تبليغاتX
اهل سنت خراسان

فضايل شيخين از نگاه خليفه چهارم رضی الله عنه
لعمری ان مکانهما من الاسـلام لعظيـم وان مصاب بـهما لـجرحٌ فـی الاسـلام شديدٌ رحمهما الله و جزاهما باحسن ما عملا . ( شرح نهج البلاغه) «سوگند به زندگيم که رتبه آن دو (شيخين) دراسلام فوق العاده بالا است.رحلت ودرگذشت آن دو ،درد و ضرر شديدی است دراسلام. خداوندبرآنهارحمت فرستدوبه سبب اعمالشان به آنهانيکوترين پاداش ارزانی بدارد.»


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 23:48 | لینک ثابت |

انگيزه غاصبان چي بود؟

در پایمالی حق حضرت علی (رضی الله عنه) یا بعبارت

بهتر در مانع گشتن از انجام وظیفه چه انگیزه های وجود

داشت؟ عاملان این حركت شنیع به چه دلایلی دست به

این عمل ناشایست زدند؟! به گفته برادران شیعه عاملان

این جنایت تقریباً كلیه مسلمانان و خصوصأ یاران خاص

پیامبر بودند آنها تنها چهار، تا دوازده نفر را از این جرم

عظیم تاریخی و دینی بری میدانند. حالا بیاییم انگیزه را

بررسى كنیم.متهم ردیف اول از نظرآنها حضرت ابوبكر

(رضی الله عنه) و عمر (رضی الله عنه) و عثمان (رضی

الله عنه) و دیگر صحابه كبار هستند انگیزه این بزرگواران

چه بود؟ مسلماً نه! به گواهی تاریخ و به گواهی

اشخاصی چون خمینی اغلب این شخصیات بزرگ دینی

زندگی ساده ای داشتند و از مال خلافت سوء استفاده

نمی كردند و ما با ذكر چند داستان زهد و تقوای آنها را

بتصویر می كشیم.

 

داستان اول:

روزی ابوبكر (رضی الله عنه) به خانه خویش تشریف

بردند همسر شان مقداری حلوا در طبقی گذارد و جلوی

ایشان نهاد فرمود (این ازكجا آمده؟) زن گفت (مدتی از

خرج روزانه، اندكی به كنار می گذاشتم، تا مقداری

كافی فراهم شد و توانستم این حلوا را درست كنم

حضرت فرمود «پس آشكار شد كه به آن اندكی كه كنار

میگذاشتی نیازی نداشتیم ) و سپس به مامور بیت المال

دستور دادند كه از مستمری ایشان به همان اندازه

كاسته شود.

 

داستان دوم:

 

روزی پیامبر برای جنگی اعانه جمع می فرمودند حضرت

عمر (رضی الله عنه) نصف مال خود را آوردند و تقدیم

كردند و حضرت ابوبـكر آمدند و همـه مال خود را در طبـق

اخلاص نهـادند حضرت پیامبـر پرسیـدند ( برای زن و بچه

ات چیزی گذاشته ای؟)( عرض كرد خدا و رسولش را ) .

 

انسان پیرو هوای نفسانی، از مرگ می ترسد اما زندگی

صحابه سراسر پر از امثال و نمونه هایست كه نشان

دهنده عدم واهمه آنها از مردن است.و اصحاب دیگر

پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نیز به همین ترتیب

زیسته اند. آنها زاهدان و متقیانى بودند كه از مرگ بیمی

به دل راه نمی دادند. و بسادگی زندگی میكرده اند این

را اهل تشیع در مورد اغلب اصحاب قبول دارد الا بعضی از

آنها و بارزترین اعتراض آنها به حضرت عثمان رضی الله

عنه است، ایراد میگیرند كه خلیفه سوم فامیل بازی

میكرد به آشنایان خویش بخشش های كلان میداد اما با

این وجود انكار نمی كنند كه حضرت عثمان با وجود

برخورداری ازثروت فراوان بسادگی زندگی میكردند و

همین دلیل ما می شود تا بپرسیم: هنگامیكه آن حضرت

از مال خلافت كه هیچ، حتی از مال شخصی خود جز

برای گذران یك زندگی فقیرانه بهره نمیگرفتند چگونه

راضی می شدند تا خویشاوندانشان سوء استفاده كنند؟

وب یت المال را بیغما برند؟ درحرف حرف آنها تضاد موج

میزند اگر سوء استفاده هم صورت گرفته بدون رضایت و

اطلاع آن حضرت بوده است. كاری كه اصحاب و پسران

آنها برای پیشبرد اسلام كرده اند متاسفانه تا امروز نظیر

آن دیده نشده بلكه حتی بعضی از دستاورد های آنها را

ما مدعیان اسلام ناب محمدی از كف داده ایم مرز های

شمالی ایران را مرز بین كفر و اسلام میدانیم اما آیا بی

خبریم كه در زمان صحابه و تابعین مرزهای كفر صدها

كیلومتر دورتر از محل كنونی واقع بودند این همه به

كوشش و همت صحابه حاصل شده بود.با این تفاصیل

چگونه باور كنیم كه یك عده منافق و مرتد و خائن و

فرزندان آنها خدمتی به اسلام كرده اند كه در ادوار بعدی

مسلمانان هرگز مثل آنرا نتوانستند انجام دهند آیا این كار

نامه درخشان یاران پیامبر كافی نیست كه نپذیریم آنها

بهترین افراد این امت بودند نه بدترین آنها؟ از یهودی

بپرسید كه (بهترین افراد یهود كیانند ) می گویند یاران

موسی (علیه الصلاه والسلام) مسیحیان می گویند یاران

عیسی(علیه الصلاه والسلام) مسلمانان می گویند یاران

محمد (صلی الله علیه واله وسلم) ولی نه همه

مسلمانها متاسفانه بعضی می گویند بدترین افراد امت

ما یاران محمد صلی الله علیه و سلم هستند؟ حالا بیایید

فرض كنیم ابوبكر و عمر و عثمان (رضی الله عنه ) عطش

قدرت طلبی داشتند بیایید این فرض نادرست را بكنیم و

بعد بپرسیم بسیار خوب بقیه اصحاب كه سرشان از نمد

قدرت بی كلاه ماند چرا این گناه بی لذت را كردند؟ و

برای چی بخاطر آبادی دنیای دیگری آخرت خود را برباد

دادند؟ چه باعث شد امروز بروند و حرف پیامبر را نادیده

بگیرند و فردایش در جنگ با مسیلمه كذّاب شهید

شوند؟. مگر ابوبكر به آنها پول میداد یا مقام میداد؟ هر

كس میداند ابوبكر عمر نه خودشان خوردند و نه اجازه

دادند دیگران از بیت المال استفاده غلط كنند.آخر كسی

كه این اتهام عظیم را متوجه مهاجر و انصار می كند باید

انگیزه ای هم برایش بتراشد اما عملكرد صحابه و

شهادت آنها در راه اسلام و زندگانی زاهدانه و ساده آنها

ساختن انگیزه را برای اتهام سازان بسی مشكل میكند.و

بلاخره میپرسیم (صحابه كبار حالا بهر علت مجهولی

دست به این كار زدند عوام ا لناس كه در غدیرهم حاضر

بودند چرا در شورای سقیفه سكوت كردند؟ علت این

سكوت عجیب چیست؟ آیا فراموش كرده بودند؟ ) فاصله

بین غدیر خم ادعایی شیعیان تا تاریخ وفات پیامبر فقط .7

روز است چطور .7 هزارنفر حاضر در جلسه این واقعه را

فراموش كردند؟بگفته آنها وقتی علی رسما جانشین

پیغمبر شد مردم حرف رسول خدا را خوب درك كردند

حتی آمدند و به علی تبریك گفتند پس چرا یك نفر در روز

وفات پیامبر از عوام الناس بلند نشد كه بگوید؟ ( آقایان

مگر پیامبر علی را تعین نفرموده بود؟) آیا باور كنیم این

ادعا را كه همه عوام الناس یكباره برضد دستور رسول

خدا همدست شدند؟ باور نمیكنیم چون همان عوام

الناس بعدأ و بتشویق عمر و ابوبكر رضی الله عنهم رفتند

و در راه اسلام شهید شدند ایران را فتح كردند یمن را

مصر را روم را.فرض كنید امام مسجدی مردم را امر به

تقوا و دین داری می كند بعد همین امام شب هنگام، با

همان مردم میرود دزدی آیا فردایش اگر باز مردم را امر به

امانت داری كند متاثر می شوند؟ مردمی كه میدانستند

عمر و ابوبكر غاصب حق اند دیگر چطور زیرا پرچم آنها

برای گسترش حق در جهان جهاد میكردند؟ این غیر

ممكن است. شاید این سوال از توریسین های مذهب

تشیع شده باشد كه آنها در كتاب های خود انگیزه بر

كناری علی را این دانستند كه (علی قاتل پدران كافر

مسلمانان هم عصر خود بود و بستگان مسلمان شده

جدید شان چشم دیدن علی را نداشتند ) اما این دروغ

است دلیل سست است زیرا:

1

ـ اصحاب این مسئله بر ایشان حل بود در بین آنها كسی

بود كه پدر كافر خود را بخاطر اسلام كشت و دیگری از

پیامبر اجازه خواست تا پدر منافق خود را بكشد.

2

ـ اگر قرار بر تنفر بود باید از محمد (صلی الله علیه واله

وسلم) كه سرچشمه اصلی انگیزه قتل كافران محارب

بودند متنفر می شدند.

3

ـ دیگران بیش از علی كفار را كشتند مثلا عمر در هر

موضوعی مشورت به كشتن كفار میداد.

4

ـ این جاهلیت در بین مسلمانها نبود ـوحشی ـ حمزه

سید شهدأ را كشت اما وقتی مسلمان شد كسى به او

نگفت بالای چشمت ابروست یا خالد بن ولید قاتل چند

صحابه وقتی مسلمان شد حتی به ریاست لشكر رسید

و كسی هم اعتراض نكرد كه یعنی چه، چرا باید قاتل

برادر و پدر ما حالا رئیس ما باشد؟

5

ـ وتازه آنهاییكه پدران یا برادران شان بدست علی كشته

شده بودند بیشتر در مكه بودند و چندان صاحب رای

شمار نمیرفتند و اگر كسی مثل ابو سفیان در مدینه بود

بنا به گفته منابع شیعه از علی طرفداری كرد و نگاه نكرد

به اینكه علی یارانش را كشته است وحضرت علی نظر

او را فتنه گری دانسته و رد فرمود. پس این چه دلیلی

است كه میاورند آیا فقط دنبال دست آویزی می گردند تا

نظریه غلط خود را تفسیر كنند؟

 

گاهی نیز می گویند آنها از عدالت علی می ترسیدند.

ولى مگر عدالت علی چی بود كه از آن بترسند؟ ابوبكر

وعمر نیزعادل بودند و علی بگفته بعضی ها وقتی عدالت

عمر و ابوبكر را دید سكوت كرد و انگهی كسانیكه عدالت

محمدی را دیده بودند و در مقابل آن سرفرود آوردند چرا

باید از حكومت عدل علی می ترسیدند؟ آیا علی از

محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) عادل تربود؟ صحابه

كه این چیزها برایشان تازگی نداشت آنها مردانی آب

دیده بودند آنها داو طلبانه عدالت محمد راپذیرفتند و انصار

آن حضرت را به سرزمین خود دعوت كردند تا آنها حكومت

كند.

 

شنیده می شود كه میگویند: ( از ترس شدت عمل عمر

عوام ناس چیزی نگفتند.) این دلیل هم مردود است زیرا

اولا عمر لشكری نداشت ثانیأ عمر كه هیچ بطور كلی

مهاجران در سرزمین مدینه قوی نبودند و انصار دست برتر

را داشتند ثالثأ بعضی از انصار مثل سعد بن معاذ تا آخر

عمر نه با ابوبكر بیعت كردند نه با عمر و كسی جرات

نكرد به آنها چیزی بگوید. آزادی بیان از بدیهات حكومت

اسلامی بود وكسی از سخن گفتن واهمه نداشت.

 

داسـتان

 

روزی عمر (رضی الله عنه) در مسجد سخنرانی میكردند

مردی برخاست و گفت :

 

(نه حرفت را می شنویم و نه اطاعت می كنیم ) فرمود

چرا؟ مرد گفت تومردی بلند قامتی و با این وجود لباسی

كه از پارچه غنیمتی دوختی كاملأ به اندازه ات است

درحالیكه سهم ما برای دوختن لباس كفاف نمی دهد.

 

عمر (رضی الله عنه) مجبور شد هم پسر خود را بخواهد

تا شهادت دهد كه سهم خود را به پدر داده و هم نشانه

درز روی لباس را شاهد بیاورد.آنوقت ها مردم از چماق

نمی ترسیدند عامه مردم می توانستند بلند شوند و

بگویند شما دورغ میگویید حق از آن علی است ولی

كسی در شورای سقیفه بلند نشد.هركاری انگیزه ای

می خواهد عالمان شیعه باید به این سوال جواب بدهند.

 

 

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 20:21 | لینک ثابت |

حضرت علی رضی الله عنه چرا سكوت كرد؟

در این گفتار می خواهیم رفتار شخصیت دیگر این داستان

یعنی كسیكه مدعیان مدعی اند حقش غصب شده

است را بررسی كنیم ما رفتار او در مقابل غاصبان را از

منابعی نقل میكنیم كه پیروان او از هر فرقه ای قبول

دارند.همه پذیرفته اند حضرت علی(رضی الله عنه) برای

كسب حق خدا دادی دست به شمشیر نبردند و 25

سال سكوت كردند، چرا؟

 

تا آنجا كه من میدانم عالمان شیعه معمولاً برای توجیه

این سكوت دو دلیل میاورند: دلیل اول: حضرت بدان خاطر

سكوت فرمود كه اساس اسلام بخطر نیافتد ایشان

مصلحت خود را فدای اسلام كردند زیرا اسلام جوان و نو

پا بود و احتمال داشت بر اثر مخالفت حضرت علی بطور

كلی نابود میشد. دلیل دوم: حضرت علی قدرت نداشت

كه حق خود را بگیرد پس بناچار در مقابل دشمنان

سكوت كرد. اما این توجیهات یك معنی دیگر هم دارد و آن

اینكه خلفای پیش از حضرت علی به اسلام خدمت

میكردند و اعتراف ضمنی به این است كه آن راد مردان،

مومنانی بودند كه هدفشان پیش بردن اهداف اسلام بود

لهذا خدمتشان تا آن اندازه مفید بود كه حضرت علی این

گناه عظیم یعنی غصب خلافت را سهل شمردند و

سكوت فرمودند.

 

صرف نظر از تضاد موجود در این دلیل بهر حال و حد اقل،

یك موضوع ثابت می شود و آن اینكه اصحاب منافق و

مرتد نبودند بلكه خادمان مخلص اسلام محسوب می

شدند و با ثابت شدن این دیگر چگونه می توان اتهام

عظیم نافرمانی از فرامین الهی را متوجه آن پاكبازان كرد.

و دلیل دوم كه میگویند حضرت قدرت نداشت نیز دلیلی

سست و بی پایه است زیرا برای گرفتن حق و اقدام

برای راست كردن كجیها قدرت ملاك نیست حضرت محمد

(صلی الله علیه وآله وسلم) نیز در اول نیرو نداشتند و یك

تنه شروع كردند. و رفته رفته اصحاب پیرامون ایشان جمع

شدند و تا بلآخره حكومت اسلام را پایه ریزی كردند و

آنگهی مگر آدم قدرت نداشته باشد باید زیر بار حكومت

منافقین 25 سال زندگی كند؟ نه گمان نمی كنم این

روش و سیره شیر خدا علی مرتضی رضی الله عنه

باشد.

 

بعدها كه حضرت علی خود بخلافت رسیدند در مقابل

امیر شام- معاویه - رضی الله عنه نرمش نشان ندادند.

درحالیكه قدرت كافی هم نداشتند و مصلحت هم نبود. و

در جواب آنهائی كه به ایشان عرض میكردند كه معاویه

در شام قوی و نیرومند است و بهتر است مدتی به او

چیزی نگوئید. فرمودند: یك روز هم او را تحمل نمی كنم.

اینجا كه میرسیم می گویند (علی مصلحت گرا نبود) پس

حرف ما را میزنند یعنی اینكه دلیل دوم آنها به اعتراف

خودشان بطور كلی نادرست است. علی برای جان خود

بخاطر پیش برد حق ارزشی قائل نبود فراموش نكنیم

علی اولین فدائی در اسلام بود مگر این او نبود كه به

جای رسول خدا در رختخواب خوابید؟ و جانش را در

معرض خطر گذاشت از این بالاتر حضرت علی(رضی الله

عنه) میدانست كه اگر حق با او باشد پیروز خواهد شد

زیرا ابرقدرت یعنی خداوند(جل جلاله) او را تایید میكرد

زیرا او این آیه را خوانده بود و به معنی آن آگاهی داشت

كه: (كَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِيلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً كَثِيرَهً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ

الصَّابِرِينَ) (البقره:249) چه بسا گروه اندكی كه پیروز

شدند برجماعتی بزرگ به اراده خدا و خدا باشكیبایان

است. اغلب دانشمندان شیعه بر این باورند كه هر

گناهی كه پس از وفات رسول (صلی الله علیه وآله

وسلم)رخ داد ریشه اش درهمان انحراف اولیه است آنها

جمله معروفی دارند كه: ( عمرگناهی ازگناهان ابوبكر

بود ). پس گناهان معاویه هم گناهی ازگناهان ابوبكر

محسوب می شود و بر اساس منطق واقعأ هم همینطور

باید باشد اگر علی حقش توسط ابوبكر غصب نمی شد

دیگر یزیدی میدان پیدا نمی كرد كه امام حسین را

بكشد.حتما حضرت علی(رضی الله عنه) بیشتر از ما به

این حقیقت كه كژروی اولیه ای سنگ بنای تمام انحرافات

بعدی است واقف بودند. پس چرا سكوت كردند؟چرا برای

تغییر این ظلم عظیم آنطور اقدام نكردند كه پسرشان

حسین (رضی الله عنه) عمل كردند؟ و از این بالاتر دیگر

چرا به آنها كمك كردند؟ ما در تاریخ خوانده ایم كه آن

حضرت مشاور خوبی برای خلفای سه گانه بودند عالمان

شیعه به این قول حضرت عمر كه فرمودند:

 

( اگر علی نمیبود عمر هلاك می شد ) افتخار می كنند و

آنرا دلیلی بر دانش علی میدانند من هم افتخار میكنم به

دانش علی رضی الله عنه هم به تواضع عمر رضی الله

عنه و هم به دوستی و برادری موجود در بین آن دو راد

مرد بزرگ تاریخ ولی بهر حال این جمله ثابت می كند كه

علی خیر خواه عمر بود وقتی حضرت عمر اراده فرمود كه

برای جنگ با دشمنان اسلام شخصأ به میدان نبرد ایران

برود حضرت علی فرمودند. «اگر تو بروی و شكست

بخوری یا بمیری روحیه سربازان خراب می شود اما اگر

در مدینه باشی می توانی در پی هر شكست بر ایشان

نیروی كمكی و تازه نفسی بفرستی علی حریص بود كه

عمر عمرش طولانی باشد نمی توان برای یك منافق

مرتد عمر بیشتری را آرزو كرد. نه با هیچ منطقی علی

چنان كاری نمی كرد علی دشمن منافقان و مرتدان بود

علی حتی باكفار حرف نمی زد علی دخترش را به عمر

داد این مگر ممكن است كه آدمی مثل علی دخترش را

به كافری مرتد و منافق بدهد؟ این مگر امكان دارد كه

آدمی مثل علی دخترش را به كسی بدهد كه نافرمانی

خدا را در مهم ترین دستورات دین انجام داده است ؟ اگر

رفتار حضرت علی در قبال خلفای راشدین دیگر را با گفتار

مدعیان پیروی او بسنجیم تضادی بزرگ می بینیم و

ناچاریم بگوئیم: یا آن رفتار از علی سر نزده.یا این اقوال

دروغ است.ما همه موافقند به اینكه علی رضی الله عنه

آنچه را بر شمرده ایم انجام داده است.

 

( و تازه ما می گوئیم حتی پیوند های دوستی و برادری

آنها حتی زیادتر از آنچه بود كه نوشتیم ) اما بهرحال

همان قدری هم كه بین ما مشترك است كافی است

پس می ماند این احتمال كه آن اقوال دروغ است بله آن

حرفها دروغ است پذیرش این جمله تنها راه خلاصی از

مخمصه تضاد است.

 

اصلا این مسئله قابل درك و تصور نیست كه خداوند تبارك

و تعالی حكم رهبری امت بعد از پیامبر(صلی الله علیه و

آله وسلم) را بنام علی صادر فرماید و علی بنا به صلاح

دید خود از آن حق صرف نظر كند.

 

اینجا مسئله حق مطرح نیست. مسئله وظیفه پیش میآید

علی مؤظف بود كه به دستور الله (جل جلاله) عمل كند

او مامور بود كه حكم خداوند (جل جلاله) را اجرا كند لذا

اینكه می گویند (حق علی را خورده اند و علی سكوت

كرد) جمله نادرست است.باید بگویند: (مانع انجام وظیفه

حضرت علی شدند و علی سكوت كرد ) و این را چطور

جرائت دارند كه بگویند؟ در این جا عالمان شیعه برای

ساختن پاسخی به این ایراد می گویند: (حضرت محمد

(صلی الله علیه وآله وسلم) وقتی به علی دستور الهی

را ابلاغ فرمود در ضمن اضافه كردند كه ( یا علی اگر با تو

ناسازگاری كردند و تو را نپذیرفتند سكوت كن ) اگر این

توجیه آنها را بپذیریم بهمرایش باید این را نیز باور كنیم

كه برای اولین بار و آخرین بار خداوند (جل جلاله) حكمی

صادر كردند و تنفیذ آنرا مشروط به پذیرش مردم نمودند و

الا تا آنجا كه ما میدانیم در هیچ دستور الهی پذیرش

مردم شرط اجرای آن از طرف مومنان نیست و مسلمانان

موظفند چه مردم قبول كنند یا نكنند حكم الله (جل

جلاله) را در روی كره زمین بمرحله اجرا در آورند و لو آنكه

همه مردم دنیا یك طرف باشند مسلمان در طرف دیگر و

لو آنكه جنگها شود و خونها بر زمین ریزد. حتی یك مورد

هم در تاریخ نیست كه مومنان حكم الله را تنها به این

دلیل كه مردم نپذیرفته اند معلق بگذارند و اگر این حرف

عالمان شیعه را بپذیریم بهمراهش باید باوركنیم كه یك

استثناء در سنت الهی پدید آمده است.برای توجیه

سكوت به چه دلایلی كه نیاویخته اند علت این دور شدن

از جاده منطق این است كه آنها این مسئله كه ( حق

علی خورده شده است ) را محور ساخته اند و موضوعی

غیر قابل بحث قرار داده اند. لذا دیگر پروای این را ندارند

كه برای آراستن آن حتی نظام خلقت را نیز زیر سوال

ببرند!

 

اینجا شاید كسی بگوید: « كه برخی از فرامین اسلام

گاهی معطل می شوند، آن هنگام كه دیده شود ضرر

انجام كاری از نفع آن بیشتر است ». و علی چون ضرر

اقدام مسلحانه را بیش از فایده اش میدید لذا سكوت

كرد».

 

اما بلا فاصله می پرسیم كه چه خیری و چه فایده ای

میتواند در رهبری یك امت نو پا توسط مرتدان و منافقان

باشد؟ پس راهی نمی ماند جز آنكه بپذیرم آنها منافق

نبودند و در این صورت نمی توانیم اتهام عظیم انكار و

نافرنانی و پنهان نمودن حكم الهی را به آنها نسبت

دهیم. با این تضاد كاری نمی شود كرد جز آنكه قبول

كنیم از پای بست فرض مذهب تشیع نا درست است

یعنی حقی جابجا نشده و علی (رضی الله عنه) جانشین

رسمی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نبودند خداوند

می فرماید: (أَفَلا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ

لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً) (النساء:82) « آیا در قران تدبر

نمی كنند و اگر قرآن از جانب كس دیگری غیر از الله بود

حتما در آن اختلاف و تضاد فراوان میافتند» و این یك

شاخص مهم برای شناسائی كلام حق وكتب حق از

كلام وكتب باطل است. هر جاكه دیدید عقیده یا مذهبی

برای توجیه باورهای خود دچار و دوگانه گوئی می شود

یقین كنید كه آن مذهب ریشه در دین الهی ندارد. خداوند

در قرآن به ما امر میكند كه با منافقین بجنگیم:

 

( يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ) سورة التوبة آية 73

 « ای پیامبر با كفار و منافقین جنگ كن» و امر می

فرماید كه به آنها سخت گیر باشیم (و غلظ علیهم )

سورة التوبة آیه 73 یعنی« و برآنها سخت گیرباش و

درشتی كن» و دستورمی دهد كه برسر قبرآنها حاضر

نشویم.(وَلا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَى

قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ )

سورة التوبة اية 84 «و نماز نخوان برجسد احدی از آنها و

بر سر قبرشان نایست و برایشان طلب آمرزش نكن زیرا

كه آنها كافر شدند به خدا و پیامبرش و در حال بدكاری

مردند)

 

نه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و نه علی رضی الله

عنه هیچكدام از این كارها را در حق اصحاب نكردند و هر

كسی خلاف اینرا بگوید دیگر خیلی دروغگو است زیرا

چگونه ممكن است علی اصحاب را كافر بداند و با این

وصف حضرت عمر ایشان را در شورای شش نفری نامزد

 

كند؟ شش نفری كه قرار شد از بین خود یكی را برای

جانشینی عمر برگزینند چگونه ممكن بود علی عمر را

منافق بداند و عمر او را به مجلس خود راه داده و به

نصایح او گوش فرا دهد. و بدانها عمل كند.مخلص كلام

اینكه علی نه با خلفای پیش از خود جنگید و نه به آنها

سخت گیری كرد و نه از حاضر شدن بر سر قبر و مراسم

تدفین آنها روی گردان بوده است اگر اصحاب منافق بودند

 

معنیش این است كه علی به سه فرمان مذكور در آیات

فوق عمل نكرده و نافرمانی خدا را مرتكب شده است و

كی جرأت دارد اینرا بگوید؟پیروان علی میگویند علی

بخاطر مصالح اسلام سكوت كرد و این خاموشی را تا

پایان خلافت سه خلیفه پیش از خویش ادامه داد پیروان

علی چرا از علی پیروی نمی كنند؟ حالا كه علی و عمر

هر دو درگذ شته اند دیگرچه مصلحتی دركار است؟ چرا

پس ازسه قرن این بحث ها زنده شد.؟ آیا بهتر نبود

حالاكه علی بسفارش پیامبر بنا بگفته شما مهر

خاموشی بر لب زد و اقدامی نكرد شما هم همانكار را

میكردید؟ در زمان حضرت عثمان اسلام در اوج قدرت بود

حضرت علی سكوت كرد شما چه مقصدی داشتید كه در

زمان ضعف اسلام این بگو مگو ها را شروع كردید؟ آیا

بهترنبود این واقعه را همچون علی فراموش میكردید و به

قضاوت الهی وا میگذاشتید؟ اگر كسی بدقت تاریخ را

مطالعه كند تاریخی كه عالمان شیعه هم قبولش دارند با

تعجب در می یابد كه دعوایی در بین اهل بیت عمر و

ابوبكر و اهل بیت علی رضی الله عنهم اجمعین وجود

نداشته است . بیایید به موضوع ازدواج در بین این دو

فامیل نظری بیاندازیم. ازحضرت محمد(صلی الله علیه وآله

وسلم)شروع كنیم. آن حضرت دو دختر خود را به

همسری عثمان رضی الله عنه دادند. یعنی دختر اول كه

فوت كرد دختر دوم را دادند و دختركوچك ایشان به عقد و

ازدواج علی رضی الله عنه در آمد، پیامبرصلی الله علیه

وآله وسلم دختری از ابوبكر رضی الله عنه بزنی گرفتند و

با یك دختر عمررضی الله عنه نیز عروسی كردند عمرهم

یك دختر علی یعنی ام كلثوم كبری را به همسری

 

خویش برگزید.

 

امام صادق موسس مذهب آنها مادرش از اهل بیت ابوبكر

بود.جریان به این صورت رخ داد كه حضرت امام سجاد

یعنی نوه حضرت علی رضی الله عنه وقتی پسرش باقر

بزرگ شد رفت خانه عبدالرحمن نوه ابوبكر یعنی رفت

خانه كسی كه جدش حق حضرت علی را خورده بود و

گفت كه آمده دخترش ام فروه را برای باقر (رحمه الله

علیه) خواستگاری كند و نوه ابوبكر هم قبول كرد.از

عجایب اینكه حتی مادر بزرگ حضرت امام صادق (رحمة

الله علیه) نیز از نسل ابوبكر و نوه ایشان بوده است این

سخن را خود امام و مؤسس مذهب شیعیان فرموده كه

( ابوبكر دو بار مرا زاییده است ) منظور اینكه من از دو

پشت مادری به ابوبكر میرسم. آیا اینها دلیلی براین

نیست كه ابداً جنگ و دعوائی بین ابوبكر و علی وجود

نداشته است. و داستان جانشینی بلا فصل علی ساخته

و پرداخته ذهن های بیمار است؟ و اصل و اساس ندارد؟

انتظار ندارم كسی كه نمی خواهد حق را بپذیرد با

شنیدن این رویداد های تاریخی مجاب شود زیرا او بالاتر

از اینها را میداند و قانع نشده است.

 

بالاتر از این دیگر چیست؟ وقتی خود علی یعنی صاحب

حق دختر جوانش دختر یازده ساله اش را -دختری كه از

بطن فاطمه (رضی الله عنها ) است را میدهد به بزرگترین

دشمنش. میدهد به منافق و مرتد؟( استغفرالله ) آری ام

كلثوم را میدهد به عمر پنجاه و چند ساله.داستان كاسه

داغ تر از آش را شنیده اید بعضی از طرفداران علی

اینطورند. اما امكان ندارد كه كاسه داغ تر از آش باشد و

هر جا كه كاسه را از آش داغ تر دیدید بدانید كاسه

زیرنیم كاسه است.

 

 

نوشته شده توسط اهل سنت خراسان در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 20:20 | لینک ثابت |