و اما صدا و سیما در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی بلندترین گام را در راه ایجاد تفرقه بین صفوف مسلمین و توهین به مقدسات اهلسنت برداشت. در این سال جراید و نشریات سراسری و محلی نیز سعی کردند از قافله عقب نمانند و هر از گاهی عقربوار نیش خود را بر پیکر زخم خورده جامعهی اهلسنت وارد کردند. در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی همه چیز اعم از احترام و حرمت بزرگان و حقوق اهلسنت و ... شکست.ادامه مطلب
فضائل:
1- از ابو هريره -رضی الله عنه- روايت است كه گفت: پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: «در امتهاي پيش از شما مردماني بودهاند كه به آنها الهام ميشده و چيزهايي به آنها گفته ميشده است، اگر در امت من چنين كسي باشد او عمر است[5].
2- از ابو هريره-رضی الله عنه- روايت است كه گفت: پيش پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نشسته بوديم كه گفت: در خواب ديدم كه در بهشت هستم و زني در كنار كاخي وضو ميگيرد گفتم اين كاخ از چه كسي است؟ به من گفته شد اين كاخ از آن عمر است، آنگاه به ياد غيرت عمر افتادم بنابراين به عقب برگشتم. آنگاه عمر گريه كرد و گفت: آيا غيرتم در برابر تو به جوش ميآيد»[6].
3- از انس بن مالك -رضی الله عنه- روايت است كه گفت: پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بالاي كوه اُحد رفت و ابوبكر و عمر و عثمان با او همراه بودند آنگاه كوه تكان خورد پيامبر با پايش بر آن زد و گفت اي اُحد استوار باش بالاي تو نيست مگر پيامبري و صديقي و دو شهيد»[7].
4- از سعد بن ابي وقاص -رضی الله عنه- روايت است كه گفت: پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به عمر گفت: اى پسر خطاب! سوگند به كسي كه جانم در دست اوست شيطان تو را در هيچ راهي نميبيند مگر آن كه راهي ديگر را در پيش ميگيرد[8].
[1]- معرفة الصحابة ابی نعیم 1/190.
[2]- عمر در سال ششم بعثت بعد از آن كه چهل مرد و ده زن مسلمان شده بودند، مسلمان شد. (مترجم).
[3]- بخاری باب مناقب عمر 3684.
[4]- بعد از آن بود که ابو لؤلؤ مجوسی عمر را کشته بود.
[5]- بخاری، كتاب فضائل الصحابة، باب مناقب عمر 3689.
[6]- بخاری، كتاب فضائل الصحابة، باب مناقب عمر حدیث 3689 مسلم، كتاب فضائل الصحابة، حديث 2398.
[7]- بخاری، منبع سابق حديث 3679، و مسلم منبع سابق حديث 2394.
[8]- بخاری، كتاب فضائل الصحابة، باب مناقب عمر حديث 3683.
اشارههاي پيامبر به خلافت ابوبكر
1 ـ از عايشه -رضی الله عنها- روايت است كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در بيمارياش گفت: «ابوبكر را بگوييد كه پيشنماز مردم شود»[1].
2 ـ از جبير بن مطعم روايت است كه گفت: زني نزد پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آمد و پيامبر به او گفت كه دوباره برگرد، زن گفت: اگر آمدم و شما را نيافتم – گويا منظورش مرگ بود- پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: اگر مرا نيافتي پيش ابوبكر بيا[2].
3 ـ از عايشه -رضی الله عنها- روايت است كه گفت: پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در بيمارياش به من گفت: «ابوبكر و برادرت را پيش من فرا بخوان تا نوشتهاي بنويسم، زيرا من ميترسم كه كسي آرزو كند و بگويد: من سزوارترم، و حال آن كه خدا و مؤمنان كسي جز ابوبكر را نميپذيرند»[3].
دچار ترديد شدند به خصوص وقتي كه اطلاع يافتند كه بسياري از عربها مرتد شدهاند. اما ابوبكر صديق براي فرستادن لشكر پا فشاري ميكرد و ميگفت: سوگند به خدا گرهي را كه پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بسته است باز نميكنم گرچه پرندگان و درندگان اطراف مدينه ما را بربايند، و حتي اگر سگها پاهاي همسران پيامبر را بكشند من لشكر اسامه را روانه خواهم كرد، او لشكر را روانه كرد و افرادي را بر گماشت تا اطراف مدينه از آن پاسداري كنند. حركت لشكر در اين وقت يكي از بزرگترين مصلحتها بود، چون آنها از كنار هر محلهاي از محلههاي عربها ميگذشتند. اهالي آن جا از آنها ميترسيدند و ميگفتند: چنين لشكري از ميان قومي آمده كه قدرتمنداند و به شدّت محافظت ميشوند، لشكريان اسامه چهل روز يا هفتاد روز ماندند و سپس سالم و به همراه غنيمت به مدينه بازگشتند.
امامت
اهل تشيع معتقدند که امامت از اصول دين است، و بعضي هم ميگويند که از ضروريات مذهب ميباشد و همه شيعه به اتفاق معتقدند که ائمه از علي -رضي الله عنه- تا مهدي تعيين شدهاند، به اين ترتيب که پيامبر بعد از خودش علي -رضي الله عنه- را به عنوان امام تعيين کرده و هر امامي، امام بعد از خود را مشخص کرده است! بنابراين آنها ميگويند
ادامه مطلب
