ، اما اوگذاشته و رفته ! چون با چنين وضعي احساس مسئوليت ندارد.

  5. اكثر آقاياني كه صيغه مي كنند براي خودشان اجازه ميدهند با آبروي مردم بازي كنند اما اگر كسي براي صيغه با دختر يا يكي از نزديكانشان با آنان صحبت كند ، هرگز موافقت نخواهند كرد و راضي نخواهند شد، چونكه اين ازدواج ! را مثل زنا مي دانند و آنرا براي خودشان باعث ننگ و عار مي پندارند ، اگر واقعا صيغه حلال و تا اين حد باعث اجر و ثواب و بلكه شرط ايمان است پس چرا حاضر نمي شوند بقيه مردم با دختران آنان صيغه كنند ؟!

  6. صيغه نه گواه دارد و نه اعلان ، و نه رضايت سرپرست زن شرط است ، ونه هم زن از مردي كه او را صيغه كرده ميراث مي برد، بلكه صرفا او يك متاع كرايه اي است چنانكه اين ديدگاه را به امام صادق - عليه السلام -منسوب كرده اند.

  7. صيغه راه را براي زنان و مردان اوباش باز كرده تا اينكه هر فسق و گناهي را به دين بچسبانند، كه در نتيجه آبروي دين و دينداران به تاراج رفته است.

از خلال آنچه ذكر كرديم به مضرات و مفاسد ديني واجتماعي واخلاقي صيغه ميتوان پي برد، به همين دليل صيغه حرام گرديده است ، اگر درآن خير و مصلحتي مي بود حرام نمي شد، علت اينكه رسول اكرم - صلي الله عليه وآله - و امير المؤمنين- عليه السلام -آنرا حرام كرده اند همين مفاسد و مضراتي است كه آشكارا در آن بچشم مي خورد.

تأويل بي دليل

ازامام خوئي پرسيدم كه در باره فرمودة امير المؤمنين درتحريم متعه در روز خيبر چه مي فرماييد؟ گفتند:

« فرمايش امير المؤمنين- عليه السلام- جنبه اختصاصي دارد يعني تحريم در همان روز مراد است نه تحريم دائم!»

و پرسيدم كه در باره فرمايش امام صادق- عليه السلام- چه مي فرماييد؟ يعني ازدواج بدون شاهد آيا در عهد پيامبر –صلي الله عليه وآله- رائج بوده است ؟ فرمودند: «جوابيكه ايشان به سؤال كننده دادند از روي تقيه بوده است ،همه فقهاي بر اين امر اتفاق نظر دارند»

بنده جسارت ميكنم وبه خودم اجازه مي دهم كه بگويم باكمال تأسف رأي فقهاي ما صائب نبوده است، به دليل اينكه متعه همزمان باگوشت الاغ حرام شده ، و گوشت الاغ از روز خيبر براي هميشه حرام شد لذا از همان روز شنيده نشده كه كسي گوشت الاغ خورده باشد و تا قيامت هم حرام خواهد بود. بنابراين ادعاي اينكه تحريم متعه به روز خيبر اختصاص داشته ادعايي بدون دليل است ، علاوه برآن اگر تحريم اختصاصي مي بود بايد نسخ آن از پيامبر- صلي الله عليه وآله - ثابت مي شد، وانگهي نبايد فراموش كرد كه علت اباحت صيغه جنگ و سفر بوده است پس چگونه درآن جنگ و سفر بسيار شديدي كه هيچكس دسترسي به همسرش ندارد متعه حرام شود و سپس درحالت عادي مباح مي گردد؟!

پس بياييم حقيقت را بخاطر خدا بپذيريم كه آغاز حرمت متعه از خيبر توسط رسول اكرم صلي الله عليه وآله و نقل آن توسط اميرالمؤمنين عليه السلام بوده است و توجيهات وتأويلات فقهاي ما باكمال احترامي كه به آنان داريم هيچ ارزش ديني و اخلاقي و هيچ مستند شرعي ندارد،وچيزي جزبازي كردن بانصوص و روايات نيست.

دزد راه :

و بازگذاشتن اين دزد راه خطرناك(متعه) ، وسيله اي قرار گرفته كه آدم هاي پست و شهوت پرست همواره براي ارضاي خواهشات خويش درجستجوي زنان اوباشي مانند خود هستند، و چه بسا خانواده هاي شريف و متديني نيز فريب مي خورند و به اسم دين مورد حمله و سوء استفاده اين گرگان در لباس ميش و دزدان ديني قرارميگيرند!.

و اما اينكه فرموده امام صادق- عليه السلام- در جواب سؤال كننده از روي تقيه بوده است –باعرض معذرت- خنده آور است زيرا سؤال كننده خودش از شيعيان امام صادق- عليه السلام- بوده است، دليلي وجود ندارد كه اينجا تقيه كند، بويژة اينكه اين فرمايش امام صادق با روايت تحريم متعه از اميرالمؤمنين موافق است . عجيب اينجاست كه اين متعه يا صيغه اي كه براي آن فضائل بيشماري جعل كرده اند و فقهاي عزيز ماهم به دام آن گرفتار آمده اند به يك مرد اجازه ميدهد كه در يك وقت هر چه مي خواهد صيغه كند حتي اگر هزارتا زن هم به يك وقت در صيغه مردي باشد اشكالي ندارد! و چه بسا يك مرد بدون آنكه متوجه باشد با مادر و دختر، يا بادو تا خواهر همزمان صيغه كند!.

خاطره يك خانم

زني از اتقافي كه برايش پيش آمده بود از من نظر خواست ميگفت:: آقاي سيد!:

«....... بيست سال پيش با او صيغه كرده و از او حامله شده است، مدتي بعد از صيغه حاجي آقا با او، دختري متولد ميشود ، قسم خورد كه اين دختر از اوست چون در آن روزها كسي ديگري با او صيغه نكرده است، سالها بعد كه دختر بزرگ مي شود وبالغ ميگردد روزي مادرش احساس مي كند كه دختر حامله است، وقتي علت را مي پرسد مي گويد آقاي سيد! ....... با او صيغه كرده ! و از او حامله شده است ، مادر بهت زده شده وحواسش را باخته بود نمي دانست چه كند، داستان را براي دخترش بازگفت، او بيشتر گيج شده بود كه چگونه پدرش با او صيغه كرده است؟! »

او از من مي پرسيد كه اكنون رابطه او با آقاي مذكور بر چه اساس بايد باشد؟! از اين قبيل اتفاقات زياد پيش مي آيد، يكي بادختري صيغه ميكند بعد كه متوجه مي شود ميبيند او خواهرش از صيغه است، يكي با همسر پدرش صيغه كرده است! اتفاقاتي كه از اين قبيل پيش مي آيد بي شمار است!.

رأي قرآن چيست ؟

واقعا اين صحنه هاي تكان دهنده انسان را علاوه از حيرت و تعجب به تفكر و تدبر وا مي داردكه آيا اسلام براي اين مشكل علاجي در نظر نگرفته است؟ از قرآن بپرسيم كه در اين باره چه مي فرمايد:

آيهء اول :

(وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكَاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ) (النور:33)

-يعني "كساني كه به ازدواج دسترسي ندارند بايد صبر كنند و خودشان را پاك نگهدارند تا وقتي كه خداوند از فضل خودش آنان را غنا بخشد.

پس علاج اين است كه انسان صبر كند و خودش را ازآلوده كردن به چيزهاي ديگر پاك نگهدارد تا خداوند شرايط ازدواجش را ميسر كند، اگر صيغه حلال مي بود ديگر لزومي نبود كه به استعفاف وانتظار امركند آشكارا مي فرمود صيغه كنيد .

آيهء دوم:

همچنين خداوند حكيم مي فرمايد :

( وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ) (النساء:25)

و هركس ازشما تواناني مالي نداشته باشد كه بازناني آزاد مؤمن ازدواج كند – بهتر است – باملك يمينهايتان از كنيزان مؤمن تان ازداوج كند وخداوند به ايمان شما داناتر است همه از يكديگريد پس با اجازه سرپرست شان با آنان ازدواج كنيد و مهرهايشان را به وجه پسنديده به ايشان بدهيد در حاليكه پاكدامنان غير پليد كار باشند ودوست گيران نهاني نباشند، آنگاه چون ازدواج كردند اگر مرتكب كار ناشايستي – زنا- شدند مجازات آنان به اندازه نصف مجازاتيست كه بر زنان آزاد مقرر است ،اين حكم – ازدواج با كنيزان- براي كسي از شما است كه از آلايش گناه بترسد و شكيبايي – و پاكدامني – پيشه كردن برايتان بهتر است وخداوند آمرزگار مهربان است .

پس خداوند حكيم در كلام پاكش كساني را كه به علت كمبود امكانات به ازدواج دسترسي ندارند دستور داده باكنيزها ازدواج كنند اگر به آن هم دسترسي نداشتند صبر كنند، اگر متعه حلال مي بود چرا دراينجا به عنوان آسانترين راه حل كه هر كس در هر شرايطي مي تواند به آن دسترسي داشته باشد طرح نگرديد؟!.

رأي امام صادق(ع)

ائمه اطهار-عليهم السلام- اين واقعيت را به خوبي مي دانستند و در پرتوهمين واقعيت و فهم عميقي كه از قرآن داشتند ارشادات و فرمايشاتشان در تحريم متعه صريح و روشن است ملاحظه فرماييد:

عبدالله بن سنان ميگويد ازامام صادق- عليه السلام- درباره متعه پرسيدم فرمودند::

( لا تُدنّس نفسك بها) نفس خود را با آن كثيف مگردان.

بحار الانوار100/ 318

اگرمتعه حلال ميبود و اينقدر فضليت! ميداشت و شرط ايمان ميبود(و اعتقد بغير ديننا) چرا امام صادق -عليه السلام -چنين تعبيري از آن بفرمايند؟ حضرت به اين نيز اكتفا نكردند بلكه با صراحت حكم حرام بودن آنرا بيان فرمودند:

« از عمار روايت است كه گفت امام صادق –عليه السلام- فرمودند: ( قد حرمت عليكم المتعة) تحقيقا متعه برشما حرام شده است.

فروع كافي 2/48 ،وسائل الشعية 14/450

علاوه برآن امام صادق- عليه السلام- اصحاب خودشان را همواره سرزنش مي كردند واز صيغه كردن بر حذر مي داشتند لذا مي فرمودند:

«آيا يكي از شما خجالت نمي كشد كه در جاي پنهان و شرم آوري ديده شود آنگاه اين كردار ناپسند او به حساب برادران و ياران صالح و نيكو كارش گذاشته شود؟! »

فروع كافي 2/44. وسائل الشيعة 14/ 450.

رأي امام رضا(ع)

هنگامي كه علي بن يقطين ازامام رضا-عليه السلام- درباره متعه پرسيد جواب دادند:

« (ما أنت وذاك ؟ قد أغناك الله عنها ) تو را بامتعه چه سروكاري است خداوند تو را از آن بي نياز كرده است.

فروع كافي 2/43، وسائل الشعية 14/449

آري خداوند مردم را با ازدواج شرعي از متعه بي نيازكرده است ، لذا ثابت نشده كه كسي با زني از اهل بيت (ع)صيغه كرده باشد، اگر حلال مي بود و اينقدر فضيلت ! وثواب! مي داشت آنها حتما اينكار را مي كردند.

رأي  امام باقر(ع)

وقتي عبد الله بن عمير به امام باقر- عليه السلام- گفت :

« أيسرّك أنّ نساءك وبناتك و أخواتك وبنات عمك يفعلن ؟–اي يتمتعن- فأعرض عنه ابوجعفر- عليه السلام- حين ذكر نساءه و بنات عمه»

-آيا خوشحال مي شوي كه همسران و دختران وخواهران و دختران عمويت اينكار را بكنند؟! يعني متعه كنند، امام باقر- عليه السلام –وقتي اين را شنيدند چهره خود شان را برگرداندند.

فروع كافي 2/42،تهذيب 2/186

خلاصه

پس هر مسلمان عاقلي به درستي ميداند كه صيغه حرام است و بدليل مفاسد و مضرات بسياري كه در پي دارد و به دليل مخالفتش باقرآن و سنت ،و سيرت و اقوال ائمه اطهار- عليهم السلام- به هيچ عنوان قابل تحمل و توجيه نيست، با توجه به آنچه عرض كرديم نصوصي كه گويا از فضائل! وثواب! متعه سخن مي گويند همه جعلي و قلابي است كه هيچ ارزش شرعي نميتواند داشته باشد چونكه با صريح قرآن و سنت رسول اكرم ـصلي الله عليه وآله- و عمل ائمه اطهار- عليهم السلام- و عقل و فطرت سالم تضاد آشكاردارد وپيامد هاي زشت و بيشمار آن كه به بعضي از آنها اشاره كرديم فقط تصورآن براي نفرت و انزجار از چنين عمل پليدي! كافي است.

دين اسلام آمده است كه به فضائل ترغيب كند و از رذايل باز دارد و مصالحي كه زندگي انسانها بر اساس آن استوارگرديده و رونق مي يابد را ترسيم و تقويت كند، و صيغه بدون شك نه تنها بر قيام و توانمندي پايه هاي زندگي كمك نمي كند، كه آنرا سست تر و ناتوان تر مي كند و بر فرض اگر يك مصلحت آني براي يك فرد تأمين كند مفاسد بيشمار ديگري را پديد مي آورد كه پيامدهاي منفي آن كل جامعه را دچار سستي و ورشكستگي مي گرداند.

حديث بخوانيم

مثلا طوسي روايت مي كند كه از امام باقر-عليه السلام -پرسيده شد:

« الرجل يحلّ لأخيه فرج جاريته؟ قال: نعم لا بأس به، له ما أحل له منها »

- آيا ممكن است كسي فرج كنيزش را براي برادرش حلال كند؟ فرمود بله، اشكالي ندارد ، هر ﭺه براي او از آن حلال بوده براي برادرش نيز حلال است .

الاستبصار 3/136

كليني و طوسي از محمد بن مضارب روايت مي كنند كه گفت: امام صادق- عليه السلام- به من فرمودند:

« يامحمد خذ هذه الجارية تخدمك وتصيب منها، فاذا خرجت فارددها الينا »

-يعني اين كنيز در اختيار توباشد هم خدمت ترامي كند و هم خود را با او ارضا ميكني!هروقت خواستي بروي او را به ما برگردان!".

فروع كافي 2/ 200 ، استبصار 3/136

شما اختيار داريد

اگر همه انسانهاي روي زمين جمع شوند و قسم بخورند كه امام باقر و امام صادق -عليهما السلام -چنين چيزي گفته اند من يكي باور نخواهم كرد ، ائمه اطهار بسيار عزيز تر وشرافتمند تر و بزرگوارتر از آنند كه چنين چرنديات باطلي برزبان آورند، ياچنين عمل زشتي را كه با اخلاق اسلامي وفطرت سليم بشري منافات دارد جايز بشمارند، وتوجيه كنند، اين كارعين ديوثي وبي ناموسي است، آن ذوات مقدس- عليهم السلام- كه علم شان را از سر چشمه نبوت فرا گرفته اند مگر ممكن است چنين چرت و پرت هايي معاذ الله از آنان صادر شود؟! نسبت دادن هر سخني به آنان بمثابه نسبت دادن به رسول اكرم- صلي الله عليه وآله- است و نسبت دادن سخني به رسول اكرم بمثابه تشريع الهي است يعني اين تشريع خداوند است ؟!خدايا به تو پناه مي جوييم و از اين گونه افتراءات و دروغهاي مقدس مآبانه بيزاريم!.

در سفري كه به هند داشتيم و ملاقاتهايي كه باعلماي برزگ شيعه بويژه آقاي نقوي انجام دادم، گروههاي زيادي را ازنزديك ديديم ومطالعه كردم هندوها،سيكها گاوپرستان و ديگر پيروان اديان باطل و بت پرستي، در هيچ دين باطلي نديدم كه چنين عمل زشتي را براي پيروان خودش مجاز بشمارد! پس چگونه ممكن است كه اسلام بعنوان آخرين و كاملترين دين آسماني چنين عمل پست و ضد اخلاقي اي كه با ابتدائي ترين مبادي اخلاق منافات دارد براي پيروانش جايز بشمارد؟!

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 19:5 | لینک ثابت |
حضرت عمر رضی الله تعالی عنه

با ستارگان آسمان دين ودعوت

خلاصه زندگی ايشان در چند سطور

نويسنده: السيد محمد حسين الحسينی

ترتيب: محمد أمين الباز

1ـ ايشان 30 سال پيش از بعثت حضرت رسول اکرم صلی الله عليه وسلم متولد شد.

2ـ روزی که ايمان آوردند تعداد مسلمانان 39 نفر بود.

3ـ عمر فاروق رضی الله عنه پدر ام المؤمنين حفصه پدر خانم رسول اکرم صلی الله عليه وسلم می باشد.

4ـ روزی که به خلافت رسيدند 55 سال داشتند.

5ـ مدت خلافت ايشان ده سال وشش ماه وچهار روز بود.

6ـ در زمان خلافت ايشان سرزمين های شام،عراق،مصر،ايران بزرگ،طرابلس وآذربايجان فتح گرديد.

7ـ شهرهای بصره وکوفه در دوره خلافت ايشان بنا گرديد.

8ـ ايشان اولين کسی است که تاريخ هجری را اساس گذاشت وديوان را ترتيب در جماعت با مردم نماز تروايح ادا کرد.

9ـ ايشان يکی از 12 نفر مجتهد عصر صحابه هستند.

10ـ پس از رحلت در خانه حضرت عايشه رضی الله عنها در جوار رسول اکرم صلی الله عليه وسلم  وابی بکر صديق دفن گرديد.

11ـ همسرا؛ايشان با زينب دختر مظعون،ام کلثوم دختر حضرت علی بن ابی طالب کرم الله وجه وجميله دختر ثابت ازدواج کردند.

12ـ فرزندان؛حضرت عمر رضی الله عنه،صاحب 12 فرزند شدند که شش فرزندشان پسر وشش فرزند ديگر دختر بود.

پسران؛عبد الله،عبد الرحمن،زيد،عبيد الله ،عاصم وعياض.

دختران؛حفصه ( ام المؤمنين) رقيه،فاطمه،صفيه،  زينب وام وليد.

اسم ولقب:

ايشان،عمر بن خطاب بن نفيل بن عبد العزی می باشد، نسب ايشان با رسول خدا صلی الله عليه وسلم در کعب بن لوئ به هم می رسد.

کنيت: ابو حفص که روز جنگ بدر رسول اکرم صلی الله عليه وسلم ايشان را مسمی کردند.

لقب: فاروق (جدا کننده حق از باطل) اين لقب توسط نبی کريم صلی الله عليه وسلم در روز اسلام آوردن سيدنا عمر به ايشان داده شد،زيرا خداوند به وسيله او اسلام را عزيز وقوی ساخت و او حق را از باطل جدا کرد.

ويژه گی ها،ومحيط رشد ونموی عمر رضی الله عنه:

عمر فاروق رضی الله عنه در مرکز دينی عرب،يعنی: مکه معظمه در خانه که به قوت ورشادت معروف بود به دنيا آمد ورشد يافت،در جاهليت برای رفع مشکلات ونزاع های موجوده ميان قبايل عرب در رأس هيأت ها برای ميانجيگری انتخاب می شد،از نظر جسمی شخصی بلند بالا،تنومند،نيکو صورت وقوی بود.

مسلمانان از دست ايشان در عهد جاهليت به خصوص سالهای اوج دعوت مرارت ها ديدند.

چگونه اسلام آورد؟

بنا به اختلاف روايات ايشان در سالروز بعثت سی سال داشت،در سال ششم بعثت ايمان آورد،از بدو مفتخر شدن به اسلام سخت گيری او از سر مسلمنان برداشته وبر سر کفار فرود آمد.

پيش از ايشان 39 نفر از اصحاب اسلام آورده بودند که با اسلام آوردن عمر فاروق رضی الله عنه تعداد مسلمانان به چهل نفر رسيد.

رسول اکرم صلی الله عليه وسلم دعا کرد. خداوند هم دعايش را مستجاب نمود،دعای پيامبر اين بود:« اللَّهُمَّ أَعِزَّ الْإِسْلَامَ بِأَحَبِّ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ إِلَيْكَ بِأَبِي جَهْلٍ أَوْ بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ» "بار خدايا! اسلام را به هر يک از اين دو نفری که نزد تو محبوب است عزت بده،ابی جهل يا عمر بن خطاب" که خداوند دعای پيامبرش را پذيرفت ودومی را بر گزيد،که: اسلام آوردن عمر نشانه محبوبيت وکرامت او در پيشگاه خداوند است.

مصاحبت با رسول اکرم صلی الله عليه وسلم:

همصحبتی وهمراهی با رسول اکرم صلی الله عليه وسلم چنان در ايشان اثر کرد که از او مؤمن مثالی ومتعهد به پروردگار،مطيع وفرمانبردار پيامبر،مخالف سرسخت دشمنان اسلام ساخت.در تمام غزوات وجنگ ها با رسول خدا صلی الله عليه وسلم حضور داشت،رسول اکرم صلی الله عليه وسلم از او با جملات در بار وگهربار خود تقدير کرده او را تحسين می نمودند،به اين حديث شريف توجه کنيد:« إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ وَقَلْبِهِ» " همانا خداوند حق را در زبان عمر جاری ودر قلب او نهاده است ".

سيدنا عمر با تدبير وشجاع،سياست مدار ومدبر ومشاوری امين بود وبنا به حکمت الهی در چند مورد  تحريم شراب،عدم قبول فديه،وموضوع حجاب از آن جمله است،او از سلسله جونان عهد رسالت بود وهمانند ساير اصحاب جليل القدر رسول اکرم صلی الله عليه وسلم در دامن رسالت به نيکوترين وجه تربيه گرديد. سالها همراهی با منجی عالم بشريت از او عمری ساخت که با همه شهامت،شجاعت و ... نتوانست رحلت جانسوزختم الأنبياء،نبی معصوم ورحمت جهانيان را تحمل کند،او از شدت الم ودرد فقدان رسول اکرم صلی الله عليه وسلم می گفت:" رسول اکرم صلی الله عليه وسلم از دنيا نرفته بلکه دوباره به ميان مردم باز می گردد ومی گفت: هر کس بگويد: رسول اکرم از دنيا رفته است گردنش را با شمشير می زنم".

ايشان همان طور که با مشرکان سخت گير ودشمن بود با منافقان مزور ورياکار نيز چنان تعاملی داشت،هر گاه می ديدند کسی با حرکت ويا سخن خود قصد اهانت به پيامبر اسلام را دارد می گفت: ای رسول خدا بگذاريد گردن اين منافق را بزنم...

رسول انسانيت سيدنا عمر رضی الله عنه را در شمار جمع ديگری از اصحابش به بهشت بشارت می دهد،همين او را کافی است که رسول اکرم صلی الله عليه وسلم در حالی که از ايشان راضی بود از دنيا رفتند.

نقش عمر فاروق رضی الله عنه در زمان خلافت ابی بکر صديق:

عمر رضی الله عنه به عنوان وزيری امين وصادق،همکاری خير خواه وياری مددکار برای حضرت ابو بکر صديق به حساب می رفت.

نقش ايشان هنگام اختلاف اصحاب در سقيفه بنی ساعده مهم وراهگشا بود،اقدام وی را بايد الهامی الهی دانست که در آن شرايط سخت دست به بيعت با ابوبکر رضی الله عنه پيش نمود وبه تعقيب ايشان،اولاً انصار وسپس مهاجرين برای انجام مراسم بيعت اقدام کردند.

آنان در آن شرايط خطير ابوبکر صديق را مناسب ترين گزينه به خلافت رسول خدا تشخيص دادند وخليفه کردن رسول خدا ابوبکر صديق را در نماز سند شاخصه برای تصدی خلافت راشده ايشان دانستند.

عمر رضی الله عنه همان طور که در زمان رسول اکرم صلی الله عليه وسلم سخت گير وشديد بود در زمان حضرت ابوبکر هم رويه اش چنين بود،البته حلم وبردباری وگذشت وعفو ابی بکر ايجاب می کرد تا در کنارش وزيری سخت گير باشد،در ساختار دولت اسلامی پس از رسول اکرم صلی الله عليه وسلم حلم،صبر وشکيبايی خليفه وهيبت وشدت وقوت وزير او ،باهم در آميخت وآن ساختار مستحکم را ساخت.

در مسند خلافت:

بعد از در گذشت جانشين رسول خدا صلی الله عليه وسلم بنابر وصيت ايشان،وتأييد شورا واخذ بيعت از کافه مردم،عمر فاروق به عنوان « امير المؤمنين» زمام خلافت را بدست گرفت،ايشان در شرايطی جانشين رسول خدا گرديد که مسلمانان با فارسيان وروميان در حال جنگ بودند؛شهرها يکی پی ديگری فتح می شد،بلاد مفتوحه نيازمند کار گزاران خدا ترس،امين،صادق وبا درايتی بود که بايد،در جای پای خليفه پا می گذاشتند وسياست عادلانه که متأثر از تعاليم اسلامی بود را به تبع از امير المؤمنين پی گرفته وبکار می بستند،عرب  های مسلمان وفاتح در برابر سيل مال ومنال وغنايم قرار گرفتند،اين خطر احساس می شد که مبادا مجاهدان فريفته دنيا شوند ومحبت دنيا وشرينی های آن،آنها را از ميدان جهاد ورزم به سرير رفاه وآسايش بکشاند،بدين لحاظ حضرت عمر رضی الله عنه بهترين تدبيرها وبرنامه ريزی ها را طرح کرد،ودر دوران خلافت راشده اش بزرگترين خدمات را در تاريخ مسلمانان بنام خود ثبت نمود.

کارهای نيمه تمام جهادی زمان خليفه اول توسط خليفه دوم رضی الله عنه در جنگ با فارسيان،روميان،مصر وشام و... بپايان رسيد.

ساختار دولت اسلامی منظم،ديوان ها مرتب،حقوق ومستمری برای اصحاب کارکنان دولت اسلامی وازواج مطهرات واهل بيت تعيين،وبا بهترين وجه واتخاذ سياست درست خراج بر اراضی مفتوحه وضع وبرای عرصه های مختلف دولت اسلامی قوانين ومقررات ساخته شد،با شهروندان بلاد مفتوحه بر اساس رأفت اسلامی ،عدل وتسامح رفتار می شد،مسيحی،يهودی ودر مجموع پيروان کتابهای آسمانی آزادانه حق داشتند مراسم عبادی خود را بجای آورند،ايشان در طول زمان خلافت راشده اش کارهای انجام داده که تاريخ نظير آن را کمتر سراغ دارد!

جا دارد به پر توهای تجلی بخش  يکی از اهداف اساسی اسلام که اعطای حريت وآزادی برای مردم بود ودر زمان حکومت حضرت عمر رضی الله عنه با آن همه اقتدار جلوه خاص يافت اشاره کنم،آزادی بيان،نقد وانتقاد واز همه مهمتر نقد حکام کاملاً رسمی وقانونی بود،هر کس می توانست خليفه را نقد کند،ما در تاريخ داريم که زنها خليفه را نقد کردند،داستان آن زنی که به خليفه در باب مهر دختران در داخل مسجد اعتراض کرد را هرگز تاريخ به عنوان يکی از ده ها سند حضور زن در اجتماع وسند آزادی نقد فراموش نمی کند،من در عجبم از کسانی که امروزه بر منبری که روزگاری سيدنا عمر از بالای همان منبر توسط يک خانم مورد انتقاد واقع شد،حضور زن را در مسجد غير شرعی می دانند. وآن روز که خليفه بر منبر خطبه می خواند،يکی از اصحاب فرياد می کشد ای عمر ! گفته هايت را نمی شنويم ونمی پذيريم،گفت: چرا ؟ گفتند: چون تو بايد توضيح دهی که اين پيراهن بلند را از کجا آورده ای؟ ايشان خم بر آبرو نياورد ومخالف خود را منکوب نکرد،بلکه به فرزندش عبد الله گفت: بلند شود وتوضيح دهد بعد از اينکه عبد الله بلند شد وتوضيح داد قناعت اصحاب حاصل گرديد وبعد گفتند: حالا بگو که می شنويم وفرمان می بريم.

لازم است گوشه از عدالت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه را ذکر کنم،آورده اند آنگاه که نيروهای لشکر توحيد قدس را در محاصره داشت،متوليان شهر قدس که مسيحی بودند پيشنهاد صلح وتسليم شهر بدون جنگ را نمودند،از طرف مسلمانان اين پيشنهاد پذيرفته شد،جريان به مدينه منوره( دارالخلافه) گزارش گرديد،امير المؤمنين عمر رضی الله عنه با اصحاب رسول خدا در رابطه با فتح بيت المقدس مشوره کرد،سيدنا علی بن ابی طالب رضی الله عنه به سيدنا عمر مشوره داد که چون قدس شهر بسيار مهمی است خود شما شخصاً برای تسليم گرفتن شهر عازم شويد،اين پيشنهاد مورد پذيرش خليفه قرار گرفت،خليفه عادل،سيدنا علی بن اب طالب رضی الله عنه را به جای خويش در مدينه قرار داد وخود به سوی شام حرکت کرد،خليفه که شرق تا غرب را کنترل می کند بدون گارد تشريفات ولشکر وسلاح فقط با غلام خود حرکت کرد،در ميان راه به غلامش گفت: بايد در راه هم عدالت رعايت شود،وسيله سواری شان شتری بود،با تناوب بر شتر سوار می شدند ويک نوبت هم شتر را خالی همراهی می کردند،از نهايت تشدد در عدل چون ساعت در آن زمان نبود،خليفه بر شتر سوار می شد وسوره «يس» را می خواند،وبعد غلام پائين می شد وبه اندازه قرائت يک سوره «يس» شتر را خالی همراهی می کردند،تا اين که به سرزمين سوريه رسيدند،در مناطق خوش آب وهوای سوريه لشکريان توحيد را ديدند که در سايه سار باغ ها وروی چمن ها اردو زده اند،اين وضعيت را که ديدند،فوراً هدايت داند که نيروها بايد از اين منطقه خوش آب وهوا بيرون شود،استدلال شان اين بود که نيروی نظامی لشکر توحيد بايد در سخت ترين شرايط ومناطق سخت ودشوار اردو زند،  وآن نيرو می بايست خود را با نا ملايمات وطاقت فرسا ترين وضعيت وفق دهد.

ارکان حرب نيروی موحد به استقبال امير المؤمنين،عالی ترين رهبر جهان اسلام شتافت،اتفاقاً غلام بر شتر سوار بود،وسيدنا عمر پاهايش با گل وخاک آلوده شده بود،مجموعه ارکان حرب ( عمر وبن العاص،شرحبيل بن حسنه،خالد بن الوليد،يزيد بن ابی سفيان وابو عبيده بن الجراح) اين بی تکلفی خليفه وبا پای به داخل گل ولای آمدن را برای خود کسر شأن دانستند،ولی جرأت نکردند بگويند،برای سيدنا ابو عبيده بن الجراح ( امين اين امت) گفتند،تو برای خليفه بگو که چون می خواهد به نزد بزرگان مسيحيت برای فتح قدس برود اينگونه رفتن مناسب شأن خليفه اسلام نيست. ابو عبيده رضی الله عنه برای امير المؤمنين جريان را گفت:عمر  رضی الله عنه فرمود: « نحن قوم أعزنا الله بالإسلام ولو ابتغينا العزة في غيرها أذلنا الله » "خداوند ما را به اسلام عزت داده است اگر عزت را در جای ديگر جستجو کنيم،خداوند ما را خوار می گرداند".

خليفه راشده با همان وضعيت وارد قدس شد وقدس را تسليم گرفت او پرچم اسلام را در قدس برافراشت ما فرويش انداختيم! او قدس را فتح کرد ما بابی توجهی به دشمنش داديم،خدا يا می دانم که هيچ عذری موجه نيست! پس ما را توفيق عنايت کن.

ويژگی ها:

1ـ در دفاع از عقيده:

عمر فاروق رضی الله تعالی عنه قبل از اسلام آوردن با مسلمانان دشمنی داشت،او می گفت: اينان از کيش آبا و اجداد خود روی گردانيده اند،پس از ايمان آوردن يکی از عساکر لشکر بزرگ توحيد بود،او در دفاع از عقيده ودينش هرگز حاضر به مصالحه نشد،قبل از او مسلمانان در خفا مراسم های عبادی شان را بجای می آوردند،چون سيدنا عمر ايمان آورد مسلمانان از اختفا بدر آمدند،ايشان در داخل حرم کعبه با صدای بلند فرياد می زد: من از دين گذشته به اسلام گرويدم.

2ـ التزام در برابر حق:

در اجرای حق،هيچ گاه ملاحظه خانواده،دوست،و ... را نمی نمود،در قضيه اسرای بدر،ايشان شديد بر خورد می کردند،گفتند: اينان زعمای قريش اند بياييد گردن اينها را بزنيم،واين شدت را سزای کسانی می دانست که با خدا ورسول او  ستيز می کردند.

در روز صلح حديبيه هر گز نمی توانست شروطی که کفار وضع کرده وعلی الظاهر به ضرر مسلمانان بود را با رضايت بپذيرد،پيش رسول خدا آمد وگفت: يارسول الله آيا ما بر حق وآنان بر باطل نيستند،رسول خدا فرمودند « چرا» تا حدی پيش رفت که آخر رسول خدا برايش فرمودند:« ای پسر خطاب! من رسول خدايم وهرگز خداوند من را ضايع نمی کند» سپس حضرت عمر رضی الله تعالی عنه قانع شد.

3ـ فرمان برداری از رهبری:

باهمه آن سخت گيری وشدت که ايشان در برابر حق از خودنشان می داد،اما اگر حق را در جانب ديگری می يافت فوراً تسليم می شد وآن را می پذيرفت،در قضيه صلح حديبيه با همه شدت ومخالفت همين که ديد پيامبر شان راضی است در جا تسليم شد،ودر جريان جنگ با مرتدين سيدنا عمر مخالفت کرد،که مبادا با برادران مسلمان جنگ شود اما موقف حضرت ابوبکر او را به خضوع واطاعت واداشت وچون دريافتند که حق به جانب خليفه رسول خداست ايشان اولين کسی بود که لبيک گفت واطاعت کرد.

4ـ ترحم به ملت:

حضرت عمر رضی الله تعالی عنه با آن همه شدتی که داشت ولی به ضعفا، فقراء ومردم چنان ترحم ومهربانی داشت که کمتر در تاريخ ديده ايم،پس از اينکه مردم احساس کردند که عمر رضی الله عنه خليفه گرديده،ايشان به منبر رفته چنين خطبه ايراد کردند:«ای مردم! سخت گيری وشدتی که من داشتم چند برابر شده است،زيرا سخت گيری های من نسبت به ستمگران وکسانی است که بر مسلمانی می تازد وتجاوز می کند،بر عکس من در برابر افراد ديندار وکسانی که بر خط خود استوار اند کاملاً نرم ومهربانم،من به هيچ کس اجازه نخواهم داد به کسی ستم کند اگر کسی را به چنين جرمی بگيرم،او را بر زمين خوابانيده وپای خود را چنان بر صورتش فشار می دهم تا در برابر حق تسليم شود،اما در برابر اهل گذشت وبخشش ونيکان گونه صورتم همچون خاک زير پای شان خواهد بود».

اين است ترحم،عطوفت،مرحمت وگذشت حاکم مشفق وناصح امت او بر اين اساس شب پاسبانی می داد،در حالی که مردم خواب بودند او شب ها گشت می زد تا حال رعيت را دريابد ،ايشان خود را مديون مردم می دانست اما چماق داران جهل،تزوير وزور،مردم را نوکر خود می شمرند،داستان همان زن را حتماً شنيديد،که از فرط گرسنگی فرزندانش ريگ ها در ديگ گذاشته بود وبرای فرزندان خود می جوشانيد وآنها را مصروف می کرد،تااينکه قرار شوند وبخوابند،عمر رضی الله عنه چون اين وضع را ديد،رفت وبر دوش خود آرد وروغن آورد وبا دست خود غذا تهيه کرد وبه پسر ها غذا داد تا سير شدند او امت را غذا می داد تا سير شوند مدعيان حکومت عمری غذا را از ملت می گيرند تا ملت بميرد،فرق از کجاست تا به کجا !

در سال 18 هجری قمری که به ( قحطی مشهور شد) حضرت عمر رضی الله عنه سوگند ياد کرد که هرگز گوشت نخواهد خورد تا شکم اطفال مسلمانان سير نشود معمولاً شتر،گاو وگوسفند در مسجد ذبح،وبرای فقرا توزيع می شد، روزی طباخ قسمتی از جگر،گرده ودل حيوان مذبوحه را بريان وبرای امير المؤمنين تقديم کرد،ايشان گفتند: « اين غذا از آن کيست»؟ طباخ گفت: از شماست ای أمير المؤمنين! فرمود: « بدبخت! مادر به داغت بنشيند - اين غذاها را بردار وبرای فقرای مسلمانان توزيع کن وبرای من همان نان خشک وروغن زيتون ونمک را بياور» حضرت عمر تمام کاروانهای امدادی غذايی را که از شهر ها می آمد بدون اين که  چيزی از آنها بخورد ميان فقرای مسلمانان تقسيم می کرد وغذای خودش همان نمک،روغن زيتون ونان جو بود،ايشان درد امت را با تمام وجود خود لمس می کرد،در خطبه فرمود:« چگونه می توان حال رعيت را در يابم،اگر دردهايی که به آنها می رسد را شخصاً لمس نکنم»

ايشان در رابطه با حفظ،ونحوه مصرف بيت المال نهايت دقت ودغدغه داشت،مردم را صاحب بيت المال می دانستند،ايشان در جای می فرمود: « هيچ کسی از ديگری در اين مال مستحق تر نيست،مال از آن امت،ومن هم فردی از امت می باشم» اهميت موضوع از اينجا مشخص می شود که با درايت وحکمت است که کشتی عدالت اجتماعی که سکان آن در دست سياستمدار،مدبر ومدير بزرگ مسلمانان است از ميان امواج وطوفان ها سالم گذرنمود.

5ـ درايت وخبرگی،عامل مهم در اداره دولت:

حضرت عمر رضی الله عنه کار گزاران خود را شديداً زير نظر داشت،در انتخاب واليان مناطق ملاک های مهمی را مورد دقت قرار داده  وگزينش سختی می نمود،جدای از زهد،تقوی وخا ترسی،توان متولی در انجام مسؤليت را هم از شرايط اساسی يک کار گزار می دانست،او اشخاصی را تعيين می کرد تا سياست عدالت اجتماعی منبعث از اسلام را که او در صدر برنامه کارش قرار داده بود اجرا کنند،بنا به گفته دکترمحمد عماره ( عدالت اجتماعی عصر حضرت عمر رضی الله عنه عدالت محض يک صحابی رسول اکرم صلی الله عليه وسلم  نيست،بلکه عدالت خليفه اسلام،زعيم دولت اسلامی وامير المؤمنين است واين عدل يک موقف فردی ناشی از فکر شخصی،خصوصی و ويژه نيست،بلکه برای اين عدل بستر سازی های لازم انجام شده بود وعدل دولت،قانون وجامعه بود واين عدل تجربه امتی بود که بزرکترين امپراطوری اسلامی را ساخته است).

ايشان پس از انتصاب والی ( استاندار) می فرمود: «من شما را حاکم ستمگر نمی فرستم،بلکه شما را ائمه وقدوه می فرستم،مبادا مسلمانان را تنبيه وخوار کنيد! ومبادا آنان را بيش از حد در جبهه نگهداريد ومرخصی ندهيد که به خانه های خويش برگردند!».

سخنان ماندگار:

·        « در کارهايت با کسانی مشوره نما که از خدا می ترسنند».

·        «بسا نگاه ها شهوت بار است  وهر نگاه شهوت آلود، حزن وانده مزمن در پی دارد»

·   « من در رابطه با بيت المال خود را همانند متولی يتيم می دانم،که اگر نياز نداشتم به مالش دست نمی زنم واگر نياز مبرم پيدا کردم با رعايت تقوی مصرف می کنم».

·        « های مردمان! جايگاه خود را خوب بسازيد،وبه اصلاح امورتان بپردازيد! واز پروردگارتان بترسيد».

در پايان می خواهم،وضعيت بغرنج وذلت باری را که دنيای اسلام در مقابل اشغال گران يهودی با آن روبرو بوده وفعلاً به برکت انتفاضه اقصی شريف که منشأ تقوی وخدا ترسی دارد آنان را از اين حالت نجات داده وبه سوی پيروزی بر اختاپوس ضد بشری ونژاد پرست اسرايل به پيش می برد وبه سفارش حضرت عمر رضی الله عنه متوجه تان سازم که به سعد ابن ابی وقاس نوشت:

گناه لشگريان خطرناک تر از تعرض دشمن:

پس از حمد وثنا،من تو ونيروهای همراهت را در همه حال به تقوای الهی سفارش می کنم،زيرا تقوای الهی بر ترين آمادگی بر دشمن است،وبه تو وهمراهانت دستور می دهم که پرهيز تان از گناه ومعاصی بيشتر از احتياط از دشمنان باشد،چرا که خطر ناشی از گناه لشکريان برای شان مهلک تر از دشمن شان است،وهمواره فلسفه پيروزی مسلمانان،نافرمانبرداری دشمنان شان از خداونداست،اگر چنين نباشدما که نمی توانيم در تجهيزات با آنان برابری کنيم،نه تعداد ما با آن ها برابرست ونه تجهيزات ما! اگر در گناه هم با آن ها برابر شويم آنان با استفاده از امکانات خود بر ما غلبه خواهند کرد،اگر ما با تقوا وفضل بر آنان چيره نشويم قدرت ما کارساز نخواهد بود!

هان بدانيد! محافظين الهی( فرشتگان) شما را کنترل می کنند،پس از آنان حيا کنيد،ودر حالی که در راه خدا بسر می بريد نا فرمانبرداری خدای را نکنيد! مبادا به اين فکر باشيد که دشمن از ما شرورتر وجنايتکار ترست پس اگر ما گناه هم بکنيم بر آنها مسلط می شويم،بسا اقوامی بودند که شرورتر از آنها بر آنان مسلط شده است همانندی که بر بنی اسرايل( به واسطه شرارت های شان) کفار مجوس حاکم شد...

همان طور که برای شما توفيق نصرت وپيروزی را از خدای تعالی می خواهم برای خود هم می خواهم که من را بر نفسم ياری کند،اين است خواسته من از خداوند که برای من وشما عنايت نمايد»!

من هم از خداوند می خواهم که لباس تقوا،زبان تقوا وسلاح تقوا را نصب امت مسلمان گرداند،که اين رمز پيروزی بر دشمن وبه خصوص بر زژيم غاصب اسرايلاست؛آن چيزی که حکام اکثر کشورهای اسلامی چندان بهره از آن نبرده وهر آن از فشار غاصب يهود به دامن غرب می افتند!امت اسلام بايد عرصه را بر حکام خود تنگ کند تا آنان قبل از اينکه با يهوديان وارد کارزار می شوند،که بايد بشوند،با نفسهای خود وارد معرکه شوند وبه تسويه درونی بپردازند که اگر موفق شدند بر يهوديان هم غلبه خواهند کرد.

های زعمای مسلمانان! بدانيد با همان سلاحی که اسلاف تان قيصر وکسری را شکست داد شما هم دشمن را شکست خواهيد داد!

به اميد بهره گيری هر چه بيشتر از رهنمون های بزرگان دين ودر همه عرصه ها.

پس هر گز سلاح تقوی وطاعت را فراموش نکنيد!

منبع :فرهنگ اعجاز علمي در قران وحديث 

پی نوشت ها:

1ـ کتاب« اخبار عمر رضی الله عنه» از طنطاويين،ص 363 چاب هشتم مکتب اسلامی.

2ـ «الرياض النضرة في مناقب العشرة» از طبری  1/188.

3ـ تاريخ طبری 4/98-201.

4ـ دکتر عماره،مسلمونثوار بحث عمر بن الخطاب.

5ـ حيات الصحابه 3/450.

6ـ ترمذی،حديث 3683.

7ـ عقد الفريد  2/160.

8ـ جامع الأصول  8/ 558

منبع اهل سنت جنوب

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 14:30 | لینک ثابت |