چرا صاحبالزمان غايب شده است!
کسانی که به وجود شخصیت صاحبالزمان باور دارند، در پاسخ به این پرسش میگویند: به خاطر سببی که مانع از ظهور امام است او غایب است پس هرگاه این سبب دور شود مهدی ظهور خواهد کرد.
سپس علتی که مانع ظهور مهدی میشود را اینگونه بیان میکنند: تنها علتی که مانع از ظهور او شده این است که امام میترسد که او را بکشند، چون اگر چنین چیزی نبود او خودش را پنهان نمیکرد و اذیت و آزار مردم را تحمّل مینمود، و منازل و جایگاه پیامبران –عليهم السلام- و ائمه برای آن است که مشقتهای زیادی را در راه خدا تحمل کنند. و سیرة پدران امام زمان برای همه معلوم است، پدران او در میان مردم بودند و از کسی نمیهراسیدند.
ادامه مطلب
مسئله امامت
شيعيان معتقدند خداوند تصريح به امامت علي (رض) و فرزندان او كرده است و علي شايستهتر و اوليتر از ديگران بهجانشيني پيامبر (ص) بوده است، و ميگويند ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله عنهم به علي و فرزندانش ظلم كرده و حقخلافتشان را غصب كردهاند، و اضافه ميكنند هر كس معتقد به صحت خلافت ابوبكر و عمر و عثمان باشد، فاسق بلكهكافر است.
مجلسي در بحار الانوار ج23 ص390 مينويسد: شيعه بر اين اصل متفقند كه هر كس امامت يكي از ائمه و اطاعت ازآنها را كه خداوند فرض دانسته است انكار كند، كافر و هميشه در جهنم خواهد بود. كليني نيز مينويسد: نافرماني عليكفر و اعتقاد به برتري كس ديگري جز او شرك است. (الكافي، الحجه، ج1 ص45و 52)
در تفسير نور الثقلين ج1 ص654 آمده است: آياتي در قرآن تصريح به امامت علي كردهاند اما اين آيات را از قرآن حذفكردهاند. اما اين آيات را از قرآن حذف كردهاند. مانند: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك في علي و ان لمتفعل فما بلغت رسالته»
ادامه مطلب
بزرگان ما ! در نسب محمد قانع شك كرده اند كه آيا وي فرزند امام رضا است يا اينكه فرزند(....) !!ملاحظه
فرمائيد:
از علي ابن جعفر باقر روايت است كه:
« به حضرت رضا- عليه السلام -گفته شد: در ميان ما- اهل بيت- رنگ سياه نبوده است ، فرمود: او پسر
من است ، گفتند رسول اكرم- صلي الله عليه وآله- در هنگام لزوم از قيافه شناس كارميگرفتند بنا براين
بهتر است قيافه شناس بين ما و شما قضاوت كند..... همه ما را در باغ جمع كردند ، و خواهران و برادران
وپسر عموهايش را به صف نشاندند، آنگاه حضرت رضا- عليه السلام- را در حالي احضار كردند،كه عبايي
پشمي بر تن ،كلايي برسر و بيلي هم بر شانه داشت، به ايشان گفته بودند خود را كارگري ظاهر كند كه
در باغ كار مي كند، آنگاه ابو جعفر را آوردند وگفتند پدر اين پسر را شناسايي كن، گفت پدرش درميان
حضار نيست اين عموي پدرش، و آن يكي عمويش و آن ديگري عمه اش هستند اگر پدرش داخل اين باغ
شد جز اين باغبان كس ديگري نيست چونكه پاهاي هر دوكاملا مثل هم است ،آنگاه قبول كردند كه
حضرت رضا پدرمحمد قانع است »
اصول كافي 1/322
ادامه مطلب
ايشان آزار و اذيت هاي فراواني ديده وهيچ كار زشتي نبوده كه به ايشان نسبت نداده باشند.
از زراره ابن أعين روايت است كه گفت :
« از ابو عبدالله در باره تشهد پرسيدم فرمود
التحيات والصلوات ....مجددا در باره تشهد پرسيدمفرمود: التحيات و الصلوات ، هنگاميكه خارج شدم (ضرطت في لحيته) به ريشش گوزيدم !!
وگفتم : (لن يفلح ابدا!) هرگز رستگار نخواهد شد!.»
رجال كشي ص 142
اي ستمگران ! و اي از خدا بي خبران ! به ما حق بدهيد كه به حال امام صادق- عليه السلام- خون
بگرييم ، چطور نسبت به آن الگوي دانش و تقوا و ﭺهرة درخشان خاندان نبوت چنين الفاظ ركيك و زشتي
استعمال مي كنيد؟ آيا با شخصيتي همچون امام صادق –عليه و علي آبائه الف الف سلام- بايد چنين
برخورد شود ؟! اين است محبت آل بيت ؟!!
ادامه مطلب
بدون لباس! :
-اهل كوفه- چنان ايشان را محاصره كردند ودائره را بر ايشان تنگ نمودند-نه تنها
لباسهايشان راكه حتي- جانماز را از زير پايش كشيدند، سرانجام حضرت مجبور شد
شمشيرش را حمايل كند وبدون لباس بنشيند!!"
ارشاد مفيدص 190
آيا شايسته بود كه امام حسن مجتبي عليه السلام تا اين حد مورد ظلم و ستم
قرارگيرد كه مجبور شود لخت مادرزاد جلو مردم بنشيند اين است محبت اهل بيت!؟.
سفيان ابن ابي ليلي خدمت اما حسن مجتبي در منزل ايشان رفت وگفت:
« ( السلام عليك يامذل المؤمنين!! ) سلام عرض ميكنم اي خواركننده مؤمنان!!، فرمود
ازكجا فهميدي كه مؤمنان را خواركردم ؟ گفت : مسئوليت امت را به تو سپردند و تو از
آن شانه خالي كردي و به اين سركش سپردي كه به غير قانون خدا حكم كند؟»
رجال كشي ص 103
آيا امام حسن مجتبي خواركننده مؤمنان بود!؟ يا اينكه عزت دهندة مؤمنان؟ كه جلو
خونريزي را گرفت و با مديريت حكيمانه و ديدگاه زيركانه اش در آن شرايط بحراني امت
را متحدگردانيد؟ اگر حضرت مجتبي- عليه السلام- با معاويه برسرخلافت ميجنگيد چه
دريايي از خون براه ميافتاد و خدا ميداند كه چقدر مسلمان از دم تيغ ميگذشت !؟
چاره اي نبود؟ :
هنگامي كه اميرالمؤمنين –عليه السلام- دختر شان ام كلثوم را به نكاح عمر بن
خطاب دادند چرا دشمني با اهل بيت را مانع اين وصلت ندانستند!؟، ابو جعفر كليني
از امام صادق- عليه السلام- نقل مي كند كه ايشان در باره آن ازدواج فرمودند:
« إن ذلك فرج غصبناه » !!!
-آن فرجي بود كه از ما غصب شد
فروع كافي 2/141
ازگوينده اين سخن مي پرسيم: آيا عمر با ام كلثوم ازدواج شرعي كردند؟ يا اينكه او را
به زور غصب نمود ؟ كلام صادق- عليه السلام –معنايش آشكار است آيا ممكن است
ابوعبدالله چنين سخن پوچي در باره بيت طاهرة حضرت علي-عليه السلام - بفرمايند؟
و انگهي اگر عمر ام كلثوم را غصب نمود پدرش اسدالله صاحب ذوالفقار و قهرمان
قريش چگونه به اين ذلت تن داد و از
ادامه مطلب
حسين(ع) نمي خواهيم ! :
آقاي كليني در كافي نقل مي كند:كه:
« حضرت جبريل بر محمد - صلي الله عليه وآله- فرود آمد و گفت اي محمد! خداوند ترا
به فرزندي مژده مي دهد كه از فاطمه متولد خواهد شد، امت تو او را پس ازتوخواهد
كشت، فرمود: اي جبريل ! به پروردگارم سلام برسان و بگو، من چنين فرزندي
نميخواهم كه از فاطمه متولد شود و امتم پس از من او را بكشد ،جبريل بالا رفت
وبرگشت وسخن اول را بازگو نمود دو مرتبه اين گفتگو تكرار شد بارسوم جبريل فرمود:
اي محمد ! پروردگار سلام ميگويد و ترا مژده ميدهد كه امامت و ولايت ووصيت را در
نسل او قرارخواهد داد، فرمود پس من راضي شدم !»
ادامه مطلب
قهرماني ! :
ابو جعفر كليني در اصول كافي روايت مي كند كه:
« فاطمه از شانه هاي عمرگرفت و او را بطرف خودش كشيد »
و در كتاب سليم بن قيس آمده است كه:
« او سلام الله عليها- در قضيه فدك پيش ابوبكر و عمر رفت و با آنان جروبحث كرد، ودرميان مردم فرياد
كشيد تا اينكه مردم به دورش جمع شدند! »
كتاب سليم بن قيس ص 253
آيا حضرت زهراء- سلام الله عليها- دخت گرامي رسول الله –صلي الله عليه وآله- ممكن است چنين
حركتي بكنند؟!
آقاي كليني در فروع آورده است كه :
ادامه مطلب
كارشناسي قضايي ! :
از امام صادق -عليه السلام -روايت است كه فرمود:
« يك زن كه به مردي از انصار عاشق شده بود نزد عمر آورده شد، زن براي بدام انداختن مرد انصاري تخم
مرغي شكسته و سفيدي آنرا به لباسها وبين رانهايش ماليده بود ، حضرت علي-كه مستشار قضائي
عمر بود -بلند شد و بين رانهايش را نگاه كرد! و او را متهم نمود»
بحار الانوار 4/303
آيا واقعا ممكن است اميرالمؤمنين بين رانهاي زن نامحرمي را نگاه كنند؟! وآيا با عقل جور در مي آيد كه
امام صادق (ع) چنين روايتي را نقل كنند؟ آيا كسيكه با اهل بيت پيامبر- صلي الله عليه و آله – محبت
داشته باشد چنين سخني ميگويد؟!
از امام صادق- عليه السلام –روايت است كه فرمود
ادامه مطلب
توهين به پيامبر (صلي الله عليه وآله )
الاغ وحديث !
از امير المؤمنين- عليه السلام- روايت است كه غفير- اسم الاغ پيامبرـ صلي الله عليه وآله – به ايشان
گفت:
« (پدر و مادرم فدايت باد) اي رسول خدا ! پدرم از پدر بزرگم و او از پدرش و او از پدر بزرگش روايت
ميكنندكه:
(أنه كان مع نوح في السفينة فقام إليه نوح فمسح علي كفله ثم قال يخرج من صلب
هذا الحمار حمار يركبه سيد النبيين و خاتمهم فالحمد لله الذي جعلني ذلك الحمار) :
او با نوح عليه السلام در كشتي بود نوح پشت او را دست كشيد و فرمود از نسل اين الاغ ، الاغي پيدا
خواهد شد كه سرور وخاتم پيامبران بر او سوار ميشود پس خدا را سپاس ميگويم كه اين افتخار را به من
بخشيد»
اصول كافي 1/237
1-الاغ حرف مي زند!.
2 - الاغ به پيامبر- صليالله عليه وآله- خطاب مي كند: پدرو مادرم فدايت باد! در حالي كه اين مسلمانان
هستند كه پدرو مادر شان را فداي رسول خدا مي كنند و نه الاغها!.
ادامه مطلب
جمع كردن نمازها
شيعيان نمازهاي «ظهر و عصر» و نمازهاي «مغرب و عشاء» را جمع كرده و با هم ميخوانند. اين بدعت ديگري استكه معارض قول خداوند متعال است كه ميفرمايد: «إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا» هر آئينه نماز برمؤمنين فرض است و در وقت معين كرده شده. (سوره نساء آيه 103)
پيامبر (ص) نيز هر يك از نمازها را در وقت خودش بجاي ميآوردند. الا در بعضي موارد و شرايط استثنايي مانند مواقعي كه ايشان بيمار بودند يا در شبهاي باراني و يا هنگاميكه حادثه غير مترقبهاي روي ميداد و صرفاً در اينگونه موارد نمازها را جمع مينمودند. عمل شيعيان در جمع كردن نمازها حتي مغاير رواياتي است كه در كتب خود شيعيان آمده است. منجمله در نهج البلاغه ج3 ص82 از علي (رض) روايت شده كه خطاب به استانداران و مسئولين شهرها گفته است: نماز ظهر را با مردم بخوانيد تا آن هنگامي كه خورشيد به غرب متمايل و هوا رو به سردي گذارد، و نماز عصررا بخوانيد آن هنگام از روز كه سايه اشخاص دو برابر قدشان و خورشيد صاف است، نماز مغرب را بخوانيد آن هنگام كه روزه دار افطار ميكند و نماز عشاء را بخوانيد به آن هنگام كه شفق ناپديد شد و تا آخر شب.
تقيه
يعني آنچه كه به زبان آورده و اظهار كرده ميشود با اعتقاد قلبي و باطني شخص مغاير باشد و به عبارتي يعني تجويز دروغگويي.
اهل سنت معتقدند كه دروغگوي علامتي از عالم نفاق است و آن را حرام ميدانند. الا در بعضي از حالات و شرايطسخت و دشوار و استثنايي كه جان و زندگي مسلمانان از جانب كفار در معرض خطر قرار داشته باشددر چنين شرايطياسلام به مؤمن اجازه داده است كه براي خلاصي و نجات از شكنجه كفار، مغاير خواست و ميل باطني اش اظهار به كفرنمايد البته به شرط اينكه قلباً به آنچه ميگويد موافق نباشد. خداوند متعال ميفرمايد: «من كفر بالله من بعد ايمانه الامن اكره و قلبه مطمئن بالايمان» سوره نحل آيه 106 (هر كه كافر شود بخدا بعد از ايمان مگر آنكه جبر كرده شود بروي و دلش آراميده باشد به ايمان.)
ادامه مطلب
اهل سنت و صحابه
و اما در خصوص اصحاب و ياران پيامبر (ص)، اهل سنت قلوب خود رااز هر گونه پيرايه و شبههاي در مورد آنها پاكنگاه داشتهاند. و معتقدند كه افتخار و حرمت همراهي و متابعت آنحضرت (ص) با همراهي هيچ فرد ديگري برابرينميكند. اهل سنت به وصيت پيامبرشان عمل ميكنند كه فرموده است: به ياران و اصحاب من ناسزا مگوئيد. همچنانكه خداوند فرموده است: «لقد تاب الله علي النبي والمهاجرين والانصار الذين اتبعوه في ساعةالعسرة» (سوره توبه آيه 117) هر آئينه برحمت متوجه شد خدا بر پيامبر و آن مهاجرين و انصاري كه پيروي وي كردنددر وقت تنگدستي و مشكلات.
! ! !
اهل تشيع و صحابه
اما از آنچه در كتب شيعه آمده است از جمله كتاب كافي، الروضه ص265 و كتاب سليم بن قيس عامري ص92 و كتابحياة القلوب ج2 ص260 از مجلسي: اصحاب پيامبر (ص) بعد از رحلت ايشان مرتد گرديدند بجز سه نفر ابوذر،سلمان و مقداد. جاي بسي شگفتي و تعجب از پيامبري است كه با تأييدات الهي پس از 23 سال زحمت و جهاد ومبارزه اصحابي تربيت نمايد كه بلافاصله پس از رحلت وي همگي به يكباره كافر و مرتد شوند! آيا نبايد در صحت ادعايچنين معلمي كه در پايان 23 سال تحصيل در مكتب وحي همه شاگردان وي مردود ميشوند، مگر 3 يا 4 نفر، شككرد!؟
ادامه مطلب
زيارت قبور ائمه
اهل سنت وصيت پيامبرشان را بياد دارند كه فرمود: لعنت خدا بر يهود و نصاري كه قبور پيامبران و نيكانشان را سجدهگاه قرار دادند. مبادا شما نيز چنين كنيد كه من شما را از آن باز ميدارم.
اهل سنت وصيت پيامبرشان را بگوش جان شنيدند تا مبادا همانند يهود و نصاري به ظلمت بيكران شرك گرفتار شوند.
كما اينكه حاجات خود را نيز بنا به وصيت پيامبرشان صرفاً از خداوند ميخواهند چرا كه ايشان فرموده است: «هرگاهچيزي خواستيد فقط از خداوند بخواهيد و اگر نياز به كمك داشتيد فقط از خداوند كمك بخواهيد». لذا اهل سنت ازمردگان كمك نخواسته بلكه خداوندي را كه پيوسته حي است و هرگز نميميرد تنها مأمن و ملجأ خود ميدانند كهشايسته و قادر به برآوردن نيازها و حاجات بندگانش ميباشد.
آقاي مفيد در كتاب الارشاد چاپ مكتبة البصيرة قم ص252 چنين مينگارد: زيارت قبر امام حسين (ع) برابر با صدحج و صد عمره است. و هر كه قبر او را زيارت كند به بهشت ميرود. مشابه اين مطلب را ميتوان در كتاب مع الخطيبفي خطوطة العريضة نوشته شيخ شيعي انصاري ص18 نيز مشاهده نمود. آيا ائمه اهل بيت از اين گفتهها راضي وخشنودند؟
ادامه مطلب
ادعاي تحريف قرآن
ويژگي اهل سنت از ساير فرق و مذاهب اين است كه اهل سنت داراي عقيدهاي ميانه و بدور از غلو و زياده روي وانحراف ميباشند. زيرا عقيده اهل سنت از كتاب خدا (قرآن مجيد) و سنت پيامبر (ص) سرچشمه ميگيرد. قرآن كتابياست خالي از نقص و خطا، كه سراسر آن نور و هدايت و همچنين حجتي است از جانب پروردگار براي بندگان. قرآنمجيد شامل آيات وحي شده بر پيامبر (ص) بدون هيچگونه كم و زياد و يا تحريف ميباشد.
نكته قابل توجه اين است كه دشمنان خداوند ديگر همچن گذشته سعي در جهت تحريف قرآن و پراكندن شبهات پيرامون آننداشته و صد البته كه خداوند هرگز خلاف وعده خود عمل نميكند، چرا كه خداوند فرموده است: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَاالذِّكْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحَافِظُون» ما ذكر (قرآن) را نازل كرديم و همانا خود حافظ آن ميباشيم (سورهحجر آيه 29)
ادامه مطلب
أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ﴾. (الأحزاب: 6). «پيامبر نسبت
به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است; و همسران او مادران آنها (مؤمنان)
محسوب مىشوند».
همچنین به او گفته شد خداوند در مورد همسران پیامبر میفرماید: ﴿يَا
أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ
أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً * وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ
الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً﴾. (الأحزاب: 28 ـ
29). «ای پیغمبر به همسران خود بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و
برق آن را میخواهید، بیائید تا به شما هدیهای مناسب بدهم و شما را
به طرز نیکوئی رها سازم. و اما اگر شما خدا و پیغمبرش و سرای
آخرت را میخواهید خداوند برای نیکوکاران شما پاداش بزرگی را
آماده ساخته است».
و شیعه و سنی همه بر این اتفاق نظر دارند که پیامبر –صلى الله عليه
وآله وسلم- از زنان نهگانهاش هیچ کدام را طلاق نداد، و این آیهها به
پیامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- میگویند که اگر زنان او زینت دنیا
را انتخاب می کنند آنها را طلاق بدهد و اگر خدا و رسول او و جهان
آخرت را انتخاب کردند آنها را به عنوان همسر خود نگاه دارد. پس آیا
کافر و منافق زندگی آخرت را بر زندگی دنیا ترجیح میدهد؟! جواب
را به عقلا واگذار می کنیم ...! – عیاذاً بالله – اگر عایشه در دل خود
نفاق را پنهان میکرد آیا خداوند نمیدانست؟ پس چرا خدا به پیامبر
خبر نداد و تا وقتی پیامبر وفات کرد عایشه همسر او و امالمؤمنین
بود؟!
از عبدالله بن سنان روایت شده که گفت: (در مورد ازدواج موقت از اباعبدالله پرسیدم؟ گفت: خودت را با آن آلوده مکن).
و از علی بن یقطین روایت است که گفت: (از ابالحسن –عليه السلام- در مورد ازدواج موقت پرسیدم؟ گفت: تو با آن چه کار داری؟! خداوند ما را از آن بینیاز کرده است).
و از هشام بن حکم و او از ابوعبدالله –عليه السلام- روایت میکند که گفت: (فقط افراد فاسد متعه میکنند)[1].
و طوسی در الاستبصار (3/142) از عمرو بن خالد و او از زید بن علی و او از پدرانش و آنها از علی –رضي الله عنه- روایت میکنند که گفت: (پیامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- گوشت الاغ های اهلی و ازدواج موقت را حرام کرد).
طوسی برای توجیه این روایات چیزی نیافته جز اینکه بگوید: (ما باید این روایات را بر تقیه حمل کنیم؛ زیرا این روایات با مذهب عامه موافق هستند)!
او روایات را با وجود آن که صحیح هستند نمی پذیرد، زیرا با مذهب اهل سنت موافقت دادند!
[1] النوادر احمد بن عیسی قمی، ص 87.
-----------------------------------------
( آیا ائمه صیغه (ازدواج موقت) كرده اند؟! و پسرانی که از صیغه دارند چه کسانی هستند؟!
بانو عايشه بنت ابي بكر الصديق
ايشان در حالي كه دوشيزه اي باكره بود به ازدواج
رسول صلى الله عليه وسلم در آمد و آن حضرت
بجز ايشان هرگز با دوشيزه باكره ديگري ازدواج
نفرمودند. بانو عايشه با ذكاوت ترين و حافظ ترين
زنان رسول صلى الله عليه وسلم بودند و حتي مي
توان گفت علم ايشان از اكثريت مردان و يا اصحاب
رسول صلى الله عليه وسلم بيشتر بود، تا جايي
كه بسياري از بزرگان و علماي اصحاب رسول صلى
الله عليه وسلم هنگام بروز مشكلات در احكام نزد
ايشان مي آمدند و در حل مشاكل از ايشان مدد
مي جستند. از ابوموسي اشعري رضى الله عنه
روايت مي شود كه گفت: هرگاه بر ما يعني اصحاب
رسول صلى الله عليه وسلم در مورد احاديث
مشكلي بروز مي نمود، در مورد آن از عايشه رضى
الله عنها سوال مي كرديم و همواره نيز نزد او از آن
احاديث علمي مي يافتيم.
و ابو الضحي از مسروق روايت مي كند كه: ((ديدم
كه بزرگان اصحاب رسول صلى الله عليه وسلم در
مورد فرايض از عايشه سوال مي نمودند.))
و عروه بن زبير مي گويد: ((هرگز زني داناتر از
عايشه در علم فقه، طب و شعر نديده ام.))
و هرگز جاي تعجب نيست، كتب حديث همه و همه
به علم سرشار و عقل و تيزهوشي او شهادت مي
دهند، زيرا از هيچ كدام از اصحاب رسول صلى الله
عليه وسلم به اندازه عايشه حديث روايت نشده
است مگر دو نفر، يعني ابوهريره و عبدالله بن عمر
رضي الله عنهما.
و رسول صلى الله عليه وسلم عايشه را از همه
زنان ديگرش بيشتر دوست مي داشت. اما همواره
بين او و زنان ديگرش جانب عدل را رعايت نموده و
مي گفت: ((خداوندا در مورد آنچه بدست من و در
اختيار من است عدل را رعايت نمودم پس در مورد
آنچه كه در مورد آن اختياري ندارم مرا مواخذه
مكن.))
و هنگامي كه آيه تخيير (اختيار) نازل شد رسول
صلى الله عليه وسلم در ابلاغ اين آيه از بانو عايشه
آغاز نمود و گفت: ((مي خواهم كه مسئله اي را با
تو عنوان كنم پس در مورد آن عجله نكن و ابتدا با
پدر و مادرت مشورت كن.)) و بانو عايشه مي گفت:
((او مي دانست كه پدر و مادرم هرگز بر جدايي من
از او امر نمي دهند.)) و آنگاه امر خداوند را بر او
قرابت نمود. )يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ
تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا)(الأحزاب: من الآية28)
(معني): ((اي پيامبر به زنان خود بگو كه اگر شما
زندگاني و زيور دنيا را طالبيد، پس بياييد تا من شما
را به خوبي طلاق دهم)).
و بانو عايشه جواب داد: آيا مي خواهي كه من در
اين مورد از پدر و مادرم امر بگيرم؟!! همانا من
خداوند، رسول او در دار آخرت را اختيار كرده ام.))
و به راستي كه نسبت دامادي رسول صلى الله
عليه وسلم به ابوبكر رضى الله عنه، بزرگترين منت
و پاداشي بود كه (صديق) در تمام زندگيش بدان
نائل آمد. و به همين صورت اين مصاهره و دامادي
يكي از بزرگترين طرق نشر سنت مطهره، فضايل
زناشويي، احكام شريعت و مخصوصاً احكام
شرعي متعلق به زنان بود كه در مورد آن در باب
حكمت تعليمي سخن رانديم.
آن دستور نداده که همسر شایستهای انتخاب کنیم و با افراد خوب فامیل
شویم و از آنها زن بگیریم و به آنها زن بدهیم؟
گفت: بله؛ شکی نیست!
به او گفتند: آیا تو برای خودت می پسندی که داماد کسی بشوی که
حرامزاده است؟!
گفت: پناه به خدا!
به او گفته شد: شما به دروغ ادّعا می کنید که عمر بن الخطاب -رضی
الله عنه- پسر زنی زناکار به نام صهاک[9] بوده است! و عالم شما
نعمت الله الجزائری با تمام وقاحت و زشتی ادعا مى كند که عمر
خودش را با آب منی مردان اشباع می کرد و با آن آرام می گرفت –
والعیاذ بالله[10] - و شما ادعا می کنید که حفصه دختر عمر مانند
پدرش منافق و پلید بوده است، بلکه کافر بوده است! آیا به نظر شما
پیامبر داماد کسی مى شود که حرام زاده است؟!
آیا برای خودش همسری فاسد و منافق را می پسندد؟! سوگند به خدا
که شما به پیامبر و اصحاب تهمت می زنید، و چیزهایی برای آنها می
پسندید که برای خودتان نمی پسندید!!
[9]- الکشکول البحرانی 3/212؛ و کتاب لقد شیعنی الحسین ص 177.
[10]- الأنوار النعمانیة 1/63.
